دانلود پروژه رشته روانشناسی در مورد شباهت و تفاوت شیطانی – قسمت اول

دانلود پایان نامه

شباهت و تفاوت شیطانی

همان گونه كه گفته شد فرآیند نامیدن در جهت هر چه دقیق كردن طبقه بدی هاست آنان كه به هم شبیه ترند در یك دسته قرار می‌گیرند و باز با لحاظ كردن مجدد شباهت های ریزتر، دسته هاو طبقات دیگر از این طبقه جدا می‌شوند اما این دقت تا كجا پیش می‌رود تا زمانی كه به خویش باز گردد یعنی به توده ای مملو از تفاوت ها نوعی بازگشت به تفاوت ها رسیدن به چیزهایی كه شبیه تر از خودبه خودند رسیدن به دنیای وانمایی ها. با شدت بخشیدن به فرآیند ها نامیدن به نوعی بی شكلی پیشینی و ما قبل طبقه بندی بر می گردیم.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

تفاوت ها بر مبنای گون (مزیت) ساخته می‌شوند. هر تفاوتی نوعی جلوگیری از گول (فریب) و افتادن به دام این همانی و شباهت هاست. از این رو دو چیز شبیه به هم از آن جا كه در بردارنده تا گول (ضریب) بزرگ تری در همان انگاری آنها هستند در بردارنده تفاوتی بنیادی ترند.

نامیدن نوعی فرآیند همان انگاری است كه بر مبنای شباهت كار می‌كند، زیرا در حال هویت یابی و گنجاندن هر چیز تازه در حالی از پیش موجود از پیش مفروض است. نامیدن در پی بررسی این مطلب است كه این چیز به كدام طبقه یا گروه شبیه تر بوده و در چه دسته ای می گنجد. در برابر آن چه در نام گذاری اتفاق می افتد بر مبنای تفاوت و نیاز برای خلق دال های جدید است. هر چیزی و هر اتفاقی اتفای جدید و متفاوت از سایر اتفاق ها است كه مشابهی برای آن یافت نمی‌شود.

شباهت ها تنها بر مبنای تفاوت ها می توانند ساخته شوند حركت از شباهت به سوی تفاوت یا از تفاوت به سوی شباهت در كل حركتی به رروی دایره بازگشت جاویدان است . اصل قرار دادن هر یك به منزله نقطه شروعی برای حركت خطی در جهت رسین به دیگری افتادن در دام باز نمایی تاریخ فعلی یعنی به آن گونه ای است كه اتفاق می افتد.

هر چیز و جد آور چیزی متفاوت است. مواجه انسان با آنچه از پیش در انتظارش نبوده است. مواجه به لحظه ای كه تمام پیش‌بینی هایش غلط از آب درمی‌آید. لحظه ای همراه با شگفتی و هول. هول از در كنترل نبودن اوضاع و مشخص نبودن آینده در انتظار و شگفتی ای كه در انفجار مردمك های دریده شده در مواجه با امر بدیع جلوه می‌كند.

هر چیز متفاوت امری بدیع نیست ؛ چیز متفاوت می تواندبا یك چیز یا با همه چیز متفاوت باشد چیز متفاوت می‌تواند خارج از انتظار باشد اما قبلاً رویت شده باشد جایی كه در انتظار طلوع خورشید هستیم اگر ماه درآید وجد سر می زند.

ماه یك چیز متفاوتفی نفسه یا امری بدیع نیست. بلكه وجود او در جای طلوع خورشید متفاوت از انتظار ماست امر بدیع متفاوت ناب است یك رخداد ناب. یك نام گذاری بر آنچه تا كنون در ساخت هستی و زبان نگنجیده است.

فرآیند بدیع مانند طلوع ماه به جای خورشید تفاوت ناب نیست. چیزی منحصر به فرد نیست بلكه متفاوت با است یك فرآیند ناسب است فرآیند ناب تحمیل قاعده با تبصره ای جدید به قواعد بازی است در حالیكه رخداد ناب معرفی فرد جدیدی در بازی است.

اما تنها چیز یا امر بدیع نیست كه باعث شگفتی می‌شود وشاید به سختی بهتر، تفاوت محض یا عریان نیست كه شگفتی ساز است. حركت بر روی دایره مفهومی ما را به آن جا می رساندكه از «شبیه تر از خود به خود» نام ببریم.

آنجا كه شباهت فوق العاده زیاد و افراطی، وجد آمیز می‌شود. بسیار دقیق تر از آنچه انتظار داشتیم. وجد حاصل از تفاوت همراه با هول و هراس است وترس ترس از به هم خوردن قواعد و پیش‌بینی ناپذیری؛ در حالیكه وجد حاصل از شباهت در بردارنده ترس نیست، زیرا اطمینان به هر چه بیشت تر پیش‌بینی پذیرتر شدن را در بر دارد. جهانی شفاف تر از پیش جهانی قابل پیش گوی و انداز‌ه‌گیری اما نه انداز‌ه‌گیری آنچه منتظرش بودیم، بلكه دیدار چیزی بسیار شبیه تر به آن همان گونه كه ذكر است دو چیز بسیار مشابه با هم بسیار متفاوت ترند. طلوع چیزی بسیار شبیه به خورشید كه به جای آن طلوع كند.

در بردارنده گولی بزرگ و در نتیجه تفاوتی بزرگ تر است. شباهت بیش از حد افراطی دو رخداد یا دو فرآیند شباهتی تصادفی نیست بلكه شباهتی تعمدی است. تعمدی در جهت اول و فریب دادن از این رو پیش‌بینی ها درست از آب در نمی آیند بلكه اندكی درست تر از حد معمولند.

در حالتی كه با رخداد یا فرآیندی متفاوت و به عبارتی رساتر بدیع مواجه می شویم ؛ با به كار افتادن فرآیند نامیدن كه نوعی عادی سازی امر بدیع را به همراه می آورد، هر امر تازه با گذشت زمان بداعت خویش را از دست می‌دهد. مواجه به امر بدیع غیر قابل پیش‌بینی و ترس حاصل از عدم كنترل شرایط موجود ما رابه باز برنامه‌ریزی و لحاظ كردن امر بدیع واستثنا به عنوان قاعده ای تازه وا می دارد. این جاست كه فرآیند نامیدن به كار می افتد. تفاوت ها باید شباهت هایی مانند خویش بیایند باید گروهی شوند از تفاوت های مشابه باید به هر طریقی از ترس بازگشت امر بدیع به عنوان نقطه اتكایی جهت كنترل هر چه بیشتر امور بهره گرفت.

اما هنگامی كه با امری بسیار شبیه تر از آنچه مورد انتظارمان بوده است مواجه می شویم واكنش چیست؟ مشابهت بسیار به ما خاطر جمعی می‌دهد.

قواعد قبلی از پیش تائید می‌كند . این شباهت همان گونه كه ذكر شد ، شباهتی تعمدی و فریبنده است. شباهت ما را به باز برنامه‌ریزی وا نمی دارد. این شباهت ما را گول می زند با خود می كشاند تا به ورطه و دام بیندازد: یك شباهت شیطانی.

و اما تفاوت شیطانی چیست؟ تفاوتی كه در پوشاندن شباهت خویش بادگیری و درواقع پوشاندن خویش و معرفی خود به مثابه دیگری دارد. تفاوت شیطانی تصادفی نیست امری تعمدی است نوعی انكار آنچه هست و وانمود به تفاوت . تفاوت شیطانی نیز گول زننده وفریبنده است.

تفاوت شیطانی ادعای نو بودن و بدیع بودن دارد، اما فی الواقع چیز كهنی است تفاوت شیطانی ما را وسوسه می‌كند كه برنامه‌ریزی های خویش را با تفاوت های دروغین، آن تطبیق داده و به نحوی از آن با آن سازگار شویم در حالیكه همان قواعد قبلی هنوز برقرار است.

تفاوت شیطانی توهم تغییر قواعد را در ذهن ها می نشاند در حالیكه بنیان های خویش را از دیدها پنهان می دارد. روكش های اخلاقی تفاوت های مدرن باشلاق تبار شناسی نوكیوی بر ملا می‌شود همان سنت ها سر بر می آورند. انسان همواره در معرض ایندو فریب شیطانی قرار دارد. فریب تفاوت و شباهت شیطانی بود ریار دنیای وانحایی شده اكنون را دنیای پر از فریبندگی های نوع اول می‌داند آنجا كه صحنه تغییر كرده است و قواعد بازی عوض شده است آنجا كه نوكر نه با قدرت و خبیث واقعی بلكه با وانموده های آنها است و پنجه نرم می‌كند. در برابر آن نوكر نسبت به نوع دوم فریبندگی هشدار می‌دهد. فریب تفاوت ها را نباید خورد. تبار شناسی فوكویی در پی پرده بدراری از این شباهت های محفوظ در وارنی های اخلاقی است كه خود را در تفاوت های بنیانی با گذشته می نمایند.

آنچه این دو نوع تفاوت و شباهت را از شباهت و تفاوتهای موجود دیگر تمایز می سازد؛ دو چیز است یكی تعمدی بودن آنها و دیگر افراطی بودن آنها. شباهت و تفاوت شیطانی امر تعمدی است یعنی هدفش گول زدن است.

نوعی استراتژی استبرای جا زدن خود در قالب دیگری . وجدتی نیز دیگر آنها افراطی بودن آنها است. شباهت افراطی كشاندن شباهت به ورطه است. شبیه تر از آنچه باید تفاوت افراطی نیز تشدید تظاهرات انحرافی در جهت محو به جای گذاری هر گونه ردپایی از گذشته است. متفاوت تر از آنچه باید.

شباهت افراطی جعل كننده گذشته است و از اصل آن همان استمداد می‌گیرد.

تفاوت افراطی جعل كننده آینده است و از اصل امتناع تناقض كمك می‌گیرد. شباهت افراطی اگر چه در پی ایجاد سیمایی این همان از گذشته است و تفاوت افراطی نیز گرچه در پی القای سیمایی متناقض و متفاوت از آینده است با این حال هر دوادعای یك چیز را دارند پیشرفت امر واقعی به امر حاد واقعی و پیشرفت امر غیر واقعی به امر حاد غیر واقعی وتخیل جایی است كه در بین این دو شكل می‌گیرد: در شباهتی عظیم یا تفاوتی باور نكردنی.

جایگاه فوكو وبودریار

به طور مشهود نامیدن (فرآیندهای نامیدن) مبنای تحلیل فوكویی در آثار اولیه و موسوم به دیرینه شناسی او قرار می‌گیرند. فوكو از نامیده شدن هایی به نام های دیوانه، بیمار، میستریك، نا به هنجار و … یاد می‌كند. فوكو به دیرینه شناسی نامیدن هایی می پردازد چرا و چگونه دیوانگی مورد توجه قرار گرفت و چگونه گفتمان هایی در جهت پیگیری آن سامان یافتند. همان طوری كه می‌دانیم فوكو روش دیرینه شناسی را به نفع روش تبار شناسی به كنار می گذارد. تبار شناسی فوكویی ابزاری قوی تر در جهت ردیابی چنین فرایندهایی است با این تفاوت كه اولاً چنین فرایندهایی را دیگر صرفاً به اشكال گفتمانی مربوط ندانست بلكه آن را به سوی تن مارویت تن و بررسی سایر اشكال غیر گفتمانی كشاند. و ثانیاً پر رنگ كردن نقش رخ دادها و نگاه به آنها به مثابة آن چه یك فرآیند را بر می‌سازد.

در دوران تبارشناسی فوكو به سوی گرایش دیدگاه اول از جمان گرایش می یابد. او دیگر اهل را فرآیند ندانسته بلكه اصل را به رخداد می‌دهد. تبارشناسی بیش از هر چیز به ثبت یك تایی رخدادها می پردازد و از این رو نامیدن ها را تنها در زاویه نام گذاری ها می سنجد. نام گذاری رخ داد یكه است كه تاریخ رابر می‌سازد روش تبارشنایس در پی یافتن چنان لولاهای تاریخی است. همان گونه كه ذكر شد نام گذاری بیشتر به سرعت دال تكیه دارد و نامیدن بیشتر به شدت مولول از این رو تبارشناسی نوعی ثبت و تحلیل دال ها و فرآیند دلالت است تا بررسی و تحلیل مولول در حالیكه دانش های موجود سعی در دریافت فرایندها را دارند تبارشناسی با توجه به رخدادها خود را به عنوان نه یك علم بلكه شورش گری علیه علوم حفظ می‌سازد.

چنین نوسانی در آثار بودریار نیز قابل رویت است. بودریار در ابتدا به توصیف فرآیندهای از قبیل مصرف فراوری و نظم حاكم بر اثر ها پرداخت. او در چرخش فوكویی و در گذر از پیچ فوكو به طور مغشوش از فرآیند به بغیل فوكویی آن در حال گسست است. او برگشت پذیری را در هرگز آیندی حاكم می بیند و آن را مثابه بلكوه ای از مرگ فرآیند استواری نظم حاكم بر آن قلمداد می‌كند. او نظم فریبندگی را در برابر نظم فرآوری قرار می‌دهد. و با این كار در واقع فرآیندی دیگر را جایگزین یك فرآیند می‌سازد.

در نقد اساسی خویش به قدرت های فوكوین نیز همان گونه كه قبلاً به آن پرداختیم. اوبه فعلی بودن قدرت از دیدگاه فاكو اشاره دارد فوكو ازنظر بودریار قادر نیست واژگونگی قدرت بر خویش و در نتیجه اضمحلال و مرگ توأمان آن را ببیند. مرگی كه خویش را در وانجایی و حاد واقعی سازی قدرت جای داده است. بودریار در راهبردهای تقدیری به پیگیری ارائه منطقی یك فرآیند دل خوش می دارد از این رو كه ادامه هر فرآیند و شدت بخشیدن به آن از سوی دیگر بر روی دایره بازگشت جاودان بر خویش واژگون می شودو سو از فرا منطق خویش در می آورد.

علم پاتافیزیك بودریاری كه همان علم راه حل های خیالی است سعی در افكندن فرایندی نو در برابر فرآیندهای موجود دارد. علم نامیدن آن هم از این روست. گر چهاین علم دیگر نه با دنیای واقع بلكه با دنیای خیال رو در دست با این حال به خیال پردازی بهای دنیای واقع مشغول است. چنین خیال هایی در صدد جایگزین كردن فرآیندهای موجود با حاد واقعی سازی آنها و هول داد نشان به سمت به پرتگاه هایشان هستند. این پرتگاه ها در روش تبارشناسی فوكویی كشف تناقضات یك فرآیند است با اشاره به رخدادهای ترایخی و در روش پاتافیزیكی بودریاری فرستادن یك فرآیند به سمت همان گویی ها و این همانی های افراطی است كه در آن فرآیند با مرگ خویش رو در رو می‌شود. جایی كه فرآیند خبر همان گویی كاری نداشته و در نتیجه اصولاً هیچ فراوری در بر نخواهد داشت.

مفهوم بیرون افتادگی از تاریخ كه بودریار آن را كانتی وام گرفته است جایی را برای رخداد باز می‌نماید. آنچه برای بودریار جالب است امكان یك رخداد محض است رخدادی كه دیگر نمی توان با هیچ گونه ذهنیت تاریخی در آن دست برده تاویل اش كرده و یا رمزش را گشود. رخداد سوثر كتیوتیه برای را به یكی نا دیده نمی گیرد. رخداد نوعی گیجی است كه نتیجه انقلاب و اعمای انتقالی است كه سوژه در آن گم می‌شود. بودریار به معنایی اشاره دارد كه در آن بازگشت پذیری و عدم تعیین حاكم است.

هول بودریار حاصل چنین فضایی است هول می‌تواند به معنای آماس رخدادها به وسیله رسانه های خبری هم می‌باشد نوعی كش آمدگی رخداد برای برساختن یك فرآیند.

در این جا چرخش مشابه چرخش فوكویی به سمت رخداد را در نظریات بودریار شاهد هستیم. بودریار از نامیدن هایی كه سرشار از معنا باری اند (هر چند گیج كننده) خویش را به سمت نام گذاری های دال مدارانه می كشاند. او در مصاحبه سال 1985 خویش با سیلور لوترانژه می‌گوید : «همه نظریه های ارتباطات باید مورد بازنگری قرار بگیرند ضمن نظریه فوامن كه هنوز بیش از اندازه با معناست.»

فوكو بودریار هر دو با نوعی اولویت دهی به فرایندها شروع كردند و به نوعی به سوی دیگر یعنی رخدادها لغزیدند هر دو از دیدگاه دوم به جهان برخاستند دیدن هر رخداد به شما به یك فرآیند. دادن اولویت به فرآیند و بررسی فرآیند و اضمحلال آن و به دیدگاه اول وارد شدند: دیدن هر فرآیند به مثابه یك رخداد دادن اولویت به رخداد وبررسی رخداد و ارتباط آن با سوژه . اما موضوع پیچیده تر از آن است ، هم در دیدگاه اول و هم در دیدگاه دوم این رو به روش های متفاوت و نگرش های متفاوت تربه موضوع نگریسته اند.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

با فرمت ورد

Leave a comment