مقیاس نظری تمایزیافتگی بوئن………………………………………………………………………………………………………………. 19

ابعاد تمایزیافتگی خود……………………………………………………………………………………………………………………………. 19

تمایزیافتگی خود در رویکرد ساخت­نگر…………………………………………………………………………………………………….. 19

مرزهای خانواده……………………………………………………………………………………………………………………………………… 20

تعریف تیپ شخصیتی…………………………………………………………………………………………………………………………….. 19

نظریه­های تیپ­شناسی……………………………………………………………………………………………………………………………. 20

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه بقراط و جالینوس………………………………………………………………………………………… 19

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه فروید(رویکرد روانکاوی)……………………………………………………………………………….. 20

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه اسکینر و واتسون (رویکرد رفتاری)…………………………………………………………………. 19

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه بندورا و راتر (رویکرد یادگیری اجتماعی)……………………………………………………….. 20

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه آلپورت و کتل و آیزنگ (رویکرد تحلیل عاملی)………………………………………………. 19

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه مازلو و راجرز (رویکرد انسان گرایانه)……………………………………………………………… 20

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه رویکرد شناختی…………………………………………………………………………………………… 19

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه رویکرد حیطه­ی محیط…………………………………………………………………………………. 20

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه یونگ…………………………………………………………………………………………………………. 19

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه آدلر……………………………………………………………………………………………………………. 20

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه جان هالند………………………………………………………………………………………………….. 19

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه کارن هورنای……………………………………………………………………………………………….. 20

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه راستان و ویولا…………………………………………………………………………………………….. 19

تیپ­های شخصیتی شانزده گانه­ی مایرز- بریگز…………………………………………………………………………………………. 20

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه دیل تای……………………………………………………………………………………………………… 20

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه رانک………………………………………………………………………………………………………….. 19

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه اسپرانگر……………………………………………………………………………………………………… 20

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه اگزیستانسیالیست………………………………………………………………………………………… 20

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه اریک فروم…………………………………………………………………………………………………… 20

تیپ­های شخصیتی A، B……………………………………………………………………………………………………………………….. 19

تاریخچه­ی بیماری ام.اس………………………………………………………………………………………………………………………… 19

مولتیپل اسکلروزیس………………………………………………………………………………………………………………………………. 20

فرایند خود ایمنی در ام.اس…………………………………………………………………………………………………………………….. 19

علائم و نشانه­های ام.اس…………………………………………………………………………………………………………………………. 20

ادبیات و پیشینه…………………………………………………………………………………………………………………………………….. 20

بحث و نتیجه­گیری………………………………………………………………………………………………………………………………… 19

فصل سوم: روش پژوهش

طرح پژوهش………………………………………………………………………………………………….. 44

شرکت‌کنندگان (جامعه و نمونه­ی آماری)…………………………………………….. 44

ابزار پژوهش……………………………………………………………………………………………. 45

پرسش‌نامه­ی تمایزیافتگی اسکورن و فریدلندر…………………………………. 45

پایان نامه

روش نمره‌گذاری پرسش‌نامه­ی تمایزیافتگی خود…………………………………………………. 45

پرسش‌نامه­ی تیپ شخصیتی فریدمن و روزنمن……………………………………. 46

روش نمره‌گذاری پرسش‌نامه­ی تیپ شخصیتی…………………………………………………………. 47

روش اجرای پژوهش……………………………………………………………………………………………………… 48

روش تجزیه و تحلیل داده­های پژوهش……………………………………………………………. 48

معیار ورود……………………………………………………………………………………………………………… 49

معیار خروج……………………………………………………………………………………………………………………… 49

معیارهای اخلاقی…………………………………………………………………………………………….. 49

فصل چهارم: یافته‌های پژوهش

آمار توصیفی………………………………………………………………………………………………………………….. 51

آمار استنباطی………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………. 55

بررسی مفروضه‌های آماری…………………………………………………………………………….. 55

فصل پنجم: بحث و نتیجه‌گیری

بحث و نتیجه‌گیری………………………………………………………………………………………………………………… 61

فرضیه­های اصلی…………………………………………………………………………………………………. 61

فرضیه­های فرعی……………………………………………………………………………………………………………… 64

جمع‌بندی نهایی………………………………………………………………………………………………………….. 67

محدودیت­ها……………………………………………………………………………………………………………………………… 68

پیشنهادها…………………………………………………………………………………………………………………………. 68

پیشنهادهای پژوهشی……………………………………………………………………………………… 68

پیشنهادهای کاربردی…………………………………………………………………………………………………… 69

منابع فارسی………………………………………………………………………………………………………………. 70

منابع لاتین…………………………………………………………………………………………………………………………… 74

پیوست 1: پرسش­نامه­ی تیپ­های شخصیتی …………………………………………………………………………………………….. 77

پیوست 2: پرسش­نامه­ی تمایزیافتگی خود………………………………………………………………………………………………… 79

چکیده­ی انگلیسی…………………………………………………..80

بیان مسئله

مولتیپلس اسکلروزیس(ام.اس) یک بیماری وابسته به سیستم ایمنی با علل ناشناخته است و یکی از مهم­ترین بیماری­های ناتوان کننده­ی نورولوژیک در بالغین خصوصاً جوانان است که بخش میلین سیستم اعصاب مرکزی در آن درگیر و تخریب می­شود. این بیماری درمان قطعی ندارد و برای بسیاری از مبتلایان به این بیماری کنار آمدن با تغییرات و محدودیت­های مزمن این بیماری از خود آن دشوارتر است. انجام این کار دشوار بدون کمک اطرافیان و خانواده تقریباً غیرممکن است (مظاهری و همکاران، 1387).

هنگامی­که بیمار یا خانواده­ی او از بروز بیماری ام. اس. مطلع می­شوند، اولین واکنش آنان وحشت و سردرگمی است. تلاش برای تأمین داروهای خارجی، ایستادن در صف­

یک مطلب دیگر :

یک رابطه عاشقانه را چه زمانی باید پایان داد؟

های داروخانه برای گرفتن دارو، کاغذبازی­های بیش از حد مربوط به تشکیل پرونده­ی بیماران خاص برای استفاده از داروها، هزینه­های ماهانه مربوط به تهیه داروها، هزینه­های مربوط به عوارض جانبی بیماری مانند افسردگی یا مشکلات حرکتی و مشکلات مربوط به هزینه­های پرستار در مراحل پیشرفته­ی بیماری از جمله مشکلات خانواده­های مبتلایان به ام. اس. به شمار می­رود. مشکلاتی که در کنار درد و رنج بیمار باید آنها را تحمل کنند. مشکلاتی که گاه بیش از خود فرد بیمار، خانواده وی را تحت تأثیر منفی قرار می­دهد (حقیقت و همکاران، 1391).

اعضای خانواده­ی بیماران مبتلا به ام. اس. می­بایست با این بیماری و تغییراتی که ممکن است به وجود بیاید کنار بیایند. این اعضاء مانند سایر افراد، در تیپ­های مختلف شخصیتی قابل دسته­بندی هستند و بر این اساس نحوه کنار آمدن آنها با شرایط خاص بیماری متفاوت است. در یک تقسیم­بندی ویژگی­های شخصیتی را به دو دسته­ی A و B تقسیم کرده­اند. تیپ A و B ازجمله ویژگی­های عمده­ی شخصیتی هستند که بر رفتار انسان اثر می­گذارند. الگوی رفتاری A و B را در دهه­ی 1950 میلادی دو پزشک متخصص به نام فریدمن و روزنمن[1] (1974) شناسایی کردند. الگوی رفتاری تیپ A با تلاش­های پیشرفت رقابتی، فوریت زمان و خصومتی که به راحتی برانگیخته می­شود مشخص شده است. از سایر ویژگی­های افراد تیپ A، می­توان سخت کوشی، استرسی و ناشکیبا بودن با دیگران را نام برد. افراد تیپ B، برخلاف افراد تیپ A رفتار می­کنند. آنها کمتر خشمگین می­شوند و حتی به هنگام خشم، موقعیت را با واقع­بینی بیشتری می­پذیرند و در موقعیت­های بحرانی شکیبایی بیشتری از خود نشان می­دهند.

نظریه سیستم­ها[2] نخست به عنوان یك چهارچوب علمی در قرن بیستم معرفی گردید. آثار بیتسون و جكسون[3] از نخستین تحقیقاتی بودند كه از نظریه سیستم­ها برای مطالعه­ی خانواده بهره بردند. مطالعات این افراد با بررسی كاركرد خانواده­های دارای افراد بیمار ذهنی آغاز شد (اسدورف، سولوین، 2007). بوئن[4] از دیگر بزرگان رویکرد سیستمیک است. بنا به دیدگاه سیستمی بوئن این ماهیت خانواده است كه اعضای آن به شدت به لحاظ عاطفی به هم وابسته هستند و به نظر می­رسد افراد زیر پوست مشابهی زندگی می­كنند؛ در این سیستم “من” تجلی خانواده است (بوئن، 1978). در تئوری سیستمی بوئن تمامی نشانه­ها مانند بیماری­های روانی، بیماری­های جسمی، سوء مصرف مواد و مشکلات اجتماعی با شکست در انطباق با سیستم، خود متمایزسازی اندک و مبالغه در فرآیند عاطفی، ارتباط مثبتی دارد (هراس[5]، 2008). به بیانی دیگر، سطح تمایزیافتگی[6] اشاره به توانایی ایجاد تعادل بین نیروهای عقلی و فرایندهای عاطفی در سطح درون روانی و ایجاد تعادل بین حفظ فردیت همراه با تجربه­ی صمیمیت در سطح بین فردی می­کند (فریدلندر، 1998). بر این اساس می­توان افراد تمایزیافته و تمایزنایافته را با ویژگی­های زیر مشخص کرد: افراد تمایز نایافته در برابر رفتار دیگران واکنش عاطفی نشان می­دهند، بخش عمده­ی انرژی­شان را صرف تجربه، بیان و تشدید عواطف­شان می­کنند. درمقابل، افراد تمایزیافته ممکن است عواطف شدیدی را تجربه کنند، اما توسط این عواطف تحلیل نمی­روند و واکنش این دسته از افراد کنترل شده است؛ زمانی­که تجربه­های درونی یا تعاملات بین فردی بسیار تنش­زا باشد، افراد تمایزنایافته از دیگران فاصله­ی عاطفی می­گیرند؛ درحالی­که افراد تمایزیافته ضرورتی احساس نمی­کنند که از لحاظ عاطفی از دیگران جدا شوند. این گونه افراد از هویتی محکم برخوردارند؛ افراد تمایزنایافته روی هم­رفته در روابط صمیمانه با دیگران ادغام می­شوند؛ درحالی­که افرادی که به خوبی تمایزیافته­اند قادرند خود تعریف شده­شان را حفظ کنند؛ تمایز در توانایی ابراز “موضع من” نمود می­یابد. افراد تمایزنایافته از نظر عاطفی به دیگران وابسته­اند، به دشواری می­توانند برای خودشان فکر، احساس و عمل کنند؛ اما افراد تمایزیافته ذاتاً خود رهبرند، افکار و احساسات خاص خودشان را دارند و اجباری در وفق دادن خود با انتظارات دیگران ندارند (فریدلندر، 2000).

یکی از ویژگی­های خانواده­های سالم، کمک به اعضای خود در جهت تمایزیافتگی است. به این معنا که افراد خانواده یاد بگیرند کارکرد عقلانی و احساسی خود را از اعضای خانواده تفکیک دهند. افراد با تمایزیافتگی بالا به هیجانات خود آگاهی دارند و قادر به سنجش متفکرانه­ی موقعیت هستند. این افراد توانایی رشد “خود مستقل”[7] را دارند و می­توانند در روابط عمیق، آرامش و راحتی خود را حفظ کنند و بنابراین از هم­جوشی عاطفی و یا جدایی عاطفی[8] برای تعدیل تنش­های درونی خود اجتناب می­کنند، در حالی­که افراد کمتر تمایزیافته به هم­جوشی با دیگران متمایل می­شوند و به این ترتیب با جدایی از افراد مهم زندگی از پا در می­آیند و یا به جدایی عاطفی تن می­دهند، بنابراین هنگام مواجه شدن با صمیمیت عاطفی واکنشی اضطرابی نشان می­دهند (دندی[9]، 2004؛ به نقل از محسنیان؛ کرملو و گنجوی، 1386). مفهوم تمایزیافتگی یکی از مفاهیم اساسی تئوری بوئن[10] است که به توانایی صمیمیت با دیگران و در عین حال استقلال از دیگران اشاره دارد (کلور[11]، 2009).

مسأله­ی اصلی مورد بررسی در این پژوهش پاسخگویی به این پرسش است که چه رابطه­ای بین سطح تمایزیافتگی و تیپ­های شخصیتی A و B در افراد خانواده­ی مبتلایان به بیماری ام. اس. وجود دارد. مسأله­ی مورد بحث دیگر این است که با فرض بر این که یک تیپ شخصیتی خاص فرد را در سطح تمایزیافتگی پایین قرار می­دهد آیا این سطح تمایزیافتگی به فرد اجازه­ی عملکرد مناسب به هنگام مواجه شدن با بیماری ام. اس. یکی از اعضای خانواده­اش را می­دهد یا خیر؟

ضرورت و اهمیت تحقیق

روانشناسی بر خلاف مشاوره، تاکنون بر بیماری بیشتر از سلامت، بر ترس بیشتر از شهامت و بر پرخاشگری بیشتر از عشق تکیه داشته است. به عبارتی روانشناسان چندان علاقه­مند به کمک به مردم برای شادتر بودن، نوع دوست­تر بودن و. . . نبوده­اند. این در حالی است که نیاز به سلامت و بهداشت روان و تلاش جهت نیل به آن از گذشته در نظر نوع انسان بوده است. بنابراین یک دستورالعمل جدید که روانشناسان می­توانند فعالیت­های خود را در قالب آن گسترش دهند کمک به فهم زیرساخت­ها و تعیین کننده­های اساسی کیفیت زندگی است تا بر اساس آن بتوانند جهت داشتن کار مناسب، ازدواج موفق، تفریحات سالم و روابط اجتماعی بهتر به مردم کمک کنند (رحیمی، 1386).

مولتیپل اسکلروزیس یک بیماری مزمن است، که زندگی فرد و خانواده­ی وی را به شدت تحت تأثیر قرار می­دهد و به روش­های مختلفی در سبک زندگی اختلال ایجاد می­کند و همچنین به دلیل این که در سنین کارآمدی زندگی، افراد را مبتلا می­کند، از نظر درآمد اقتصادی، نگرانی آشکاری را برای فرد بوجود می­آورد. بر این اساس و با توجه به مزمن بودن تبعات این بیماری بررسی خصوصیات روانی- شخصیتی افراد مبتلا به این بیماری که می­تواند در تعاملات و نحوه عملکردشان تأثیر داشته باشد، از اهمیت ویژه­ای برخوردار است (فلمینگ و پولاک[12]، 2005).

از طرفی خانواده به عنوان اساسی­ترین واحد جامعه بنیان­گذار سلامت فیزیکی، فرهنگی، معنوی، روانی و اجتماعی اعضای آن است. نوع تعاملی که نظام خانواده با فرد مبتلا به یک بیماری برقرار می­کند، تعیین­کننده میزان سلامت روان آن فرد خواهد بود. خانواده اولین سد دفاعی و محکم­ترین نقطه اتکاء برای رفاه اعضاء خود می­باشد. هنگامی­که یک عضو از آن بیمار می­شود مثل این است که همه­ی اعضاء آن خانواده به بیماری مبتلا شده­اند. افراد درگیر ممکن است به مدت طولانی قادر به شرکت در فعالیت­هایی که قبلاً از آن لذت می­بردند نباشند و این امر غالباً پویایی و تحرک خانواده را تغییر می­دهد. البته واکنش­ها نسبت به بیماری از خانواده­ای به خانواده­ی دیگر متفاوت است. همانطور که هر خانواده روش منحصر به­فردی در زندگی دارد. سطح تمایزیافتگی فرد نشان می­دهد که این فرد تا چه حد قادر به جداسازی فکر از احساس است و تا چه حد توانایی مقاومت در مقابل احساسات ناگهانی را دارد (نیکولز[13]، 2001). به عبارت دیگر فرد تا چه حد قادر است از بروز رفتارهایی که به طور خودکار از هیجان ناشی می­شود اجتناب کند (بوئن، 1978). تمایزیافتگی یکی از زمینه­های لازم جهت سازگاری ارتباطی و روان­شناختی می­باشد (بوئن، 1978). این تمایزیافتگی در اعضای خانواده­ای که یکی از افراد آن مبتلا به بیماری­ست بسیار حائز اهمیت می­باشد چرا که کمک می­کند تا افراد در عین حفظ دلبستگی خود با فرد بیمار، فردیت خود را حفظ کرده و دچار تنش نشوند. همچنین بسیاری از افراد مبتلا، به علت علائم بیماری مانند خستگی، ناتوانی در انجام فعالیت و اختلال شناختی کار خود را از دست می­دهند که این مسأله اثر زیادی بر روی درآمد خانواده و همچنین اعتماد به نفس فرد دارد. با توجه به آنچه گفته شد در بررسی تبعات روانشناختی بیماری ام. اس نباید توجه را به خود فرد معطوف نموده و از نگاه گسترده به خانواده و اثرات بر دیگر اعضاء غفلت نمود (علیمحمدی و همکاران،1390).


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *