دانلود پروژه رشته روانشناسی در مورد شباهت و تفاوت شیطانی – قسمت دوم

دانلود پایان نامه

هم فوكو و هم بودریار در دوره اول خویش فرایندرا به مثابه یك كل بدون اجزاء قلم داد میكند. فرایندها در همه جا حاكم استاز اینرو رخدادها رانیز باید در حكم یك فرآیند درك كرد. این نوع نگرش جایی برای رخداد محض باقی نمی گذارد با این حال در حالیكه فوكو فرایندها را به مثابه گفتمان های غیر قابل بازگشت قلمداد می‌كند بودریار فرآیند رابه مثابه بازی نشانه های ذاتاً بازگشت پذیر می‌داند. هم فوكو هم بودریار در پی پرده برداشتن از فرآیندهای مورد نظر خویش و رسوا ساختن نظری آنها هستند با این تفاوت كه فوكو فرآیند غالب را شما به واسطه تغییر شكل به فرایندی اگر جانشین می‌سازد.چیزی نظیر جایگزین شدن پارادایم ها در نظریه كوهنی اما بودریار یك فرآیند را توسط آن فرآیند و به كار اندازی جلوه های فریبندگی و بازگشت پذیری آن رد برابر فیبرهای فراآوری و بازگشت ناپذیری اش جایگزین می‌سازد. فوكو چنین جایگزین را در مناسبات دانش و دقت جای می‌دهد. در حالیكه بودریار چنین جایگزین خود به خودی و فسخ در خویش را طبیعت هر فرآیندی می‌داند هر فرایندی باید چرخد و سیكلی از مرگ و زندگی خویش را رقم بزند.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

آنچه فوكو و بودریار را در این زمینه مشترك قرار می‌دهد پرداختن به تحلیل فرایندها و معنامداری بیش از اندازه آن هاست. فوكو در این دورانبه حكومت جنون ، بیمارو … می پردازد. او مجبور است به سكوت آنها گوش فرا دهد و از جانب آنها سخنرانی كند. فوكو خویش را وابسته به معنای نهفته در یك سكوت می‌كند. و سعی می‌كند معنای چنین سكوتی و شیوه های تحمیل آن را بیان كند. از این رو باید فرآیند این سكوت و معنای نهفته در آن را باز گشاید. كاری كه فوكو با ورود به دوران تبارشناسی خویش از آن اجتناب می‌كند. فوكو به جای بررسی یك نیستی (سكوت ) به یك هستی (كالبد نشان دار) می پردازد. فوكو در تبارشناسی از دور انداختن معنا به درون تاریخ اجتناب می‌كند. فوكو دیگر به معنا باری سكوتی پنهان داشته شده كار ندارد . سرد كار فوكو با نشانه های حك شده برتن و سخنرانی های پی در پی از جنب به اصطلاح سركوب شده است. هم از این درست كه فوكو در این دوران سركوب جنسیت را انكار می‌كند چرا كه دادن معنا به چنین ای كار یك تبار شناس نیست. كار یك تبارشناس مطالعه هستی ها و آنچه هست. و نمایاندن آنها به مثابه آن چیزهایی است كه می توانست نباشد یا آن گونه كه امروز هست نباشد.

بودریار نیز از سكوت توده ها سخن می گفت با این حال معتقد بودن سكوت غیر قابل بازیابی است. او معتقد بوده توده ما احتیاج به سخن گویی ندارند با این حال خود از توده ها و سكوت آنها كه نه نشانی از خود بیگانگی آنها بلكه ترفندی فریبنده جهت به اضمحلال كشیدن سیستم موجوات نام برد.

در حالیكه فوكو در پی بر انداختن مقانیت واخلاقیت انسان در ارائه پروژه روشنگری به واسطه نشان دادن كاركردهای این نوع اخلاق برای نظام موجود داشت. بودریار از فرآیندهای نام می برد كه اگر چه دیالكتیكی در ارتضاد آشكار با فرایندی موجود نبود با این حال در حال ویران ساختن درونی آن پیش می افتند. فوكو هر فرایندی را دارای عقلانیتی خالی می یافت. اما بودیار در حال تئوری پردازی هر نوع عقلانیتی بود. بودریار با توصیف نظام وانمایی سعی در نشان دادن اوج گم شدگی قاعده های تبئینی و سراشیملی تبیین ها در دنیای ناشناخته از وانمایی ها بود. آنجا كه اگر واقعیتی در كار نیست بلكه حاد واقعی شدگی نوین حاوی فریب و ورطه ای برای هر نظریه پردازی است.

همچنان كه فوكو از دیرینه شناسی به سوی تبار شناسی می گریخت بودریار نیز به سمت لحظه وجد آوری و دنیای سرشار از وقاحت رهسپار می گردید كه دیگر نه نظام وانمایی بر آن حاكم بود و نظام واقعتی بودریار به سمت نظم جدیدی می رفت كه دیگر نظم خواندن آن خود نوعی پاراداكس بود. دنیایی از بی شكلی دیگر فرایندها نه به خاطر مار واقعی سازی خویش بلكه به واسطه تكثیر سرطانی خویش در رخدادهایی بی ارتباط نمو گشته و غیر قابل تشخیص اند.بودریار هم از هر نوع در افكندن معنا به درون تاریخ در چهره ای از فرایندها دست كشیده بود با این حال بودریار رخدادها رابه منزله چیزهایی باز تكثیر شده و نظامی از تكثیر خود به خودی و بی واسطه میدید. رخدادها بدون هیچ واسطه ای باعث یكدیگر می‌شوند. دیگر نه نظمی وجود دارد نه ارتباطی هر فرآیند مجموعه ای از رخدادهای صرف است. چنین مجموعه بی شكلی زا رخدادهای مركز زده به نمو شدن هر فرایندی منجر میشود. این از جایی شروع شده و به سوی چیزی در حركت نیستم. بیرون افتادگی ما از تاریخ هر ریشه و ارتباطی این چنین را منكر شده است.

همان گونه كه فوو تبارشناس خویش را ارائه دیرینه شناسی می دانست و هیچ گاه حاضر به رد كردن جستارهای بیشین خویش نشد. بودریار نیز هنوز از راهبردهای تقدیری فرپندگی و وجد سخن می راند. وجد می‌تواند نوعی فریبندگی را نیز داشته باشد چون فریبندگی شكلی رابدست آورد امر تقدیری هم وجدی در قالب یك رخداد است این ها دیگر هیچ ارتباطی با فرآوری ندارند.

با این حال فوكو بودریار به سمت رخداد نیز یكسان نیست فوكو تاریخ رخدادها را می نگارد كه نوعی شوراندن رخدادها كلیه تاریخ فرایندهایست . رخدادها لحظه هایی ازتاریخند كه گردش های فرآیند رانشان می‌دهند. در بینش فوكویی رخداد بیرون افتادگی ازتاریخ نیست بلكه بیرون راندن یكتاریخ و پیش كشیدن یك تاریخ جدید است. از راه به در كردن یك عقلانیت و پیش كشیدن یك عقلانیت جدید هم از این روست كه فوكو به گفته خود جیزی از زوال عقلانیت در آن معنای كلی خویش نمی فهمد. آنچه فوكو می بیند تغییر شكل ها و دگرویسی ها یك فرآیند عقلانیت به نمونه هایی جدید آن است.

در حالیكه فوكو رخداد را به منزله فرآیندهای عقلانیت به كار می اندازد بودریار نگاهی دیگر به رخدادها دارد او رخدادها رابه منزله پیامدی از ناپیدایی فرایندها بررسی می‌كند. بودریار تاریخ را از دست رفته می‌داند به این دلیل كه در نقطه ای تا شخص از آن بیرون اتفاده ایم این بیرون افتادگی از تاریخ ما را دیگر نه با فرآیند یا تاریخی واقعی بلكه با تكثیری از رخدادهای موجود مواجه می‌سازد رخداد ها جای فرایندها را گرفته و نه تنها نقش در ایجخاد فرآیندهای جدید ندارند بلكه آنها را با تكثیر سرطانی خویش محو می سازند. بودریار از رخدادهایی صحبت می‌كند كه به سطح جلوه محض رسیده اند و از این رو وارد در قلمروی تقدیرند آنها را نمی توان رمز گشایی یا تاویل كرد و سوژه در مورد آنها حرفی برای گرفتن ندارد. رخدادها نه به نظم امور به هنجار تعلق دارد و نه به نظم امور تصادفی این الزامی عظیم تر از قانون است چیزی همچون تصادفی ابژكتیو.

پایان نهاد برای بودریار افسونی چون یك تصادف ندارد بلكه افسونی چون یك الزام دارد. این الزام بسیار نامنعطف تراز زنجیره عللی است كه در حد خود نسبتاً اختیاری است. این پیوند یا زنجیره های جلوه ها نشانه هایی هستند كه در واقع معنایی نمی دهند. البته قاعده ی برای بازی هست.

فوكو در پی نگارش تاریخ حال حاضر بود او تمام داكادمی ها و بستارهای خویش در محضر كلاسیك مدرن و حتی یونان باستانرا نوشتن نوعی تاریخ حال حاضر می پندارد. اوتبارشناسی را تاریخی می داندكه در پرتو علایق فعلی و حال حاضر نوشته می‌شود. در سوی دیگر بودریار با آن كه گویی تاریخ را در خوابی زمستانی نگاه می دارد اما چنین خواب سنگینی راچیزی نمی داندجز حاصل و پیامد محلی حاضر. بودریار از دنیای حاد واقعی حال حاضر شروع می‌كند از حكومت رسانه ها از فردپائی امر اجتماعی و توده هایی كه دیگر پیام نمی خواهند بلكه شما نشانه می‌خواهند همان گونه كه كارهای اولیه فوكو از جنون تمدن تا دیرینه شناسی دانش همه در پی نگارش چنین تاریخی بودند بودریار نیز در نظام ابژه ها مصرف در آینه تولید تا وانمایی راهبردهای تقدیری ذهن های سرد و توهم پایان در پی نگارش چنین چیزی است. چیزی كه شاید آن را بتوان گزارشی از وضعیت تاریخ در عصر جدید نامید. همان گونه لیوتار در كتاب مشهور خویش در پی ارائه گزارش از وضعیت دانش در عصر جدید بود. چنین گزراشی ازوضعیت حال حاضر گر چه نوعی تاریخ نگاری نیست اما شباهتی افسانه ای با تاریخ نگاری های تبار شنانه فوكوی دارد تبارشناسی فوكویی ارگ تاریخی معكوس شده از حال حاضر به سوی گذشته و در پی آشنایی زدایی از انگاره های مسلم گرفته روشنگری است. پاتافیزیك بودریاری تاریخ در هم پیچیده و بغرنج شده حال حاضر است.

تقدیر رخداد سموری مركز زاوده تبارشناسی فوكویی و نیز پاتافیزیك بودریاری بدون آنكه خود به آن اشاره ای مستقیم داشته باشند با تقدیر تكنولوژی در هم آمیخته است ما در پی ارائه چنین گزارشی هستیم.

نام گذاری و نامیدن

نیوتن قانون جاذبه را كشف كرد فلمینگ پنی سیلین را كشف كرد. رنسانس، انسان را كشف كرد روشنگری آزادی را كشف كرد، دكارت خودش را كشف كرداما پس نیوتن فلمینگ، رنسانس، روشنگری و دكارت را چه كسی كشف كرد؟ احتمالاً پدرها و مادرهایشان پدر و مادر نیوتن فلیمینگ و دكارت با اندكی تسامح اخلاقی و رفع بدبینی های متداول یافتی هستند؛ اما پدر و مادر روشنگری و رنسانس كیست كیست؟ آیا پنی سیلین فرزند فلمینگ و قانون جاذبه فرزند نیوتن و دكارت فرزند خویش است؟

نام گذاری تفریح خوبی است اما در مقابل آن نامیدن بازی كسل كننده ای است. نام گذاری عملی نو و منحصر به فرد سات در حالی كه نامیدن (نامیده شدن) حاصل تكرار است. نام گذاری در فضایی از تفاوت ها سر بر می آورد خود نوعی متفاوت سازی است ارائه دنیایی در وارنی تازه این تفاوت نه در ساخت نوشتاری و نه در ساخت گفتاری؛ بلكه در ساخت وجود مادی صورت می بندد. نام گذاری نوعی جعل است، جعل واژگانی برای هستی هایی كه هنوز توسط زبان كشف نشده اند. نوعی وارد ساختن اشیاء در عرصه بازی هستی ها است.

نام گذاری صرفاً بر اشیاء صورت نمی گیرد، بر حالات بر روحیات بر تمنیات بر انتزاعیات نیز صورت می بندد این نوع نام گذاری نوعی مادی سازی این تمایلات است. نوعی شی ای سازی زبانی كه ناگزیر اتفاق می افتد.

نام گذاری عملی در خود است. نوعی اتفاق است نه قاعده از اینرو در بردارنده یا در برگیرنده قاعتده وقانونی جهت نامگذاری نیست. نام گذاری توسط هیچ كس صورت نمی گیرد نام گذاری رخدادی است كه در افراد از خلال آنها رخ می نماید. نام گذاری عملی فاقد نهاد و فاعل است هم چنین عملی مستلزم اجماع همگانی نیز نیست اجماع همگانی خیلی مدرنتر از چهره و هیبت انسان های اولیه است. اجماع همگانی تنا به گوش انسان های یا بعدرنسانس آشناست.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

با فرمت ورد

Leave a comment