پروژه رشته تاریخ در مورد سیری كوتاه در تاریخ عربستان – قسمت سوم

لخمیان

لخمیان یا آل لخم كه گاهی به سبب آخرین پادشاهان آنان، ایشان را آل منذرهم می‌گویند، از اواخر قرن سوم پس از میلاد بر حیره و سرزمینهای مجاور آن حكومت می‌كردند. پادشاهان حیره تابع دولت ساسانی و متحدین این دولت در جنگ آنان با رومیان بودند.

مردم حیره ظاهراً از مهاجران جنوب (قحطانیان)اند، ولی اقوام عدنانی نیز در آنجا ساكن شده‌اند. تسلط پادشاهان آل لخم از حیره و اطراف آن به نقاط مجاور گسترش یافت و علاوه بر درة فرات به داخل عربستان نیز نفوذ كرند. دولت حیره همچون سدی بین صحرا و متصرفات ایران قرار گرفته بود، و پادشاهان آن از یك سو مانع نفوذ بیابانیها به سرزمین ساسانی بوند و از طرفی به یاری ایرانیان، باغسانیان، متحد امپراتوری روم، می جنگیدند. دولت لخمیان تا آغاز سدة‌هفتم میلادی پایدار بود. از پادشاهان معروف این خاندان نعمان بن امری القیس است كه در آغاز سدة‌ پنجم میلادی حكومت یافت. او كسی است كه كاخهای سدیر و خورنق را ساخت . نعمان با یزدگرد پادشاه ساسانی، پدر بهرام، دوستی داشت و گویند این كاخها را برای آسایش بهرام بنا كرد. معروف است كه در پایان كار ساختمان، معمار آن را كه سنمار نام داشت كشت تا كسی بر رمز معماری این كاخ آگاه نشود. نعمان بن منذر آخرین پادشاه نامبردار این خاندان است كه گفته‌اند خسرو پرویز او را خواست و بر وی خشم گرفت و سپس وی را كشت، و گفته اند در بحرین كشته شد. به هر حال در آغاز ظور اسلام قدرتی نیرومند در این خاندان نماند. آخرین بزرگ این خاندان منذربن نعمان است كه حكومت او مصادف با آمدن خالدبن ولید به حیره بود.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه   کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان   کنید

بیابان نشینان

گفتیم كه منطقة‌ جنوبی شبه جزیره عربستان با ریزش بارانهای موسمی و داشتن زمینهای قابل كشت، از دیر زمان آبادان بوده است و شهرها در آنجا ساخته‌اند، در حالیكه در منطقه شمالی و صحرا جمعیتی نبود، اما نه چنانكه بگوییم آنجا نشانی از آبادانی نداشته. در كرانه‌های دریای سرخ و در نجد عربستان آنجا كه بر اثر ذخیره‌های آب زیرزمینی زه آبهایی پدید آمده مردم گرد آمده‌اند. مثلا در حجاز كه در حوالی 30 تا 20 درجه عرض شمالی است شهر یثرب بنا شده است كه بعدها نام آن به مدینه‌النبی تغییر یافت و به تخفیف آنرا مدینه گویند. این شهر بخاطر قناتها و كاریزها و استعداد كشت و كارساكنانی داشته است. نیز در شمالی‌ترین نقطه تبوك و دومه‌الجندل را می‌توان دید همچنین شهر مكه در نزدیكی دریای سرخ كه دربارة آن تفصیل بیشتری خواهم داد. از این شهركها و واحه‌ها كه بگذریم بیشترین مساحت این منطقه وسیع صحراست. در این صحراهای گسترده در فصل زمستان یا بهار گاه ابرهایی كه از دریای مدیترانه بر می خیزد بارانهایی به همراه می آورد، بارانهای تند كه در مدتی كوتاه سیلی بزرگ بر می خیزد و در وادیها می‌ریزد و پس از آن برای مدتی زمین سبز و می شود و علفهایی در آن می‌‌روید. و گاه هم سالها پی در پی سپری می‌شود و از باران در آن نشانی دیده نمی شود. هوای این منطقه در روزهای تابستان گرم و در سرزمینهای پست گرما تا پنجاه در جه سانتی گراد می‌‌رسد، لیكن شب آن خنك است. در بعض زمستانها برقله سلسله‌های كوههای شمر[1] بر ف نیز می نشیند.

در چنین وضع مردمی كه در صحرا بسر می برند زندگانی دشواری دارند. عرب بیابانی كه در تداول او را بدو می‌گویند.[2] در محدودة این صحرا بسر می برد و چون با جهان بیرون ارتباطی ندارد زندگانیش از دیر زمان یكنواخت مانده است. صحرانشین از دومین ماه بهار تا دومین ماه پاییز كنار آبگیری كه به او و یا قبیله او اختصاص دارد می آورد و همینكه نخستین باران به زمین رسید به صحرا در پی علفهای خار مانند تازه رسته می رود.

بدین سبب بر خلاف مثلث جنوبی كه جمعیت آن فشرده و فراوان بود، در مركز و شمال صحرای گسترده، شمار ساكنان كم و تا امروز هم اندك است. در چنین نوع زندگی خانه ساختن و در آن پایبند شدن بكند و با خود ببرد و در جای دیگر بر پا سازد. چنین خانه، خیمه‌ای مویین است، كه معمولاً از پشم بز بافته می ‌شود، و چند شاخة درخت خرما یا شوره گز كه آن را نگه می دارد.

صحرانشین چون همیشه باید از جایی به جایی برود می‌كوشد تا در این گردشها آنچه با خود بر می دارد از آن ناگزیر باشد: خیمه‌ای كه جای خفتن اوست، اثاث خانة‌او مشك آب، ظرفی برای گرم كردن، خوردنی و احیاناً تشكی خشن است، نیز شتری كه باركش اوست، گوسفند-اگر داشته باشد، زن بیشترین بار چنین زندگی را به دوش دارد. اما دربارة فرزندان: طبیعی است كه صحرا نشین به نرینه بیش از مادینه بیندیشد. زیرا پسر بجه در كودكی نگهبان شتر و كمك كار پدر و در بزرگی جنگجویی است كه خانواده ر ا از گزند دشمن نگاه می دارد. در صورتی كه دختر بچه در چنین شرایط موجودی دست و پا گیر است كه باید پیوسته مراقب او بود. برای همین است كه بیابان نشینان دختر را دوست نمی‌داشتند، و چون می‌شنیدند دختری نصیب آنان شده است، آزرده می گشتند. در قرآن كریم می‌خوانیم:

و اذ ا بشر احدهم بالانثی ظل وجهه مسودا و هو كظیم یتواری من القوم من سوء ما بشر به ایمسكه علی هون ام یدسه فی التراب الاساء ما یحكمون.[3]

این آزردگی موجب دیگری هم دارد. زندگانی چادر نشین پیش از اسلام، چنانكه خواهیم گفت، با درگیری و جنگ همراه بود. در این جنگها دسته‌های پیروز، زنان و دختران را به اسیری می گرفتند و همراه می‌بردند. اسیر شدن زن و دختر سرشكستگی بزرگی برای دستة‌ مغلوب بود، چرا كه پاكیزگی نژاد از میان می رفت. اینكه در كتابهای انسانی می بینیم عرب كوشیده است تا نسبت نامة خود را محفوظ نگاهدار، برای این است كه نشان دهد بیگانه در تیرة‌آنان راهی نداشته و نژاد آنان دست نخورده مانده است.

باری چنانكه گفتیم بیابان نشین پیوسته به دنبال آب در حركت است، در این نقل و انتقال زن و فرزند را همراه دارد و چون صحرا صحنة تلاش است، برای پیروزی بر مانعهای احتمالی به تنهایی از یك خانواده كاری ساخته نیست. ناچار در این گردشها چند خانواده با هم هستند. اما این خانواده‌ها را باید عاملی به هم پیوندد (نسب یا سبب)، چنانكه با هم برادر، پسر عمو و . . . . . باشند یا زناشویی آنان را با هم پیوند دهد. این واحد كه شمار افراد آن بستگی به میزان ارتباط آنان با یكدیگر دارد، در اصطلاح قوم نامیده می‌شود و از تركیب چند قوم قبیله پدید می‌آید. قبیله‌ها معمولا با پیشوند (بنو) خوانده می شوند: بنو حرب ، نبوتیم، بنوعدی. چادرنشین هیچگاه قدرتی را كه بیرون قبیلة‌او باشد نمی‌پذیرد.

گردش در صحرا ، توقف در منزلگاه، داوری در اختلافها بعهده رهبری است كه او را شیخ می نامند و سالیان عمر او معمولا بیش از دیگران است. شیخ قبیله را برابر سنتهای موروثی اداره می كند. شیخ باید تمام خصوصیات و شرایطی را كه لازمة این سمت است دارا باشد.

دلیر، بخشنده، با گذشت، غم خوار زیردستان و حافظ منافع قبیله باشد. داوری در خصومتها، فرمان جنگ دادن، پیوستن به تیره‌ای دیگر و یا گسستن از آن با اوست؛ تا آنجا كه رأی شیخ در تثبیت عقیده نو پذیرفتن كیشی یا رد كردن آن تأثیر تمام دارد. اگر شیخ قبیله كیشی یا آیینی را پذیرفت طبعاً همه افراد آن قبیله آن كیش و یا آیین را می‌پذیرند. ناگفته نماند كه با ظهور دین اسلام این سنت قبیله‌ای نیز مانند بسیاری از سنتها به هم خورد، چنانكه گاه افراد قبیله دین اسلام را می پذیرفتند در حالیكه رئیس قبیله بدین كار میلی نداشت.

در چنین محیطی برای ادامة زندگانی پیوسته باید با انسان و طبیعت در نبرد بود و درگیریهای پی در پی در آن حتمی است. گوسفند و شتر سرمایة بیابان نشین و آب و علف دو مایة‌حیات اوست و چنانكه نوشتیم این دو مایه در بیابان اندك است و خواهان فراوان دارد. پس برای به دست آوردن او روی در روی یكدیگر ایستادن و با هم ستیزیدن امری است ناگزیر.

از آن گذشته حمله به گروههای دیگر بردن و آنچه در دست آنهاست برای آسایش خود به چنگ آوردن، برای چادرنشین كاری عادی است. بدین سبب در تاریخ این مردم- پیش از ظهور اسلام – خونریزیها و كشتارهایی را می بینیم كه غالباً بر سر مسائل جزئی پدید آمده اما سالها ادامه داشته است. اگر كسی بخواهد از تعداد این درگیریها و موجبات آن مطلع گردد، باید به كتابهایی كه دربارة «ایام العرب» نوشته‌اند مراجعه كند. در اینجا برای نمونه تنها به جنگ بسوس كه بین تغلب و بنی بكر رخ داد اشاره می‌كنیم. این دو قبیله هر دو از شاخة ربیعه‌اند. بین آنان جنگی در گرفت كه چهل سال ادامه داشت. منشأ این جنگ آن بود كه شتری از آن قبیله بی رخصت به علف چر قبیلة دیگر رفته بود.

عربهای پیش از اسلام دربارة این درگیریها و جنگها و خونریزیها شعرها و حماسه نامه‌های ساخته و به عنوان فخر می خوانه‌اند، و از سینة نسلی به نسلی دیگر منتقل می‌شده است ( و این یكی از سببهاست كه شعر را در میان عرب رونق می داد و ادبیات حماسی را تقویت می كرد).

فرزند صحرا، چون در محیط سالم به سر می‌برد از تندرستی برخوردار است و از طرفی، به هیچ وجه خود را پایبند قانون و مقررات نمی داند. آزاد، خود بین و متكبر می‌باشد. به زندگی در شهر و آداب و مقررات آن به دیدة بی اعتنایی و حتی ریشخند می نگرد. اگر به حكم ضرورت روزی چند از بیابان به شهر بیاید دل او به دنبال صحرا و غنودن در سایة ‌خیمه است.

واحد زندگی برای او در درجة اول خانواده اوست، سپس خویشاوندان همخون كه در یك نقطه با هم زندگی می‌كنند و با هم از جایی به جایی منتقل می شوند. خود و هر كه و هر چه را بدو وابسته است محترم می‌شمارد و برای یاری یا دفاع از آن از هیچ كوششی فرو گذار نمی كند. در این دفاع و حمایت، تنها محرك او همین پیوند نسبی و یا سببی است. در این پشتیبانی كه غالباً بی‌دلیل است نمی پرسد كه حق با خویشاوند اوست یا با آنكه بدو در آویخته است. در میان اعراب مثلی است كه می گوید: من رویاروی پسر عمویم ایستاده‌ام و من و پسر عمویم رویاروی بیگانه. بسا كه تیره‌ها و قبیله‌های قحطانی و یا عدنانی درون خود درگیری و جنگ داشتند و به یكدیگر حمله می بردند، اما همینكه یكی از دو تیرة‌بزرگ در معرض حملة بیگانه قرار می‌گرفت، گروههای كوچك دشمنیها را فراموش می‌كردند و در برابر گروه مهاجم متحد می شدند. مثلا ممكن بوده است همدان و قضاعه سالها با یكدیگر نبرد كنند، اما اگر ناگهان تیرة ‌ربیعه به یكی از او این دو قبیله حمل می برد، آنان جنگ با یكدیگر را ترك می گفتند و به هم می پیوستند و با ربیعه می جنگیدند. این همان عصبیت است كه قر از آن به حمیت جاهلی تعبیر كرده است.

جعل الذین كفروا فی قلوبهم الحمیه حمیه الحاهلیه . . . . [4]

تحمل زندگی در صحرای خشك و سوزان، خشونت را تلقین می‌كند و اگر وضع مساعدی پیش بیاید این خشونت به منتها درجه به كار می‌رود.

این ستیزه جویی و سرسختی یك رویة‌ طبیعت صحرانشین است. اما رویة دیگری نیز در طبیعت این مردم دیده می‌شود و آن از خود گذشتگی و فداكاری بر ای كسی یا كسانی است كه بدو می پیوندند و او در راه حمایت از ایشان همه چیز ، حتی جان خود را فدا می‌كند. گاهی این فداكاری تا به سر حد جنون می رسد. در مثالهای عربی می خوانیم: احمی من مجیرالجراد[5] و در توجیه آن گفته‌اند كه مردی با مداد از خیمة‌خود بیرون شد. گروهی را دید كه با تو بره و دیگر ابزارها به سوی خیمة‌او می آیند. چون سبب را پرسید گفتند از دیشب دسته‌ای ملخ گرد چادر تو به زمین نشسته است می خواهیم آن را شكار كنیم. آن مرد به خیمه رفت نیزة خود را به كف گرفت و روبروی آنان ایستاد و گفت ملخ به سایة چادر من پناه می برد و شما می خواهید آن را شكار كنید؟ چنین چیزی هرگز نخواهد شد. هر كس بخواهد بدین ملخها نزدیك شود نخست سوزش نیزة مرا خواهد چشید و چندان پایداری كرد تا آفتاب برآمد و ملخها از گرد چادر او بر خاستند. آنگاه گفت:‌ حالا دیگر ملخها در حمایت من نیستند و شما می تواید به شكار آنها بروید.

از سده پنجم میلادی كه اوضاع اجتماعی شبه جزیرة عربستان دستخوش تحولاتی گردید،‌ كه بدان اشاره شد،‌ در زیدگانی این مردم نیز دگرگونی محسوسی پدید آمد. تغییر مسیر جادة كاروان رو موجب پیدا شدن شهرها وشهر كهای تازه گردید و پیدا شدن این شهر كها بیابانیها را به خود جذب كرد. دسته هایی از آنان به صورت مزدور در این شهركها به كار مشغول شدند و دسته های دیگری از آنان نگاهبانی راه تجارتی و رساندن مال التجاره ها را به بندرها به عهده گرفتند. این بدویان به سبب مهارت در سواری می توانستند در راهنمایی كاروانها كمك مؤثر انجام دهند. همچنین در فصل گذشته متذكر شدیم كه وخامت وضع كشاورزی درمنطقة جنوب بر اثر خرابی سد مارب، اثر مهمی در وضع عمومی عربستان باقی گذاشت. اما در همان روزگار، حاشیه های ساحلی،‌ از خلیج فارس گرفته تا بندر غزه و خلیج عقبه، اهمیت تجارتی خودر را حفظ كرد. در طول این راه دراز هر جا كه آمادگی جذب جمعیت داشت گروهی گرد آمدند. چنانكه دسته هایی از مسیحیان به حران رفتند و یهودیان در یثرب اقامت كردند و در آنجا به زراعت پرداختند.

دین و اعتقادات

درجنوب عربستان پرستیدن جرمهای آسمانی چون ماه و ستاره و خورشید سابقة طولانی داشته است. در قرآن كریم به آفتاب پرستی قوم سبا اشارت رفته است. آفتاب پرستی در شمال عربستان نیز معمول بوده است.

بیابان نشینان عموماً بت پرست بوده اند، آنان پس از آنكه در شهرها جای گرفتند پرستش بتهای خود را ترك نگفتند. همة‌ بت های قبیله پرستشگاه خاصی نداشته است. بعضی قبیله ها بت های خود را در جاهایی برپا كرده بودند و به زیارت آن می رفتند ولی بیشتر قبیله ها بت هایی داشتند كه همراه خود از این سو به آن سو می بردند. این بت ها از چوب،‌ سنگ و گاه از خرما ساخته می شد و بهنگام ضرورت از آن استفاده می كردند. در قرآن كریم از چند بت نام آمده است

  1. لات كه بتی بوده است در طائف و خدمتگزاران آن ثقیف بوده اند.
  2. عزی كه به نقل كلبی پرستش آن پس از لات بوده است.
  3. منات كه مورد احترام خاص أوس و خزرج بوده است.
  4. ود بت تیرة‌كلب.
  5. سواع كه بت هذیل بوده و در ینبع جای داشت.
  6. بغوث، بت تیرة مذجح
  7. یعوق بت خیوان، در صنعا
  8. . نسر بت حمیر

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

لینک متن کامل با فرمت ورد

Leave a comment