دانلود تحقیق در مورد پروژه خاموش شدن چراغ علم -قسمت پنجم

دانلود پایان نامه

اما به نظر نمی رسد انگیزه مخالفت غزالی با فلسفه بواسطه تیز او با تفكر بوده باشد غزالی ریشه مشكلات را در هرج و مرج فكری جامعه می دانست و در نظر او گروههای عقیدتی براحتی یكدیگر را كافر می دانستند پس به سراغ فلسفه می رود زیرا فلسفه را علت بسیاری از هرج و مرج ها می داند. غزالی می پنداشت كه اگر فلسفة یونانیان نیز مانند ریاضیاتشان بر پایه های اصولی استوار بود این ناسازگاری و تناقض در میان فلاسفه وجود نداشت پس هجوم غزالی به فلسفه كمك بسیاری به گسترش امواج سنت گرا نبود. علاوه بر این غزالی اگر بگوییم با علوم طبیعی ضدیت نداشت استقبالی از آن نكرد وی با حرف علوم طبیعی مخالف نبود بلكه نگران تبعات آن از جمله منحرف شدن محققان از امر دین بود. پس سعی كرد با خلق آثار دیگری سعی به قول خودش مسلمانان را از آن هرج و مرج فكری برهاند و شریعت را در مسیر ایمان و اعتقاد خالص قرار دهد. اما محمد غزالی سعی كرد در سایه نگرش سنت و سخت و سنت گرایش گرایش پایه یك شریعت منضبط را فراهم آورد كه در آن از فلسفه و تعقل و علوم طبیعی خبری نبود. بنابراین نتیجه این شد كه از نیمه دوم قرن نهم به بعد خاموشی تدریجی اما كامل و بلند مدت علم ایران را فرا گرفت. دامنه كفر و بی دینی شامل حال دانشمندانی بوعلی سینا و فارابی نیز شد و مكانهای علمی نیز مانند رصدخانه و دانشگاه سمرقند توسط متعصبان دینی با خاك یكسان شدند و دانشمندان احمق خوانده شدند.

 

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

 

ادامه خاموشی چراغ علم تا اواسط قرن نوزدهم:

دامنه علم ستیزی با گذشت زمان نه تنها كاهش نیافت بلكه بعنوان یك تفكر سیاسی درآمد و مسلمین از آشنایی و آموختن آن منع شدند. اندیشمندان بعدی كه در جهان اسلام درخشیدند ضمن عدم جلوگیری از خاموشی چراغ علم این روند را تسریع نبودند مانند این خلدون كه فاصله ای بین علم و گمراهی نمی بیند و ابونصر فارابی و ابو علی سینا را نمونه ای از مردان گمراه به شمار می آورد. و استقرار صفویه در قرون شانزدهم نه تنها كمكی به بهبود این وضع نكرد بلكه ستیزی بین عقل گرایان و مخالفین آنان در گرفت گرچه علما صفوی یكی پس از دیگری بر تسنن می تاختند اما این به آن معنی نبود كه آنان به سمت خردگرایی متمایل شوند برعكس بسیاری از این علماء با «عقل» در نهایت احتیاط برخورد می كردند. به سخن دیگر در ایران شیعه قرن شانزدهم خاموشی چراغ علم عملاً به وقوع پیوسته بود. اما گذشته از روند افول علمی حكام صفوی توانستند در زمینه های اقتصادی و اجتماعی به پیشرفتهایی دست یابند اما این دستاوردها پس از عصر صفوی رو به زوال رفت ظهور نادرشاه افغان و جریانات پس از آن و سپس بقدرت رسیدت قاجارها رمقی برای ایران عصر صفوی نگذاشته بود. علماء عصر قاجار نیز مسلمانان را در قبال دوری كردن از دانشهای استوار بر خرد ترغیب می‌كردند مانند آموزش مدرسه فیضیه میرزا قمی كه در یك كلام خلاصه شد فقه و اصول از جمله زیبانبارترین تبعات خاموشی چراغ علم، عدم آگاهی از ملل جهان پیرامون اسلام كه در قرون اولیه اسلام برخوردی فعال و پویا با ملل دیگر دیده می شد اما پس از شروع جریان افول مسلمین پویایی نخستین خود را از دست دادند از دیگر تبعات آن می توان فقدان آشنایی با زبانهای دیگر نامید در آن زمان ترجمه نامه یك دیپلمات اروپایی به علت عدم آشنایی ایرانیان با زبان خارجی 5 ماه به طول می انجامید جالب اینجاست كه در چنین وضعیتی خارجیها زبان فارسی می آموختند. نمونه دیگر رویگردانی از علوم در صنعت ساعت سازی است و بسیاری مسائل و مشكلات دیگر كه مجالی برای ذكر آنان نیست. اما بر خلاف تصور ما كه این بی خبری را تنها به دولتمردان نسبت می دهیم كل جامعه گرفتار این ضایعه شده بود و بی خبری حكام صرفاً یكی از این دهها پیامد زیانبار است.

 

 

جمع بندی و نتیجه گیری

خاموشی چراغ علم از جمله مسائلی است كه با پدیده عقب ماندگی ارتباط مستقیم داد. اما این خاموشی فعالیتهای علمی و روشهای خردگرایانه چگونه بوجود آمد؟ و مسئله ای كه این سؤال را پیچیده تر می كند این است كه از قضا این رویگردانی در جامعه ای رخ داد كه از پیشكسوتان علوم و معارف بود. اما باید اذعان داشت كه این سوال مورد برسری چندانی قرار نگرفته است و برخی از پاسخهای سطحی به این سؤال هریك عاملی غیر معقول و غیر قابل را پیش می كنند. در تحلیلی كه در این فصل ارائه شد سعی كردیم چرایی خاموشی چراغ علم را از سه زاویه بررسی كنیم:

چگونگی ظهور عصر طلایی، ورود قبایل آسیای میانه به ایران و جامعه اسلامی و تأثیرات بلند مدت این تحول و تغییر و تحولات فكری و معرفتی مسلمین. می دانیم كه در میان اعراب عصر جاهلیت از علم اثری نبود و در زمان بنی امیه نیز در این باره حركت قابل توجهی صورت نگرفت اما با روی كار آمدن بنی عباس اوضاع متحول شد و ثبات سیاسی و رونق اقتصادی مركز امپراطوری اسلام را دگرگون ساخت. خلفاء نخستین عباسی علاقه وافری نسبت به علم و دانشمندان نشان دادند. و پایتخت دارالسلام مركز تجمع علماء و دانشمندان از گوشه و كنار جهان گردید كم نبودند دانشمندان غیر مسلمان كه به دلایل مختلف به قلمرو اسلام مهاجرت نموده بودند. جدای از آنكه عربی زبان نزول كلام خدا بود زبان رسمی حكومت نیز محسوب می شد و عامل رابط میان نخبگان سراسر جهان در مركز حكومت بود. پس از مدتی صدها رساله و كتاب از زبانهای مختلف به زبان عربی ترجمه شد و مسلمین به عصاره دانش دست یافتند كه به همراه ثبات سیاسی و امنیت اجتماعی و رونق اقتاصدی و حمایت حكومت از علما دست به دست هم داده و به تدریج عصر طلایی رونق علمی را بوجود آوردند تحول دیگر كه قبل از پیدایش عصر طلایی شروع به شكل گیری كرده بود مسائل عقیدتی و جهان بینی بود كه بخشی از آن مسائل روزمره و كارگشایی از آنها و بخش دیگر مربوط به مسائل عقیدتی، بخاطر توجه دین اسلام به مسائل این دنیا بسیاری از مسائل روزمره مسلمین باید طبق چهارچوبه شرع انجام شود كه متولی آن پیامبر اكرم (ص) و پس از ایشان خلفاء كه از نظر بعضی (بجز شیعیان) جانشیان ایشان بودند كم و بیش از آن مشروعیت برخوردار بودند اما انواع رقابتها و مشكلات یك جامعه جوان و توقعاتی كه از حكومت بوجود آمد باعث كم رنگ شدن این مشروعیت مطلق شد. اولین مخالفتها در زمان عثمان ایجاد شده و در زمان امام علی (ع) ادامه یافتند. نارضایتی از بنی امیه نشانه آن بود كه حكومت بخشی از مشروعیت خود را از دست داده است كه نارضایتی و فقدان مشروعیت در نهایت باعث مخالفین بنی امیه زیادش شده و طی یك دوره جنگهای داخلی از حكومت به زیر كشانده شود. در شرایطی كه موقعیت اجتماعی حكومت سست شده بود جامعه اسلامی نهاد دیگری برای رتق و فتق امور شرعیش بوجود آورد كه علما و فقها بودند كه منابع آنها احادیث پیامبر و قرآن بود كه برخی مسائل در چارچوب این منابع قابل حل نبودند مسئله رأی شخصی پیش آمد كه مشكلاتی نیز در پی داشت زیرا رأی هر فقیه با دیگری متفاوت بود از طرفی این امر از اهمیت حدیث و سنت می كاست بنابراین بتدریج بین علما مكه و مدینه نارضایتی از گسترش رأی بوجود آمد و جانب سنت و حدیث را گرفتند كه نتیجة آن پیدایش دو گرایش متفاوت بود. گرایشی متمایل به رأی و اجتهاد و گرایش دیگر پابند حدیث و سنت. آنچه در این تقسیم بندی پر رنگ تر بود ورود مباحث متافیزیكی و فلسفی میان علماء بود كه جهت كلی علماء سنت گرا بیشتر پیروی مطلق از احادیث و روایات و جهت علماء خردگرا بیشتر گرایش به تفكر و تعقل بود كه با شروع عصر طلایی این توازن به نفع جریان خودگرا تغییر یافت. اما سنت گرایان تسلیم نشده منتظر فرصتی برای ضد حمله ماندند كه آن هم در زمان متوكل محقق شد. وی به شدت با بحث و جدل مخالفت ورزیده و عرصه را بر دانشمندان تنگ كرد. با این همه پاره ای ویژگیهای علمی كه در بغداد شكل گرفته بود آنرا آسیب پذیر ساخته بود. از آن جمله «عاریتی» بودن علوم عصر طلایی است به معنی بی ریشه و سطحی بودن آن است. ویژگی دیگر این علم به نقش ترجمه باز می گشت مشكلات ترجمه آن است كه اولاً ممكن است درست فهمیده نشود ثانیاً اشكالات آن كمتر توسط استفاده كنندگان شناسایی شده و اصلاح می شود ویژگی سوم این علم اتكا بیش از حد آن به حكومت بود بطوری كه فعالیتهای علمی نمی توانستند روی پای خود بایستند كه در نهایت باعث قلع و قمع این علوم گردید. علیرغم فضای ركودی بغداد ایران به فعالیتهای علمی خود ادامه داد تا اینكه مورد هجوم قبایل آسیای مركزی قرار گرفت و پس از اسلام آوردن رؤسای فضای حاكم بر بغداد بر ایران نیز استیلا یافت و سلاطین سر سپرده هرگونه جریان مغایر با خط حكومت را قلع و قمع كردند. اگر در ابتدا سرسپردگی حكام ترك بواسطه جلب حمایت خلیفه و سبك مشروعیت بود پس از به قدرت رسیدن سلجوقیان سیاست «راهسازی» با دارالخلافه ركن اصلی حكومت ایران شدن، خواجخ نظام الملك با كارایی و تدبیر خود قلمرو وسیعی را كه سلجوقیان از ماوراء الئنهر تا دریای سیاه فراهم كرده بودند اداره كرد خواجه بخاطر وجود قلمرویی پهناور، هرج و مرج های سیاسی و اجتماعی و منازعات عدیدة فرقه ای و عقیدتی چاره را فقط در ایجاد یك نظام متمركز و نیرومند دید و به منظور تربیت كادر نظامی «مدارس نظامیه» را ایجاد نمود كه وظیفه آن تربیت فقهای متعصب بود كه بتوانند سیاست یكسونگری حكومت را به اجرا گذارند اما این امر مسلم است كه نتیجه كار خواجه با سیاست متوكل یكی بود. اما فی‌الواقع حكومت خلق كننده جریانات فكری نبود و بتدریج در جریان فكری عقل گرا سنت گرا بوجود آمد. اولی نه تنها تضادی بین دین و علم نمی دید لاكه در تبیین مسائل دینی از فلسفه كمك می گرفت اما دومی ضد فلسفه و علوم طبیعی بود. با مرور زمان جریان دوم بدل به جریان فكری حاكم گردید.

 

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

Leave a comment