دانلود پروژه رشته پزشکی درباره نظریه نقطه تثبیت – قسمت اول

دانلود پایان نامه

بیان مسئله :

همه ما چه مرد و چه زن قطعا گاهگاهی با مساله وزن و تغییرات آن برخورد
داشته ایم . و حتی ـ به ویژه در دوره نوجوانی و جوانی ـ در این باره متحمل هزینه های هنگفتی شده ایم . هر چند كه مساله وزن ، چاقی و لاغری مساله ای تازه در جامعه بشری نیست اما تغییرات فرهنگی جدید ، رسانه ها ، مدها و… همگی سبب حساسیت مردم در این باره شده است . فرهنگ جدید با تاكیدی كه برلاغری و زیبایی اندام دارد . و با بهره گرفتن از ابزارهایی چون رسانه ها بویژه تلویزیون و سالن های مد و آكتورهای سینما و غیره توانسته است تاثیر فراوانی بر تفكر بشر امروزی گذاشته و او را بیش از پیش نسبت به وزن بدن و وضعیت ظاهری خود حساس نماید. حتی گاهی اهل علم نیز دراین جریان تاثیر داشته اند مثلا تاكید زیاد پزشكان و پژوهشگران بر اینكه چاقی و اضافه وزن سبب بسیاری از بیماریهای قلبی ـ عروقی ، دیابت و… می گردد ، در این مورد چندان بی تاثیر نبوده است. البته ارتباط چاقی و بیماریهای مختلف بوسیله بسیاری از پژوهش ها مورد اثبات قرار گرفته است ، اما مساله این است كه توجه عادی با توجه بیمار گونه و حساسیت بیش از حد متفاوت است . بر اثر همین حساسیت های بی مورد است كه بیماریهای روانی با عنوان اختلالات خوردن ( Bulimia , Anorexicuu) به وجود می آیند.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

گرد آورنده این مبحث بخاطر اهمیتی كه این مساله در جامعه كنونی ما پیدا كرده است و نوجوانان و جوانان به ویژه دختران وقت و انرژی و هزینه زیادی را صرف رسیدگی به آن می كنند ، بر آن شد كه درباره پایه و اساس این مساله ( وزن و تغییرات آن ) كه به نظریه نقطه تثبیت (Set point theory) معروف شده است ، اطلاعاتی كسب نماید .

ادبیات پژوهش :

هر چند كه كتابهای بسیاری در زمینه فربهی ، لاغری و اختلالات خوردن ( بی اشتهایی و پرخوری عصبی ) مطالب زیادی آورده اند ، اما درمورد پایه و اساس این تغییرات یعنی نظریه نقطه تثبیت (Set point theory) دركمتر كتابی به طور مستقیم اشاره شده است ، بنابراین در بخش ادبیات پژوهش ، مطالبی كه تلویحا به این موضوع اشاره داشته نیز آورده شده و كمتر به حیطه خود اختلالات خوردن پرداخته شده است .

یكی از كتابهایی كه به طور مستقیم به نظریه نقطه تثبیت اشاره كرده است كتاب روانشناسی مرضی تحولی دكتر دادستان ( جلد دوم ) است كه در بخشی تحت عنوان عوامل زیست شناختی عمل هیپوتالاموس را ایجاد كننده نقطه تعادل وزن می داند . در این بخش چنین آمده است :

«[1]در دهه های اخیر ، تاثیر عوامل ژنتیكی ـ زیست شناختی در بروز اختلالهای تغذیه به صورت گسترده ای مورد بررسی قرار گرفته اند . تحقیقات نشان داده اند كه وقتی یكی از همشكمان تك هسته ای به اختلال تغذیه مبتلا می شود احتمال ابتلای همشكم دیگر 50% است . در حالی كه چنین مطابقتی در همشكمان دو هسته ای فقط 10% گزارش شده است. »

ـ احتمال ابتلای یكی از بستگان بیمار به این اختلال را بین 2 % تا 73% تخمین زده‌اند و خطر ابتلای یك خویشاوند مونث فرد مبتلا را پنج بار بیش از گروه كنترل دانسته‌اند.

( استروبر و همكاران 1985) . این یافته ها جنبه خانوادگی اختلالهای تغذیه را برجسته میسازند و نشان می دهندكه فراوانی آنها درخانواده افراد مبتلا به طور معناداری بیشتر است.

در سالهای اخیر ، پژوهشگران كوشش كرده اند تا چگونگی تاثیر عوامل زیست شناختی بر اختلالهای تغذیه را تعیین كنند . پاره ای از محققان بر این باورند كه افراد مبتلا به اختلال پرخوری ، از لحاظ فیزیولوژیكی نیاز فراوانی به كربوهیدراتها دارند و به همین دلیل در خلال بحران پرخوری ، همواره مواد غذایی كربوهیدات را ترجیح می دهند . همچنین طرفداران این نظریه ، به حساس بودن افراد مستعد پرخوری به مواد غذایی واجد كربوهیدرات اشاره كرده اند و متذكر شده اند كه باخوردن مواد كربوهیدرات دار تمایل آنها نسبت به این مواد بیشترمی شود و در نتیجه ، باز هم مقدار مصرف آنها را افزایش می دهند تا این میل را ارضا كنند . ( ورتمن 1983) . مع هذا باید گفت كه هنوز محققان نتوانسته اند به دلایلی برله یا علیه این نظریه دست یابند. (كامر 1995)

ـ پژوهشگران دیگری در قلمرو زیست شناختی به نقش هیپوتالاموس و مفهوم «نقطه تعادل وزن» (weight set point) برای تبیین فرآیند تحول و استقرار اختلال های تغذیه توجه كرده اند . ( گروسمن 1990)

هیپوتالاموس بخشی از مغز است كه ضمن كمك به حفظ كنش های بدنی متعدد ، بر سیستم غدد مترشحه از راه غده هیپوفیز اثر می كند ، به وسیله ذخیره غنی رگهای خونی خود به تغییرات شیمیایی خون پی می برد و به اطلاعات نورونی درباره رویدادهای جسمانی پاسخ می دهد.

پژوهشگران توانسته اند دو كانون جداگانه كنترل تغذیه در هیپوتالاموس را از یكدیگر متمایز كنند. ( گروسمن 1990)

هیپوتالاموس جانبی (LH) ناحیه كناری هیپوتالاموس است كه فعالیت آن احساس گرسنگی را به وجود می آورد . وقتی این ناحیه را در آزمایشگاه حیوانی به وسیله الكتریسیته تحریك می كنند ـ حتی اگر حیوان سیر باشد ـ به خوردن ادامه میدهد . از سوی دیگر ، تخریب LH موجب می شود تا حیوان از خوردن امتناع كند ، حتی اگر به شدت گرسنه باشد.

به طور خلاصه ، تقطه تعادل وزن یك فرد ، منعكس كننده طیف وزن بدنی اوست كه با درنظر گرفتن تاثیر عوامل ژنتیكی ، شیوه های تغذیه زودرس و نیاز جسمانی وی به حفظ تعادل درونی ، برای آن فرد ، بهنجار محسوب می شود . ( لوین 1987) . در صورتیكه وزن به طور معنا داری از نقطه تعادل فردی پایین تر بیاید، هیپوتالاموس با تغییر كنش وری زیست شناختی ، فرآیند فكری و رفتار در صدد بر می آید تا وزن را به نقطه تعادل برگرداند. ( پالیوی و هومن 1985).

از دیدگاه نظریه «نقطه تعادل وزن»هنگامی كه افراد رژیم غذایی سختی را پی می گیرند ، احتمالا وزن آنها از نقطه تعادل پایین تر می رود و مغز آنها فعالیت جبرانی را آغاز می كند. نشانه های روانشناختی ناشی از گرسنگی مانند دلمشغولی نسبت به غذا ، ذخیره مواد غذایی ومیل به پرخوری . نشانه های كوشش های هیپوتالاموس دراستقرار مجدد   « نقطه تعادل وزن » به حساب می آیند . در یك حركت جبرانی دیگر ، هیپوتالاموس به تنظیم شرایط بدنی به گونه ای می پردازد كه سلولهای چربی در سراسر بدن مقادیر زیادی از چربی را نگه می دارند.( وولی و وولی 1985)

وقتی چنین شرایطی بوجود می آید، كسانی كه رژیم غذایی سختی را دنبال می كنند متوجه كانون دیگر هیپوتالاموس یا هیپوتالاموس میانی (VMH) قسمت پایین و میانی هیپوتالاموس است كه فعالسازی آن موجب از بین رفتن گرسنگی می شود و تحریك آن بوسیله الكتریسیته ، حیوانات آزمایشگاهی را از خوردن باز می دارد. تخریب این كانون ، جریان هضم غذا در سطح معده و روده ها را تسریع می كند.مقدار مصرف غذا را افزایش می دهد و احتمالا به چاقی منجر می شود( دوگان و بون 1986)

در حال حاضر ، محققان بر این باورند كه عمل متوالی LH و VMH به تنظیم «میزان الحراره وزن» ( Weight termostat) دربدن كمك می كند و موجب می شود تا افراد بتوانند بدن خود را در سطح وزن خاصی كه « نقطه تعادل وزن» نامیده می شود نگه دارند . ( گارنر، گارفنیكل 1985) وقتی وزن یك فرد از این نقطه تعادل پایینتر می آید، LH فعال می شود و وزن كاهش یافته را با ایجاد گرسنگی و مصرف غذا ترمیم می كند. همچنین سطح سوخت و ساز بدن یعنی سطح مصرف انرژی آن را كاهش می دهد. هنگامی كه وزن یك فرد از نقطه تعادل بالاتر می رود، VMH فعال می شود تا با كاهش گرسنگی وافزایش سطح سوخت و ساز ، وزن بدن را به نقطه تعادل آن باز گرداند.

به طور خلاصه، نقطة تعادل وزن یك فرد، منعكس كنندة طیف وزن بدنی اوست كه با در نظرگرفتن تأثیر عوامل ژنتیكی،‌ شیوه های تغذیه زودرس و نیاز جسمانی وی به حفظ تعادل درونی، برای آن فرد، بهنجار محسوب می شود. (لوین 1987). در صورتیكه وزن به طور معناداری از نقطة‌ تعادل فردی پایین تر بیاید، هیپوتالاموس با تغییر كنش وری زیست شناختی، فرآیند فكری و رفتار در صدد بر می آید تا وزن را به نقطة تعادل برگرداند. (پالیوی و هومن 1985).

از دیدگاه نظریة «نقطة تعادل وزن» هنگامی كه افراد رژیم غذایی سختی را پی می‌گیرند، احتمالاً وزن آنها از نقطة‌ تعادل پایین تر می رود و مغز آنها فعالیت جبرانی را آغاز می كند. نشانه های روانشناختی ناشی از گرسنگی مانند دلمشغولی نسبت به غذا، ذخیرة مواد غذایی و میل به پرخوری.

نشانه های كوشش های هیپوتالاموس در استقرار مجدد «نقطة‌ تعادل وزن» به حساب می آیند. در یك حركت جبرانی دیگر، هیپوتالاموس به تنظیم شرایط بدنی به گونه ای می پردازد كه سلولهای چربی در سراسر بدن مقادیر زیادی از چربی را نگه می دارند. (وولی و وولی 1985).

وقتی چنین شرایطی بوجود می آید، كسانی كه رژیم غذایی سختی را دنبال می‌كنند متوجه می شوند كه كم كردن وزن ـ به رغم كاهش مقدار غذا ـ بیش از پیش مشكل می شود و به محض برقراری مجدد عادتهای غذایی ، فرد به سرعت به وزن نخستین خود باز می گردد. ( اسپانس 1998) . این فعالیتهای جبرانی كه ناشی از نیاز بدن به حفظ تعادل درونی است این ترس را در افرادی كه دارای رژیم غذایی هستند بر می انگیزد كه در معرض خطر از دست دادن مهار وزن و شكل ظاهری خود هستند.

هنگامی كه مغز و بدن برای بالا بردن وزن و رساندن آن به نقطه تعادل فعالیت خود را آغاز می كنند ، افراد تابع رژیم غذایی ، به نوعی مبارزه علیه این فعالیتهای جبرانی دست می زنند . برخی از آنها به ظاهر در این مبارزه « موفق» می شوند ، به كاهش وزن خود ادامه می دهند ، تغذیه خود را تقریبا به طور كامل مهار می كنند و به سوی روان بی‌اشتهایی « ریخت محدود كننده » گام برمی دارند . پاره ای دیگر ، در این زمینه الگوی «پرخوری / تخلیه ای » و یا اختلال پرخوری سوق می دهد . این افراد به یك « بن بست روانشناختی » می رسند كه در آن رژیم سختی كه برای مهار گرسنگی و احساس تنش ناشی از آن دنبال كرده اند، موجب شده است كه بیش از پیش احساس گرسنگی كنند، دچار ناپایداری هیجانی شوند و تمایل بیشتری به خوردن داشته باشند.

البته این نكته هنوز مبهم است كه چرا پاره ای از افراد ( واجد ریخت روان بی اشتهایی محدود كننده ) می توانند مكانیزم تعادل وزن بدن خود را مهار كنند ، در حالیكه برخی دیگر ، در چرخه « پرخوری ـ تخلیه ای » گرفتار می شوند . شاید تفاوت های روانشناختی مهمی بین افراد روان بی اشتها و پرخور وجود داشته باشد و یا شاید سبك وسواسی مبتلایان به روان بی اشتهایی آنها را قادر می سازد تا محدودیت رژیم غذایی خود را به ـ رغم فشارهای مغزی برای بدست آوردن وزن ـ حفظ كنند ، در حالیكه بر انگیختگی افراد پرخور هر نوع مقاومت در برابر میل به خوردن را برای آنها ناممكن می سازد . از سوی دیگر ، تفاوت سطوح تعارضی در خانواده های دو گروه یا نوعی آمادگی زیست شناختی می تواند مبین مسیرهای متفاوتی باشد كه افراد روان بی اشتها و پرخور دنبال می كنند .» ( دادستان – مرضی تحولی جلد دوم – ص 135 تا 138)

ـ همچنین دركتاب روانشناسی فیزیولوژیك جیمز كالات ، چاقی و لاغری را حاصل متابولیك پایه بدن می داند و لاغر شدن افراد چاق را بسیار مشكل می داند:

«[2]وزن بدن ، هم پیامد مقدار غذای صرف شده و هم میزان انرژی مصرف شده می باشد. برای افراد چاق این امكان وجود دارد تا وزنشان را با پیروی از برنامه های ورزشی منظم كه سبب می شود مواد غذایی بیشری متابولیك شوند، از دست دهند . ( تامسون ، 1982)

متاسفانه بیشتر افراد چاق و دارای مشكلات اضافه وزن اتخاذ یك برنامه ورزشی را برای مدت طولانی مشكل می یابند.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

با فرمت ورد

Leave a comment