۴-۱-۶-۱-۳٫ توصیف
توصیفات در این روایت ساده هستند نویسنده بیشتر با استفاده از تشبیه، به توصیف میپردازد. او مکان زندگیاش را به خوبی توصیف میکند. توصیفات او انتزاعی نیستند بلکه عینی هستند. با تشبیهها تصویرسازی میکند.
«بدبختی کنونی من زیر سر خانم طبقهی پایین است که چون شبحی شوم حضوری نامرئی و دائمی در زندگی شلوغ و آشفتهی ما دارد.»(ص۱۴۱).
و داد و بیداد همسایه را اینگونه توصیف میکند.
«پای تلفن آنچنان بلند قیل و قال میکند که من صدایش را نه تنها توی گوشی بلکه از انتهای راهرو هم میشنوم، و این طنین خشمگین و مُداوم، که انگار از چهار گوشهی جهان برخاسته است، چون شیپور اسرافیل دلم را میلرزاند و منطق ساده و عقب ماندهی مرا بهم میریزد.»(ص۱۴۱).
«هر چه بیشتر اوج میگیرم مادام گرگه کوچکتر میشود؛ شبیه به برّهای شده که میخواهند سرش را ببرند. در عوض، من قد کشیدهام و دندانهایم مثل دراکولا، بیرون زده است حس میکنم که شاخ و ریش درآوردهام و شبیه به اژدها شدهام و کیف میکنم. اگر ولم کنند مادام گرگهی بدبخت را درسته میبلعم»(ص۱۴۳-۱۵۴).
توصیف نام: «مادام گرگه» که نام همسایه پایین است، که این نام را فرزندان راوی برایش انتخاب کرده اند. نام متناسب با شخصیت همسایه است. کسی که مدام آزار میرساند و راوی و فرزندانش مثل برههایی اسیر دست او هستند و اجازهی نفس کشیدن را ندارند.
۴-۱-۶-۱-۴٫ زبان
زبان در این روایت، ساده و صمیمی است. زبانی سرشار از تشبیههای زیبا و گاهی هم کلمات عامیانه و ساده. زبانش با طنزی تلخ همراه است. طنزی که نوستالژی زندگی در غربت را مرهمی مینهد و آن را بسیار حزنانگیز جلوه نمیدهد. طنز درد تنهایی در غربت بسیار زیبا تصویرسازی شده است:
«پسرم، دخترم را میزند و من پسرم را و خانم همسایه به در میکوبد. گاهی وقتها با دستهی جارو یا چوبی دراز به طاق اتاقش میکوبد و یا از پنجره داد میکشد:«خفه شوید»…»(ص۱۴۱).
«خانم همسایه تدبیر جدیدی اندیشیده است: نامهای رسمی و مفصل، شبیه به توبیخ نامهی اداری اجراییات، برایمان فرستاده و هفت هشت دستور مهم صادر کرده است: …از پوشیدن کفش و دمپایی حذر کنیم…در بالکن نشینیم…صبح زود یا شب بعد از ساعت نه حمام نکنیم…هیچ صدای بلندی از خودمان در نیاوریم، مثل خنده، عطسه، سرفه، سکسکه،…» (ص۱۴۶-۱۴۷).
۴-۱-۶-۱-۵٫ زمانِ روایت
روایت مربوط به زمان حال راوی است. و راوی زمان حالش که در غربت زندگی میکند را روایت میکند. روایت خطی است و همه چیز در ترتیب زمان مشخصی روایت میشود. تنها خواندن نامه از دوستان و خانواده او را به یاد گذشته و همچنین وضعیت تهران میاندازد.
۴-۱-۶-۲٫ مولفههای خاطره در روایت «خدمتکار»
۴-۱-۶-۲-۱٫ عینیت
این روایت مربوط به سالهای انقلاب است و اینکه جامعه گرفتار هرج و مرج و آشفتگی است. راوی، همان گلی ترقی، است که به همراه دو فرزندش در پاریس زندگی میکند. آوردن اسم صدام حسین، جنگ ایران و عراق را نشان میدهد. راوی در واقع جنگ بین خودش و خانم همسایه را به جنگ ایران و عراق تشبیه کرده است:
«صدام حسین در آن سوی مرزهاست و مادامگرگه در یک قدمی نشسته است. ما، مثل اسرای جنگی، دستهایمان را روی سر گذاشتهایم و در نهایت خفت به تسلیمی مذبوحانه تن در داده-ایم. آن چه کارمان را خراب و جرممان را مسلم میکند ندانستن زبان و نفهمیدن حرفهاست. هیچ حربهای برندهتر از کلمهها نیست و دهان ما بسته است و پیروزی دشمن به خاطر احاطهاش بر الفاظ است.»(ص۱۴۶).
راوی پیروزی همسایه را داشتن آگاهی از زبان میداند.
نامهای که از طرف آقایکاف آمده بیانگر اخبار مهم آن روزها است:
«روسها با امریکاییها ساختهاند و تجزیه ایران حتمی است».(ص۱۴۹) .
راوی در پایان روایت، زمان دقیق نگارش را مینویسد «۶ اکتبر ۱۹۸۹ پاریس». این بیانگر خاطرهگویی است.
۴-۱-۶-۳٫ تحلیل نهایی این روایت
در این روایت، جنبههای خاطرهگویی کمتر اشاره شده است. دربارهی زندگی گلی ترقی در غربت است که آن را با نثری زیبا نوشته است. عینیت در آن بسیار کم است. روایت کوتاهی از پاریس است و طرز زندگی خود و فرزندانش را شرح داده است. این روایت جنبهی داستانگونه هم به صورت خاص ندارد. یعنی داستانی بودن متن خوب پرداخته نشده است. در آن عناصر مختلف داستانی دیده نمیشود. بلکه نگارش غربت و غم بازگشت به وطن است.
۴-۱-۷٫ خانهای در آسمان (۱۵۸-۱۷۹)
این روایت، برخلاف روایتهای دیگر، محتوا و مضمون جداگانه ای دارد. داستانی با زاویه دید سوم شخص. بنابراین چون در این رساله سعی بر آن است که روایتهایی که جنبهی خاطره –داستانی دارند بررسی شوند، این داستان از بحث خارج گردیده است.
داستان «خانهای در آسمان» از دید پیرزنی به نام مهین بانو روایت میشود؛ زنی با اصل و نسب و گذشتهای رنگین که در هفتاد سالگی آوارهی غربت میشود؛ از خاطراتش دل میکنَد و همراه پسر و عروسش به پاریس میرود:
«جز این خانه جایی دیگر برای خودش نمیشناخت و میدید که دیگر صاحب اینجا نیست؛ صاحب هیچجا نیست؛ زیر پایش خالیست و معلق در هواست.»(ص۱۶۰).
در آپارتمان کوچک پاریس، جایی از آنِ خود ندارد. همهی زندگیاش در یک کیفدستی جمع میشود که آن را با خودش به این ور و آن ور میکشاند. وقتی پسر و عروس، پس از درگیری، پیرزن را نزد دخترش به لندن میفرستند، زن در صندلی هواپیما احساس امنیت میکند، زیرا «جایش معیّن بود و نمیشد آن را ازش گرفت. اگر روی زمین هم

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

یک صندلی بهش میدادند، یک وجبجا که میدانست مال شخص اوست، برایش کافی بود».
در لندن یاد میگیرد با خودش حرف بزند و در دنیای خاطرات پناه گیرد. از آنجا به کانادا میرود و یا دربه دری و غربت زدگیاش، تمثیلی از سرگردانی روحی و جسمی ایرانیان مهاجر میشود. در حالتی بین خواب و بیداری، در رویاها و «خانهی» امن کودکیاش سیر میکند. از دورهی کودکی صدایش میزنند، پاهایش از زمین کنده میشود و رو به بالا میرود ، به خانهای در آسمان و به خاموشی شیرین مرگ میپیوندد.
«خانهای در آسمان داستانی است با وحدت موضوع و فضا، و پر از تصاویر هنری بکر که پشتوانهی آن یک تجربهی غنی ده سالهی در خارج و تماس مدام با مهاجرانی ایرانی و خارج از کشور است. نثر داستان اگر چه مانند آثار قبلی مجموعه روان است اما از آنها دقیق و بلیغتر است و در کل نویسنده یکی از داستانهای خوب سالهای اخیر را خلق کرده است» (عطارپور،۱۳۷۷: ۳۴۹).
۴-۱-۸٫ عادتهای غریب آقای «الف» در غربت (۱۸۲-۲۳۱)
داستان عادتهای غریب آقای «الف» در غربت (بخشی از یک رمان) در پایان مجموعهی خاطرههای پراکنده جای گرفته است. این داستان ناتمام دربارهی مردی است که در غربت به سر میبرد. به علت داستانی بودن متن و نداشتن وجه مشترکی با روایتهای قبلی، این رمان ناتمام در همین چند سطر بررسی میگردند.
«آقای الف در حقیقت یهودی سرگردانی است که نه دیگر متعلق به جامعهی گذشته است و نه هنوز جایی محکم و مستقر در دنیای متجدد و مدرن غرب دارد. موجودی است دو پاره، معلق در فضا، از اینجا رانده و از آنجا مانده. از بیگانگی غربت میترسد و هوس بازگشت دست از جانش برنمیدارد. اما خانم نبّوت که تصمیم گرفته است که آقای «الف» مهاجرت کند به او مینویسد: «جلوی رویت را نگاه کن، بزن برو ببین به کجا میرسی. شاید اتفاق تازهای برایت بیفتد. شاید چیز جدیدی کشف کنی.» «الف» بلاتکلیف و مستأصل است و ناتوان از یافتن پایگاهی راستین. دنیای محدود قبیله و حضور افیونی و خوابآور رفقایش را نمیخواهد و در جستجوی ساحت دیگری از هستی است. میخواهد خودش باشد: خودی مسئول، مختار، آزاد میپندارد که هنوز فرصت برای بازیابی و بازبینی ارزشها و تصمیمها وجود دارد. اما گریختن از گذشته و آزاد شدن از بار سنتهای قدیمی کار آسانی نیست. نیمی از «الف» رو به جلو میتازد و نیم دیگرش خواستار قدیم است.»(گلستان به نقل از دهباشی،۱۳۸۲: ۳۴۱ -۳۴۲)
گلی ترقی در مصاحبهای که با مجلهی آدینه داشته میگوید:
«آقای الف در حقیقت خود من بودم… این رمان حاصل ده سال تجربههای من در غربت بود و شناخت ایرانیهای دیگری که سرنوشتی چون من داشتند…» (عطارپور،۱۳۷۷: ۳۵۱).
«الف سمبل انسان درگیر در میان غرب و شرق و گرفتار دوپارگی ذهنی و فرهنگی است. نیمی از وجود او همچنان متعلق به سنتهای قدیمی و ارزشهای گذشته است و نیم دیگرش روبه تاریخ و تجدد و غرب دارد. نه شرقی شرقی است-به معنای انسان سنتی که در جایگاه حقیقی خودش قرار دارد- و نه انسانی غربی است با حوزههای فرهنگی در نظام دنیای متجدد.»(گلستان، به نقل از دهباشی،۱۳۸۲: ۳۴۲).
بخش دوم:
بررسی کتاب «دو دنیا»
۴-۲-۱٫ اولین روز (۹-۲۷)
اولین روایت از کتاب دو دنیا است. این روایت تقابل دو دنیا است. دو دنیای متفاوت. دنیای گذشته که سرشار از آرامش و دنیای حال، که سرشار از ناآرامی و دغدغه و نگرانی است.
۴-۲-۱-۱٫ مولفههای داستانی در روایت «اولین روز»
۴-۲-۱-۱-۱٫ پیرنگ