2-3-1) تاریخچه

دورنمای تاریخی از مدیریت دانایی، به این مطلب اشاره دارد که مدیریت دانایی یک خواسته قدیمی بوده است. دانایی شامل دانستن و دلایل دانستن بوسیله فلاسفه غربی به صورت مدون، شاید هزار سال قبل ایجاد شده باشد. همچنین فلاسفه شرقی یک مشارکت هم اندازه در تدوین دانایی داشته اند، اگرچه بیشتر تاکید آنان بر دریافت هدایت های روحانی و زندگی مذهبی بوده است. اما تمرکز عصر حاضر بر دانایی، بطور عمده بر اثر بخشی های اقتصادی تاکید دارد. پس از دوره کشاورزی و عصر صنعت، دوران فرا صنعتی یا عصر اطلاعات ظهور یافت. شاخص اصلی این عصر، نفوذ و تاثیر گذاری فناوری اطلاعات است. بر این اساس از دو دهه گذشته، کشورهای توسعه یافته و صاحبان فناوری، به ITبه عنوان محور بنیادین توسعه نگریسته و به آن اهتمام جدی داشته اند. پیشرفت های بزرگ در علوم رایانه، توانمند شدن شاهراه ها و بزرگراه های اطلاعاتی و مخابراتی، توسعه فناوری چند رسانه ای و نوآوری های حوزه الکترونیک، مرتب بر دامنه این فناوری خواهد افزود . در حال حاضر تمام علائم و نشانه های آغاز دوران نوین با عنوان ” عصر دانایی” ، به خوبی احساس می شود. در این عصر معیار ارزشیابی کشورها و سهم بندی آنان در تولید علم، به میزان دانش و اطلاعات جدیدی است که بر روی شبکه های جهانی قرار می دهند و بصورت بهینه بکار می برند.

مديريت دانش در اوايل دهه 1990 به طور جدي وارد مباحث سازماني گرديد، گرچه بحث و مذاکره در رابطه با دانش خيلي پيش تر آغاز شده بود( Hayek 1945 , Bell 1978 ). در سال 1965 مارشال[1] ادعا مي کند که بخش اعظم سرمايه، شامل دانش است. وي همچنين معتقد است که دانش قدرتمندترين موتور توليد است، بدين ترتيب سازمان ها بايد به طور فزاينده اي بر مديريت آن تاکيد کنند. کوهن[2] (1970) تاکيد مي کند که دانش في نفسه سرمايه مشترک يک گروه است. در سال 1972 هابرماس[3] به اين نکته اشاره مي کند که دانش به عنوان يک موجوديت انتزاعي نبايد تلقي شود، بلکه محصولي مبتني بر اراده است و بعضي اوقات فعاليت هاي ناآگاهانه بشر.

از نظر تاريخي، ما مي توانيم سه نسل از مديريت دانش را از يکديگر متمايز کنيم. دوره 1995-1990به عنوان اولين نسل مديريت دانش شناخته شده است. در طي اين نسل، بسياري از اقدامات بر تعريف مديريت دانش، بررسي فوايد بالقوه مديريت دانش براي تجارت و طراحي پروژه هاي تخصصي مديريت دانش (Senge, 1990 ; Nonaka , 1994 ; Quinn, 1992 ; Wiig , 1993) مبتني بود. علاوه بر آن، پيشرفت در حوزه هوش مصنوعي بر تحقيقات مديريت دانش به خصوص در هدايت، بازنمون و ذخيره دانش تاثير گذاشت(Mui and McCarthy, 1987 ; Levine and Pomerol, 1989; Ignizio 1991 ).

نسل دوم مديريت دانش در حوالي 1996 پديدار شد. به اين شکل که بسياري از سازمان ها پست هاي جديد سازماني براي مديريت دانش درنظر گرفتند از جمله مدير ارشد دانش. منابع متفاوت مديريت دانش با يکديگر ترکيب شده و به سرعت در مباحث روزانه سازماني به کارگرفته شدند. در طي اين نسل، در تحقيقات مديريت دانش تعاريف متفاوت از دانش همچون فلسفه هاي تجاري، نظامها، الگوها، شيوه ها و فعاليتها و فناوري هاي پيشرفته وجود داشتند.

این مطلب را هم بخوانید :
مطالعه و بررسی عوامل موثر بر تمایلات رفتاری مشتریان

نسل دوم مديريت دانش بر اين نکته تاکيد مي کند که مديريت دانش درباره تغيير نظام مند سازماني است، جايي که شيوه هاي مديريتي، نظامهاي سنجش، ابزارها و مديريت محتوا نياز به گسترش مشترک دارد.

در نتيجه ديدگاه ها و شيوه هاي نوين، اکنون نسل سوم مديريت دانش در حال پديدار شدن با روشهاي جديد و نتايج جديد است. بنا بر عقيده ويگ[4](2002)، يک تفاوت با ديگر نسل هاي مديريت دانش اين است که نسل سوم مديريت دانش با فلسفه سازمان، استراتژي، اهداف، شيوه ها، نظامها و رويه هاي سازماني يکپارچه شده و تبديل به کار روزانه کارکنان و محرک براي آنها شده است. به نظر مي رسد که نسل سوم بر پيوند ميان دانستن و عمل تاکيد مي کند. ( Paraponaris,  2003 ).

پيتر دراكر (1993) معتقد است: تنها (يا حداقل) مهمترين منبع ثروت در جامعه فراسرمايه‌داري[5]، دانش و اطلاعات است. او سه تغيير اساسي دانش (انقلاب) را در خلال قرن بيستم، ملاحظه نموده است: (جدول شماره 2-2).

انقلاب اول، انقلاب صنعتي است كه در آن،از دانش براي تولید ابزارها و فرآيندها و محصولات استفاده شد. انقلاب دوم، بهره‌وري مي‌باشد كه افرادي مانند تيلور و فورد اقدام به استفاده از دانش براي نيروي كار كردند. انقلاب سوم، انقلاب مديريت است كه در آن از دانش به خاطر خود دانش استفاده می شود. اين سخنان به اين معني نيست كه عوامل سنتي توليد، حذف شده‌اند بلكه فقط جايگاهشان تغيير كرده است. دراكر مي‌گويد تا وقتي كه دانش موجود است، ساير عوامل توليد به راحتي قابل دسترسي مي‌باشند.

  انقلاب اول انقلاب دوم انقلاب سوم
انقلاب صنعتي بهره‌وري مديريت
كاربري دانش ابزارها،فرايندهاو محصولات نيروي كار دانش

جدول شماره 2-2:  سه انقلاب و تغيير اساسي دانش

منبع: دراكر، 1993

 

موج چهارم حيات تاريخي انسان با ورود به عصر مجازي و مفاهيم تازه‌اي چون جامعه معرفتي، اقتصاد دانايي محور، مديريت دانش و… در حال شكل گيري است. برخورداري از ابزارهاي اطلاعاتي و امكانات ارتباطي متناسب و مناسب با شرايط جديد شرط بقاء دراين دوره است.

انقلاب اطلاعاتي با ظهور منابع ديجيتالي و ابزارهاي ارتباطي، تمامي جوانب زندگي انسان معاصر را دچار تغييرات بنيادين كرده است. ورود به عصر اطلاعات، گسترش ابزارها و كاربردهاي فناوري نوين ارتباطات و اطلاعات(ICT) سبب شكل‌گيري رويكردي جديد در امر آموزش شده است. فن‌آوري اطلاعات به عنوان يك رسانه جديد، براساس تئوري” مك بوهان” كه«رسانه‌ همان پيام است» حاوي پيام‌ها و مفاهيمي براي توسعه جامعه اطلاعاتي[6] به جامعه دانش محور[7] است كه سرعت و استمرار آن در موج چهارم حيات بشر به وسيله مفهوم”مديريت دانش” صورت مي‌گيرد.(MC . Buhan , 1999).

2-3-2) داده، اطلاعات، دانش

داده ها واقعیت هایی خام هستند که به شکل اعداد و ارقام، حروف، تصاویر، اصوات و … قابل دسترس می باشند و به تنهایی معنا و مفهومی را به ذهن متبادر نمی کنند.

چنانچه داده ها مورد تفسیر و ارزیابی قرار گیرند، به اطلاعات تبدیل می شوند. درواقع اطلاعات مجموعه ای از داده های مرتبط و سازماندهی شده می باشند که مورد تعبیر و تفسیر قرار گرفته اند و معنا و مفهوم مشخصی را به ذهن می رسانند.

این مطلب را هم بخوانید :
بررسی حقوق اقلیت‌های دینی از منظر فقه امامیه و حقوق موضوعه با نگاهی به مبانی حقوق بشر ...

داده هر علامتی است که می تواند توسط سازمان برای گیرنده فرستاده شود. به عبارت دیگر داده سطح سلولی یک سیستم اطلاعاتی محسوب می شود که ممکن است به درک وسیعتری منجر بشود یا نشود. به تعبیر سازمانی به ثبت منظم و ساختار یافته مبادلات داده اطلاق می شود. داده ها را می توان تصاویر ، اعداد وعواملی دانست که بدون زمینه خاصی ارائه شده است و به  خودی خود نشان دهنده رابطه یا بی ربطی و اهمیت خود نیستند. (داونپورت و پروساک، 2000).

اطلاعات، داده های قابل فهم و درک برای گیرنده می باشد. به عبارت دیگر اطلاعات را می توان داده هایی مرتبط دانست که دارای زمینه بوده و سازماندهی شده اند. (Powell and Swart 2005)

دانش از انباشت تجمعی اطلاعات و مهارت های مکتسبه از آن اطلاعات توسط دریافت کننده (اطلاعات) محسوب می شود. دانش می تواند متشکل از حقایق، باورها، دیدگاهها، مفاهیم، قضاوت ها و انتظارات بوده و برای اهدافی همچون دریافت اطلاعات، تشخیص و شناسایی، تجزیه و تحلیل، تعبیر و تفسیر، ارزشیابی، ترکیب و تصمیم گیری، برنامه ریزی، اجرا، نظارت و انطباق به کار می رود. به تعبیری روشن تر دانش را می توان حداقل به دلیل حضور یا عدم حضور این سه عامل متمایز از داده و اطلاعات دانست، زمینه، معنا و عمل. این بدان معنا نیست که افزودن مقداری معنا به اطلاعات بطور طبیعی آن را به دانش تبدیل می کند بلکه بدان معنا است که دانش از طریق عمل ساخته می شود.

از تجزیه و تحلیل، درک و به خاطر سپردن اطلاعات، دانش به دست می آید. نوناکا[8] (1994)  معتقد است اطلاعات زمانی به دانش تبدیل می شود که توسط اشخاص تفسیر گردیده، با عقاید و تعهدات آنها آمیخته شده و به آن مفهوم داده شود.

دانش، حاصل عمل انسانی است. افراد در مرکز دانش آفرینی سازمانی قرار دارند. این انسانها هستند که دانش را به وجود آورده و با یکدیگر مبادله می کنند. لذا مدیریت افرادی که مایل به دانش آفرینی  وتبادل آن با دیگران هستند، مدیریت دانش محسوب می شود.

داده
اطلاعات
دانش
فهم روابط
فهم اصول
فهم الگوها
خرد

شکل شماره 2-1 : ارتباط داده،اطلاعات ، دانش و خرد

منبع : (Flynn , 2004)

علیرغم اهمیت دانش، عدم درک تفاوت بارز و فاحشی که بین داده و اطلاعات وجود دارد، باعث شده سرمایه گذاری های انجام شده بر روی تکنولوژی اطلاعات نتایج و منافع اقتصادی اندک و ضعیفی را برای سازمان ها در پی داشته باشد.

گام بعدی حرکت از دانش به سمت خرد[9] است، درواقع از درک دانش خرد حاصل می شود و چنانچه خرد خویش را به کار ببندیم، مهارت[10] به دست می آید و هنگامیکه مهارت خود را با دیگر مهارت ها تلفیق می کنیم، تخصص[11] حاصل می شود و سرانجام زمانیکه بر تخصص خود تسلط پیدا کردیم، خبرگی[12] می یابیم. به این ترتیب  این فرآیند در شکل شماره 2-1نشان داده شده است.

[1]Marshall

[2] Kuhn

[3] Habermas

[4] Wiig

[5]Post – capitalist

[6]Information society

[7]Knowledge  – society

[8] Ikujiro Nonaka

[9] Intelligence = Wisdom

[10] Competence

[11] Expertise

[12] Mastery

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *