البته این‌گونه تفکر جامی که حضرت (ص) به اصحاب و آلش سوگند میدهد در اندیشه و تفکر امامیّه نیز وجود دارد؛ امامیّه برای اینکه بخواهند مورد لطف و کرم یکی از ائمۀ دین واقع شوند آن بزرگواران را به اولاد و اصحاب ایشان قسم میدهند که به سبب مقام آنان شخص متوسّل را مورد لطف قرار دهند. البته جامی در این ابیات از حضرت (ص) درخواست شفاعت دارد و ذکر آل و اصحاب ایشان مِن باب جلب شفاعت آن حضرت است نه اینکه بخواهد آل و اصحاب پیامبر(ص) را شفیع خود قرار دهد.
بنابراین طبق ابیات مذکور جامی همانند بسیاری از متکلّمان شفاعت را میپذیرد و در این راستا بمانند اشاعره، امامیّه و مرجئه، معتقد به شفاعت پیامبر(ص) از صاحبان گناه کبیره است. اما دیدگاه وی در مورد تعداد شافعان در روز قیامت مانند مرجئه و اشاعره است که فقط شفاعت پیامبر(ص) را قبول دارند. امّا امامیّه علاوه بر پیامبر(ص) به شفاعت ائمۀ دوازدهگانۀ خود نیز اعتقاددارند؛ همچنین از دیدگاه آنان علاوه بر این کسان، اشخاص دیگری نیز هستند که با توجّه به شرایط ویژهشان، خداوند به آنان نیز اذن شفاعت میدهد.
۴-۱۱- توکّل
توکّل از مادۀ «وکالت» است و به معنای نیابت و جانشینی است. اینکه انسان در کاری وکیل میگیرد یعنی به او اعتماد داشته و کار خود را به او واگذار کرده است که از جانب او کاری را انجام دهد. بنابراین توکّل «تفویض امر است به کسی که بدان اعتماد باشد نیز به معنای واگذاری امور شخص است به مالک خود و اعتماد بر وکالت او؛ و مالک شیء کسی است که مقتدر باشد بر آن در جهات مصالح او و در اصطلاح سالکان واگذاری امور است بر مالک علی الاطلاق».[۳۴۴]
در باب توحید در افعال قبلاً سخن رفت. در اینجا باید گفت که توکّل، نتیجه و حاصل اعتقاد به توحید در افعال است. کسی که خدا را فاعل و مؤثر حقیقی بداند و بر این باور باشد که خداوند از سود و ضرر انسانها آگاه است، عقل حکم میکند که انسان چون به عاقبت کارهای خویش آگاهی ندارد کارهای خویش را به خداوند واگذارد و بر خدا تکیه کند.
۴-۱۱-۱- توکّل در قرآن
مشتقات توکّل در ۴۸ آیه از ۲۸ سوره و ۷۰ بار در قرآن مجید به‌کاررفته است که در همگی این آیات معنای ولایتپذیری و اعتماد کردن بر خدا وجود دارد و توکّل را لازمۀ ایمان دانسته است.[۳۴۵]
در اینجا برای نمونه به چند مورداشاره میکنیم:
« وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ».[۳۴۶]
«… وَعَلَى اللّهِ فَتَوَکَّلُواْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ».[۳۴۷]
« رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلًا».[۳۴۸]
۴-۱۱-۲- فرق کلامی و مسألۀ توکّل
همان‌گونه که بیان شد توکّل نتیجۀ توحید افعالی است؛ و طبق آنچه ذکر شد در میان فرق کلامی معتزله اعتقادی به توحید افعالی نداشتند به این جهت که آن را با عدل الهی مخالف میدانستند. آنان میگویند اگر بشر خالق افعال خود نباشد، مورد مؤاخذه گرفتن او در آخرت به سبب کارهایی که به ارادۀ خود انجام نداده، عین ظلم است و خداوند ظالم نیست؛ بنابراین انسان خالق اعمال خود است.[۳۴۹]
اشاعره میگویند انسان در افعال خود اختیاری ندارد و در انجام امور مجبور است بنابراین مسألۀ توکّل که نتیجۀ این نگرش است در اقوال اشاعره بیشتر به چشم میخورد؛ در این میان امامیّه روشی معتدل را برگزیدهاند. آنان بر این عقیدهاند که « تثبیت ارادۀ انسان و رسیدن به مقصود در زندگی این جهانی احتیاج به اسباب و علل طبیعی و روحی دارد. انسان آنگاه‌که قصد ورود در کاری و انجام امر مهمی میکند اسباب طبیعی آن را مهیا و آماده میسازد و هیچ‌چیز بین او و خواستهاش حائل و مانع نمیشود؛ مگر اسباب و علل روحی مانند: سستی، ترس، بی‌فکری و مانند اینها و چون به خداوند توکّل میکند در حقیقت به یک سبب و علّتی توسّل میجوید که غیر مغلوب است و همین امر باعث تقویت اراده و قوّت روح وی میگردد».[۳۵۰]
۴-۱۱-۳- نگرش جامی در باب توکّل
دیدگاه جامی در باب توکّل از دو جنبه قابل‌بررسی است: یکی دیدگاه کلامی و دیگر دیدگاه عرفانی. ازنظر علم کلام همانگونه که گفتیم جامی بمانند اشاعره قائل به توحید افعالی است. بنابراین توکّل از این دیدگاه ثمرۀ این نوع نگرش جامی است که تمام امور را فعل خدا میداند بنابراین تکیه‌بر فعل خدا میکند.
البته از دید عرفان، عرفا تعاریف متفاوتی از توکّل کردهاند: عدهای گویند که سالک باید در تمام امور نظر و امید به فضل حق‌تعالی داشته باشد و خود را آلت کار ببیند نه آنکه دست از تمام‌کارها بردارد و بگوید همۀ کارها را به خدا واگذار کردم. گروه دیگر گویند توکّل بیرون آمدن از رؤیت اسباب است. گروه دیگر مانند باباطاهر گویند توکّل در حقیقت به‌جای گذاشتن توکّل است، یعنی ترک توکّل کند؛ گروه دیگر میگویند که توکّل نفی رؤیت اسباب است نه ترک اسباب.[۳۵۱]
شاه نعمتالله ولی در تعریفی که از توکّل ارائه داده است به سه معنی از توکّل اشاره‌کرده است. از دیدگاه وی توکّل«در بدایات ترک افعال عادیه بود که صادر شود از هوا بالتزام أفعال مأموره و در نهایات قیام است به حق در جمیع امور نه به خود».[۳۵۲]
امّا معانی که از این تعریف مأخوذ است عبارتنداز: ۱- ترک اسباب ۲- فراموش کردن ماسوی الله ۳- اعتماد کردن به‌حق تعالی در تمام زمینهها.[۳۵۳]
طبق ابیاتی که جامی در باب توکّل آورده میتوان گفت دیدگاه وی حول این سه معنا است.
جامی در ابیاتی بعد از بیان

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

ناتوانی خود از خداوند میخواهد برای او شرایطی را فراهم کند که به راحتی به مقصود خود برسد.

اَیا ماحیَالآثامِ وَ یا شافیَ الاَسْقامِ
ندارم زتو آرام دلم ده چو زنم گام
اَحاطَتْ بیَ آلامُ و ضاقَتْ لِیَ الاَیّامُ[۳۵۴]
که آسان سوی انجام برم این ره دشوار
(دیوان، ص۵۳)

جامی در این ابیات خداوند را بخشنده گناهان میداند اگر بیمار شود، تنها خداست که شافی است جامی خطاب به خداوند میگوید که درد و رنجها او را احاطه کرده است و روزگار برایش سخت شده. جامی از خداوند یاری میخواهد که به او توانایی بدهد و او را به مقصدی که رسیدن به خداست برساند و در طی کردن این راه از خداوند استعانت میطلبد چون خدا را واقف بر امور میداند کار خود را به او میسپارد و در سیر الی الله به خدا تکیه میکند.
انسان باید در کسب روزی به خداوند توکّل کند و باید در رزق خود به خداوند توکّل داشته باشد و خدا را رازق خود بداند و حرص نخورد که مبادا گرسنه بماند. مانند مرغ بوتیمار که وقتی به آب میرسد آب نمینوشد به سبب اینکه میترسد آب تمام شود و تشنه بماند. این قبیل افراد به خدا توکّل ندارند و بادید بی‌اعتمادی به خداوند نگاه میکنند: