دانلود پروژه واكنشهای پسیكوفیزیولوژیكال و اختلالات شبه جسمی و خواب – قسمت دوم

دانلود پایان نامه

سایر رفتارهای بیماران می تواند در تشخیص كمك كننده باشد. اغلب بیماران اضطراب و دلواپسی كمتری نسبت به شدت علائمشان از خود نشان می دهند كه این حالت فقدان دلواپسی Labelle Indiference نامیده می شود.

هیپوكندریازیس نوع دیگری از این اختلالات است. این افراد دلواپس شدیدی نسبت به سلامتی جسمانی خود دارند كه پایه واقعی و ارگانیك ندارد. آنها از بیماریهای فرضی، هراس دارند و از طریق پند و نصیحت نیز نمی توان به آنها كمكی كرد. آنها اطلاعاتی را در خصوص بیماریها پیدا می كنند تا ثابت كنند كه به آن بیماری مبتلا هستند. بیماران در مورد علائمشان نگران و مضطرب می‌باشند. این علائم می‌تواند فرضی باشد و یا علامتی از یك بیماری جزئی فیزیكی باشد كه بیمار آنرا بزرگ جلوه می دهد. رفتار هیپوكندریال یك رفتار هشیارانه نیست. اگر فرد آگاهانه این رفتار را داشته باشد تشخیص تمارض گذاشته خواهد شد.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

درد- یك علامت پیچیده است. درد حاد یك عكس العمل بیولوژیكال نسبت به یك جراحت است. درد مزمن دردی است كه حداقل شش ماه تداوم داشته باشد. اختلال درد در اختلالات سوماتوفرم به منزله احساس درد است در شرایط عدم حضور یك بیماری فیزیكی. درد بدنبال یك نقص نور و آناتومیكال ایجاد نمی شود. ممكن است یك ارتباط بین استرس و تعارض و شروع یا شدت درد وجود داشته باشد.

خواب- اختلالات خواب در افراد عادی و در میان مبتلایان به اختلالات روانی شایع می باشد. 30 درصد مردم بی خوابی دارند و در صدد رفع آن می باشند. علاوه بر كم خوابی و خواب آلودگی شدید در طول روز، كابوس شبانه و قدم زدن در خواب نیز دیده می شود. اختلالات خواب در افراد مسن شایع تر است. اختلالات خواب توسط Association of Sleep Disorders Center. (ASDC) به چهار گروه اصلی با همپوشانی قابل توجه، دسته بندی شده اند.

1- اختلال در شروع خواب یا ادامه خواب كه بی خوابی نامیده می شود و اضطراب و افسردگی علل اصلی این بی خوابی می باشند.

2- اختلال خواب آلودگی شدید كه پرخوابی نامیده می شود شامل ناركولپسی، آپنه خواب و اختلالات حركتی شبانه مانند زانوی بی‌قرار می باشد.

3- اختلالات زمان خواب و بیداری كه با خواب طبیعی اما در زمان نابجا مشخص می شود. این اختلالات موقتی هستند و همراه با تغییرات شیفت كاری و سفر با هواپیما بروز می كنند. این اختلالات معمولاً خود محدود شونده هستند و زمانی كه بدن با زمان خواب و بیداری جدید تطابق پیدا می كند، رفع می شوند.

4- اختلالات همراه با مراحل خواب كه پاراسومنیا نامیده می شود. این گروه شامل شرایطی مانند قدم زدن در خواب، وحشت شبانه، كابوس شبانه و شب ادراری می‌باشد. این اختلالات معمولاً توسط بچه ها تجربه می شوند و می توانند بر عملكرد و وضعیت بیمار تأثیر مشخص داشته باشند. بررسی بیماران با مشكلات خواب شامل یك تاریخچه دقیق آزمایشات طبی و روانپزشكی است. در مورد بعضی بیماران مطالعات خواب كه شامل Polysomnography و اندازه گیری فیزیولوژیكال خواب است بطور روزانه انجام می شود.

فاكتورهای مستعد كننده

اعتقاد بر این است كه تعدادی فاكتورهای بیوپسیكولوژیكال بر واكنشهای پسیكوفیزیولوژیكال موثر هستند. آنچه در این خصوص مهم است توجه پرستار به كلیه فاكتورهای مستعد كننده است.

بیولوژیكال- بعضی معتقدند كه فاكتورهای بیولوژیكال فرد را جهت ابتلا به بیماری‌های فیزیوپسیكولوژیكال مستعد می سازند. اگرچه به منظور شناخت ارتباط بین سیستم های هورمونی و هیجانات تلاش بسیاری انجام شده است اما موفقیت كم بوده است. فاكتورهای ژنتیك نیز در نظر گرفته شده است. گفته می شود كه تمایل بیولوژیكی خاصی كه برای برخی واكنش های پسیكوفیزیولوژیكال مطرح است می تواند ارثی باشد. هر فرد یك ارگان Shock دارد كه بطور ژنتیك به استرس حساس است همانطور كه برخی بیماران ممكن است به بیماری قلبی، بعضی به دیسترس های گوارشی و برخی به راش های پوستی حساس باشند. افرادی كه بطور مزمن مضطرب و یا افسرده هستند بنظر تمایل بیشتری در جهت ابتلا به بیماریهای پسیكوفیزیولوژیكال دارند.

ثابت شده است كه واكنش های ایمنی بدن بوسیله تكنیك های Behavior Modi Fication قادر به تعادل می باشند. گزارشات نشان دهنده احتمال اصلاح واكنش‌های ایمنی در درمان بیماری های اتوایمیون مثل آرتریت روماتوئید، لوپوس، میاستینی گراویس و كم خونی می باشد، انتظار می رود استرس های زیاد بویژه طولانی مدت توانایی سیستم ایمنی را در جهت تخریب رشد سلول های نئوپلاستیك كاهش دهد.

فیزیولوژیكال- فلاسفه و دانشمندان در ارتباط با نقشی كه شخصیت و استرس ممكن است در ایجاد بیماری داشته باشند، مطالعات طولانی مدت داشته‌اند. در سالهای 1930 و 1940 فراندزدونبار و فرانزالكساندرز پروفایل شخصیتی افرادی كه به بیماریهای مختلف شامل افزایش فشار خون، بیماری شریان كرونر، كانسر، اولسرها و آرتریت رومائید مبتلا می شوند را مطرح كردند. مطالعات اخیر پیشنهاد می كند كه یك استیل موثر منفی همراه با افسردگی، اضطراب و خشم ممكن است همراه با گسترش بیماری هایی مثل آسم، سردرد، زخم ها، آرتریت ها و CAD وجود داشته باشد. مشخص ترین ارتباط اثر خشم مزمن روی بیماریهای قلبی عروقی می باشد. بویژه تیپ A كه با بی‌صبری، خشم، تحریك پذیری و پرخاشگری مشخص است. رفتار Type A یك فاكتور خطرناك نه تنها برای بیماریهای قلبی و عروقی بلكه برای سایر اختلالات می باشد. برای مثال یك وضعیت منفی هیجانی ممكن است:

  • تغییرات پاتولوژیك فیزیولوژی را ایجاد نماید.
  • منتج به رفتارهای غلط بهداشتی شود.
  • تولید رفتارهای بیماری بدون علت پاتولوژی كند.
  • با بیماری هایی كه سایر فاكتورهایش در حال حاضر ناشناخته است همراه باشد.

پژوهش ها نشان داده است كه نقش شرایط مثبت هیجانی افراد شدت یافته است. یك عقیده مبنی بر این است كه یكی از موقعیتهای هیجانی مثبت، Self Healing (خود درمانی) است، كه با احساسات شدید و شورانگیز مشخص است. این افراد عاقل، بی سر و صدا، رازدار و انسان هایی سازنده هستند. یك احساس رشد مداوم و بدون توقف و یك ثبات هیجانی بدون مرز دارند. آنها كمتر علائم فیزیكی را نشان می‌دهند و یا ممكن است بهبودی سریع تری را داشته باشند.

اجتماعی فرهنگی- ثابت شده كه سلامتی، بیماری و رنج كشیدن انسان ها با فرهنگ آنها الگوریزی شده است. بیماریهای پسیكوسوشیال از ارتباط بین بدن، روح و اجتماع منشا می گیرند. بیماری تنها به عنوان یك فرآیند فیزیكی در نظر گرفته نمی‌شود. لذا روند بیماری از فاكتورهای اجتماعی و فرهنگی تأثیر می پذیرد.

روند اجتماعی بیماری عنوانی است كه حداقل دو معنی در بر دارد. اول آنكه شدت علائم بیماری تحت تأثیر محیط اجتماعی قرار دارد. این بدین مفهوم است كه دیسترس های تجربه شده توسط مسائل كوچك و بزرگ در دنیای فرد و شرایط هیجانی دنیای فرد قابل افزایش و یا كاهش می باشد. مفهوم دوم در موضوع «ژل بیمار» دیده می شود كه اولین بار در سال 1950 توسط Parsons توضیح داده شد كه:

1- به بیمار اجازه داده می شود كه وظایف معمول اجتماعی خود را انجام ندهد.

2- بیمار مسئول بیماری خود شناخته نمی شود.

3- از بیماران انتظار می رود كه خواهان بهبودی باشند.

4- از بیماران انتظار می رود كه در جستجوی كمك باشند و در جهت بهبودی با فرد كمك كننده همكاری نمایند.

استرسورهای تسریع كننده

برخی استرسورها خفیف و كوتاه مدت هستند مانند: «اسهال قبل از امتحانات» یا «خشكی دهان قبل از امتحانات استخدامی». گاهی واكنش خیلی جدی تر است و دلالت بر یك سطح بالای اضطراب دارد. برای مثال یك فرد ممكن است در حین ارتفاع گرفتن هواپیما دچار حالت هراس شود.

یك نوع استرسوری كه مشخص شده باعث بیماری فیزیكی و حتی مرگ می شود، فقدان ارتباط بین فردی است. Siegel نوشته است كه یكی از پركورسورهای شایع سرطان فقدان تروماتیك یا یك احساس تنهایی در زندگی می باشد. افزایش میزان مرگ و میر در میان افرادی كه اخیراً بیوه شده اند، مشاهده شده است. مشاهدات مشابهی نیز در مورد افرادی كه در موسساتی مثل خانه های پرستاری بستری می‌شوند، دیده شده است. بچه هایی كه از مادرانشان جدا می شوند بویژه اگر در محلی غیر از محل شخصی اسكان یابند دچار یك پس رفت در رشد فیزیكی خواهند شد. از دست دادن ارتباط بین فردی ممكن است برای یك دوره زمانی طولانی باعث علائم فیزیكی و روانی شود. گاهی اوقات مشكلات پسیكوفیزیولوژیكال واكنشی نسبت به استرسورهای كوچك تر می باشند. بیشتر اختلالات پسیكوفیزیولوژیك گذرا هستند. وقتی تراكم استرس ها خیلی بالا باشد علائم فیزیكال گسترش می یابند.

منابع Coping

تطابق مثبت و مناسب می تواند از وقوع تعدادی بیماریهای بیوپسیكوسوسیال جلوگیری نماید. آموزش بیماران كه شامل آموزش مهارتهایCoping می‌باشد می‌تواند تأثیر فرد را بر استرس ها، كاهش اضطراب، افزایش احساس هدفمند بودن در زندگی، كاهش درد، رنج و بهبود توانایی های Coping افزایش دهد. حمایت اجتماعی توسط خانواده، دوستان و مراقبین، یك منبع مهم دیگر برای واكنش های تطابقی پسیكوفیزیولوژیك می باشد. آنها ممكن است بهبودی بیماری را تسریع كنند و دیسترس و رنج بیماری را كاهش دهند. گروههای حمایت اجتماعی منابع دیگر Coping هستند. این گروه‌ها حمایت هایی را كه توسط اعضای خانواده و مراقبین تامین نشده است، تكمیل می نمایند.

مكانیسم های Coping

اختلالات پسیكوفیزیولوژیكال ممكن است در مواقعی كه اضطراب شدید است، دیده شود. فرد ناخودآگاه اضطراب را بصورت بیماری فیزیكال تجربه می كند. ممكن است برخی مكانیسم های دفاعی در اختلالات پسیكوفیزیولوژیكال بكار گرفته شوند. پس زدن تعارضات و تكانه های غیر قابل قبول اغلب منجر به علائم فیزیكی می‌شوند. وقتی یك اساس پسیكولوژیكال برای بیماری پیشنهاد می شود، بیمار آنرا انكار می‌كند، این امر دلالت بر آن دارد كه اگر فرد تعارضات پس رفته را مجدداً ملاقات كند، عدم توانایی كنترل اضطراب را تجربه خواهد كرد. این افراد سعی می كنند ثابت كنند كه واقعاً سالم هستند. حتی اگر به آنها گفته شود كه استراحت كنند. فعالیت بیشتری از خود نشان می دهند. این روش تطابق ویژه افراد تیپ A است كه نیازمندند ثابت كنند كه بدن آنها در كنترل خودشان است و نه اینكه آنان در كنترل بدنشان می باشند.

برخی افراد واكنش پس رفت را بعنوان یك مكانیسم دفاعی بكار می‌برند. این افراد وابسته هستند و مشتاقانه نقش بیمار را می پذیرند. وجه تشابه همه این مكانیسم ها عدم رویارویی با تعارض اصلی است كه منجر به استرس و اضطراب می‌شود. این نیاز آن قدر قوی است كه هر اقدام زود هنگامی جهت متقاعد كردن فرد به تعارض های پسیكولوژیكال ممكن است منجر به جانشینی یك مكانیسم Coping دیگر شود. در موارد بسیاری اگر فرد از تمام تلاشش برای Coping خلع سلاح شود، مرگ از طریق شدت یافتن اختلال ارگانیك و یا خودكشی اتفاق خواهد افتاد.

صحبتهای یك خانواده

من راجع به شوهرم نگران هستم. او از خودش به سختی كار می كشد. از آنجا كه می دانم او برای من و فرزندانم كار می كند احساس گناه می كنم. هر سال در هفته‌های قبل از كریسمس او تمام وقت كار می كرد تا كمی پول برای ما فراهم كند. اما هر سال قبل از كریسمس زخم معده‌ی او عود می كرد و ما بخشی از تعطیلاتمان را در بیمارستان سپری می كردیم. من می دانستم كه همه خانواده ها مشكلاتی دارند و شاید مسائل ما خیلی هم بد نباشد. كریسمس گذشته پزشكمان پیشنهاد كرد كه ما یك درمانگر خانواده را جهت بحث در خصوص این موقعیت ملاقات كنیم. من قصد داشتم كه این كار را انجام دهم اما همسرم معتقد بود كه كار احمقانه ای است. شاید امسال كریسمس بالاخره یك سال واقعی خوبی داشته باشیم.

تشخیص پرستاری

تشخیص پرستاری باید نشان دهنده تداخلات پیچیده بیوپسیكوسوشیال باشد كه نشانه اصلی اختلالات پسیكوفیزیولوژیكال است. سعی در جهت تطابق با اضطراب ناشی از استرس ممكن است در بعضی اختلالات هیجانی و سوماتیك موثر باشد. زمانیكه باید یك تشخیص كامل پرستاری گذاشته شود و لازمست همه تخریب های احتمالی در نظر گرفته شوند، مدل تطابقی استرس ممكن است در تشخیص كمك كننده باشد. مصاحبه كامل و جامع بعضی فاكتورهای مستعد كننده و استرسورهای شروع كننده اختلال را مشخص خواهد كرد. پرستار باید حتی الامكان جهت استفاده كامل از تجربیات بیمار طی مصاحبه از مهارتهای ارتباطی خوب استفاده نماید. مقاومت‌های بیمار در دادن اطلاعات بالینی بعنوان یك تعارض احتمالی نوشته شود. ممكن است یك اعتماد بین پرستار و بیمار تثبیت شود.

سوالات مربوط به شیوه زندگی و فعالیتهای روزمره و معمول ممكن است به شناسایی استرسورها و رفتارهای Coping كمك كند. بویژه استنباط بیمار راجع به آنچه اتفاق افتاده مهم می باشد. این مسئله آگاهی بیمار را از ارتباط بین فكر و بدن فراهم می سازد. رفتارهای غیر گفتاری نیز اطلاعات زیادی از بیمار به ما می دهند. پرستار باید به تدریج كه تشخیص فرموله می شود تطابق ویژه بیمار را در زمینه استرس یا بیماری در نظر بگیرد. آیا بیمار در مرحله اخطار است یا در مرحله مقاومت و استفاده از مكانیسم های Coping یا در جهت اتلاف منابع انرژی شخصی خود می‌باشد و نیازمند به مصاحبه های جدی جهت حفظ زندگی خود می باشد.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

با فرمت ورد

Leave a comment