ـ اینجا هم خودش انتخاب می‌کنه.
این گفتگو با وجودی که باز هم به نفع سعید به پایان می­رسد و با گفتن این جمله که اون خودش انتخاب کرد گفتگو را به نفع خود به پایان می‌برد، اما حاوی چند نکته اساسی است. بیش از هر چیز نوع نگاه گفتمان رسمی به جنگ است. جنگ همواره برای این گفتمان مقدس مانده است و از این رو در تقابل با گفتمان دیگری که جنگ را امری کثیف قلمداد می‌کند، صلح را پیش می‌کشد و آن را رویدادی کثیف می‌داند. از این رو برای این گفتمان جنگ هنوز هم ادامه دارد. لیلا برای اثبات سخن خود وضعیت ناگوار اصغر را گواه می‌گیرد که به شدت در حال سرفه زدن است، اما سعید این وضعیت را اختیار قلمداد می‌کند. در اینجا باید به دو نکته توجه کرد. اول اینکه گفتمان جنگ و جبهه تنها مخصوص کسانی است که به صورت اختیاری به جنگ رفته‌اند و از این رو سایرین همچون ارتشی‌ها جایگاهی در این گفتمان ندارند. همانطور که در دهه پیش هم گفته شد،‌تقابل بین ارتش و بسیجی در دهه قبل در تقابل بین اسد و محمود بازنمایی شد. مسأله دوم صحبت کردن سعید به جای اصغر و به عبارتی دیگر زبان‌زدایی از اصغر است. اصغر یکی از مجروحان جنگی است که اکنون نسبت به اصل جنگ مورد شک و تردید شده است و از این رو درخواست پناهندگی را دارد. بنابراین در این گفتگو اصغر نیز که اکنون معترض است به حاشیه رانده می‌شود. چون وضعیت موجود نتیجه انتخاب خود اوست. باز همان گفتمان رسمی دچار تناقض می‌شود. زیرا این گفتمان اعتقاد چندان به انتخاب ندارد، اما در اینجا برای به حاشیه راندن بسیجی‌هایی که در مورد جنگ شک کرده‌اند اعتراض می‌کند. تقابل این دو گفتمان در سال‌های بعد به شکل بسیار شدیدتری تکرار خواهد شد که در فیلم “آژانس شیشه‌ایی” مورد تحلیل قرار خواهد گرفت.
اما شکل دیگری از بازنمایی بین خودی و دیگری را می‌توان در گفتگوی بین لیلا و شوهرش آندریاس مشاهده کرد. همانگونه که در فیلم مشاهده می‌شود لیلا در این میانه نقش مترجم هر یک از دو گفتمان را بازی می‌کند و به واقع او خلاء ‌بسیار زیاد بین این دو گفتمان را پر کرده است:
ـ آندریاس : سعید می‌تونه بهترین سوژه باشه (آندریاس فیلم‌ساز است)
ـ لیلا : سعید یک سوژه نیست؛
در یک صحنه دیگر و باز هم میان این دو گفتگوی زیر شکل می‌گیرد:
ـ آندریاس : این خیلی جالبه که ببینیم یه فرد نابینا بتونه دوباره بینایی‌شو به دست بیاره؛ یه سرباز نابینای ایرانی وارد خاک آلمان می‌شه و بعدش با چشمایی که می‌تونن ببینین به کشورش برمی‌گرده. این یه سوژه خوب برای تلویزیونه!
ـ لیلا : اما همه این گریه کردن‌ها مثل جهنم می‌مونه (اشاره به سعید که در حال دیدن وفات آیت‌الله خمینی و در حال گریه کردن است)
ـ آندریاس :‌این همون چیزیه که می‌تونه اونو زیبا کنه!
ـ لیلا: نه عزیزم اونچه زیبا است اینه که اونو به عنوان یک سوژه نبینییم. سعید برادر منه. از گوشت و خون منه. هویت منه!
موضوع مورد بحث در هر دو گفتگو، مربوط می‌شود به نوع نگاه دیگری به خودی‌ها،‌ به واقع در این دو گفتگو، روایت فیلم قصد دارد تا نوع نگاه آلمانی‌ها به مجروحان جنگی و به طور کلی‌تر جنگ را بازنمایی کند. همانطور که در گفتگوی اول و دوم مشاهده می‌شود، آندریاس آنها را به‌عنوان سوژه‌هایی که می‌توان آنها را نمایش داد درنظر می‌گیرد. اما لیلا معتقد است که نمی­توان به انسان‌ها صرفاً به عنوان یک سوژه نگاه کرد،‌ به ویژه اگر این سوژه سعید، برادر او باشد. این سوژه از یک جهت جالب می‌شود و به عبارتی دیگر زیبا است که این سوژه یک ایرانی است که به آلمان آمده و توانسته است دوباره بینایی خود را به دست آورد. آلمان کشوری است که در طول کمتراز دو دهه دو جنگ ویرانگر را به دیگر کشورهای جهان و به خصوص اروپا تحمیل کرده است و اکنون به کشوری تبدیل شده است که در حال پاک کردن نشانه‌های جنگ ـ درمان مجروحان جنگی ـ است. این همان چیزی است که آندریاس آن را جالب می‌داند. اما لیلا که اکنون نماینده گفتمان رسمی و یک خودی است مخالفت می‌کند. به واقع در این صحنه‌ها گفتمان رسمی نوع نگاه دیگری به خود را مورد انتقاد قرار می‌دهد. اما در ادامه خواهیم دید که این گفتمان تا چه اندازه نیازمند این نگاه دیگری است.
 


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *