طبق آنچه گذشت علم کلام دارای تعاریف گوناگون و متفاوتی بود بنابراین در همین راستا آراء و نظرهای گوناگون در مورد موضوع آن وجود دارد.
ایجی در باب موضوع علم کلام میگوید: «موضوع علم کلام عبارت است از معلوم (آنچه علم به آن تعلق میگیرد خواه موجود باشد یا معدوم) از این حیث که اثبات عقاید دینی به آن بستگی دارد؛ زیرا مسائلی که در آن مطرح میشود یا عقاید دینی است مانند اثبات قدم و وحدت صانع و یا قضایایی است که این نوع عقاید به آنها بستگی دارند».[۱۱۹]
« علم کلام افزون بر اصولی مانند توحید، عدل و معاد، مباحثی از قبیل جبر و اختیار، قضا و قدر، بداء، احوال برزخ، کیفیت ثواب و عقاب را نیز شامل میشود؛ حتی میتوان گفت که مباحثی مانند فلسفۀ تشریع احکام و پاسخ به شبهات اعتقادی درزمینۀ فروع عملی واخلاقی دین و مسائلی ازاین‌دست که اصولاً ماهیّت اعتقادی دارند در این علم جای میگیرند».[۱۲۰]
با بررسی نظریات مطرح‌شده در باب علم کلام دربیان موضوع و تعریف علم اختلافاتی وجود دارد. برخی فقط مسائل اعتقادی که همان ذات خدا و توحید صفاتی و افعالی را مدّ نظر قراردادند و گروهی دیگر، سایر مسائل اعتقادی را به آن اضافه میکنند و بر این باورند که علم کلام هم رسالت دفاع از اصول دین را دارد هم رسالت دفاع از فروع دین. ولی از میان نظریاتی که در باب موضوع علم کلام مطرح شد دیدگاه کسانی چون لاهیجی، ابن خلدون و شهید مطهری دارای برتری هستند.
کسانی مانند محقق لاهیجی، موضوع علم کلام را آراء و عقاید دینی می‌دانند که متکلّم از آن‌ها دفاع میکند ابن خلدون نیز موضوع علم کلام را عقاید ایمانی میداند. شهید مطهری نیز موضوع علم کلام را بحث در باب اصول دین و عقاید اسلامی میداند.[۱۲۱]
محقق طوسی معتقد است اگرچه موضوعات علم کلام مختلف است، ولی همۀ آنها منسوب
به یک مبدأ واحد (شناخت خدا) هستند و در موضوعات علم کلام تفاوتی ازنظر حقیقی و اعتباری وجود ندارد زیرا همۀ آنها به خداشناسی منتهی میشوند.[۱۲۲]
۳-۱-۳- تاریخچۀ علم کلام
با گسترش اسلام علومی مانند تفسیر قرآن، فقه، حدیث، کلام نقلی و… به وجود آمد و علّت پیدایش این علوم نیز مسائلی چون عدم دسترسی به پیامبر، ائمه و اصحاب ایشان بود. پس از گسترش این علوم دیدگاههای مختلف شکل گرفت و دانشمندان این علوم نیازمند معیارها و ملاک‌هایی برای سنجش دانستههای خود شدند و به دنبال آن علومی مانند بخش عقلی علم کلام، فلسفه، منطق و علم رجال پدید آمد. میتوان گفت که مسائل کلامی با دعوت پیامبر آغاز میشود و آنچه موجب پدید آمدن فرقههای کلامی شد رخ دادن جریانات سیاسی و اجتماعی خاص در آن زمان بود.
در مورد پیدایش علم کلام قول مشهور این است که با رواج آراء و عقاید سایر مذاهب در میان مسلمانان و به علّت سروکار یافتن مسلمانان با سایر اقوام مانند ایرانیان، رومیان و مصریان و رواج اندیشههای آنان در بین مسلمانان، دانشمندان اسلام را بر آن داشت تا از عقاید اسلامی دفاع کنند بنابراین بر آن شدند که خود را به علوم عقلی و نقلی مسلّح کنند و به مقابله با شبهات وارده بر دین خود بپردازد.[۱۲۳]
از آغاز ظهور اسلام، در میان مسلمانان کمتر اختلافی بر سر مباحث اعتقادی پیش میآمد و اگر شبهه و مسألهای مطرح میشد با مراجعه به حضرت رسول (ص) به‌سرعت حل میشد و جدال بر سر این مباحث بسیار کم بود.
آنچه باعث پیدایش فرقههای مهم کلامی ازجمله: اهل سنت، شیعه و خوارج گردید مسألۀ جانشینی پیامبر بعد از رحلت آن بزرگوار بود به همین سبب بین مسلمانان اختلاف به وجود آمد. گروهی معتقد بودند که پیامبر انتخاب جانشین برای خود را به عهدۀ امّت گذاشته، بنابراین بعد از رحلت پیامبر (ص) انتخاب جانشین برای حضرت را به عهدۀ مردم یا شورای حل و عقد گذاشتند. به همین منظور، اختلافات سختی بین مهاجرین و انصار بر سر جانشینی پیامبر درگرفت و سرانجام ابوبکر از صحابه پیامبر و از میان مهاجرین به خلافت انتخاب شد. این گروه به گروه سنت و جماعت معروف شدند. گروه دیگر جانشینی پیامبر را منصبی الهی دانستند و معتقد بودند که پیامبر (ص) به‌فرمان الهی جانشین خود را انتخاب کردهاند این گروه به شیعه معروف شدند. در میان این دو گروه نیز منازعاتی درگرفت و هرکدام بر سر مباحث اعتقادی آراء و نظریات خود را ارائه کردند که تفاوت در این آراء و نظریات منجر به پیدایش فرقهها و گروههای کلامی شد.[۱۲۴]
در مورد رواج علم کلام باید گفت: «در آغاز نام متکلّم تنها بر معتزلیان اطلاق میشد و به این وسیله آنان را از اهل حدیث که با هرگونه بحث‌وجدل در دین مخالفت میورزیدند متمایز میکرد، اما به‌تدریج با رواج اندیشههای عقلی در میان سایر فرقهها به‌ویژه با ظهور اشاعره کلام مفهومی عام یافت و بر حوزههای مختلف اطلاق شد ازاینجا بود که برای معرفی رویکردهای مختلف کلامی از عناوینی مانند کلام معتزله، کلام شیعه، کلام اشاعره و غیره استفاده شد و هر گروه به تأسیس مدرسۀ کلامی خاص خود همّت گماشت و عقاید و آرای خویش را در قالب یک نظام
مستقل و ممتاز سامان بخشید».[۱۲۵]
طبق این گزارش‌ها نامیده شدن این علم به علم کلام از زمان مأمون خلیفه عباسی رایج شد؛ و «از اوایل سدۀ چهارم چند تن به این شیوه علم یا فنّ کلام نام دادهاند. شاید بزرگ‌ترین این چند تن ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری (وفات، ۳۲۴ ه.ق) باشد که در کتاب «مقالات الاسلامیین» خود عبارت «اِختَلَفَ المتکلّمون= متکلّمان اختلاف کردهاند» را ب

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

ه‌کاربرده و همو در رسالۀ «استحسان الخوض فی علم الکلام» [پسندیده بودن ورود در علم کلام] از «علم کلام» سخن به میان آورده است و از حقانیت آن در برابر برخی ظاهرپرستان و محدّثان دفاع کرده است و نشان
داده است که مباحث علم کلام همه مستند به قرآن مجید و مقتبس از آیات گوناگون آن است».[۱۲۶]
در آخر با توجه به مباحث مذکور میتوان گفت اگر مقصود از علم کلام، مطلق بحث و گفتوگو دربارۀ عقاید دینی باشد تاریخ پیدایش این علم مقارن با ظهور اسلام اتّفاق افتاد و دراین‌باره بسیاری از مباحثات پیامبر (ص) با بت‌پرستان و اهل کتاب در باب توحید، نبوت و معاد که ازجمله مباحث علم کلام است در قرآن بیان‌شده است؛ ولی اگر مقصود از علم کلام طرح مباحثات کلامی در میان خود مسلمانان و پیدایش فرقهها باشد، تاریخ آن به پس از رحلت پیامبر بازمیگردد و اگر مقصود از کلام اسلامی ظهور مذاهب کلامی دارای اصول و قواعد تعریف‌شده باشد تاریخ آن به اوایل قرن دوم بازمی‌گردد و می‌توان دوران رونق این علم را قرن دوم و زمان عباسیان دانست.[۱۲۷]
۳-۱-۴- فواید و اهداف علم کلام
ازآنجاکه علم کلام از مهمترین و شاخصترین علوم اسلامی است و در این زمینه آثار زیادی به وجود آمده است و بزرگان و صاحب اندیشان و ائمه مذاهب مختلف در این زمینه قلم‌فرسایی کردهاند که این خود نشان‌دهندۀ ارزش و اهمیت این علم است به همین دلیل در این قسمت به بررسی آراء محققّان و صاحب‌نظران در باب فواید علم کلام میپردازیم.
محقق لاهیجی در باب فایدۀ علم کلام گفته است: «قدمای اهل اسلام را حاجت به این صناعت از دو جهت بوده: یکی محافظت عقاید شرعیّه از تعرّض اهل عناد از سایر اهل ملل و شرایع و این حاجت شامل عامۀ اهل اسلام است؛ و دیگری اثبات مقاصد هر فرقه از فِرَق اهل اسلام بخصوص و محافظت اوضاع آن فرقه از تعرّض سایر فرَق اسلام».[۱۲۸]
در کتب دینی و فقهی از زبان بزرگان دین مباحث زیادی در باب خداشناسی باهدف معرفت و شناخت خداوند بیان‌شده است که همگی آنها با دلیل و برهان ارائه‌شده است و این بدان جهت است که شناخت خداوند صرفاً جنبه تقلیدی نباشد و با تحقیق و پژوهش این مهم به امری یقینی تبدیل شود.
از دیگر فواید علم کلام ارشاد و هدایتِ هدایت جویان است. متکلّم با بهرهگیری از مباحث و روشهای بحث به ارشاد و هدایت گمراهان میپردازد. تاریخ علم کلام گواه هدایت بسیاری از گمراهان توسط صاحبان این فن و حتی ائمّه و بزرگان دین است. برای نمونه به مناظرۀ امام صادق (ع) با دو تن به نامهای عبدالملک زندیق و عبدالله دیصانی میتوان اشاره کرد که این مناظره منجر به ایمان آوردن آن دو شد.[۱۲۹]
از فواید دیگر علم کلام این است که سایر علوم دینی چون: تفسیر، فقه، حدیث و… در اثبات موضوع خود نیازمند این علم هستند.[۱۳۰]
بر این اساس محقق طوسی گفته است: «اساس همۀ علوم دینی، علم اصول دین است که مسائلش بر محور یقین میگردد و بدون آن ورود در مباحث علوم دینی دیگر مانند اصول فقه و فرع آن ممکن نیست؛ زیرا شروع در آن‌ها بدون آگاهی بر مسائل مربوط به اصول دین مانند سقف
بدون پایه است».[۱۳۱]
شاید بتوان گفت مهمترین و عمدهترین فایده علم کلام دفاع و پاسداری از عقاید دینی است که به‌منظور مبارزه با اندیشههای اهل باطل و پاسخگویی به شبهات معترضین به وجود آمد.[۱۳۲]
همان‌گونه که قبلاً ذکر شد یکی از دلایل به وجود آمدن علم کلام، دفاع از عقاید دینی در برابر هجوم آراء و شبهات اهل باطل و برخورد مسلمانان با سایر ادیان و سایر کشورها با اعتقادات مربوط به خود بود به همین دلیل، میتوان گفت که این هدف مهمترین اهداف علم کلام است. میتوان گفت اکثر صاحب‌نظران در بیان اهداف علم کلام هم‌عقیده‌اند و آنچه بیان شد از اهم این اهداف بود.
۳-۱-۵- کلام و فلسفه
در مباحث گذشته علم کلام را تعریف کردیم در این قسمت ضمن تعریفی از فلسفه به رابطه این
دو علم و همچنین تفاوت میان آن دو میپردازیم.
در تعریف فلسفه آمده است: «فلسفه همان علم مصطلحی است که قدمت چندین هزارساله دارد و در میان فیلسوفان مسلمان به فلسفۀ اسلامی مشهور است و آن علمی است که از احوال موجود مطلق بحث میکند؛ یا علمی که از احوال کلی وجود گفتوگو کند یا مجموعه قضایا یا مسائلی که در مورد موجود بما هو موجود مطرح میشود… موضوع این موجود بما هو موجود است و روش تحقیق در آن تعقلی میباشد».[۱۳۳]
در مورد رابطه علم کلام و فلسفه باید گفت که بسیاری از مسائل فلسفی از مبادی استدلالهای کلامی بوده، اگر متکلّم نسبت به مباحث فلسفی اطلاعات و آگاهی کافی نداشته باشد از عهدۀ تحقیق در مباحث خداشناسی و توحید بر نخواهد آمد. مثلاً در اثبات برهان وجود خدا در تجرید العقاید محقق طوسی فهم این برهان منوط به آگاهی از وجوب و امکان ذاتی و نیز براهین امتناع دور و تسلسل است که از مباحث فلسفۀ اولی است. یکی از مباحث علم کلام، علم پیشین خداوند به موجودات است. تبیین این اعتقاد دینی نیز جز با به کار بردن قواعد فلسفی امکان‌پذیر نیست. همچنین برهان حدوث که از براهین متکلّمان بر اثبات وجود آفریدگار است نیز درگرو اصل حرکت جوهری که این اصل نیز از اندیشههای ابتکاری صدرالمتألهین به شمار میرود است. این مسائل و بسیاری مسائل کلامی دیگر نیز درگرو شناخت و به کار بردن اصول و قواعد فلسفه است؛ بنابراین فلسفه از مبادی لازم علم کلام است؛ بنابراین قواعد فلسفی در خدمت بحثهای علم کلام است، ولی گروههایی مانند اهل حدیث
و اشاعره از سر نادانی آموختن فلسفه را تحریم کرده و انگیزۀ خود را دفاع از حریم دین میدانند.[۱۳۴]
تفاوت کلام و فلسفه را میتوان در سه قسمت موضوع، روش و غایات و اهداف موردبررسی قرارداد. در بحث موضوع آنچه مسلم است این است که موضوع فلسفه «موجود بما هو موجود» است. از دیدگاه متأخران موضوع فلسفه و کلام متحد است، زیرا متأخران نیز موضوع کلام را موجود بما هو موجود و ذات و صفات الهی میدانند، ولی از منظر کلام متقدمان این دو ازنظر
موضوع وجه اشتراکی ندارند، آنان موضوع کلام را اصول عقاید دینی و اوضاع شریعت میدانند.
دومین تفاوت فلسفه و کلام درروش و اسلوب بحث است. در میان فلاسفه مشائیان به بیان دلایل و برهان اکتفا میکنند ولی اشراقیون علاوه بر برهان از ذوق عرفانی نیز بهره می‌گیرند. در این دو نظام از روشهای ظنی مانند تمثیل و استقراء استفاده نمیشود و همچنین به مشهورات و مقبولات استناد نمیشود ولی متکلّم در جبهۀ نبرد در استفاده از شیوههای مختلف آزاد است. دوم آنکه متکلّم در بحثهای خود موضعگیری دینی دارد یعنی میکوشد عقاید خود را که قبلاً آموخته با استدلالهای عقلی ثابت کند و در این راه عقیدهاش ثابت است و براهین را به‌گونه‌ای به کارمیبرد که آن عقاید را ثابت کند، ولی فیلسوف به انگیزه حقیقتجویی و بدون موضع‌گیری قبلی به اثبات عقاید دینی میپردازد. سومین تفاوت فلسفه و کلام در غایت و هدف است که متکلّم خود را متعهد به دفاع از حریم دین میداند، ولی فیلسوف آزادانه بحث میکند و هدفی از پیش تعیین‌شده ندارد ولی هدف متکلّم از پیش تعیین شده است.[۱۳۵]
۳-۲- مکتب‌های کلامی
فرقهها و مذاهب اسلامی در ابتدا براثر جریانات سیاسی به وجود آمدند. همان‌گونه که قبلاً اشاره شد، یکی از عواملی که سبب جدایی مسلمانان از یکدیگر شد اختلاف بر سر جانشینی پیامبر اکرم (ص) بود که براثر آن مسلمانان به سه گروه اهل سنت، شیعه و خوارج تقسیم شدند و بعدها کم‌کم رنگ مذهبی به خود گرفتند و هر گروه پیروانی گرد خود جمع کرد و رفته‌رفته براثر شاخه‌شاخه شدن آنان سایر فرق نیز به وجود آمد.
شهرستانی معتقد است که اگر کسی در یک مسأله دیدگاهش با دیگران متفاوت باشد نمیتوان او را صاحب مذهب دانست وی اختلافات کلامی را بر چهار قاعده میداند و اگر در این چهار قاعده اختلاف باشد میتوان گفت که مذهبی جدا از سایرین یافته و این چهار قانون را بنای شمارش فرقه‌ها دانسته است.
قاعدۀ اول: در اثبات و نفی صفات الهی که شامل صفات ذات و صفات فعل است و این قاعده در بین اشاعره، کرامیه، مجسمه و معتزله اختلاف است.
قاعدۀ دوم: در بیان جبر و اختیار، قضا و قدر و ارادۀ خیر و شر است که گروهی آن را اثبات میکنند و بعضی آن را نفی میکنند. در این موضوع میان قدریه، نجاریه، اشعریه و کرامیه اختلاف است.
قاعدۀ سوم: در وعد وعید و اسماء و احکام و ارجاء و تکفیر است که گروهی آن را اثبات میکنند و گروهی آن را نفی میکنند. در این موضوع بین مرجئه، وعیدیه، معتزله، اشعریه و کرامیه اختلاف است.