اشعری: اگر آن کودک بگوید که تقصیر از من نیست، زیرا تو مرا زنده نگذاشتی و بر طاعت قدرت ندادی، چه میگویی؟
جبائی: خدای تعالی گوید: من داناتر بودم که اگر تو زنده میماندی معصیت میکردی و سزاوار آتش سوزان میشدی، لذا مصلحت تو را رعایت کردم.
اشعری اگر برادر کافر بگوید: خدایا همچنان که حال او را میدانستی حال مرا هم میدانستی، پس چرا مصلحت او را رعایت کردی و از آنِ مرا نکردی و اهل دوزخم ساختی؟
جبائی: تو دیوانهای ».[۱۶۵]
بین اشعری و استادش مناظرات دیگری نیز درگرفت که به سبب اطاله بحث از گفتن آن صرف‌نظرمی شود. «ابوالحسن اشعری در فروع فقه تابع مذهب امام شافعی شد، ولی در اثبات عقاید دینی باوجود نهی اصحاب سنّت و حدیث ادلّۀ کلامی را به کاربرد و اصول آن را با عقاید اهل سنّت و جماعت وفق داد و مذهب اشعری را بنیاد نهاد».[۱۶۶]
ابوالحسن اشعری کلام خود را بر چهار رکن بنا نهاد:
دربارۀ ذات خدا میگوید: خداوند وجود دارد. واحد و قدیم است.
در باب صفات خدا میگوید: خداوند حی، عالم، قادر، بااراده است. وی همچنین معتقد به قدیم بودن کلام الهی و ازلی و ابدی بودن علم خداوند است.
در باب افعال خداوند معتقد است که خداوند آفریدگار افعال بندگان است و برای خداوند تکلیف مالایطاق مانعی ندارد.
در باب وعد و وعید نیز به‌حق بودن قیامت، نکیر و منکر، عذاب قبر، میزان، بهشت، خلفای راشدین معتقد است.[۱۶۷]
مکتب کلامی معتزله در استفاده از عقل روش افراطی داشتند. در مقابل آنها اهل حدیث بودند که روشی تفریطی داشتند. ابوالحسن اشعری با هدف تعدیل این دو جریان پا به میدان گذاشت و عقل و نقل را به هم آمیخت. وی صاحب آثاری چون: مقالات الاسلامیین (معروفترین اثر وی)، استحسان الخوض فی علم الکلام، الابانه عن اصول الدیانه واللّمع فی الردّ علی اهل الزیغ والبدع است.
۳-۲-۸- ماتُریدیَه
از زمان پیدایش مسائل کلامی در میان مسلمانان و شکل‌گیری دو گروه اهل حدیث که ظاهرگرا و مخالف عقل و خرد بودند و گروه معتزله که به عقل و خرد بها میدادند همواره بین این دو گروه نزاع و درگیری بود. تا اینکه در آغاز قرن چهارم و با ظهور دو شخصیت (ابوالحسن اشعری و ماتریدی) در دو قطب مختلف، مکتب معتدلی میان این دو گروه یعنی اهل حدیث و معتزله پدید آمد. در بخش قبل در مورد مکتب اشعری سخن گفتیم. در این قسمت درباره فرقۀ ماتریدی مختصری ذکر میکنیم.
یکی از مکاتب کلامی اهل سنّت فرقۀ ماتریدیه است. ماتریدیه به سبب انتساب به ابومنصور محمّد بن محمّد بن محمود ماتریدی (متوفای ۳۳۳ ه) به این نام منسوب شدند. ابومنصور اهل ماترید یکی از روستاهای سمرقند است. وی به القابی چون: امام الهدی، الشیخ و امام المتکلّمین، معروف بود.[۱۶۸]
ماتریدی در زمینههای مختلف علوم اسلامی صاحب آثاری چون: تفسیر ماتریدی (تأویلات اهل سنّت)، کتاب التوحید، شرح الفقه الاکبر، ردّ اوائل الادله کعبی، المقالات و… است.[۱۶۹]
باید گفت که «ماتریدی و اشعری انگیزۀ واحد داشتند ولی روش آنان کاملاً یکسان نبود بلکه عقل‌گرایی در مکتب ماتریدی بر ظاهرگرایی غالب است و از این نظر، روش وی به روش معتزله نزدیکتر است. درنتیجه، در مکتب وی تنزیه بر تشبیه برتری دارد. بااین‌حال، در بسیاری از مسائل کلامی درزمینۀ توحید و صفات، نظر ماتریدی با اشعری هماهنگ است. هرچند در تفسیر و تبیین، آنها کاملاً هم‌رأی نیستند».[۱۷۰]
برخی از عقاید ماتریدیه به‌اختصار عبارت‌اند از:
در زمینهتوحید افعالی معتقدند که خالقیت منحصر در ذات خداست و از اصول مهم آنان است. آنان کلام الهی را به لفظی و نفسانی تقسیم میکنند که ظاهر قرآن که همان الفاظ و حروف است لفظی و حادث و معنای آن نفسانی که این قسمت کلام قدیم و ازلی است. ماتریدیه همچنین در زمینۀ حسن و قبح به حسن و قبح عقلی اعتقاددارند و مسألۀ عدل الهی را چندان مهم نمیشمارند و اغلب به آن اهمیّت نمیدهند. در باب رؤیت خدا در آخرت معتقدند مؤمنان درقیامت خدا را رؤیت خواهند کرد.[۱۷۱]
۳-۲-۹- شیعه
یکی از فرق بزرگ و مهم کلامی که پیدایش آن به بعد از رحلت پیامبر و بر سر اختلاف بر سر جانشینی آن حضرت برمیگردد فرقۀ شیعه است که به‌عنوان یک اقلیت قدرتمند در طول تاریخ مطرح بوده است.
۳-۲-۹-۱- وجه‌تسمیه و تاریخ پیدایش
شیعه «در لغت به معناى پیروان است و در اصطلاح، کسانى را گویند که به خلافت بلافصل حضرت على بن ابى‏طالب (ع) معتقدند. براى نخستین بار، پیامبر اسلام (ص) بود که پس از نزول آیه ۷ سوره بینه، پیروان على بن ابى‏طالب را «شیعه» خواند و فرمود: تو و شیعیانت، روز قیامت رستگار خواهید بود».[۱۷۲]
مبدأ پیدایش و تشکیل رسمی آن را باید در ماجرای سقیفه جست‌وجو کرد. بعد از رحلت پیامبر، دو گروه بر سر جانشینی آن حضرت به نزاع پرداختند. گروه اول گروهی بودند که امامت را مانند نبوّت منصب الهی میدانستند و راه تعیین آن را نص الهی که در قرآن و احادیث پیامبر بیان‌شده بود میدانستند و معتقد بودند که امام باید معصوم از گناه و خطا باشد، بنابراین طبق این نصوص حضرت علی (ع) جانشین پیامبر است. این گروه به شیعه معروف شدند. گروه دیگر که در رأس آنها ابوبکر و عمر بودند معتقد بودند که پیامبر برای خود جانشین تعیین نکرده است و انتخاب جانشین را به مسلمانان واگذار کرده است؛ بنابراین آنان پس از رحلت پیامبر (ص) در سقیفۀ بنی ساعده گرد آمدند و پس از گفتوگو ابوبکر را به‌عنوان جانشین پیامبر(ص) انتخاب کردند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

این گروه به اهل سنت معروف شدند.[۱۷۳]
۳-۲-۹-۲- فرقههای شیعه
شیعه نیز مانند سایر فرقههای کلامی پس از پیدایش اسماعیلیّه، به‌مرور به شاخههای دیگر تقسیم شد. بعضی از فرقههای شیعه عبارت‌اند از: زیدیّه، کیسانیّه، غالیّه، صباحیّه، ناصریّه، امامیّه اثنا عشریّه و…
از میان فرقههای شیعه سه فرقۀ زیدیّه، اسماعیلیّه و اثنا عشری به جا ماندهاند و دارای پیروانی هستند که به‌اختصار در مورد آنان توضیح میدهیم.
۳-۲-۹-۲-۱- زیدیّه
یکی از گروههایی که به‌عنوان یکی از فرق شیعه مطرح است فرقۀ زیدیّه است. این گروه «خویش را پیرو زید بن علىّ بن الحسین (ع) مى‏دانند. زید بن على (ع) در عهد هشام بن عبد الملک، علیه حکومت اموى قیام کرد. پس از شهادت امام حسین (ع)، چون زید علیه امویان شورید، برخى شیعیان پنداشتند که او امام است؛ زیرا به گمان آنان امام، کسى بود که با شمشیر قیام کند. این گروه، خود را «زیدیّه‏» خواندند. بسیارى از علماى شیعه بر آن‏اند که زید بن على (ع) هیچ‌گاه ادّعاى امامت نکرده و حضرت باقر و حضرت صادق (ع) را امام مى‏دانسته است».[۱۷۴]
۳-۲-۹-۲-۲- اسماعیلیّه
یکی از شاخهها و فروع تشیّع، مذهب اسماعیلیّه است. این گروه امامت را بعد از امام صادق (ع) به اسماعیل فرزند آن حضرت منسوب میکنند و معتقدند امام صادق (ع) در زمان حیات خود اسماعیل فرزند خویش را به‌عنوان امام معرفی کرده بودند ولی بعد از وفات اسماعیل انتخاب موسی کاظم (ع) را به‌عنوان امام خلاف عقیدۀ شیعه دانستند و انتقال امامت از برادر به برادر را فقط مربوط به امام حسن و امام حسین (ع) دانسته به همین سبب این گروه به ختم امامت در اسماعیل اذعان کردند. این فرقه را به سبب انتساب به اسماعیل، اسماعیلی گفتند.
سایر نامهایی که اسماعیلیه به آن مشهورند:
سبعیّه: به سبب قائل شدن به هفت امام.
تعلیمیّه: به اعتبار آنکه نظر استدلال عقلی مردم را در معرفت خدا کافی نمی‌دانستند مگر به تعلیم معلمی مرشد.
باطنی: به اعتبار آنکه هر کلمه از قرآن را ظاهری و باطنی و لفظی و تأویلی است و عوام بر ظاهر و لفظ واقفاند و خواص بر باطن و تأویل آگاه‌اند.[۱۷۵]
۳-۲-۹-۲-۳- امامیّه اثنا عشری
به‌یقین میتوان گفت بزرگترین و مهمترین فرق شیعه، فرقۀ امامیّه اثنا عشری است. فرقۀ امامیّه بعد از رحلت پیامبر (ص) به امامت حضرت علی (ع) قائل‌اند و بعد از وی به امامت امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و بعدازآن حضرت به امامت فرزندان وی معتقدند که عبارت‌اند از: علی بن حسین، محمّد بن علی، جعفر بن محمّد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمّد بن علی، علی بن محمّد، حسن بن علی (ع) و آخرین آنها حضرت مهدی (عج) که در غیبت به سر میبرد.[۱۷۶]
در مورد کلام امامیّه باید بگوییم که: «کلام امامیّه نه با عقل گریزی اصحاب حدیث و حنابله
موافق بود و نه با عقل‌گرایی افراطی و جدلی معتزله همراهی داشت. همچنین کلام شیعه با جمود گرایی اشعری و نادیده انگاشتن نقش تعقل در کشف عقاید سر آشتی نداشت. قرآن، سنّت، پیامبر و اهل‌بیت و نیز عقل از منابع معارف شیعه به شمار میآمد. تاریخ تفکّر شیعه گواهی میدهد که متکلّمان امامیّه با اجتهاد عقلی از قرآن و احادیث بهرههایی گرفتهاند و با دلایل و شواهد عقلی، معارف برگرفته از کتاب و سنّت را تبیین و تنسیق میکردند».[۱۷۷]
فصل چهارم
بررسی اندیشه‌های کلامی در دیوان جامی
در این فصل، اشعار جامی در دیوان او ازدیدگاه علم کلام بررسی میشود و با مقایسه کردن اندیشههای او با سایر آرای فرق مشهور و برجستۀ کلامی کوشش میشود وابستگی فکری این شاعر به این نحلهها مشخص گردد.