بستر استقرار مدیریت دانش:

پياده سازي موفقيت آميز استراتژي مدیریت دانش مستلزم اين است كه عوامل سازماني مختلف موجود در يك سازمان از جمله ساختار سازماني، فرهنگ سازماني، تكنولوژي و منابع انساني داراي ويژگيهاي خاصي بوده و از انسجام و هماهنگي لازم برخوردار باشند. وجود شكاف و ناهماهنگي در بين اين عوامل مانع پياده سازي موفقيت آميز استراتژي مديريت دانش خواهد شد. بنابراين شناخت وضعيت عوامل سازماني از حيث ويژگيهاي لازم براي پياده سازي استراتژي مديريت دانش اقدام اوليه مهمي است كه مي تواند بنيان مستحكمي براي اقدامات بعدي در اين راستا فراهم سازد.

 

لازمه استقرار مدیریت دانش در سازمانها ، بکارگیری مجموعه ای از وظایف و مهارت ها در زمینه دریافت، توزیع و استفاده از دانش است و موفق ترین سازمانها آنهایی هستندکه مدیریت دانش را به جزیی از وظایف کارکنان خود از طریق فرهنگ سازی و تدوین زیر ساخت های مدیریت دانش توسط مدیران ارشد و کارشناسان دانش، تبدیل نموده اند. (اصیلی 1381).

مدیریت دانش را می توان علم کسب، حفظ و کاربرد مجدد اصول و فهم و تلفیق این عناصر برای انتقال معنی دار آن به افراد دیگر تعریف نمود.

ارزش مدیریت دانش مستقیما به اثر بخشی آن یعنی ایجاد توانایی در افراد یک سازمان که چگونه بر مشکلات امروز فائق آمده و در عین حال بطور موثر بصیرت ساخت آینده ای روشن را پیدا کنند، بستگی دارد. هرچند یادگیری از طریق مشارکت دانش و آموزش های مبتنی بر شبکه جهانی اتفاقمی افتد، ولی می توان گفت آموزش در سازمان، معادل اعتماد به نفس و اطمینان است.

 

2-4-2) عوامل حیاتی موفقیت برای اجرای سیستم های مدیریت دانش

مديريت دانش، مانند هر موضوع ديگر از زواياي مختلفي مورد بررسي قرار گرفته است. برخي از پژوهشگران، وجود زيرساخت هاي فني و فناوري را به عنوان عامل كليدي موفقيت، مورد تاكيد قرار داده و برخي ديگر نيز بر اهميت عوامل فرهنگي و اجتماعي تاكيد كرده اند. آلازمي [1]و زئيري[2] از جمله پژوهشگراني هستند كه آراي صاحبنظران مختلف را در اين خصوص مورد بررسي قرار داده اند. نتايج اين بررسي به صورت خلاصه در جدول شماره 2-4 نمايش داده شده است.

 

  صاحبنظران عوامل كليدي موفقيت
1 ويگ (1996) فرايندهاي مديرت دانش ، ايجاد سازماندهي ، انتقال، تبديل ، نگهداري و بكارگيري دانش
2 داونپورت (1998) زيرساخت هاي سازماني و فني ، ساختار دانش ، حاكميت فرهنگ و جو دوستانه در سازمان ، اهداف روشن و زبان مشترك وجود مسيرهاي چندگانه براي انتقال دانش ، حمايت مديريت عالي ، رفع موانع انگيزشي
3 داونپورت،پروساك (1998) فناوري ، ايجاد دانش ، انتقال دانش ، مخازن الكترونيكي دانش ، آموزش، فرهنگ و رهبري ، اعتماد
4 مري    (1998) در دسترس بودن دانش، درست بودن و بهنگام بودن دانش
5 ترسلر  (1998) تعهد مديريت ، ايجاد انگيزه براي توزيع دانش ، فرهنگ ، فناوري ، آموزش و يادگيري
6 فينران (1999) فرهنگ مناسب، توزيع اطلاعات و دانش، ايجاد دانش
7 ليبويتز (1999) راهبرد مديريت دانش، حمايت مديريت عالي، فرهنگ حمايت از مديريت دانش ، تشويق كاركنان به توزيع دانش، مخازن دانش، فناوري
8 ماناسكو (1999) گروه هاي دانش، نظارت بر محتواي دانش، حمايت هاي ساختاري وفناوري، بهسازي فرآيندهاي ايجاد و توزيع دانش
9 باسي  (2000) يادگيري، توزيع، اجرا وبكارگيري دانش
10 چوي   (2000) آموزش، مشاركت كاركنان در فرآيندهاي مديريت دانش ، تيم سازي توانمندسازي كاركنان ، حمايت مديريت عالي ، اجبار سازماني ، ساختار دانش
11 اسكيرم[3]،اميدن[4] (2000) داشتن يك چشم انداز الزام آور ، رهبري دانش ، فرهنگ توزيع دانش ، يادگيري هوشمندانه و زير ساختهاي فني
این مطلب را هم بخوانید :
مطالعه‌ی تحول در پای‌بندی دینی دانش‌جویان دانش‌گاه خوارزمی بر اساس تحلیل روایت

منبع : آلازمي و زئيري ، (2003)

جدول شماره 2-4: عوامل کلیدی موفقیت مدیریت دانش

 

 

 

 

 

 

 

2-4-2-1) فرهنگ سازماني

فرهنگ سازماني، به عنوان «مجموعه ارزشها، باورها و اعتقادات مشترك اعضاء سازمان» (دفت، 1380) عاملي كليدي در موفقيت مديريت دانش است. دانش در صورتي مي‌تواند به طور موثر در سازمان خلق و تسهيم شود، كه مورد حمايت فرهنگ سازمان قرار گيرد(Wang and Ahmed, 2003). ترويج فرهنگ تسهيم، همكاري، اعتماد و يادگيري در سازمان نقش بسزايي در تسهيل خلق و انتقال دانش در سازمان دارند.

فرهنگ ترکیبی از تاریخ شرکت، انتظارات، قوانین نانوشته و آداب اجتماعی که رفتارها را تحت تاثیر قرار می دهد و مجموعه ای از اعتقادات اساسی است که روی ادراک ما از کارها و ارتباطات همه کارکنان تاثیر می گذارد ( Handy,1987).

در رابطه با فرهنگ سازمانی اعتماد، مشارکت، تشویقات و رهبری مشارکتی نیروهایی برای توسعه اهداف سازمانی مطرح هستند(Forcadell and Guadamillas 2002). فرهنگ سازمانی از طریق اجزاء به هم مرتبط، استراتژی ، افراد، فرآیند و ساختارها تشکیل و تقویت می شود(Sanchez , 2004).

فرهنگ به عنوان چیزی که بطور رسمی توافق شده و آنچه واقعا اتفاق افتاده است بیان می شود. همان اصولی که برای فرهنگ به کار برده می شود می تواند برای مدیریت دانش نیز بکار برده شود. زیرا که سازمان می تواند یک فرهنگ دانشی داشته باشد. یک فرهنگ دانش محور افراد را در تمام سازمان برای پخش دانش به چالش می کشاند. (Davenport and prusak,1998) محققین زیادی فرهنگ سازمانی را از عوامل ضروری برای اجرای مدیریت دانش درون یک سازمان در نظر گرفته اند: (Soliman and Spooner 2000;Santoro et al,2000 Stankosky and Baldanza ,2001; Wlczak and Chaudhry , 2005; Davenport and Prusak 1998 ; Nahm et al , 2004;).

این مطلب را هم بخوانید :
اثر حاد و مزمن تمرین تناوبی با شدت بالا در محیط معتدل و گرم بر سطوح سرمی ...

رسیدن به فرهنگ دانش مستلزم توجه مدیریتی در سه ناحیه است: آماده سازی سازمان، مدیریت دارایی های دانشی و بکارگماری دانش برای مزیت رقابتی (Abell and Oxbrow 1997).

تغییر فرهنگ خیلی وقت گیر و مشکل است و شانس موفقیت خیلی پایین است منتها وقتی فرهنگ درک و توسط کارمندان پذیرفته شود تسهیل می شود(Chaudhry2005). اگر سازمان ماهیتا تمایل به پخش دانش داشته باشد، توانمند ساختن پخش دانش نسبتا آسانتر می شود. اگر سازمان یک فرهنگ ذخیره دانش را پرورش می دهد باید پیامدهای منفی پخش دانش از سازمان دور شود. مردم می خواهند دانش شان را به اشتراک گذارند آنها می خواهند که دیگران توانایی دانشی آنها را بدانند پس باید برای افراد وسایل و محیطی که آنها می خواهند از این طریق دانش شان را پخش کنند فراهم کنیم. (Hasanali 2002) و برای پشتیبانی از تلاشهای پخش و خلق دانش در سازمان رویههایی ایجاد شود. بنابراین مدیران سازمان باید تلاش کنند تا رویه ها و قوانین مدیریت دانش در سازمان بصورت هنجارهای فرهنگی درآید.(Soliman and Spooner 2000).

 

 

 

[1] Alazemi

[2]Zairi

[3]Skyrme

[4] Amidon

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *