قاعدۀ چهارم: در عقل و نقل است و مسائل مربوط به نبوت و شرایط امامت و انتقال آن و در این موضوع میان شیعه، خوارج، معتزله، کرامیه و اشعریه اختلاف است.[۱۳۶]
شهرستانی میگوید اگر دیدگاه یکی از بزرگان امّت دریکی از این چهار قاعده با دیگری متفاوت بود میتوان او را صاحب مذهب دانست و پیروان او را که با وی هم‌عقیده هستند فرقه نامید و اگر اختلاف در مسألۀ دیگر بود، نمیتوان او را صاحب مذهب دانست. وی فرقههای بزرگ را چهار فرقه میداند که عبارت‌اند از: قدریه، صفاتیه، خوارج و شیعه و اینکه هفتادوسه فرقه داریم دلیل آن را خلط شدن بعضی با بعضی و اقسام دیگر میداند.[۱۳۷]
در ادامه به صورت بسیار مختصر به معرفی مهمترین فرق کلامی و چگونگی پیدایش آنان میپردازیم.
۳-۲-۱- قَدَریِه
قدریه یکی از کهنترین فرق کلامی است، تاریخ دقیق ظهور این فرقه معلوم نیست ولی معلوم است که در نیمه دوم قرن اول هجری فعالیت داشته است. آنان «گروهى از مسلمین که معتقد به اختیار بودند. ازجمله قدیمى‏ترین کسانى که در اسلام به ترویج عقاید قدریه مبادرت جستند (مِعْبَد الجَهْمى) و (غیلان دمشقى) را ذکر کرده‏اند».[۱۳۸]
از تعالیم آنان سه نکته مأخوذ است:
قول به اینکه انسان مخیر است و در روز قیامت مسئول اعمال خویش خواهد بود.
معتقد بودند به اینکه ایمان اساساً بر معرفت و شناخت خدا و اقرار به عبادت خدا و تصدیق به رسالت پیامبر (ص) و وقوع معاد استوار است و در صحت ایمان عمل کردن شرط نیست.
معتقد بودند به اینکه صفات ذاتی همچون «ید» و «عین» را تأویل و صفات معنوی همچون «علم» و «قدرت» را نفی باید کرد و مقصودشان از تأویل صفات ذاتی، معتبر شمردن دلالت مجازی در آن بود؛ بدین معنی میگفتند مقصود از «ید» تأیید قدرت و سلطه است و منظور از «عین» رعایت و محافظت و مراد به نفی صفات این بود که این صفات اعتباری است چه ذات الهی واحد است.[۱۳۹]
۳-۲-۲- جَهْمیَه
فرقه جهمیه نیز از نخستین فرقههای کلامی است. این فرقه در شمار فرقههای جبریه و گاه در کنار معتزله از آن سخن به میان رفته است. «اینان پیروان ابو محرز جهم بن صفوان راسبى هستند، زیرا ابو محرز از موالى بنى راسب بود. او مى‏گفت: اصلاً بنده را قدرتى نیست، خواه آن قدرت مؤثر یا کسب کننده باشد یا نباشد، بلکه او به‌منزله جمادات است و بهشت و دوزخ پس از درآمدن اهل آن در آن‌ها فانى شوند و موجودى جز خداى تعالى نخواهد ماند و هیچ‌کس را جز خدا قدرت و توانایى بر کار نیست و نسبت دادن کارها بر بندگان و آفریدگان از روى مجاز است».[۱۴۰]
بنا به روایت ملل و النحل و منابع تاریخی جهم بن صفوان آراء خود را از جعد بن درهم گرفته است. به‌هرروی جهم بن صفوان هنگامی‌که آرای خود را مطرح کرد با سه واقعیت تاریخی معاصر رویاروی بوده است.
آراء معبد جهنی درزمینۀ قدر در حال گسترش بود و جهم به دعوت مردم با اندیشۀ جبر مطلق به مقابله با آراء معبد جهنی پرداخت.
مسلک استناد مطلق و بدون چون‌وچرا به متون دینی و بدون در نظر گرفتن درستی و نادرستی آنها در حال گسترش بود.
آراء اهل حدیث را که ظاهرگرا بودند در رویارویی آنان با هجوم مسیحیان و یهودیان و مانویه و دیگر ادیان ایرانی به اسلام ناکارآمد میدید، ولی آراء جعد بن درهم درزمینۀ داوری عقل دربارۀ متون دینی برایش پذیرفتنیتر بود؛ بنابراین در چنین فضایی جهم بن صفوان اندیشههای داوری عقل در متون دینی را مطرح کرد و همین بعدها زمینۀ اندیشهها و افکار معتزله شد.[۱۴۱]
برخی از اندیشههای جهم بن صفوان عبارتنداز:
در باب صفات خدا وی نسبت دادن بسیاری از صفات را به خداوند که خلق را با آن وصف میکنند درست نمیدانست؛ زیرا منجر به تشبیه میشود.
وی به مجبور بودن انسان قائل بود و معتقد بود که انسان بر هیچ‌چیز قادر نیست و قدرت و اراده ندارد و افعال او را حقتعالی میآفریند.
وی بهشت و دوزخ را فانی میدانست و معتقد بود که در عالم فقط خداوند ازلی و ابدی است و آیاتی که مبتنی بر جاودان بودن بهشت و دوزخ بودند از جهت تأکید و مبالغه میدانست.
در باب ایمان، داشتن ایمان را به معرفت و قلب میدانست نه به اقرار و عمل.[۱۴۲]
برخی از فرق جهمیه عبارت‌اند از: معطله، مترابعه، واردیه، زنادقه، قبریه، مخلوقیه
۳-۲-۳- مُرْجِئَه
بعد از شهادت حضرت علی (ع) و روی کار آمدن بنی امیّه در برابر خوارج که نه به امامت حضرت علی (ع) ایمان داشتند و نه خلافت معاویه را قبول داشتند، فرقۀ تازهای به وجود آمد که به مرجئه مشهور شدند. این گروه بر این باور بودند که حقیقت برایشان مشتبه شده است و در خانه نشستند و دربارۀ امور جامعه و مسائلی که رخ داده بود قضاوت نکردند. آنان بر این باور بودند که ما از عقیدۀ باطنی مردم خبر نداریم و نمی‌دانیم چه کسی در دل مؤمن و مسلمان و یا کافر است؛ بنابراین سزاوار است ثواب و عقاب آنان را تا قیامت به تأخیر اندازیم تا خداوند در مورد آنان داوری کند. آنان فقط ایمان را برای مسلمانان کافی میدانند.[۱۴۳]
ارجاء دو معنا دارد یکی به معنای به تأخیر انداختن و دیگری به معنای امید دادن اما نام مرجئه بر «جماعت» به همان معنای اول است؛ زیرا آنان عمل را از نیت و ایمان مؤخّر می‌دانستند؛ اما اطلاق اسم مرجئه به معنای دوم ازآن‌روست که معتقد بودند معصیت به ایمان ضرر نمیزند همان‌گونه که با کفر طاعت فایدهای ندارد.[۱۴۴]
آنچه باعث جدایی این فرقه از سایر فرق شد عقاید این گروه دربارۀ ایمان و کفر است؛ البته در ه

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

مین مورد نیز مرجئه باهم اختلاف دارند و در تفسیر ایمان آرای مختلفی طرح کردهاند که میتوان آنها را در سه تفسیر زیر خلاصه کرد:
ایمان عبارت است از معرفت و اعتقاد قلبی همراه با اقرار و اعتراف زبانی؛
ایمان صرفاً معرفت و اعتقاد است؛
ایمان صرفاً اقرار زبانی است؛
نقطۀ اشتراک آرای مذکور در این است که در همۀ آنها، عمل خارج ازایمان و مؤخر از آن است».[۱۴۵]
شهرستانی گروه مرجئه را چهار قسم میداند که عبارت‌اند از:
مرجئۀ خوارج: که همان «شبیبییّه» هستند که به جبر و قدر اعتقاد ندارند.
مرجئۀ قدریّه: یاران غیلان دمشقیاند و انسان را مختار میدانند.
مرجئۀ جبریه: آنان را مرجئۀ جهمیه نیز میگویند و به جبر معتقدند و مرتبت عمل را پس از ایمان می‌انگارند.
مرجئۀ خالصه: یونسیه، عبیدیه، غسانیه، ثوبانیه، تومنیه از این گروهاند.[۱۴۶]
از دیدگاه ابوعبدالله اسکافی (وفات ۲۴۰ ه.ق) نخستین کسانی که به ارجاء محض قائل شدند معاویه و عمرو عاص بود کسی به معاویه گفت: باکسی جنگیدی (حضرت علی (ع)) که او را نیک میشناختی و کار نادرستی کردی. معاویه در پاسخ گفت: به قول خدای تعالی واثق بودم که میگوید: «اِنّ الله یَغفِرُالذنوبَ جمیعاً» (زمر ۳۹/ آیه ۵۳) خدای تعالی همۀ گناهان را میبخشد.[۱۴۷]
به‌طورکلی مذهب ارجاء دارای سه ویژگی مهم بودند که عبارت‌اند از:
سکوت و تسلیم: بدین معنی که این جماعت مانند بسیاری از فرقههای دیگر اهل تسلیم و رضا بودهاند. بدین معنی در برابر حوادث و پیشامدها تسلیم بودند.
آسانگیری: این مذهب برخلاف بعضی مذاهب و فرقهها ازجمله خوارج که به سختگیری شهرت داشتند بیشتر به تسامح رفتار میکردهاند و اهل خشونت و سختگیری نبودهاند.
بی‌اعتنایی به سیاست: آنان سیاست را کار پسندیده و قابل‌اعتنایی نمیشمردند و اگر در شور و شر سیاست فایده‌ای نمیدیدند گوشه میگرفتند.[۱۴۸]
۳-۲-۴- جَبْریَه
جبر به معنای نفی فعل اختیاری از انسان و نسبت دادن همۀ افعال به خداوند است. شهرستانی ضمن بیان این مطالب، طرفداران این عقیده را به دو گروه جبریۀ خالص و جبریۀ متوسط تقسیم میکند. جبریه خاص برای انسان هیچگونه قدرت و عملی قائل نیستند و تمام افعال انسان را به خدا نسبت میدهند؛ درحالی‌که جبریۀ متوسط، برای آدمی قدرتی را اثبات میکنند، امّا قدرت را در فعل او مؤثر نمیدانند.[۱۴۹]«نخستین کسی که قول به جبر مطلق از وی شهرت گرفت، بنده‌ای بود نامش جهم بن صفوان ترمذی (وفات،۱۲۸ ه.ق)، او با قدریّه دراین‌باره مناقشه کرد و قول به حریّت بنده را رد کرد و تعلیم داد که بنده مطلقاً مجبور و تحت سیطرۀ ارادۀ خداوند است».[۱۵۰]