دانلود پروژه واكنشهای پسیكوفیزیولوژیكال و اختلالات شبه جسمی و خواب – قسمت اول

دانلود پایان نامه

اهداف یادگیری

دانشجو باید پس از مطالعه این بخش بتواند:

  • تسلسل واكنشهای تطابقی و ناهنجار تطابقی پسیكوفیزیولوژیكال را توصیف كند.
  • رفتارهای همراه با واكنش های پسیكوفیزیولوژیكال را شناسایی كند.
  • فاكتورهای مستعد كننده و استرسورهای محرك وابسته به واكنش های پسیكوفیزیولوژیكال را تجزیه كند.
  • نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید
  • منابع و مكانیسم های Coping وابسته به واكنش های پسیكوفیزیولوژیكال را توصیف كند.
  • تشخیص های پرستاری برای بیماران وابسته به واكنشهای پسیكوفیزیولوژیكال را فرموله كند.
  • ارتباط بین تشخیص های پرستاری و طبی وابسته به واكنش های پسیكوفیزیولوژیكال را بررسی نماید.
  • نتایج مورد انتظار و اهداف كوتاه مدت پرستاری را برای بیماران وابسته به واكنش ها پسیكوفیزیولوژیكال شناسایی كند.
  • طرح آموزش یك بیمار را برای افزایش تطابق واكنش های پسیكوفیزیولوژیكال تبیین كند.
  • مداخلات پرستاری را برای بیماران وابسته به واكنش های پسیكوفیزیولوژیكال تجزیه كند.
  • مراقبت پرستاری را برای بیماران وابسته به واكنش‌های پسیكوفیزیولوژیكال ارزیابی كند.

در طول تاریخ فلاسفه و دانشمندان در خصوص ارتباط بین جسم و روان بحث‌های فراوان داشته اند. اخیراً موضوع اثرگذاری متقابل جسم و روان بر یكدیگر مورد توجه دوباره واقع شده است. بیشترین توجه در مورد نقش سیستم های اندوكرین و ایمنی در بروز اختلالات پسیكوفیزیولوژیك می باشد. برخی معتقدند كه هر بیماری یك جزء پسیكوفیزیولوژیكال دارد. یعنی هر اختلال جسمی یك جزء پسیكولوژیكال و هر اختلال روانی یك جزء فیزیكال به همراه دارد.

تسلسل واكنشهای پسیكوفیزیولوژیكال

در سال 1929 والتركانون تحقیق ارزشمندش را بعنوان تغییرات بدن در زمان درد، گرسنگی، ترس و خشم به چاپ رسانید. او واكنش «جنگ یا فرار» را توصیف كرد. بدنبال پژوهش كانون، سایر متخصصین نیز شروع به مطالعه واكنشهای فیزیكی به استرسورهای فیزیولوژیكال كردند. برای مثال در سال 1951 ولف و كارنجیوس تحقیقات خود را مبنی بر ارتباط بین استرس و افزایش فشار خون گزارش نمودند. آنها متوجه شدند كه افزایش هیجانات منتج به افزایش فشار خون خواهد شد. هانی سلیه تئوری استرس را در سال 1959 بطور مشخص پیشنهاد كرد. سلیه یك پروسه سه مرحله‌ای را در واكنش به استرس توصیف كرد كه بعنوان سندرم تطابقی عمومی شناخته شده است. این سه مرحله عبارت است از:

1- واكنش اخطار: این واكنش یك عكس العمل فوری به یك استرسور است. مكانیسم های آدرنوكورتیكال منتج به رفتارهایی بصورت واكنش جنگ یا فرار می‌شود.

2- مرحله مقاومت: در این مرحله بدن شروع به تطابق می كند كه نیازمند صرف انرژی بیش از معمول برای ادامه حیات است.

3- مرحله رهایی: مكانیسم های دفاعی ضعیف شده و شكست می خورند و تأثیر منفی استرسورها به ارگانیسم داخلی گسترش می یابد.

تشخیص

رفتارها- بعضی رفتارها با اختلالات پسیكوفیزیولوژیكال همراه هستند. لازم است جهت توصیف مسائل واقعی ارگانیك و درمان آنها ارزیابی دقیقی به عمل آید. این گونه بیماریها نباید صرفاً بعنوان بیماری پسیكوسوماتیك مطرح شوند. اختلالات پسیكوفیزیولوژیكال جدی در صورت عدم درمان می توانند كشنده باشند. فاكتورهای پسیكولوژیكال شرایط فیزیكی هر قسمت از بدن را تحت تأثیر قرار می دهند.

Fig.15-1 تسلسل واكنشهای پسیكوفیزیولوژیكال

رهایی

 اخطار

مقاومت

جدول 1-15: شرایط فیزیكی كه از فاكتورهای پسیكولوژیكال تأثیر یافته اند

پوست قلبی عروقی
نور و درماتیت ها میگرن
اگزما فشار خون اساسی
پوریازیس آنژین
خارش سردردهای تنشی
تناسلی- ادراری عضلانی اسكلتی
ناتوانی جنسی آرتریت روماتونید
كاهش میل جنسی پشت دردهای ایدیوپانیگ
سندرم قبل از قاعدگی معدی روده ای
اندوكرینولوژی بی اشتهایی عصبی
هیپرتیروئیدسیم زخم پیتیك
دیابت سندرم روده تحریك پذیر
تنفسی كولیت
هیپرونتیلاسیون چاقی
آسم  

فهرست شایع ترین سیستم های درگیر در جدول 1-15 ارائه شده است. بعلاوه بستری شدن طولانی مدت در بیمارستانهای عمومی با مشكلات پسیكولوژیكال بیشتری بویژه افسردگی و اضطراب همراه می باشد. اغلب اشخاص در مورد باور كردن این مسئله كه مشكل فیزیكی آنان می تواند مربوط به فاكتورهای روانی باشد واكنش نشان می دهند. علت این امر آن است كه بیماری جسمانی در اجتماع از بیماری های روانی مورد قبول تر است. عدم قبول این مسئله منتج به مراجعه مكرر بیمار به اطبا می شود. بیمار در جستجوی كسی است كه برای بیماریش یك علت ارگانیك پیدا نماید.

30 تا 40 درصد مراجعین پزشكان عمومی را این افراد تشكیل می دهند. مثال كلینیكی زیر این مسئله را روشن می سازد.

مثال كلینیكی

آقای R یك فرد موفق 42 ساله بود. او به سرعت به سطوح بالایی شركت دست یافته بود. هر روز تا دیر وقت كار می كرد و مسئولیت سنگینی بعهده داشت. او خود را یك فرد محكم و سرسخت و در عین حال خوش برخورد می دانست. با وجود این برای كارمندی كه نیاز به همكاری جهت كار شخصی داشت ارزش لازم را قائل نبود. آقای R ازدواج كرده‌ بود. اما خانواده‌اش را بسیار كم می دید. او از همسر و بچه‌هایش انتظار داشت كه كلیه امور را انجام دهند تا او بتواند در شركت بماند. بندرت ارتباط ای با بچه هایش داشت. همسرش گزارش می كند كه روابط جنسی آنها بسیار سرد و غیر رضایت بخش است و آقای R از روابط جنسی صرفاً برای آرامش فیزیكی خود استفاده می كند و توجهی به نیازهای همسرش ندارد. بطوریكه همسرش بدگمان شده بود كه آقایR در یك ارتباط جنسی در خارج از منزل درگیر شده است اما نمی‌خواست این مسئله را با او مطرح كند. مدت كوتاهی قبل خبر دستگیری پسر 14 ساله اش در یك حمله مسلحانه برای مواد مخدر اعلام شد. آقای R به ملاقات پسرش نرفت. بسیار خشمگین بود. یك روز در محل كارش، یك دوره سرگیجه و بدنبال آن سردرد شدید را تجربه كرد و با مصرف تعدادی آسپرین به كارش ادامه داد. پس از چند دوره تكرار این اپی زودها او تصمیم گرفت با پزشك خانوادگی خود مشورت كند. پزشك تشخیص فشار خون بالای اساسی را برای وی گذاشت. او سعی كرد با آقای R راجع به كار، خانواده و رفتارهای اجتماعی وی صحبت كند اما آقای R مقاومت كرد. با توجه به فشار خون بالا و سطح استرس آقای R پزشك خانوادگی به وی داروهایی را جهت پایین آوردن فشار خون تجویز كرد. او همچنین آقای R را تشویق به ورزش و فعالیتهای آرام سازی كرد. تطابق مختل در ارتباط با استرس موجود در خانواده ومحیط كار علائم فیزیكی آقای R را تشدید كرد. آقای R نمونه یك فرد با اختلال وابسته به استرس پسیكوفیزیولوژیكال می باشد. او نسبت به ویزیت پزشك در جهت كنترل فكر و جسمش ممانعت می كند. وی احتمالاً زمانیكه احساس بهبودی كند مصرف داروهایش را متوقف خواهد ساخت. دوری از استرسورها ممكن است به او اجازه دهد به كارش بر گردد. با وجود این دیر یا زود، استرس های جدید او را به سمت یك اپی زودی دیگر از سرگیجه، سردرد و احتمالاً انفاركتوس میوكارد و یا یك مشكل مغزی عروقی پیش خواهد برد.

پسیكولوژیكال- برخی افراد بدون هیچ گونه اختلال ارگانیك شكایات با علائم جسمانی دارند، این اختلالات، اختلالات سوماتوفرم نامیده می شوند كه شامل اختلال سوماتیزاسیون (جسمانی كردن) می باشند كه در آن فرد شكایات جسمانی متعددی دارد. اختلال تبدیلی كه در آن فقدان یك عملكرد فیزیكی و یا تبدیل در عملكرد فیزیكی رخ می دهد. اختلال هیپوكندریازیس یا بیمار انگاری، اختلالی است كه فرد در آن دچار ترس نسبت به ابتلا و یا اعتقاد به ابتلای یك بیماری جدی می باشد.

اختلال بدریختی بدن كه در آن فرد با وجود ظاهر معمولی: نگران وجود یك نقص فیزیكی است و اختلال درد كه در آن فاكتورهای پسیكولوژیك نقش مهمی در شروع، تشدید و زمان درد اعمال می كند. مثال كلینیكی بعدی تاریخچه فردی با تشخیص اختلال جسمانی كردن می باشد.

مثال كلینیكی

خانم O یك زن مجرد 28 ساله است كه در یك بیمارستان بزرگ جهت ارزیابی كامل پزشكی بستری شده است. وقتی در مورد شكایت اصلی وی سئوال می شود او می گوید: «هرگز خوب نبوده ام. حتی وقتی یك بچه بودم، بیمار بودم». خانم O شكایات متعددی را ردیف می كند. این شكایات شامل طپش قلب، بی نظمی قاعدگی‌، قاعدگی های دردناك، دوبینی، اختلال در هضم غذا پشت درد، درد زانوها و پاها، علائم معدی- روده ای از جمله درد معده، تهوع، استفراغ، اسهال، عدم تحمل غذاهای دریایی، سبزیجات از خانواده كلم، مخمرها و تخم مرغ می باشد. به استثنای حساس بودن به غذا هیچ كدام از علائم پایدار نمی باشند. خانم O با پدر و مادرش زندگی می‌كند. او كوچكترین فرزند از سه فرزند می باشد. او از دبیرستان فارغ التحصیل شده اما بعلت غیبتهای مكرر نمرات پایینی داشته است. او سعی كرده بعنوان یك كارمند در مغازه‌ای كار كند اما به علت غیبتهای متعدد از آنجا اخراج شده است. او بنظر نمی‌رسید خیلی دلواپس از دست دادن شغلش بوده باشد. با وجود اینكه 8 سال بیكار بوده هرگز سعی نكرده كار جدیدی پیدا كند. وقتی از وی در مورد چگونگی گذران اوقاتش سئوال می شود پاسخ می دهد كه او گاهی كارهای باغبانی و گاهی كارهای منزل را انجام می داده است البته زمانی كه احساس خوبی داشته است. با وجود این او بیشتر اوقاتش را صرف تماشای تلویزیون كرده است.

والدین خانم O بیشتر اوقات روز وی را می دیدند. مادرش ابراز تمایل می كرد كه شب را نزد دخترش بماند و زمانیكه پاسخ منفی دریافت كرد. بسیار ناراحت شد. روش های تشخیص گران قیمتی در ارتباط با پیدا كردن اساس ارگانیك شكایات خانم O استفاده شده بود. وقتی مشخص شد كه مسائل بیشتر جنبه روانی دارد و پیشنهاد پسیكوتراپی داده شد، خانواده با عصبانیت اعتراض كرده و از رفتن به كلینیك پزشكی ممانعت كردند. خانم O مرخص شد و به نزد والدین خود بازگشت.

تشخیص های انتخابی پرستاری

  • انكار ارتباط بین موقعیت های سلامتی فیزیكی و هیجانی بصورت ویزیتهای مكرر و ممانعت از درمان روانپزشكی.
  • موقعیت خانوادگی در ارتباط با وابستگی مادر و دختر و غیرفعال بودن دختر.

رفتار خانم O نشان دهنده رفتارهای وابستگی است كه اغلب رفتار تیپیك بیماران این اختلال می باشند. علائم متعدد او به وی فرصت می دهد كه مورد مراقبت قرار گیرد و در عین حال از انجام تكالیف یك فرد بالغ و مسئول معاف شود. او نیازمند است كه تحت مراقبت مادر باشد. لذا انگیزه كافی برای ترك علائمش نخواهد داشت. توقف های دوره ای او در بیمارستان باعث خواهد شد كه مشكلاتش بصورت جدی‌تر بروز نماید.

نوع دیگری از اختلال سوماتوفرم، اختلال تبدیلی می باشد. در این اختلال علائمی از برخی بیماریهای فیزیكی بدون هیچ گونه علت ارگانیك، ظاهر می شود. در حقیقت علائم ارگانیك اضطراب بیمار را كاهش می دهد و معمولاً كلیدی برای حل یك تضاد و یایك تعارض می باشند. برای مثال بیماری كه یك تكانه برای صدمه زدن به مادر دارد ممكن است دچار فلجی دست و یا بازو شود. هدف اولیه این است كه دیگر قادر به انجام آن تكانه نباشد. همچنین ممكن است هدف دومی را نیز تجربه كند كه عبارتست از جلب توجه دیگران و رهایی از مسئولیت. علائم تبدیلی ممكن است شامل موارد زیر باشد:

1- علائم حسی: مانند بی حسی، كوری یا كری.

2- علائم حركتی: مانند فلجی، لرزش و یا لالی.

3- علائم احشایی: مانند احتباس ادرار، سردرد یا مشكل در تنفس.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

با فرمت ورد

Leave a comment