دانلود تحقیق در مورد پروژه خاموش شدن چراغ علم -قسمت ششم

دانلود پایان نامه

 

امام محمد غزالی یكی از طرفداران این اندیشه بود اما هدفش با سلاطین آن زمان در سایر سنت گرایان برای مخالفت با فلسفه متفاوت بود. اما علل منازعات بین جریانات دینی را ناشی از به بیراهه رفتن از صراط مستقیم و علت این «كج روی» را رسوخ و نفوذ فلسفه بر پندارهای دینی می دانست از جمله مهمترین تبعات زیانبار فضای خودستیز بغداد خاموش شدن چراغ علم بود. اما گذشت زمان و تحولات سیاسی كمك چندانی به از میان برداشتن این روند تفكر زیرا با گذشت زمان خردگرایی در میان مسلمین بیشتر رو به زوال رفت. تا جائیكه فعالیتهای علمی كمتر در میان مسلمین وجود داشت و اساساً علوم طبیعی و شاخه های آن تا اواسط قرن نوزدهم برای مسلمین بیگانه بود. روی بر تافتن از علوم بعلاوه بی اطلاعی از تمدنها و اجتماعات اقوام و ملل گوناگون كه پیامد دیگر خاموشی چراغ علم بود نه تنها یكی از پایه های جدی عقب ماندگی ایرانیان را بوجود آوردند باعث شد ایرانیان در مواجهه با اروپاییان كه در قرون جدید پیش آمد بهاء سنگینی برای جهل و بی خبری خود بپردازند.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

فصل ششم


شرق و غرب: تماس یا تقابل

در جمع بندی فصل گذشته می توان گفت كه به نظر می رسد علل عقب ماندگی ایران، هرچه بود از داخل بود. (بر اثر عوامل داخلی بوده است) یعنی چنین نبوده كه یك نیرو یا كشور و تمدنی از غرب برخاسته و بر ایران هجوم آورده باشد. پیشرفت ها. تمدن چندین ساله و تمامی دستاوردهای آن را از میان ببرد و به جای آن انحطاط و عقب ماندگی را در ایران رواج دهد.

زمانی كه شرق و غرب در قرن 18 در مقابل یكدیگر قرار گرفتند. شرق قرن ها بود كه در سراشیبی عقب ماندگی افتاده بود و تنها یك معجزه می توانست از سلطه ی غربیان بر شرق (به خصوص ایران) جلوگیری كند. اما این معجزه هرگز اتفاق نیفتاد. طرح مسئله به صورت رویارویی چندان درسن نیست.

این درست نیست كه بگوییم غرب رویاروی شرق قرار گرفت، زیرا طراح این مسئله این فكر را در ذهن ما به وجود می آورد كه از قرن 18 به بعد، تنها مسئله ی مهمی كه در تاریخ روابط بین الملل رخ داد. رویارویی شرق و غرب بود، در حالیكه این تصور به دور از واقعیت است.

نكته ی اول این است كه «رویارویی شرق و غرب» تنها بخشی از سیر تحولات دنیا بود نه همه ی آن. و نكته ی دوم(كه مهم تر از نكته اول است) آن است كه حجم رویارویی یا در اصطلاح جنگ میان خود غربیان با یكدیگر از قرن هجدهم به بعد چندین برابر حجم جنگ های میان شرق و غرب بود. اگر از جنگ های هولناك جهانی اول و دوم هم بگذریم، بخش عمده ای از جنگ های بعد از قرن هجدهم میان خود اروپائیان بود تا میان اروپائیان با شرقیان. علاوه بر این می دانیم كه ده ها فقره جنگهای ویرانگری كه در ایران صورت گرفت میان خود طوایف و قبایل مختلف ایران بود. این مسئله بدان معنا نیست كه بگوییم چنین تصویری از قرن هجدهم به بعد وجود آمده باشد، بلكه قبل از هم این چنین بود. اكثر تخاصمات، جنگ ها و قشون كشی ها بین غربیان با یكدیگر و شرقیان با یكدیگر بود. بنابراین اگر این تصویر خیالی كه اروپائیان هیچ كار و زندگی دیگری نداشته اند و ندارند الا اینكه فقط با مسلمانان پیكار كنند. را كنار بگذاریم، مسئله ی اصلی این است كه بدانیم آیا تماس بین شرق و غرب تأثیر یا تأثیراتی بر عقب ماندگی شرق، خصوصاً ایران داشته است؟ علاوه بر این باید یك ارزیابی ابتدایی و اولیه از اروپا (غرب) نیز داشته باشیم. یعنی بدانیم كه اروپا چگونه جایی است و اینكه موقعیت (جغرافیایی- سیاسی- اجتماعی و …) اروپا اولاً چه تأثیری بر رفتار اروپائیان داشته و ثانیاً برخورد اروپائیان با مشرق زمین چگونه بوده است؟

 

 

موقعیت اقلیمی اروپا و تأثیرات آن بر روابط میان شرق و غرب

كمتر ایرانی را می توان یافت كه علاقمند به تاریخ تحولات ایران بوده باشد و با نام یكی، دو مستشرق اروپایی مانند مرحوم پروفسور ادوارد براون، شاردن، برادران شرلی، هانری كربن و… آشنا نباشد. در صورتی كه با كمتر ایرانی مواجه می شویم كه صاحب تألیفات و تحقیقاتی در مورد كشور یا ملت به خصوصی باشد. ما هزاران تألیف و كتاب، سفرنامه، خاطرات، مقاله و … از غربیان درباره ی ایران، مردمانش، مذاهب و آئین‌هایش، آثار باستانیش، گذشته، حال و آینده اش، تحولات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی اش و… داریم، اما كمتر كاری از این قبیل از ناحیه ای ایرانیان (و یا شرقیان) در مورد غرب یا غربیان داریم. اما كمتر كاری از این قبیل از ناحیه ی ایرانیان (و یا شرقیان) در مورد غرب یا غربیان داریم. پاسخ معمول ما این بوده كه غربیان به دنبال غارت، استعمار و استثمارها بوده اند، پس نیاز بسیاری به شناخت فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران داشته اند. اما بعید به نظر می رسد كه كسی واقعاً پاسخ فوق را پاسخی جدی به حساب آورد. این پاسخ دارای چند مشكل است زیرا اولاً:

این مطالعات صرفاً جنبه ی پژوهشی و آكادمیك داشته اند و در جهت بالا بردن دانش و معرفت علمی بوده اند و ارتباطی با استعمار و مطامع استعماری پیدا نمی كند. ثانیاً: مسئله ی اساسی تر آن است كه شرقیان یا ایرانیان به فقدان تحقیقات و بررسی های ایرانیان پیرامون غرب و غربیان، چندان پاسخی نمی دهند.

در واقع یكی از مقولاتی كه در بحث میان شرق و غرب پیش می آید آن است كه به نظر می رسد غربیان نسبت به شرقیان روحیه ی كنجكاوی خیلی بیشتری در طول تاریخ از خود نشان داده اند. ما با زنان و مردان اروپایی زیادی روبرو هستیم كه گاهی درسرزمین های ناآشنا و كاملاً بیگانه گذاشتند اما كمتر با شرقیانی مواجه هستیم كه دست به چنین اقداماتی زده باشند. اگرچه ما با نام های اروپائیانی همچون برادران پولو و ماركوپولو ایتالیایی، برادران شرلی انگلیسی و شاردن فرانسوی آشنا هستیم، اما نامه‌های مشهور هزاران اروپایی دیگر بوده اند كه در سایر نقاط دنیا به سیر و سیاحت و تفحص پرداخته اند اما ما نام آنان را نمی دانیم.

حال این سؤال به وجود می آید كه چرا اروپائیان همواره به سیر و سیاحت و رفتن به نقاط ناشناخته دنیا علاقه نشان داده اند اما در شرقیان كمتر چنین خصوصیتی دیده می شود.

همان طور كه پیشتر اشاره داشتیم، پاسخ معمول ما این بود كه آنها برای جاسوسی، غارت و استعمار و استثمار به این كار پرداخته اند. حال اگر هم فرض بگیریم كه این طور بوده و هر فرد اروپایی كه پای در مشرق نهاده به دنبال توطئه ای علیه اسلام و مسلمین بوده و كاری به جز پیكار با مسلمین نداشته، باز هم یك سؤال بی جواب باقی می ماند كه چرا ما نرفتیم؟ چرا اروپائیان به عقلشان رسید كه راه بیفتند و به سرزمین‌های كاملاً غریب و ناشناخته بروند و منافعشان را حفظ كنند و توطئه به راه اندازند، اما ما چنین نكردیم؟ چرا هزاران مسیحی از اروپا به سراسر دنیا رفتند تا دین خود را میان مردمان دیگر جوامع تبلیغ كنند اما كمتر ایرانی یا عربی را می بینیم كه در دنیا به تبلیغ تشیع یا مذهب شافعی یا حنبلی نماید. یا كمتر چینی و هندی پیدا می شود كه مذاهب كنفسیوس، بوداریی، هند و یا برهمایی را تبلیغ و ترویج نمایند. واقع مطلب این است كه این حس ماجراجویی، این علاقه به سیر و سیاحت و شجاعت و شهامت گام نهادن به خشكی ها، دریاها، بیابان ها، یخ ها و … از خصوصیات بارز اجتماعی غربیان بوده است. اگرچه برخی از آنها از این رهگذر به مال و جاه و مقامی رسیدند و توانستند منافعی برای كشورهایشان فراهم آورند، در مقابل و هزاران برابر این عده كسانی بودند كه در این سیر و سیاحتها در راه های بی برگشت گام نهادند و در نهایت گمنامی جان باختند.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

Leave a comment