۴-۲-۱- دیدگاه متکلّمان در باب جبر و اختیار
در میان فرق کلامی گروهی در باب جبر و اختیار به جبر گرایش پیدا کردند. این گروه معتقد بودند که بنده مجبور و میسّر است و هر کار که می‌کند منوط به اراده الهی است و نخستین کسی که قول به جبر مطلق از وی شهرت گرفت شخصی به نام جهم بن صفوان ترمذی (وفات ۱۲۸ ه.ق) این گروه به جهمیّه نیز شهرت دارند و جبریّه خالصه هستند.[۲۳۴]
البته این اصطلاح (جبریه) برای همه فرقی که انسان را فاعل مختار نمی‌دانند، به کار می‌رود
و بیشتر این اصطلاح را درباره مخالفین قدریه به کار می‌برند.[۲۳۵]
یکی از فرق کلامی که جزء جبریه است فرقه کلامی اشاعره است. البته اشاعره در نظریه جبر به جبریۀ متوسطه معروفند یعنی برای بنده در فعل خود اثبات کسب می‌کنند.کسب در اصطلاح اشاعره به این معنی است که فاعل اعمال انسان خداست، ولی افعال او از طریق بندگان ظهور میکند و این جریان کسب یا اکتساب نام دارد.[۲۳۶]
اشاعره میگویند: «که خداوند متعال همۀ امور و افعال را اراده میکند، خواه نیکو باشد یا قبیح، و شرّ باشد یا خیر، و ایمان باشد یا کفر؛ زیرا او به وجود آورنده و خالق همۀ موجودات است پس اراده کننده تکوین و ایجاد همۀ أشیاء خواهد بود».[۲۳۷]
گروه دیگر که برای اعتقاد و باورشان درزمینۀ افعال انسان به آیات تفویض تمسک جستند و معتقد به آزادی و اختیار انسان شد به قدریه معروف شدند.
یکی از این فرقه‌ها که به این عقیده معروف‌اند «معتزله» است. آنان معتقدند: «خدای متعال بندگان را قادر و توانا خلق کرده است و دیگر کاری با آنها نداشته و فقط از آنها اطاعت و ایمان می‌خواهد و بس و خودمختارند هر راهی را که بخواهند می‌توانند برگزینند».[۲۳۸]
گروه دیگر کلامی ماتریدیه است که اندیشه آنان دراین‌باره بین اشاعره و معتزله است. یعنی آنان بر این باورند اگرچه انسان مختار مطلق نیست ولی خداوند اختیار لازم را برای انجام فعل به او عطا کرده است. ازنظر آنان فعل واحد به دو فاعل استناد دارد؛ و برای این استناد به نظریه کسب قائل شدهاند.[۲۳۹]گروه دیگر ماتریدیه «سخنی شبیه اشاعره دارند و به گونهای سخن گفتهاند که چیزی جز جبر از آن نمیتوان دریافت».[۲۴۰]
اما گروه دیگر کلامی که نه طرفدار جبر هستند نه تفویض شیعه است. آنان معتقدند که فعل بنده مخلوق انسان است بیواسطه و مخلوق خداوند است باواسطه. در حقیقت شیعه قائل به حد وسطی بین جبر و اختیار است.در زمینۀ نفی جبر و تفویض امام صادق(ع) میفرمایند: «لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ‏، بَلْ أَمْرٌ بَیْنَ أَمْرَیْنِ».[۲۴۱]
۴-۲-۲- دیدگاه جامی در باب جبر و اختیار
عبدالرّحمن جامی در دیوان خود در مسأله جبر و اختیار از میان فرق کلامی به اشاعره نزدیک است. جامی هرچند لفظ اختیار را در اشعار خود به کار میبرد و ظاهراً قائل به اختیار میشود ولی در حقیقت به جبر گرایش دارد و میگوید آدمی هرچند مختار است از خود اختیاری ندارد. جامی افعال را به‌حق نسبت می‌دهد و بر این باور است که اختیاری که ما در افعالمان داریم در حقیقت آن را خداوند به ما عطا نموده که این نوع نگرش خود نوعی گرایش به جبر است. در ادامه به بررسی اشعار جامی دراین‌باره پرداخته میشود.
جامی علومی مانند فلسفه، که راه شناخت خدا را از طریق عقل میپیمایند را رد میکند و میگوید اگر در پی‌شناخت خدا هستی سراغ فلاسفه نرو زیرا آنان برای شناخت خدا تو را درگیر استدلالات واهی میکنند و آنان را در این کار سرزنش نمیکند؛ زیرا آنان در آوردن این استدلالات اختیاری از خود ندارند.

فلسفه چون اکثرش آمد سفه پس کلّ آن هم سفه باشد که دارد حکم کل آنچ اکثراست
فلسفی از گنج حکمت چون به فلسی ره نیافت می ندانم دیگری را سوی آن چون رهبراست
حکم حال منطقی خواهی ز حال فلسفی کن قیاس آن را که اصغر مندرج در اکبراست
آن بداختر کش منجم گفته‌ای چون هر اثر پیش او مسند به اختر شد خدایش اختر است
اختیاری نیست او را اختیار از وی مپرس اختیار جمله گم در اختیار داور است
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.