دانلود پروژه رشته روانشناسی در مورد شاد بودن – قسمت سوم

دانلود پایان نامه

غلامحسین مظفری– عضو فراكسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی _ گفت: بهتر است ایام جشن را گرامی بداریم، چون در فرهنگ شیعه ما ایرانیان هم روزهای عزاداری وجود دارد، هم جشن. اما در روزهای جشن مراسم خوبی برای شادی برگزار نمی كنیم و در مجموع به مراسم اعیاد به اندازه روزهای عزاداری توجه نكرده ایم.

جوانان چه مِی گویند
* برای اینكه شاد باشید، چه كارهایی انجام می دهید؟

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید
– فاطمه(22 ساله دانشجو) ، خودم را سرگرم می كنم، تلویزیون نگاه می كنم، كتاب می خوانم، به گردش و مهمانی می روم، به پارك و سینما می روم.
– نسترن (21 ساله دانشجو) ، با خانواده ام تماس می گیرم، پیاده روی می كنم.
– مریم(24 ساله دانشجو)، موسیقی گوش می دهم، به پارك، سینما و یا بازار می روم.
– پریسا (24 ساله دانشجو)، به منزل دوستانم می روم، موسیقی گوش می دهم، با خانواده ام به گردش می روم.

درمصاحبه هایی كه با جوانان به عنوان گروهی بزرگ از جامعه فعلی ما انجام شد، دیدیم كه شادیهای آنان بسیار محدود هستند. تفریحاتی كه می تواند باعث شادمانی شان شود بسیار كلیشه ای و خالی از هیجان لازم جوانی است، این امر باعث می شود كه روحیه جامعه، تحلیل رفته و به سوی افسردگی و اندوه و در نتیجه كاهش بهره وری از جهات مختلف پیش برود. جامعه ای كه درصد بالایی از آن را جوانان تشكیل داده اند، جوانانی كه نسل فردای مدیران، سیاستمداران و پدران و مادران جامعه ما را تشكیل می دهند. آیا وقت آن نرسیده به موضوع شادی این نسل و ساماندهی مناسبت های شاد در جامعه جدی تر بیندیشیم. آیا وقت آن نرسیده كه روح نشاط و شادی را در این نسل خسته و افسرده بدمیم و از انرژی آنان برای كار و تلاش جهت ساختن آینده كشور بهره ببریم.
در ادامه بررسی مسئله حبس شادی در جامعه، از دیدگاه روانشناسی و مبحث تحلیل رفتار متقابل، به سراغ آقای منصور بهرامی (روان شناس و عضو انجمن بین المللی تحلیل رفتار متقابل) رفتیم. ایشان در گفتگویی صمیمانه، به سؤالات ما پاسخ دادند.
تعریف شادی از نظر روان شناسی چیست؟
-اجازه دهید من این مقوله را در مبحث تحلیل رفتار متقابل بیان كنم. در تحلیل رفتار ساختار شخصیت را به ۳ بخش تقسیم می كنند(كودك، بالغ، والد ). این نظریه تكامل یافته نظریه فروید است. كودك به مفهوم خردسالی نیست. آن قسمت از ساختار شخصیت ما است كه دنبال احساسات، عواطف، شادی، شادمانی و خشم است.(البته شادی و خشم ذاتی نه اكتسابی) و در حقیقت بخش كودك در شخصیت ماست كه شادی آفرین است و اصولا این امر بستگی به سن ندارد. دقیقا! یك مرد و یا زن مسن 70 یا 80 ساله هم با فعال بودن بخش كودك وجودش می تواند شاد بوده و احساس شادمانی كند. وقتی كسی كودك درونش فعال نیست، این فرد به صورت دلمرده و غمگین است. ما خیلی از آدمها را می بینیم كه به دنبال ارزشها و تعصبات خود هستند و كودك درون خود را طرد كرده اند. یعنی این آدمها نیز كودك درون دارند اما با پیروی از تعصبات خشك، این بخش از شخصیت آنها غیر فعال شده و كودك درون آنها افسرده است. به طور مثال وقتی فرد مسنی را می بینیم كه در مراسمی مانند چهارشنبه سوری با شادی فراوان از روی آتش می پرد، این حركت در حقیقت ناشی از فعال بودن كودك درون اوست كه تولید شادی می كند. یا مثلاً پدربزرگ یا مادر بزرگی كه با شادی فراوان با نوه كوچك خود بازی می كند، این دقیقاً بازتاب حضور كودك درون اوست. پس ما باید شادی ها را در بخش كودك درون خود، پیدا كنیم.
 به نظر شما راز خندیدن چیست؟ خنده واقعی چه می تواند باشد؟
– ما یك خنده ذاتی یا خنده درونی داریم و یك خنده مصنوعی یا اكتسابی. خنده درونی مربوط به كودك درون ما می شود. ما زمانی كه عمیقاً نسبت به یك مسئله ای شاد شویم، شروع می كنیم به خندیدن. كما اینكه عكس این قضیه نیز صادق است. وقتی كه ما غمگین می شویم، شروع به گریستن می كنیم. پس این هیجانات به واقع مكمل شخصیت ما هستند. خنده درونی (خنده واقعی)، بخشی از عملكرد شادی كودك درون ماست. مگر اینكه ما بخواهیم لبخند اكتسابی بزنیم. لبخند اكتسابی لبخندی است كه مثلاً من در عین ناراحتی با ورود یك شخص تازه وارد به محیط، لبخند می زنم و سعی می كنم خودم را شاد نشان دهم كه از آمدن او خوشحال شده ام. ولی اگر بخواهید خنده واقعی را ببینید، باید به سراغ كودكان بروید ، بازی ها و ارتباطهایی كه با هم دارند و خنده هایی كه از ته دل سر می دهند. در حقیقت خندیدن نوعی ابراز هیجان شادبودن و شادمانی است.
 طرز تفكر چقدر می تواند در شاد بودن افراد دخیل باشد؟
– ما تفكر را از بخش كودك خارج می كنیم و به بالغ ربط می دهیم. زمانی هم كه ما كار درمانی انجام می دهیم كاری می كنیم كه بالغ مجری رفتار كودك درون باشد نه مسلط بر آن.
مسئله ای نیز درمورد تفكر مثبت و منفی وجود دارد. ما اگر تفكر مثبت داشته باشیم، مطمئناً این تفكر می تواند در شادی و شادمانی ما تأثیر گذار باشد و متقابلاً تفكر منفی نیز شادی را دور می كند. من این نظریه را رد می كنم كه ما باید بسته به خوشبین یا بدبین بودنمان، همیشه نیمه پر یا خالی لیوان را ببینیم، بلكه ما باید واقع بین باشیم. در این صورت، می توانیم عملكردی متعادل و درست داشته باشیم. ما اگر فقط مثبت گرای صرف بوده و جنبه های منفی خود را نبینیم، آن هنگام شادمانی ما نیز شادی واقعی نبوده، بلكه نوعی شادی اكتسابی است. شاید این موضوع را شنیده باشید كه گاهی اوقات توصیه می كنند، جلوی آینه بایستید و به زیبایی ها و سلامتی خود توجه كنید. من این موضوع را نیز رد می كنم؛ چرا كه ما در این حالت فقط مشغول تجزیه و تحلیل ظاهر خود هستیم. آدمی  كه ظاهر بسیار خوبی دارد، ممكن است درون آشفته و ناآرامی داشته باشد. پس این شعار نمی تواند مؤثر باشد، چون درون انسانها ممكن است هر یك از حالات شادی یا غم را داشته باشد. ضمن اینكه اندوه و شادی دقیقاً دو روی سكه هستند و هر دو آنها لازمه زندگی اند. فرضاً اگر ما عزیزی ر ا از دست می دهیم نمی توانیم غمگین بودن خود را ابراز نكرده و بگوییم این اتفاقی است كه افتاده است! باید فراموشش كنیم! اصلاً این ایده درست نیست. شادی و اندوه باید هر كدام جای خود را داشته باشند. وقتی ما واقع بین باشیم، تصورات و خواسته هایمان به تعادل می رسد. در اینجا باید مطلب مهمی را خاطر نشان كنم. بعضی می گویند شادی انسان در گرو خوشبختی اوست. حال باید گفت: خوشبختی چیست؟ هركس تعریف خاص خودش را بازگو می كند. به طور مثال در كارگاههایی كه برای شناخت بیشتر از شخصیت فرد تشكیل می دهیم از او می خواهیم تا آرزوهایش را بنویسد. خیلی از این آرزوهایی كه ذكر می كند، بسیار دور و دست نیافتنی هستند. ساده ترین تعریف خوشبختی این است كه خواسته های ما، تعادل و میزانی با امكاناتمان داشته باشد. یعنی اگر من خواسته ای دست نیافتنی داشته باشم، آدم خوشبختی نخواهم بود و اگر خوشبخت نباشم، شاد نیستم. پس اگر خواسته هایم با امكاناتم هماهنگ باشد خوشبخت و شاد هستم. در حقیقت ما اگر واقع بین باشیم، به سراغ رویاهای بزرگ و خواسته های ایده آلی و دست نیافتنی، نمی رویم.
لازمه شاد بودن چیست؟
– من لازمه شاد بودن را ایجاد تعادل در زندگی می دانم. كسی كه زندگی متعادلی دارد چه از نظر مالی و چه از نظر روانی، در نهایت می تواند آدم شادی نیز باشد. هركسی برای شاد بودن آستانه ای دارد. ممكن است عاملی باعث شادی من شود اما شما را شاد نكند. ممكن است عاملی شما را اندوهگین كند اما باعث شادی من شود. این نوع شادی، شادی كاذب است. شادی واقعی آن نوع شادی است كه مكان و زمان در آن تأثیری نداشته باشد و بهترین مثالی كه می تواند نشان دهنده این نوع شادی باشد، ارتباط شادمانه كودكان با یكدیگر است. نوعی شادی كه توأم با خلاقیت است.
كودكان به محض اینكه زیر پوشش تربیت والدین قرار گرفته و والد درونشان شكل می گیرد، حالا ارزشها، تعصبات، اعتقادات، فرهنگ، سنت، ملیت، تمامی این موارد بر شادی و ابراز آن تأثیر می گذارد. در حقیقت شادی برای كودك در چارچوب خاصی تعریف می شود و شادمانی خارج از این چارچوب سبب ایجاد حس گناه در او می شود. والدین برای اینكه كودك را در چارچوب ارزشها و اعتقادات خودشان نگه دارند، با تنبیه كودك، احساس گناه را در او بوجود می آورند. یا حتی بدتر از این قضیه، به كودك گفته می شود، اگر تو بخندی و پدرت را از خواب بیدار كنی، خدا از تو ناراحت می شود!
در غیر این صورت، كودك درون افراد در میان تعصبات، ارزشها و اعتقادات (بعد والد وجودی)، حبس می شود. هر قدر بعد ارزشی منفی (تعصبات و…) پر رنگ تر شود، شادی كودك نیز كم رنگ تر می شود. در حقیقت مجموعه تعصبات، باورها و برخی ارزشها عاملی می شود برای كنترل رفتار فرد. والد كنترل گر به ما می گوید كه كدامیك از كارهایمان خوب یا بد است. مثلاً وقتی كودك شروع به خندیدن می كند، ما به او می گوییم نخند! بچه خوب كه نمی خنده!. آلوده شدن بالغ با والد، توجه به همین ارزشها و تعصبات است. مجموعه این عوامل باعث می شود شادی كودك درون ما مخفی یا كمرنگ شود. چه اشكالی دارد، شادی هایی را در محیط خانواده ایجاد كنیم.
 چطور می توان به بالا بردن سطح شادی در جامعه كمك كرد؟
-از دیدگاه تحلیل رفتار، ساختار جامعه مانند ساختار خانواده است و ساختار خانواده نیز شبیه ساختار فرد است. در نتیجه ساختار جامعه شبیه ساختار فرد است. جامعه ای كه شاد نیست، درست مانند انسانی است كه شاد نیست. در خیلی از جوانها می بینیم كه یك حالت دوگانگی بوجود آمده است. یعنی در بیرون لبخند نمی زنند اما به محض دور شدن از محیط، شروع به خندیدن می كنند. متأسفانه، تفاوت رفتار فرد در محیط های مختلف مانند مدرسه، اجتماع و خانه آنقدر زیاد است كه سبب تزلزل شخصیت او می شود و نهایتاً این تزلزل شخصیتی به جامعه نیز سرایت می یابد. ما برای اینكه در سطح جامعه میزان شادی را بالا ببریم، باید از افراد و خانواده ها شروع كنیم. اگر افراد و خانواده ها شاد باشند، نهایتاً جامعه شادی نیز خواهیم داشت. آمار جالبی ، شادترین كشور دنیا را هندوستان نشان می دهد. این مسئله برای من غیر قابل تصور بود. چون فكر می كردم كه همه افراد در این كشور مشكل مالی دارند. پس این نشان می دهد كه داشته ها عامل ایجاد و ابراز شادی نیستند، بلكه بودن ها هستند كه عامل شادی اند. افرادی كه با وجود مشكلات زیاد، همچنان شادی های خود را ابراز می كنند، كودك درونشان رهاست. در حقیقت ترمزهای شادی در چنین جامعه ای وجود ندارد و هركسی شادی های مخصوص به خود را انجام می دهد. تا هنگامی كه كودك درون شادی اش را ابراز كند، افراد، دل زنده اند. دل مردگی ناشی از پنهان شدن كودك درون است. پس برای بالا بردن شادی در سطح جامعه ، ابتدا باید خانواده های شادی داشته باشیم. اگر ما زندگی را یك مثلث تصور كنیم كه یك ضلع فعالیت (كار) باشد، ضلع دوم آن تفریح باشد و ضلع دیگر ارتباطات، اگر ما بتوانیم به هر سه این ابعاد به قدر كافی توجه كنیم، آنگاه این مثلث زندگی به صورت متساوی الاضلاع خواهد بود، این مساوی بودن نشان دهنده همان تعادلی است كه ما از آن سخن می گوییم.
از دیدگاه روانشناسی تأثیرات شادی بر روابط اجتماعی افراد چیست؟
– انسان دو نوع نیاز دارد، ۱- نیاز جسمانی (بیولوژیكی) ۲- نیاز به توجه و نوازش (شادی).
اگر ما از انسان نیاز به توجه و نوازش را بگیریم و به آن توجه نكنیم، خود به خود شادی را از او گرفته ایم و سبب ایجاد انزوا در او خواهیم شد. ارتباطات انسانی (من خوب هستم، تو خوب هستی)، یك ارتباط متقابل است كه نوازش بی قید و شرط به یكدیگر می دهیم. یعنی من به كسی توجه كنم چون …..، این توجه، توجهی شرطی است. ارتباطات نباید شرطی باشد. ارتباطات بین انسانها باعث می شود ذخیره نوازشی افراد افزایش پیدا كند. و حتی می تواند از این ذخیره نوازش و شادی، در موقعیت های مختلف و حتی در هنگام تنهایی، استفاده كرد و احساس خوبی داشت. به صورتی دیگر نیز می توان این قضیه را بررسی كرد. افرادی كه ارتباط اجتماعی با دیگران برقرار نمی كنند، انسانهایی افسرده و منزوی هستند. اما چرا آنها اینگونه اند؟ به این خاطر كه در محیط اطراف خود شادی ندیده اند. وقتی انسان شادی را درك نمی كند، خود به خود به سوی افسردگی كشیده می شود.
 شادی زبان بسیار نافذ و عالم گیری است (زبانی كه به ابزار خاصی برای فهم آن نیاز نداریم)، پس چرا صنعتی شدن جوامع باعث فراموش شدن و حبس شادی شده است؟
– فرض را بر این می گذاریم كه من و شما زبان یكدیگر را نمی دانیم، چرا كه كدهای ارتباطی ما با یكدیگر همخوانی ندارد. پس كلام، برای برقراری ارتباط نمی تواند مؤثر باشد. حالا می توانیم از زبان غیر كلامی یا رفتاری استفاده كنیم. شروع می كنیم به یك سری اشارات به یكدیگر. این اشارات هم ممكن است معانی متفاوتی برای هر كدام از ما داشته باشد. اگر من دست شما را فشار می دهم، حتماً نمی خواهم بگویم، شما را دوست دارم، شاید می خواهم به شما بگویم، آیا زور شما هم زیاد است؟ در حقیقت ما در اینجا از طریق ارتباط احساسی با هم ارتباط برقرار می كنیم. در تحلیل رفتار ۳ نوع ارتباط می توانیم برقرار كنیم. ۱. ارتباط كلامی (شامل كلام و نوشتار) ۲. ارتباط رفتاری ۳. ارتباط احساسی. من برای ارتباط با یك نوجوان، ابتدا ارتباط كلامی برقرار می كنم و اگر درك نكرد، شروع می كنم به برقراری ارتباط رفتاری. ولی اگر بخواهم با یك نوزاد ارتباط برقرار كنم فقط می توانم از طریق احساسی با او ارتباط برقرار كنم. در اینجا می فهمیم كه این احساس در همه ما وجود دارد، اما این لایه های ارزشی است كه می آید روی احساس قرار می گیرد و آن را پنهان می كند .

اگر ما بتوانیم این درك احساسی را حفظ كنیم و یا پرورش بدهیم، نیاز به این نداریم كه با هم به صورت كلامی ارتباط برقرار كنیم. این درك احساسی همه آن ابراز هیجان ها (شادی، غم و …) را شامل می شود. با انقلاب صنعتی، عواملی به وجود آمد كه احساس، پنهان و در نتیجه شادی نیز حبس شد. در اینجا به دنبال بایدها و نبایدها (سنجیدن منطقی همه چیز) می رویم، در نهایت، نمی توانیم احساس و بالتبع شادی داشته باشیم.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

با فرمت ورد

Leave a comment