(دیوان، ص ۵۲)

در این بیت جامی خداوند را با اسماء جمال خوانده در اسماء جمال، خداوند کمالی از کمالات و نعمتی از نعمت ها را بر خلق اعطا میکند. خداوند کریم است که به سبب این اسم خداوند بر بندگان بخشش می کند و کریم مظهر صفت کرم پروردگار است که مربوط به صفات جمال است و همچنین رئوف و غفور که تجلّی آن مایه انس و سرور است.
۴-۷- لطف الهی
از دیگر صفات جمال خداوند صفت لطف است که این صفت در مباحث کلامی به عنوان قاعده لطف مطرح است که از این نظر میان متکلّمان اختلاف نظر وجود دارد.
در میان متکلّمان در باب این عقیده باید بگوییم که اشاعره با قاعدۀ لطف مخالفند و میگویند: «هر کاری که خداوند با بندگانش به جا میآورد، یا آنان را به آن دستور میدهد از او پسندیده و نیکوست».[۳۱۳]
البته اشاعره اعتراضات زیادی در باب قاعده لطف ابراز کردهاند که برای آگاهی بیشتر می توانید به شرح کشفالمراد مراجعه کنید.[۳۱۴]
اما از دیدگاه معتزله و امامیّه در اصل وجوب لطف اختلافی وجود ندارد و هر دو معتقد به لطف الهی هستند «ولی وجوب آن به نظر معتزله از مقتضیات عدل خداوند است و اگر بر خلاف آن با بندگانش رفتار کند نسبت به آنها ستمکار است. اما از نظر امامیّه خداوند متصف به جود و کرم است و لازمۀ این دو صفت این است که هیچ مصلحت و منفعتی را از بندگانش دریغ نکند».[۳۱۵]
البته معتزله لطف خدا را همگانی نمیدانند و میگویند لطف خداوند هرگز شامل حال کسی که کافر است نمیشود، زیرا این کار خداوند با عدل او ناسازگار است، زیرا اگر لطف خدا شامل حال کافر شود و به سبب لطف کار ثواب انجام دهد با کسی که بدون لطف خدا ایمان آورده و کار ثواب کرده تفاوتی ندارد.
گروه دیگر معتزله میگویند: لطف را به معنای توانایی خدا که کافر را مشمول لطف قرار دهد تا ایمان بیاورد، نباید گرفت؛ بلکه از دیدگاه آنان معنای آن این است که خداوند با بندگانش آن گونه که مصلحت آنان است رفتار کند.[۳۱۶]
اما دیدگاه جامی در باب مسأله لطف مانند معتزله و امامیّه است و در چگونگی وجوب آن نیز مانند امامیّه است؛ چه امامیّه لطف حضرت حق را شامل تمام بندگان میدانند. جامی در اشعار خود در بسیاری از موارد به صفت لطف الهی اشاره کرده است، که مواردی از آن به عنوان نمونه ذکر میشود.
جامی در ابیاتی بعد از بیان احوال خود با اعتقاد به اینکه لطف خداوند شامل نیک و بد میشود از خداوند میخواهد که لطف خود را شامل حالش کند و او را از گرفتاریهایی که دارد برهاند.

درد مندم عاجزم بیمار و تنها و غریب حال خود مشروح گفتم وقت لطف است ای طبیب
عاشق بیمار را وصل حبیب آمد علاج زآستانت چون روم چون هم طبیبی هم حبیب
هر شفا در حقّۀ عیب است و آن در دست توست حقّه بگشا و کرامت کن شفایی عن قریب
جوشش دریای فضلت نیک و بد را شامل است گرچه از بد بدترم حاشا که مانم بی نصیب
با تو دست آویز من تنهایی و غربت بس است
برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.