دانلود پروژه رشته اقتصاد درباره بررسی تغییرات رشد پول – قسمت سوم

دانلود پایان نامه

فعال بودن یا انفعال پول

اگر بانك مركزی با مدیریت خود از طریق ابزارها، سیاستها و سایر امكانات خود بتواند كنترل حجم پول را در اختیار خود داشته باشد. با اراده خود بتواند حجم پول در گردش را كاهش یا افزایش دهد، گفته میشود كه پول فعال است .در چنین شرایط سیاست انبساط پولی و یا انقباض پولی ممكن است مؤثر  و مفید باشد.  دراین شرایط بانك مركزی در مقابل نتایج اقدامات خود مسئول است.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

در نقطة مقابر اگر ساز و كار های اقتصادی و پولی و تعامل آنها به گونه ای باشد كه پول را به صورت منفعل و خارج از چارچوب تصمیم گیری مورد نظر و دلخواه بانك مركزی به دنبال خود بكشد، در واقع كنترل پول تا حد قابل ملاحظه ای از دست بانك مركزی خارچ می شود در چنین شرایطی تثبیت و كنترل پول پیچیده و مشكل می شود و مسئولیت عواقب و نتایج این وضعیت به طور مستقیم متوجه بانك مركزی نیست، اگر چه در هر شرایطی از مهمترین وظایف بانك مركزی هدایت سكن امور پولی و بانكی كشور و ایجاد شرایط مطلوب و مناسب پولی و اقتصادی است.

بحث فعال بودن یا انفعال پول موضوعی است كه از دیرباز نظرات متفاوتی راجع به آن وجود داشته است.

لاو(John law) پول ر افعال می دانست و اعتقاد داشت سیاست انبساط پولی و پول آفرینی بانك های تجاری بر متغیرهای پولی ( اسمی) و حقیقی تأثیر دارد. او به عنوان شاهد نقش مسلم، مثبت و با اهمیت بانكهای تجاری در توسعه صنعتی آلمان را ذكر می نمود.

هیوم (Darid Hume) پول را در چراچوب نظام استاندارد طلا برخلاف لاو درون زا در نظر می گرفت  و معتقد به انفعال پول بود. به نظر وی صادرات و واردات كالاها از طریق جریان مسكوكات و طلا، پول را به طور درون زا تغییر می دهد از نقطه نظر هیوم سیاست انبساط پولی ثمره ای جز افزایش قیمت ها را در بر نخواهد داشت. مضافاً اثرات جانبی و منفی افزایش قیمتها در نتیجه انبساط پولی باعث كاهش رقابت پذیری كالاهای داخلی می شود كه به نوبة خود كاهش صادرات، افزایش واردات و كاهش تراز پرداخت ها را در برخواهد داشت . از این رو به نظر هیوم، اصولاً تلاش سیاست گذاران برای انبساط پولی نه تنها هدف دستیابی به رشد بیشتر اقتصادی، افزایش اشتغال و كاهش بیكاری را تأمین می كند، بلكه علاوه بر ایجاد تورم، چه بسا در زمینه اشتغال و بیكاری و رشد اقتصادی به نتایج معكوسی نیز منجر گردد.

ریكاردو (Darid Ricardo) بر این باور بود كه پول تنها بر قیمت تأثیر دارد. بنابراین باید انتشار پول را به اندازه ذخایر طلا محدود و مشروط كرد. این نتیجه گیری كه بعدها توسط میل ((John ostwart Mill و فیشر (Irving Fisher) تكمیل گردد. به نظریه مقداری پول معروف شده است و به نوعی تداعی كننده دیدگاه فریدمن در نیمه قرن بیستم در این باره است. مكتب اسكناس و مسكوك (Currency school) نیز معتقد بود كه پول تنها بر قیمت ها تأثیر می گذارد و از این رو باید ذخیره قانونی، صد درصد به مقدار موجودی طلای بانك ها محدود و مشروط شود.

ویكسل (kunt Wisksell) پول را درون زا می دانست به نظر وی تفاوت میان نرخ بهره موجود و نرخ بهره طبیعی ( با همان نرخ بازدهی طبیعی فعالیت های مولد) باعث عدم تعادل پولی، عدم تعادل اقتصاد و نوسان قیمت ها می شود. و تقاضای وام و نقدینگی را افزایش می دهد و باعث انفعال نظام بانكی در راستای پاسخ مثبت به این نوع تقاضا می شود. از نقطه نظر وی تقاضای سرمایه گذاری یا ایجاد پس انداز اجباری در اشتغال كامل و افزایش قیمت ها همراه است. وی اگرچه همچنان به دو گانگی اقتصاد به دو بخش پولی و حقیقی معتقد بود، اما بر تأثیر بخش پولی بر بخش حقیقی اذعان داشت. به نظر وی سیاست مناسب پولی در رفع ایجاد شكاف بین نرخ بهره موجود و نرخ بهره طبیعی می تواند موثر واقع شود و تعادل پولی، تعادل اقتصاد و ثبات قیمتها را در بر داشته باشد.

شومپیتر (Joset Schumpeter) پول را منفعل در نظر می گیرد. بنا به باور وی نظام بانكی به تقاضای نوآوران و ابداع كنندگان به طور انفعالی پاسخ می دهد و از این رو بدنبال ایجاد موج های نوآوری و پیشرفت فناوری به طور ناخواسته انبساط پولی انجام می گیرد. مكتب بانكداری (Banking Aschool) در نقطة مقابل مكتب اسكناس و مسكوك معتقد است كه بانكها باید تنها اوراق تجاری غیر سوداگرانه و معتبر را تنزیل كنند و از تنزیل اوراق تجاری غیرمولد اجتناب كنند بنابه دید طرفداران این مكتب پول بر بخش حقیقی اقتصاد تأثیر گذار است اما معمولا مدیریت پولی را در ارتباط با مقتضیات حقیقی اقتصاد نمی دانند.

كنیز (Gohn Minard Keynse) معتقد است پول می تواند فعال باشد، اگر وضعیت دام نقدینگی وجود نداشته باشد. در وضعیت دام نقدینگی نااطمینانی نسبت به فضای كسب و كار و تقاضای بازار بسیار بالا است و از این رو نرخ بازدهی دارایی های  مالی حتی كفاف پوشش ریسك را هم نمود و از این رو كنز پول بالا است و پول نمی تواند فعال عمل كند اما اگر دام نقدینگی وجود نداشته باشد، پول و اعتبار می تواند به طور فعال بخش حقیقی اقتصاد را تحت تأثیر قرار دهد.

فریدمن ((Milton Friedman) اقتصاد خصوصی را پایدار می داند و اعتقاد دارد نیروهای تثبیت كننده درونی در اقتصاد تعادل و پایداری اقتصاد را تأمین می كنند. به نظ وی تقاضای پول از ثبات لازم برخوردار است. بنابراین پول فعال بوده و در اختیار بانك مركزی است و از این رو خرید و فروش در این ارتباط نقش بسیار برجسته و قابل ملاحظه ای برای بانك مركزی قائل است.

مكتب چرخه های تجاری حقیقی (Real Busines Cycle School) نیز معتقد است كه پول منفعل است. این مكتب براین باور است كه تمام چرخه های تجاری ماهیت تعادلی و حقیقی دارند و این شوك های فناوری و پیشرفت فنی و نوآوری و تغییرات عرضه كار از سوی كارگران ناشی از تغییرات نرخ بهره و تغییر تصمیمات بین دوره ای است كه باعث می شود تغییرات سطح تولید پدید آید و چرخه ها را به وجود آورد و در نتیجه عرضه پول نیز از این تغییرات دنباله روی كرده و به صورت منفعل تغییر می كند.

كالدور (Nicholas Kaldor) اعتقاد دارد كه درجه حانشینی میان پول و سایر دارایی ها پایین است بنابراین تقاضای پول پایدار و با ثبات است. اما عرضه پول به آسانی نسبت به تغییر تقاضای پول تعدیل می شود. پس عرضه منفعل است. حال اگر مقامات پولی، بدنبال اعمال سیاست كنترل پول باشند، معمولاً این سیاست موفق نخواهد بود و چه بسا به بی ثباتی پولی منجر گردد. اما در عین حال وی معتقد است كه توسط انفعالی و اعتبار بر متغیرهای حقیقی تأثیر گذار است.

مینسكی (Hyman Minskey) براین باور است كه انبساط اعتبار و خلق بدهی به طور فعال بر بخش حقیقی تأثیر گذار است. ولی در عین حال وی در نظریه ناپایداری مالی خود انفعال بخشی از پول را مورد تأیید قرار می دهد.

در سیر تاریخی بررسی اندیشه های اقتصادی ملاحظه شدكه گروه از اقتصاد دانان طرفدار فعال بودن پول و گروهی دیگر معتقد به انفعال پول بوده اند. ولی معمولا هیچكدام به صورت مطلق در نظر نگرفته ند. به بیان دیگر معمولا این نظریات در تغایر با نفی یكدیگر نبوده است. بلكه عقیده هر گوره با توجه به شرایطی بوده است كه لحاظ نموده اند. از این رو می توان نتیجه گیری كرد كه پول در هر زمانی بسته به شرایط و یا بی ثباتی اقتصادی و برخی متغیرهای مهم دیگر بویژه شرایط چرخه های تجاری، پول قدری فعال و قدری منفعل بوده است و انبساط پولی گاهی فعال، هدایت شده  وتحت كنترل و گاهی انفعالی و غیر قابل كنترل بوده است. پس معمولاً تركیب انفعال و عدم انفعال در مورد پول مصداق پیدا می كند اما نسبت فعال بودن و نسبت انفعال در هر دوره ای و تحت شرایط متفاوت ممكن است تغییر كند.

ارتباط پول و تورم

ارتباط میان پول و تورم در طول تاریخ اندیشه های اقتصادی همواره مطرح بوده است. آنچه همگان بر آن متفقند كه میان تغییر حجم و مقدار پول و تغییر سطح عمومی قیمتها همبستگی مثبت وجود دارد كه معمولا درجه همبستگی نیز بالا است. اما كامل بودن درجه همبستگی بسته به شرایط متفاوت تغییر می كند. به بیان دیگر بسته به شرایط اقتصادی، ثبات یابی ثباتی، رونق یا ركود، نوع سیاست و عملكرد آن، میزان كشش انتظارات قیمتی، این درجه همبستگی شدت و ضعف می یابد. به عنوان مثال در اقتصاد ایران كه حوزه فعالیت های اقتصادی دولت بویژه در ارتباط با بودجه عمومی و نیز بودجه شركت های دولتی بسیار گسترده است و اقتصاد ایران با كسری بودجه مستمر و بالا و یا ریالی شدن دلارهای نفتی در شرایط افزایش شدید قیمت نفت و تزریق آن به اقتصاد كشور مواجه است طی دوه هایی این درجه همبستگی بسیار شدید بوده است، به طوری كه بر مبنای برخی نظرات و یا تحقیقات تجربی، در ایران ارتباط علی ( پول به تورم) تحقق یافته است.

درمورد وجود ارتباط علی و نیز جهت علیت اختلاف نظر قابل ملاحظه ای وجود دارد. عده ای صرفاً همبستگی را می پذیرند و به ارتباط علی اعتقادی ندارد. از میان معتقدان به ارتباط علی،‌عده ای به وجود علیت از پول به سمت تورم و عده ای به علیت از تورم به سمت پول اعتقاد دارند. ثمره این جدال می تواند نقش بسیار موثری در تحلیل پول و تورم و ارائه راهكارهای ضد تورمی داشته باشد.

طرفداران مكتب بانكداری چون توماس توك (Thomas Took, 1804) و لارنس لاگ لین (Laurence langhlin) بر این باور بودند كه مقدار انتشار اسكناس به مقدار نیاز و تقاضای مردم بستگی دارد، به طوری هر مقداری كه مردم متقاضی باشند، همان اندازه پول منتشر می شود. پس معلول است و نمی تواند ایجاد كننده تقاضای كالا و تورم باشد. بلكه تقاضا است كه عرضه پول را بوجود می آورد. به بیان دیگر قیمت است و حجم پول معلول می باشد.

تجارب سالهای 1797 و 1821 انگلستان نشان می دهد كه به حالت تعلیق در آمدن تبدیل پذیری اسكناس ها به طلا موجب تورم های شدید طی سالهای 1800، 1810، 1808 و 1809 گردید. در این ارتباط طرفداران نظریه مقداری پول،‌تورم این سالها را معلول انتشار بیش از حد اسكناس دانستند ولی در مقابل طرفداران مكتب بانكداری پدیدة افزایش قیمتها طی سالهای مذكور را معلول كاهش تولید، كسادی تجارت و جنگ با فرانسه تلقی نمودند.

هیوم طی مقاله ای تحت عنوان پول، بههر و تراز تجاری بیان می داد كه قیمت هر چیزی به نسبت میال كالا و پول بستگی دارد. وی بر این باور است كه سطح قیمت ها با انباره پولی موجود در اقتصاد كه نسبت به بازارهای پولی بین المللی و موقعیت تراز پرداخت ها تعدیل شده، ارتباط كاملاً متناسب دارد. جمع بندی نظریات وی نشان می دهد كه علیت پول به سمت تورم است. یعنی بر علت بودن حجم پول و معلول بودن تورم تأكید می ورزد.

فیشر بر مبنای ارتباط مبادله معتقد است كه سطح قیمت به طور طبیعی با حجم پول تغییر می یابد. و این در شرایطی است كه سرعت گردش پول و حجم مبادلات ثابت باشد. لیرلر از اقتصاددانان پولی معاصر می گوید واژه « به طور طبیعی» دربیان فیشر گویای این نكته مهم است كه در ورای چرخه های اعتباری و دوره های سازو و كار انتقال، ارتباط مستقیمی میان حجم پول و سطح قیمت ها وجود دارد. بنا به نظر فیشر انباره پولی به طور درون زا تعیین می شود و تعدیل می گردد و به طور متناسب سطح عمومی قیمت ها را تحت تأثیر قرار می دهد. بر مبنای نظر فیشر و سایر طرفداران نظریه مقداری پول می توان نتیجه گرفت كه حجم پول علت و سطح قیمتها معلول است.

آلفردمارشال (Alfred Marchal)، پیگو (Pigue) و كینز ( قبل از نظریه عمومی اش) در مورد ارتباط پول و قیمت ها نوع كمبریجی نظریه مقداری پول را مطرح كردند و این نتیجه را بیان نمودند كه سطح قیمتها متناسب با تغییر انباری پولی تغییر می كند. براین اساس حجم پول علت و سطح قیمت ها معلول است.

ویكسل معقتد است در نظام استاندارد طلا و نظام نرخ ارز ثابت، پول درون زا است اما افزایش قیمت ها می توان قبل از افزایش حجم پول اتفاق بیفتد. درواقع ویكسل علیت فلسفی میان پول و تورم با جهت علیت از پول به تورم را به عنوان یك قاعده كلی نفی می كند.

از زمان كلاسیك ها و حاكمیت نظریه مقداری پول و از دیدگاه فریدمن و طرفداراین او بحث این بود كه تورم ریشه پولی دارد و نتیجه می گرفتند كه حجم تعیین كننده و عامل رشد قیمت ها است یعنی علیت را از پول تورم در نظر گرفتند. البته این نتایج نیز منوط به ثابت بودن سرعت گردش و ثابت بودن تولید است كه منتقدین پول گراها می گفتند كه این دو اگر چه ممكن است تغییر كندی داشته باشد ولی ثابت نیست.

در دهه 1970 وقتی كه قیمت انرژی افزایش یافت و به تبع آن هزینه های تولید بالا رفت، ایده فریدمن در مورد پول و تورم با نقدهای جدی روبرو شد. فریدمن در این خصوص به نظریه اثبا تگرایشی متمس شد و مطرح كرد كه می توانیم یك قاعده كلی ارائه كنیم مبنی بر اینكه تورم یك پدیده پولی است و با كنترل پول، تورم كنترل می شود

تقریباً تمامی اقتصاددانان پذیرفته اند كه هر كجا كه تورم بالا و مستمر مشاهده شده، حجم پول نیز همراه با افزایش بوده است و هر كجا كاهش قابل ملاحظه نرخ تورم تجربه شده توأم یا محدود شدن حجم پول داده است ولی این چیزی فراتر از وجود یك همبستگی مثبت و شدید نیست.

طرفداران علیت از سمت پول به قیمت ها نتیجه گیری می كنند اگر انتشار و افزایش پول طی دهه 1970 اتفاق نمی افتاد، امكان نداشت قیمت ها آن طور كه طی این دهه بالا رفته، افزایش یابند. اما راینسون (Rabinson) معتقد است نهایت چیزی كه از این امر برداشت می شود همبستگی مثبت و بالا میان پول و تورم است و این دلیلی به ارتباط علیت از پول به تورم نیست.

رابینسون طی دهه 1970 با بحث فشار هزینه ها در پیدایش تورم به ارتباط علیت از سمت پول به تورم خدشه وارد نمود. وی در نظریه فشار هزینه ها می گوید ابتدا هزینه های تولید افزایش یافت و متعاقب آن قیمت ها افزایش پیدا نمود. و بدنبال آن پول نیز به طور انفعالی همراهی كرد پس علیت مستقیم از پول به تورم نبوده است و شاید بتوان گفت كه فشار هزنیه ها با ارتباط علیت معكوس ( از تورم به پول) سازگارتر است.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

با فرمت ورد

Leave a comment