دانلود پروژه رشته روانشناسی در مورد تاثیر شرایط مختلف بر یادگیری -قسمت دوم

دانلود پایان نامه

برخی پدیده های مربوط به یادگیری

اینكه مردم چگونه و تحت چه شرایطی یاد می گیرند، پرسشی است كه به توسط چندین نسل از روانشناسان یادگیری مورد پژوهش بوده است. یادگیری بدون شك تا حدی به سبب سنت فلسفی اش كه تأكید زیادی بر تجربه به عنوان تعیین كننده دانش انسان داشته، یك مسئله مورد علاقه نویسندگان و پژوهشگران آمریكایی بوده است. بنابراین، ارزش آن را دارد كه مقداری از وقت خود را برای توصیف این رویدادها كه برای محققان یادگیری شناخته شده اند، صرف كنیم؛ این پدیده ها زمینه اندیشه درباره یادگیری را تشكیل می دهند. آنها راه را به سوی تعیین تأثیراتی كه نظریه جاری یادگیری را شكل داده اند هدایت خواهد كرد، و این امر بدون شك بر جریان های آتی نیز اثر می‌گذارد.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

پژوهش درباره یادگیری، مدل ها یا الگوهای نمونه متعددی را ایجاد كرده است كه غالباً نویسندگان این رشته بدان ها مراجعه می كند. این الگوها شرطی سازی، یادگیری از راه كوشش و خطا، بینش و «قانون اثر» را در بین موارد دیگر شامل می شوند. این پدیده‌های آشنا برای عموم غالباً برای بیان شباهت ها با مغایرت های اساسی میان موقعیت هایی كه در آنها یادگیری اتفاق می افتد به كار می روند.

تداعی

شاید یكی از با سابقه ترین اندیشه ها درباره یادگیری، آن چیزی باشد كه به طور بنیادی بر تداعی رویدادهای ذهنی مبتنی است. یادگیری زمانی رخ می دهد كه مثلاً همزمانی یا تطابق آوای یك ملودی و خواننده آن به نحوی با هم پیوند می یابند كه ملودی موجب می شود خواننده را «به خاطر» بیاوریم. یادگیری موقعی صورت می گیرد كه از طریق جفت سازی عمدی رویدادها در آموزش، به پیوندی بین مثلاً «هفته» و «هفت روز» می‌رسیم.

یكی از قدیمی ترین خطوط فكری كه در روانشناسی یادگیری نوین منعكس شده است از روانشناسان تداعی گری انگلیسی قرن نوزدهم كه تعدادی نظریه مربوط به نحوه پیوند اندیشه ها را تدوین كرده اند استخراج شده است. این نظریه پردازان عمدتاً در پی كشف این موضوع بوده اند كه چگونه اندیشه های پیچیده ای مانند گل یا عدد از راه تأثرات حسی ابتدایی در اولین وهله در ذهن آدمی تشكیل می شوند. همه آنان به طور كلی در ارتباط با این نكته اخیر توافق داشته اند كه اكتساب یا آموختن یك اندیشه جدید به این موارد نیاز دارد: (1) مجاورت تأثرات حسی یا اندیشه های ساده كه با هم تركیب می‌شوند و اندیشه نویی را شكل می دهند و (2) تكرار این رویدادهای مجاور. بعضی از این روانشناسان از «تمركز ذهنی» (كه امروزه توجه نامیده می شود» نیز به عنوان یك شرط مهم دیگر برای یادگیری اندیشه های نو از راه تداعی بحث كرده اند (میل، 1869).

روانشناسان آمریكایی مانند ویلیام جیمز و جان دیویی چند تغییر كاملاً نو بر این سنت تداعی گری افزودند. اندیشه های داروین در ارتباط با كاركردهای جانداران (ارگانیسم) در سازگاری با محیط، تأثیر قابل ملاحظه ای بر این دانشمندان آمریكایی داشته است. بدین ترتیب، آنان بر آن شدند كه به جای نحوه تشكیل رویدادهای رفتاری مانند یادگیری و تفكر، كاركرد آنها را كشف كنند. آنان مهمترین ویژگی یادگیری را كاركرد آن در حیات جاندار تلقی كردند. این دیدگاه آنان را بر این داشت كه برای پی بردن به اینكه چگونه تأثرات حسی با رفتار ربط پیدا می كنند، دستگاه عصبی را با اهمیت تر از «ذهن» بدانند؛ و شاید از همه مهمتر اینكه برای عمل یا كنش به عنوان یك عامل یادگیری نقش حساسی قائل شدند. عمل، چنانكه تداعی گرایان انگلیسی فرض كرده بودند، دنباله رو صرف اندیشه ها نبود، بلكه به صورت یك جنبه اساسی از فرایند سازمان رفتاری به نام یادگیری درمی آمد.

با ایجاد پیشرفت های تازه در روانشناسی یادگیری، «تداعی» به معنی چیز دیگری به غیر از روابط میان اندیشه ها درآمد. تمایل قوی برای اجتناب از برداشت های ذهنی در یادگیری، به تدوین «تداعی ها» به عنوان حلقه های استنباطی بین محرك و پاسخ منجر شد (رابینسن، 1932). آنها گهگاه «پیوندها» و «گره ها» نیز نامیده می شدند. این برداشت از تداعی تا به امروز كه پژوهشگران زیادی تداعی را ساده ترین شكل توانایی آموخته شده می دانند و از آن تصور «زیربنای» سایر انواع توانایی های آموخته را دارند، حفظ شده است. به عنوان سنگ بنای بنیادین، این نظر در یادگیری انواع پیچیده تر توانایی‌های آموخته شده نظیر‌ مهارت های انسانی و دانش نیز وارد می شود. جدیدترین نظریه های یادگیری اساساً وجود پیوندها را به جای توجیه آنها، مفروض تلقی می كنند (ج. آر. اندرسن و باور، 1973؛ هینتن و اندرسن، 1981).

یادگیری كوشش و خطایی

مهمترین روندی كه در مطالعه علمی یادگیری به وجود آمد استفاده از حیوانات در آزمایش های مربوط به یادگیری بود. ادوارد ال. ثراندیك (1897) پیشگام این تلاش در ارتباط با درك یادگیری حیوانات از راه اجرای آزمایش ها به جای جمع آوری گزارش ها درباره رفتار حیوانات بود. او بر اساس مشاهدات كنترل شده بر روی سگ، گربه و جوجه ها كه از جعبه های معما فرار می كردند، نتیجه گرفت كه بسیاری از توجیه های قبلی درباره تفكر حیوانات غلط بوده است و دیگران برای هوش حیوانی نیروی بیش از حد لازم قائل بوده اند. پژوهش های او نشان داد آنچه برای تبیین یادگیری حیوانی ضروری است پیوندهای خاص بین «تأثرات حسی» و «تكانش ها برای عمل» هستند. به نظر ثراندایك این تداعی ها به وسیله پیامدهایی كه از عمل انجام شده (نظیر فرار از جعبه معما) حاصل می شود، آموخته می شوند. ثراندایك معتقد بود كه این تدعی ها، اگر نه همه، بلكه بخش اعظم آنچه را كه انسان ها یاد می گیرند و به یاد می آورند می‌سازند.

حیوان گرسنه ای نظیر گربه، در جعبه ای با دیواره های نرده ای و دری كه چفت آن می‌تواند با فشار بر اهرم چوبی باز شود قرار داده می شود و حیوان از این طریق به غذایی كه در خارج از جعبه در مابل دیدش قرار دارد می رسد. در آغاز مشاهده می شود كه حیوان اعمال گوناگونی از جمله چنگ كشیدن به دیواره ها و در جعبه انجام می دهد. دیر یا زود، این فعالیت ها بر فشار به اهرم و باز شدن به طور تصادفی منجر می شود. درا ین هنگام، حیوان فوراً جعبه را ترك می كند و غذا را می خورد. وقتی كه این حیوان دوباره در جعبه قرار داده می شود رفتارش به روشنی تغییر یافته است. او وقت كمتری برای چنگ زدن به دیواره ها و وقت بیشتری را به حركت در محدوده اهرم چفت در صرف می كند. كوشش های آزمایشی بعدی به زمان باز هم كمتری نیاز دارند، تا جایی كه گربه چند ثانیه پس از قرار گرفتن در جعبه، جفت در را باز می كند.

دیدگاهی را كه از یادگیری به وسیله موقعیت این الگو نشان داده می شود می توان به این صورت خلاصه كرد: حیوانی دارای انگیزش لازم به هنگام مواجه شدن با یك موقعیت تازه به «كوشش های» مختلفی دست می زند تا خود را ارضا كند. دیر یا زود، و عمدتاً برحسب تصادف، پاسخ هایی را كه انجام می دهد او را به ارضای انگیزه اش می‌رساند. پاسخ های معینی كه بلافاصله به دنبال ارضای انگیزه (در این مورد خوردن غذا) صورت می گیرد در ارتباط با سایر پاسخ ها «نیرومندتر» می شوند.

آنچه كه آموخته می شود- انواع یادگیری

اكنون كه متوجه شده ایم الگوهای بنیادی یادگیری بر اساس تداعی ها و زنجیره ها چه امكاناتی را فراهم می سازند، ضرورت دارد برخی از شكل های پیچیده تر عملكرد آدمی را مورد بررسی قرار دهیم. ابتدا نگاهی به رده های عمده توانایی های آموخته شده انسانی به آن صورت كه در زندگی روزانه و موقعیتهای آموزشی رخ می دهند، می‌اندازیم. در پرداختن به این پرسش كه چنین شكل های پیچیده رفتار چگونه آموخته می شوند، در فصل چهارم به موضوع پردازش خبر به عنوان الگویی برای یادگیری، مراجعه خواهیم كرد. اما به عنوان یك دانش پیشینه ای اساسی، ما این پرسش را مطرح می كنیم كه «مردم چه نوع چیزهایی را می آموزند؟»

انسان ها در طول زندگی خود خیلی چیزها را می آموزند. در اوایل كودكی یاد می گیرند كه از راه هماهنگی الگوهای حسی- حركتی بنیادی با محیط خود كنش متقابل داشته باشند: اندامشان را حركت بدهند، اشیاء را دستكاری كنند، و نسبت به كسانی كه از آنان مراقبت می كنند، به طور مناسب پاسخ دهند. كودكان خیلی زود صحبت كردن و استفاده از زبان را یاد می گیرند و این مجموعه مهارتی است فوق العاده قوی كه تأثیری عمیق بر تمام یادگیری های بعدی دارد و لذا آنان را در بقیه عمر از تمام موجودات دیگر مجزا می سازد.

با آغاز تحصیل، افراد آدمی با دو تكلیف عمده یادگیری روبرو می شوند. یكی ادامه دادن به اجتماعی شدنشان از راه آموختن برقراری كنش متقابل با سایر كودكان و بزرگسالان است به نحوی كه بدون تعارض به هدف های لحظه به لحظه دست یابند و خواست‌های دیگران را با مهربانی و ملاحظه برآورده سازند. دومین تكلیف، یادگیری دادن پاسخ به نمادهایی است كه محیط را به صورت خلاصه شده: با تصاویر، نمودارها، نوشته ها و اعداد معرفی می كنند. مورد اخیر یك تكلیف ذهنی خواندن، نوشتن و كار كردن با اعداد است. در حالی كه كودكان به بسط و تكمیل آنچه كه از زبان شفاهی آموخته اند ادامه می‌دهند، به این شكل نو و كاملاً متمایز كابرد نماد بعد دیگری بر توانایی های آنان به عنوان افراد بشر اضافه می كند.

وقتی كه این مهارت های اساسی زبان و كاربرد نماد كسب شدند، كودكان آموزشگاهی مستعد یادگیری خیلی چیزها می شوند. آنان درباره كره زمین، مردمان آن، خصوصیات جغرافیایی و فیزیكی آن اطلاعاتی می آموزند. آنان درباره اجتماع انسانی و نهادهای آن نیز مطالبی یاد می گیرند. آنان نه تنها از راه كنش متقابل با اشیاء و مردم بلكه از راه حل مسائل ساخته شده در تخیل خود می آموزند كه چگونه با محیط مقابله كنند. با ادامه كسب شایستگی در فعالیت های كابرد نماد، كودكان مهارت هایی را می آموزند كه آنان را برای زندگی و بزرگسالی آماده می سازد: درك مطالب زبان چاپی، ایجاد ارتباط هم به صورت شفاهی و هم نوشتاری و حل مسائل كمی عملی با اعداد.

با ادامه آموزش و پرورش، افراد آدمی دانش تخصصی تر و مهارت های بسیار پیچیده‌تری را می آموزند. آنان ممكن است چیزهایی بیامزوند كه در انتخاب یك شغل سومند باشند، مانند تایپ كردن یا رسم كردن، یا روال مربوط به انتقال اموال غیرمنقول. آنان ممكن است دانش و مهارت هایی را كسب كنند كه به نقش یك شهروند مربوط می‌شوند، مانند ساختار حركومت یا دولت محلی، قواعد محاكمه با هیأت منصفه، و قوانین مربوط به ثبت نام رأی دهندگان. همچنین فرصت هایی وجود دارند تا كودكان چیزهایی بیاموزند كه از آن راه كسب لذت كنند، مانند گوش دادن به موسیقی، خواندن داستان، و شركت در فعالیت های ورزشی.

پنج نوع توانایی

چگونه می توان درباره یادگیری با تمام گوناگونی هایی كه آن در طول عمر فرد رخ می‌دهد فكر كرد؟ چگونه می توانیم در بین موارد متعدد یادگیری، با در نظر گرفتن اختلافات زیادی كه در آنچه آموخته می شود كاملاً نمایان است، زمینه مشتركی بیابیم؟

به عنوان نخستین گام، به جای پرداختن به شرایطی كه به هنگام وقوع یادگیری وجود دارند، باید بر آنچه كه یاد گرفته می شود تأكید بورزیم. شرایط یادگیری برای انواع یادگیری ها یكسان نیستند. بنابراین، ابتدا ضرورت دارد تا آنجا كه ممكن است انواع بازده های یادگیری، یعنی انواع توانایی های آموخته شده را به روشنی متمایز سازیم. این توانایی ها، همانطور كه در فصل اول دیدیم باید به صورت عملكرد آدمی مشاهده شوند. پس، آنچه را كه باید جستجو كرد انواع عملكردهای انسانی هستند كه ویژگی های مشترك دارند، هرچند كه جزئیات خاص آنها متفاوت باشد. از همین عملكردهاست كه می توان استنباط هایی درباره توانایی های آموخته ای كه این عملكردها را ممكن می‌سازند، انجام داد.

پس، در نظر بگیرید كه چه طبقات عمده ای از عملكردهای آدمی می توانند به وسیله یادگیری ایجاد شوند.

1- مهارت های ذهنی: فرد ممكن است یاد بگیرد با استفاده از نمادها با محیط خود كنش متقابل داشته باشد. برای مثال، وقتی كه كودكی به عنوان درخواستی از والدینش برای باز كردن در، یا به صورت پاسخی نسبت به چنین درخواستی از سوی والدین، می گوید «باز كن!» او زبان شفاهی را برای برخورد نمادی با محیطش به كار می برد. خواندن و نوشتن و استفاده از اعداد، انواع اساسی كابرد نماد هستند كه در سال های اول مدرسه آموخته می شوند. با ادامه آموختن موضوع های آموزشگاهی، نمادها به راه های پیچیده تری مورد استفاده قرار می گیرند: تشخیص دادن، تركیب كردن، به صورت جدول درآوردن، طبقه بندی كردن، تحلیل كردن، و به كمیت درآوردن اشیاء، رویدادها و حتی سایر نمادها. تبدیل ذهنی 240 گرم به كیلو، مثال ساده ای است؛ مطابق درآوردن فعل مفرد با فاعل مفرد در یك جمله مثال دیگری است. این نوع توانایی های آموخته شده را مهارت ذهنی می نامند. آن «اطلاع از نحوه كار» یا دانش شیوه عمل است.

2- اطلاعات كلامی: شخص ممكن است یاد بگیرد واقعیتی یا مجموعه ای از رویدادها را به طور شفاهی یا با نوشتن، تایپ كردن، یا حتی ترسیم شكل، بیان كند یا بگوید. به طور روشن، شخص باید برای تنظیم این اظهارات از مقداری مهارت های ذهنی برخوردار باشد. به بیان دیگر، این شخص باید به طور معمول حداقل نحوه ساختن جمله‌‌های ساده را بداند. اما، منظور از عمل یادگیرنده گفتن اطلاعات است، نه صرفاً نشان دادن مهارت ذهنی جمه سازی. بیان ساده مطلب ممكن است از لحاظ مهارت ذهنی از فردی به فرد دیگر متفاوت باشد؛ با وجود این، اطلاعات (اندیشه های) ابراز شده ممكن است یكسان باشند. آنچه بیان شده ممكن است اندیشه های واحد یا مجموعه ای از اندیشه ها باشد كه به طریقی (مثلاً در بازشماری یك مجموعه رویدادها) نظم یافته باشند. قادر بودن به بیان اندیشه ها یك توانایی آموخته شده است كه اطلاعات كلامی («اطلاع از اینكه» یا دانش بیانی) نامیده می شود.

3- راهبردهای شناختی: فرد (در این مورد، زنی جوان) مهارت هایی را آموخته است كه یادگیری، یادآوری، و تفكر خود او را اداره می كنند. برای مثال، او راه های معینی را برای خواندن قسمت های مختل یك متن درسی آموخته است. وقتی كه از او خواسته می شود تا نام مجموعه ای از اشیاء به ظاهر نامربوط را یاد بگیرد، این كار از راه جستجوی روابط بین این نام ها با سایر نام های آشناتر انجام می دهند. شاید یادگیرنده مهارت خاصی را كسب كرده است كه به او امكان می دهد تا جزئیات صحنه ای را كه شاهدش بوده است دوباره مجسم سازد، یا نكات اصلی یك سخنرانی را كه شنیده است به خاطر بیاورد. به این مهارت ها كه فرآیندهای درونی یادگیرنده را كنترل می كنند، نام كلی راهبردهای شناختی داده شده است.

4- مهارت های حركتی: یادگیرنده آموخته است حركاتی را در تعدادی اعمال حركتی سازمان یافته، مثل نخ كردن سوزن یا پرتاب كردن توپ اجرا كنند. غالباً این اعمال واحد یكپارچه، بخشی از فعالیت های جامع تر نظیر تنیس بازی كردن یا راندن اتومبیل را تشكیل می دهند. این اعمال منسجم با عنوان مهارت های حركتی ذكر می شوند.

5- نگرش ها: یادگیرنده حالت های ذهنی ای را فراگرفته است كه بر انتخاب اعمال شخصی او تأثیر می گذارند. شخصی ممكن است به انتخاب اعمالی تمایل داشته باشد كه احتمال انتخاب مثلاً بازی گلف را به عنوان یك سرگرمی مورد علاقه او افزایش دهد. دیگری ممكن است برای مدت زمان تحصیلی كه در اختیار به جای ادبیات انگلیسی، فیزیكی را انتخاب كند. چنین «تمایلاتی» كه به جای عملكردهای مشخص به صورت انتخاب هایی از جانب یادگیرنده جلوه می كنند، نگرش ها نامیده می شوند.

پس، بدین ترتیب پنج نوع عمده از توانایی ها وجود دارند كه انسان ها آنها را می‌آموزند. این انواع جامع یا فراگیرند. هر توانایی آموخته شده، صرف نظر از توصیف آن به نحو دیگر (به صورت ریاضیات، تاریخ، اقتصاد، یا هر چیز دیگر)، ویژگی های یكی از این طبقات یا انواع دیگر را دارد.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

با فرمت ورد

Leave a comment