در این بیت جامی بمانند اشاعره و شیعه و ماتریدیان به افضلیّت مقام پیامبر (ص) نسبت به مقام ملائک و فرشتگان معتقد است؛ و میگوید فرشتگان باوجوداینکه دارای مقامی بالا هستند ولی جایگاه و مقام پیامبر (ص) از مقام ملائک برتر و بالاتر است.
طبق آنچه گذشت باید بگوییم جامی در بحث نبوّت، به‌عنوان یکی از مباحث اصلی علم کلام قائل به نبوّت است و در جای‌جای دیوان خود به مدح و ستایش حضرت محمّد (ص) و بیان معجزات آن حضرت میپردازد که این خود دلیلی بر اعتقاد وی به بحث نبوّت است. جامی وجود حضرت (ص) را لطف و رحمتی از جانب حق میداند که در این اعتقاد با امامیّه، معتزله و ماتریدیه هم‌عقیده است. در بیان معجزات پیامبر (ص) به اعجاز قرآن معتقد است در این بحث، دیدگاه صرفه در بین متکلّمان مطرح است که برخی ازجمله اشاعره، امامیّه و ماتریدیه بر این باورند که یکی از جنبههای اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت قرآن است، ولی معتزله ازجمله قاضی عبدالجبار به این جنبه از اعجاز قرآن معتقد نیستند. دیدگاه جامی در این زمینه مطابق با دیدگاه اشاعره، امامیّه و ماتریدیه است و از فصاحت و بلاغت قرآن به‌عنوان یکی از جنبههای اعجاز قرآن نام میبرد. در تفاوت نبی و رسول نیز طبق دیدگاه اشاعره، امامیّه و ماتریدیه و برخلاف معتزله نبی را اعم از رسول میداند و رسول را آورندۀ شریعت میداند. در بحث خاتمیّت، جامی بمانند همۀ فرقههای کلامی قائل به خاتمیّت نبوّت و رسالت حضرت محمّد (ص) است. در افضلیّت انبیاء بر خلایق ازجمله ملائکه دیدگاهی چون اشاعره، امامیّه و ماتریدیه دارد و برای حضرت محمّد (ص) جایگاهی برتر از تمام انبیاء و رسولان الهی قائل است.
۴-۱۶- امامت
مسألۀ امامت ازجمله مسائلی است که تاکنون فرق و مذاهب مختلف اسلامی در باب آن بحث و مناظره کردهاند و هرکدام از مکاتب آراء و نظریات خود را در باب شرایط امام بیان نموده است و این بحث مربوط به رهبری امّت اسلامی بعد از پیامبر اکرم (ص) است. در این رابطه بین شیعه و سایر فرق اسلامی اختلاف است. شیعه نصب امام را از جانب خدا بر اساس قائدۀ لطف واجب میداند و معتقد به عصمت امام است، اما سایر فرق معتقدند که مردم میتوانند امام و رهبر خود را انتخاب کنند و قائل به عصمت امام نیستند. بنابراین، فرق اسلامی در کتب کلامی ویژگیهای امام را برشمردهاند و طبق عقاید خود بعد از رحلت پیامبر (ص) رهبری اشخاصی را که دارای آن ملاکها و معیارها بوده است را پذیرفتهاند؛ چنانکه شیعه بعد از رحلت پیامبر (ص) حضرت علی(ع) را پیشوای خویش قراردادند و سایر فرق ازجمله اشاعره، معتزله، ماتریدیه و … بعد از رحلت پیامبر (ص) قائل به جانشینی ابوبکر به‌عنوان خلیفه و رهبر مسلمین هستند.[۴۲۹]
آنچه از مطالعۀ دیوان جامی در باب بحث امامت برمی‌آید این است که جامی در باب شرایط امام به‌صورت کلّی سخن نمیگوید امّا در بحث امامت خاصه که مربوط به رهبری بعد از نبی اکرم (ص) است همانند سایر اهل سنّت و بمانند اشاعره، معتزله و ماتریدیه و برخلاف شیعه، معتقد به جانشینی ابوبکر بعد از رحلت پیامبر (ص) است. جامی در دیوان خود در قصیده رشح بال به شرح‌حال آنجا که خدا را به انبیاء و اولیاءش سوگند میدهد بعد از پیامبر (ص) به ترتیب از ابوبکر، عمر، عثمان و سپس حضرت علی (ع) نام میبرد که این خود نشان اعتقاد وی به خلفاء است.[۴۳۰] هرچند جامی سنّی حنفی مذهب است امّا در دیوانش همه‌جا بادید احترام به حضرت علی (ع) و اولاد ایشان خصوصاً امام حسین (ع) داشته است تا جایی که اشعاری که در دیوان در باب حضرت (ع) وجود دارد بیش از اشعاری است که مربوط به خلفاء میشود. مهمترین جایی که حضرت علی (ع) را مدح میکند در قصیدهای است که در نجف به هنگام زیارت مرقد امام علی (ع) سروده است که بدین شرح است:

اَصبَحتُ زائراً لَکَ یا شِحْنَهَ النجف[۴۳۱]
تو قبلۀ دعایی و اهل نیاز را
میبوسم آستانۀ قصر جلال تو
گر پردههای چشم مرصّع به گوهرم
خوشحالم از تلافی خدّام روضهات
رو کردهام ز جملۀ اکناف سوی تو
دارم توقّع این‌که مثال رجای من
مه بی کلف ندیده کسی وین عجب که هست
بر روی عارفان ز تو مفتوح گشته است
جز گوهر ولای ترا پرورش نداد
خصم تو سوخت در تَبِ تَبَّت چو بولَهَب
نسبت کنندگان کف جود تو را به بحر
رفت از جهان کسی که نه پی بر پی تو رفت
اوصاف آدمی نبود در مخالفت
زان پایه برتری تو که کُنه کمال تو
ناجنس را چه حد که زند لاف حٌبّ تو
جنسیّت است عشق و موالات را سبب
مشکل بود ز خوان نوالت نواله یاب
بر کشف سرّ لَو کُشِف آن را کجاست دست
جامی ز آستان تو کانجا پی سجود
بهر نثار مرقد تو نقد جان به کف
روی امید سوی تو باشد ز هر طرف
در دیده اشک عذر ز تقصیر ما سَلَف
فرش حریم قبر تو گردد زهی شرف
باشد کنم تلافی عمری که شد تلف
تا گیریَم ز حادثۀ دهر در کنف
یابد ز کلک فضل تو توقیع لاتخف
خورشیدوار ماه جمال تو بی کَلَف
ابواب کُنتُ کَنز به مفتاح مَن عَرَف

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.