دانلود تحقیق در مورد پروژه بازتاب موسیقی در ادب فارسی-قسمت پنجم

دانلود پایان نامه

نوآوری و ایجاد تنوع در ذائقه هنری مردم مسئله­ای ایست که کم و بیش موافقین و مخالفین بسیاری دارد اما اگر تعریف درستی از نوآوری نداشته باشیم چه بسا باعث نزول سطح سلیقه مردم یک کشور گردیم. شاید بندرت بتوان بصورت واضح از شخصیت­های هنری و هنرمندان بدعت گذار درجوامع که بحساب نوآوری سلیقه مردم  ر اجابجا نموده و بگونه­هایی موجبات تخفیف سلایق گردیده اند حرفی به میان آورد.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

مهمترین شاهد ادعا در ایران و در موسیقی اظهارات محمد رضا لطفی در مورد کمانچه نوازی یا کمانچه نوازان است که نه اینکه هیچ پاسخ منطقی  به این اظهارات داده نشد در عوض حرمت پیر نادیده گرفته شد و جوابهایی از موضع انتقام نه انتقاد به وی دادند حال اگر در این وانفسای نقد و تقریظ ها سخنی به سمت هر کدام  از هنرمندان یا سازها یا موسیقی های موجود رانده شود بی درنگ بایستی متحمل انواع نا سزاها و افترها شد نمیدانم از کجا یا از کی این نظریه به عرصه هنر نیز پای نهاده است که در مقابل کارهایی که انجام میشود نباید علم مخالفت فرا شود چرا که همین که در موردش حرف میزنند پس هست وجود دارد!خوب اگر نداشت که نمیشد حرفی در موردش زد! امروزه برخی آموخته اند که با بیان واضحات از هر اثر بی آغاز و انجامی یک اسطوره بسازند و مهر مشرعیت و مقبولیت بر تارکش بزنند گرچه در دوره های گذشته نیز بسیاری از هنرمندان و بسیاری رشته های هنری و سازها به همین آسانی از مسیرحرکت نه اینکه بازمانده اند بلکه نسلشان به ورافتادگی دچار گردید. کافیست که منتقدی بدون نگاه به آینده جامعه کنونی خویش دست به نقد اثری بزند که از قضا در حال فراگیری  و گسترش بوده و بستر فعالیت از هر راه برایش گشوده باشد آنگاه خود منتقد و هنر مورد بحث و علاقه اش به چنان انقراضی دچار میشود که دیگر ردی از آن بجای نخواهد ماند.

اگر نگاهی گذرا به حمیدی شیرازی شاعر توانای معاصر و هم عصر نیما یوشیج بیافکنیم خواهیم دید که آنقدرها هم بیراه نگفتیم البته ظهور نیما و اسلاف آن بدون زمینه نبود و می شود گفت زائیده حوادث زمان بوود و مقابله امثال حمیدی که نتوانستند سیل تحولات را پیش بینی کنند چنان کرد که هنوز هم به سختی میتوان از ادبیات کهن ایران نام برد. ماجرای نوآوری محدود به یک پدیده هنری نیست چه بسا اتفاقی كه در عرصه ی خوشنویسی بیفتد در عرصه های نقاشی و موسیقی نیز مشابه آن اتفاقات و تاثیر پذیری های آن دیده شود. در اروپا اتفاقات و تغییرات از قرن شانزده به بعد حوادثی عظیم را دربر داشت .هنر در قرون وسطی تا رنسانس آبستن تغییرات عدیده و عجیبی شد و مهمترین شاخصه این تغییرات در اینجاست که اگر گروهی امپرسیونیست بودند و این سبک نقاشی راترویج می کردند در موسیقی نیز هنرمندانی همگام و همراه آنها به این گستره پا می نهادند و موجب بروزآثاری جاودان می شدند. بیراه نیست که اگر بگوییم پیکرتراشان ونقاشان شاعران و دیگر هنرمندان نیز پیرو مکاتبی خاص می شدند و امروزه ما درهرکدام ار دوره های هنری اروپا ازباروک تا رمانتیک وامپرسیونیست  و کلاسیک ودیگر سبک ها گروهی هنرمند می بینم که در رشته های گوناگو هنری ولی طبق یک سری اصول و عقاید خاص دست به هنرآفرینی زده اند .

اما در ایران هرگز این اتفاقات نیافتاد خیلی هم کار به چرا و چگونگی اش نداریم ولی عملاً دیدیم که در اعزام ها و رفت و آمدهای هنرمندا ایرانی به خارج از کشور به ندرت شاهد فعل و انفعالاتی منطقی بودیم و تاثیرات یا آنقدر بی رنگ بود که تغییر محسوسی به چشم نخورد مانند رفتن جناب کمال الملک به اروپا و سپس بازگشت متعاقب آن تبعید ومرگش که چیزی دیگر در اذهان نماند ویا آنقدر جنجالی و غیر واقعی بود که همواره پس از بالغ بر چندین دهه هنوز گرد و غبار حاصل از آن اقدامات عجولانه سرفروکش ندارد مانند رفتن جناب کلنل وزیری که در سفر خویش به اروپا آنقدر مرعوب تكنیك ها و پاساژ های کودکان اروپایی بر روی کلاویو های پیانوهایشان گردید که پیرانی چون میرزا حسینقلی و میرزاعبدالله و ….دیگران به نظرشان حقیر نشستند .

البته اصلاً قصد بی حرمتی نداشته و در این نوشته بنا را بر تبیین تاثیرات نو آورانه در ادوار هنر ایرانی گذاشته ایم اما افراط و تفریط هایی در روند رشد هنر ایرانی دیده میشود که امروزه بدور از جنجالهای اجتناب ناپذیری که خاص زمان ابداع و نوآوری است می توان آنها را مورد بررسی موشکافانه قرار داد .در بین موسیقی های نواحی گوناگون ایران که با اینکه به اعتراف اغلب هنرمندان صاحب نظر موسیقی نواحی مختلف کشور خاستگاه بلامنازع و موسیقی ردیفی و ملی است ولی اغلب یا نادیده گرفته شد و مورد بی حرمتی و یا به عنوان رقیبی برای موسیقی ایرانی وسنتی قلمداد گردید پدیده نوآوری نیز وجوه ویژه و گوناگونی دارد. در موسیقی گیلان این اقدامات به گونه ای رسمی حدود هفتاد سال پیش توسط جوانی از غازیان بندر انزلی آغاز گردید دورترین تاریخی که میشود بدان استناد صحیح نمود.  ( ناگفته نماند که اگر سندهای معتبر تری برای رد نظریه حاضرارائه شود با کمال افتخار می پذیریم) شاید تا قبل ازاین مجالی برای هنرمندان گیلانی نبود که بتوانند سری بین سرها بلند کنند و باز کاری به دلایل این موضوع نداریم که از بحث ما خارج است (هنرمندانی مانند حسین صوتی که در زمان قمر الملوک وزیری صدایی بس وسیع داشت که ظاهراً قمر از شنیدن صدای حسین معروف خیلی خرسند نمی شود و به قهر بر میگردد.) ولی در سالهای بیست یا بیست ودوجوانی  از گیلان به نام احمد عاشورپور برای نخستین بار این افتخار را پیدا میكند كه با گروههای بزرگ موسیقی ایرانی كه رهبرانشان امثال روح الله خالقی و ابوالحسن صبا بودند برنامه هایی را اجرا كنند كه هرگز نمونه های آن تكرار شد. عاشورپور صرف نظر از صدای خوشی كه داشت تمایلات مبارزاتی شدیدی هم داشت كه بیشتر اسپانسری حزبی خاص امكانی با این عظمت را برای وی مهیا ساخت كه بتواند ترانه های مردم گیلان را پشت تریبونی جدید و با ساختاری جدید اجرا كند. اما هرگز كسی بصورت رسمی یا مكتوب به نقد آثار وی نپرداخت.

گر چه اعتقاد براینست كه هنوز در سرزمین ایران نقد جایگاه واقعی خود را نیافته و منتقد را دشمن خونی و او را مهدورالدم می دانند و دراین شرایط بدیهی است كه نه منتقدی شایسته بوجود خواهد آمد و نه اثری درست نقد خواهد شد و متأسفانه این دیدگاه در همه­ی عرصه های هنری و سیاسی و در همه­ی رسانه های خصوصی و دولتی تدریس می شود! و اما عاشورپور با موسیقی گیلان چه كرد؟! احمد عاشورپور در سرزمینی دیده به جهان گشود كه شاهراه ارتباطی اروپا و ایران بود درست در همین مسیر بارها و بارها سلاطین و شاهان ایرانی به روسیه و دیگر كشورهای اروپایی سفر نمودند. انزلی مركز تبادلات تجاری بین ایران و كشورهای همسایه بود. عاشورپور هنگامی دیده به جهان گشوده بود كه بسیار قبل تراز او هنرمندانی درعرصه های موسیقی در همین كشورهای همسایه اروپایی چشم از جهان فرو بسته بودند و نظریه های جالبی در خصوص شناخت موسیقی اقوام دنیا نوشته بودند كه متأسفانه هیچكدام از این نوشته ها و نظریات نه به سمع و نظر عاشور پور رسید و نه به دردش خورد .درست هنگامی كه موسیقی دانان دنیا عزمشان را جزم كرده بودند كه موسیقی تمام نواحی جهان را ثبت و ضبط كنند تا از گزند تحریف و نابودی در امان بمانند درست در همان ایام عاشورپور براساس ذوق خویش و بدون هیچ تخصصی در موسیقی ایرانی به ابوالحسن صبا معرفی شد و صفحات ترانه های عاشورپور به بازارآمد .عاشورپور در مصاحبه های متعددی كه در سالهای آخر عمرش انجام داده بود به كرّات از این مسئله كه در دوره ظهورش فرهیختگان گیلانی از شنیدن ترانه هایش احساس شرم می كردند سخن گفته ولی هرگز به صورتی جدی این ابراز شرم و دلایل علمی آن مطرح نشده. بسیاری از هنرمندان كنونی گیلان معتقدند كه روند تخریبی موسیقی گیلانی از عاشورپور شروع گردیده كه البته به شخصه چنین نظری نداشته ام اما اگر نوار تاریخ را هفتاد سال به عقب ببریم به جای مهندس عاشورپور یك هنرمند كم سواد  و یا هنرمندی با تحصیلات عالیه موسیقی بگذاریم كه از قضا صدای خوش هم داشته باشد كه در سرتاسر ایران یافت نمیشد چه اتفاقی می­افتاد؟ آیا باز هم بر والس های اروپای شرقی ترانه های گیلانی خوانده میشد ؟ در این مورد فقط می شود گیلان را با استانهای هم جوار یا استانهای دیگر مقایسه كرد و ببینیم كه آیا در دوره ی جینگی جان همتایان وی در دیگر استانها چه گلی به سر اقوام خود زدند .آن وقت بهتر و راحت تر می­توانیم عاشورپور و كارهایش را نقد كنیم .مثلا نقش استاد علی اصغرکردستانی در موسیقی کردی و یا استاد پیرولی نوازنده قهار کمانچه لرستان در موسیقی لری و یا حاج قربان سلیمانی در موسیقی خراسان. ولی انصافا مطرح نمودن  آوازهای موسیقی محلی یا فولكلوریك به چه قصد ی باید انجام پذیرد؟

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

 

Leave a comment