منابع پایان نامه درمورد نهج البلاغه، محل سکونت

دانلود پایان نامه

تدبير اجسام به دور ميباشند. همانطور که اين معاني دربارهي خداوند، صورت جسماني ندارد وکنايه از سلطنت الهي وقدرت نامتناهي وعلم حضوري اوست؛ سکونت فرشتگان در آسمانها نيز، به معناي اشغال فضا و تزاحم مکان ملائک با يکديگر نيست، بلکه آنها چون موجوداتي مجرد با اجسام برزخي هستند؛ هيچگونه مکاني را به معناي اشغال فضا، براي خود اختصاص نميدهند و با وجود تعداد کثيرشان در آسمانها، با يکديگر تزاحمي ندارند.391
به نظر ميرسد اين سخن، از استحکام کافي برخوردار نيست، زيرا برتنزه خداوند از امور جسماني، دلايل محکم ومتقني ارائه شده است، که به سبب آنها از ظهور کلماتي از قبيل استواء بر عرش، دست برداشته ميشود؛ اما دربارهي ملائکه چنين ادلهاي وجود ندارد.
علامهي طباطبايي( ،با توجه به اينکه ملائکه را مجرد تام يا مجرد مثالي ميداند، در آسمان بودن فرشتگان را از دو صورت خارج نميداند:”صورت اول اينکه، جاي گرفتن آنها در اين مکانها، مانندقرار گرفتن آتش برزخ در برهوت و قرار داشتن بهشت برزخ دروادي السلام يا در ميان مرقد پيامبر( يا منبر آن حضرت ميباشد و نيز مانند باغي از باغهاي بهشت بودن قبريا گودالي از گودالهاي آتش بودن آن است. اين، همان تحقق داشتن امري درباطن امري ديگراست. صورت دوم اينکه، اين آسمانها اموري برزخي ميباشند.”392
بنابرآنچه گفته شد؛ در آسمان بودن فرشتگان، يا به معناي نسبتي است که ميان ايشان وآسمان است؛ که حاکي از نوعي تعلق و ارتباط است؛ (چگونگي اين ارتباط مبهم ميباشد) يا به معناي تحقق داشتن امري درباطن امري ديگر است ويا اينکه اصلا آسماني که محل سکونتشان است، امري برزخي ميباشد. در هرسه صورت سکونتشان در آسمان، با تجردشان منافاتي ندارد.
امام علي( در عبارتي ميفرمايند که خداوند دشواري رفت وآمد فرشتگاني را که فرمان او را به خلق ميرسانند، آسان کرده است.393برخي، واژههاي صعود ونزول را دليل بر جسمانيت دانستهاند؛ زيرا صعود ونزول مستلزم تغيير وتحول و دگرگوني، از لوازم امور جسماني است.394ولي برخي ديگرکه قائل به تجرد ملائکهاند، صعود ونزول را به معناي ديگري تاويل ميکنند:
“نزول، در آيات قرآن در معنايي غير از معناي فرود آمدن از بالا به پايين به کار رفته است؛ مثلا در سورهي حجر395 منظور از نزول اشياء از خزائن الهي، چيزي جز آفرينش آنها نيست و اين مسأله، کاملا بديهي است که درختان و انسانها و… از بالاي آسمان بر زمين فرود نميآيند.396 همچنين نزول ومشتقات آن درمورد قرآن، مکرر به کار رفته است. دراين موارد نيز روشن است که قرآن ازمکاني دربالا به زمين فرود نيامده، بلکه حقيقتي علوي داشته که از مرتبهاي به مرتبهي ديگر، تنزل يافته تا به وجودلفظي رسيده است و نحوهي نزول ملائکه نيز ممکن است، چيزي متناسب با نحوهي وجودي آنان باشد.”397
همهي فرشتگان در يک سطح وجود نيستند، بنابراين، اين پندار که همهي آنان مجرد تام باشند، خالي از اشکال نميباشد.اگر فرشته اي نازل شود، ناچار بهصورت مردي در خواهدآمد؛ اما اين تغييرشکل، قلب ماهيت ملکوتي به ماهيت ملکي نيست، بلکه تمثل به مثال انساني است که در بحث رؤيت فرشتگان به آن پرداخته ايم.398

4-6-1-3-رؤيت فرشتگان

حضرت علي( درخطبه مي فرمايند:” هل تحسّ به إذا دخل منزلا، أم هل تراه إذا توفّى أحدا…”399، يا درخطبه 182 مي فرمايد:” بل إن كنت صادقا أيّها المتكلّف لوصف ربّك، فصف جبريل و ميكائيل و جنود الملائكة المقرّبين، في حجرات القدس مرجحنّين، متولّهة عقولهم أن يحدّوا أحسن الخالقين.”400، اي انسان!که براي توصيف پروردگارت به زحمت افتادهاي، اگر راست ميگويي، جبرئيل وميکائيل و لشگرهاي فرشتگان مقرب را وصف کن که در بارگاه قدس الهي سرفرود آورده اند و عقلهايشان در درک خدا عاجز مانده است.توچيزي را ميتواني با صفات آن درک کني که داراي شکل واعضاء وعمر محدودو اجل معين باشد. دليلي که حضرت دربارهي نامحسوس بودن ملائکه ميآورند، زوالناپذيري وبدون شکل واعضاء بودن است. شارحان نهج البلاغه همه اتفاقنظردارند که ملائکه، موجودات نامحسوسند؛ اما برخي دليل اين امر را جسم لطيف بودن ملائکه،401و برخي غيرجسماني بودن آنها دانسته اند.402
اشکالي که در اينجا مطرح ميشود، آن است که اگر ملائکه نامحسوس وغير قابل رؤيتند؛ چرا در روايات سخن از صورت، شکل و هيئتهاي جسماني براي آنهاست؟ حضرت علي( درتوصيف ملائکهي حامل عرش در ميفرمايند:” الْمُنَاسِبَةُ لِقَوَائِمِ الْعَرْشِ أَكْتَافُهُمْ‏نَاكِسَةٌ دُونَهُ أَبْصَارُهُمْ مُتَلَفِّعُونَ تَحْتَهُ بِأَجْنِحَتِهِم‏.”403، عرش الهي بر دوشهايشان استوار است. برابر عرش خدا، ديده به زير افکنده و درزيرآن بالها را بهخود پيچيدهاند. در خطبه اي ديگر فرموده اند:” و أنشأهم على صور مختلفات، و أقدار متفاوتات، أولي أجنحه تسبّح جلال عزّته‏.”404، خداوند فرشتگان را در صورتهاي مختلف و اندازههاي مختلف آفريد و بال وپرهايي براي آنها قرار داد. علامهي طباطبايي( دربارهي عبارات فوق ميفرمايند:”نامحسوس بودن ملائک به معناي عدم تمثل آنها نيست وآنچه درروايات دربارهي صورت، شکل وهيئت جسماني ملائکه سخن به ميان آمده است، از باب تمثل است. تمثل عبارت است از ظهور چيزي براي انسان بهصورتي که انسان با آن الفت دارد و با غرضش از ظهور ميسازد. مانند ظهور جبرئيل براي مردم بهصورت بشري تمام عيار؛ چون مألوف ومعهود آدمي از رسالت همين است که شخص رسول، رسالت خود را گرفته نزد مرسل اليه بيايدو آنچه ر
ا گرفته، از طريق تکلم وتخاطب ادا کند.405دربارهي اينکه حقيقت تمثيل چيست؛ چندنظر وجود دارد:406
1-اصلا در خارج حقيقتي وجود ندارد؛ بلکه تنها صورتي ادراکي ووجودي ذهني تحقق دارد.
2-تشکل وتصور ملک مثلا به صورت انسان؛ اينگونه است که ملک، هم در ظرف ادراک بيننده و هم در خارج از ظرف ادراک او، انساني واقعي بشود.
3-حقيقتي در خارج وجود دارد که بهصورتي جلوه کرده است که مألوف ومعهود ادراک کننده و با ادوات ادراک او سازگار باشدکه اين قول را علامه ميپذيرد.

Leave a comment