کامروز ندارم خبری از فردا
رَبّ ارحَم و لا تَذَرنی فَردا[۴۷۳]
(دیوان، ص ۷۵۱)

در این ابیات جامی به تنهایی روز قیامت اشاره‌کرده است، روزی که آدم از نزدیکانش میگریزد و هر کس به فکر اعمال خود است. در قرآن نیز به این موضوع اشاره‌شده است.
«فَإِذَا جَاءتِ الصَّاخَّهُ. یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ. وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ. وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ. لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ».[۴۷۴]در این بیت «فردا» اشاره به قیامت دارد و جامی از خداوند میخواهد که او را تنها نگذارد و به وی رحم کند.
مصراع دوم این بیت اشاره به آیه «وَزَکَرِیَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِی فَرْدًا»[۴۷۵] دارد.
در مسألۀ معاد که مربوط به بازگشت انسان پس مرگ برای حسابرسی اعمال است جامی به مانند همۀ مسلمانان معتقد به معاد است و این اعتقاد را در لا به لای اشعار خود نمایان کرده است. توصیف وقایع روز قیامت از جمله دم صور، محشور شدن مردم بر اساس اعتقاد و عمل، توصیف صحرای محشر، آشکار شدن باطن و اسرار مردم همگی برگرفته از قرآن است و طبق آنچه در قرآن آمده اشعاری در حول این مباحث سروده است. جامی همچون سایر مسلمانان و با توجه به به آیات قرآن قائل به معاد جسمانی است و این باور را که در روز قیامت انسان با همین بدن محشور میشود در اشعار خود نشان داده است.
فصل پنجم
نتیجه گیری
نورالدّین عبدالرّحمن جامی شاعر، ادیب و عارف نامدار قرن نهم هجری است. وی در زبان فارسی و عربی دارای تألیفات فراوانی به نظم و نثر است و در شمار بزرگترین ادبای ایران محسوب میشود. جامی پیرو مذهب تسنّن و فرقۀ نقشبندیه بوده است. در زمان وی شاعران و نویسندگان اعتقادات خود را در ضمن آثار خود بیان مینمودند و از این طریق هر کدام در پی رواج و استحکام مبانی فکری خود بودند، حتّی جامی که پیرو فرقۀ نقشبندیه بود با نوشتن آثار فروان در مورد این فرقه، به گونهای باعث استحکام مبانی این فرقه شد. در زمان جامی مباحث کلامی در میان اهل علم مطرح بود و هرکدام با توجّه به گرایش کلامی که داشتند به بیان این عقاید میپرداختند. جامی که با اکثر علوم زمان خود آشنا بود در آثار خود از جمله در دیوان، این اندیشهها را در قالب شعر بیان نموده است. کلام علمی است که با استدلالات عقلی به اثبات صانع و صفات خداوند و معاد و مباحث مربوط به آن و نبوّت عامّه و خاصّه و امامت و ولایت و به‌طورکلی اصول دین و مسائل اعتقادی در دین که به‌گونه‌ای شبه دارند میپردازد. در باب آراء جامی در زمینه علم کلام موارد زیر در دیوان یافت شد که به صورت خلاصه بدین شرح است:
در زمینۀ توحید باید گفت جامی مباحث توحیدی را بیشتر از منظر عرفان بیان کرده است. در برخی مواقع به کلام نزدیک شده است وی در این مبحث بیشتر عارف بوده تا متکلّم. جامی درزمینۀ توحید ذات بمانند دیگر متکلّمان معتقد است که ذات خداوند یکتا و یگانه و بیمثل و مانند است. در مرحلۀ دیگر توحید که توحید افعالی است در این زمینه میان متکلّمان از جمله اشاعره، معتزله و شیعه اختلاف است. در این مورد(توحید افعالی) دیدگاه جامی به سمت دیدگاه اشاعره تمایل دارد.
ازجمله مباحثی که در ذیل توحید افعالی و در مباحث کلامی قابل بحث است مسأله جبر و اختیار استدر این زمینه دیدگاه نحلههای کلامی به سه دسته تقسیم میشود، جبریه که خدا را فاعل حقیقی قلمداد میکنند و برای انسان هیچ ارادهای قائل نمیشوند؛ اهل تفویض که انسان را فاعل حقیقی در انجام اعمال و کردارش میپنداشتند؛ گروه سوم اندیشه بین این دو گروه داشت. جامی از میان این سه اندیشه اندیشۀ گروه اول یعنی جبریه که اشاعره جزء همین گروه هستند را در اشعار خود نمایان کرده است.
جامی در بحث صفات الهی، عرفان و کلام را به هم‌آمیخته است. گاه وارد عرفان می‌شود و گاه مسائل کلام را مطمح نظر قرار می‌دهد. او معتقد است که اگر از دیدگاه عقول و فهمهایی که متّکی به عقلهای بشری هستند به این موضوع نگریسته شود، صفات الهی غیر از ذات او به نظر میآیند، اما اگر از فهمهای ظاهری فراتر رفته و به طوری ورای طور عقول دست یابیم در مییابیم که صفات عین ذاتند نه چیزی جدای از آن و در این اعتقاد به بینش امامیّه و عرفا نزدیک است. جامی در باب صفات ثبوتیه در دیوان خود به برخی از آنها اشاره کرده است و آنها را برشمرده اما در مورد کیفیّت آنان سخنی به میان نیاورده است.
جامی در اشعارش در مورد حدوث و قدم دو رویکرد کلامی و عرفانی دارد، وقتی با رویکرد کلامی به نظام آفرینش مینگرد، ذات حق را قدیم میداند. قدیمی که ازلی و ابدی است و ماسویالله را حادث مینامد و زمانی را برای آفرینش متصوّر است که وجود نداشته است و پس از به وجود آمدن دوباره از بین خواهد رفت. جامی زمانی که با دید عرفانی و اندیشۀ وحدت وجود به هستی مینگرد جز ذات قدیم خداوند در نظام آفرینش چیز دیگری نمیبیند و از حادث بودن جهان سخنی نمیگوید. گویی اندیشۀ جامی بین کلام و عرفان ثابت نیست گاه در لباس یک متکلّم از جهان سخن میگوید و گاه عارفی میشود و به مسائل کلامی میتازد.
در باب رؤیت حق باید گفت جامی به دو نوع رؤیت معتقد است: دیداری در دنیا که شاعر فقط با تهذیب و تزکیه نفس و برداشتن حجابهای نفسانی می تواند جمال حق را مشاهده کند که دیداری معنوی و روحانی است، و دیداری جسمانی که در قیامت روی می دهد، آن زمان میتواند جمال الهی را بدون هیچ ت

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

عین و مانعی با چشم سر ببیند. در این دیدگاه که مربوط به دیدار اخروی است شاعر عقیده اشاعره و ماتریدیه را درباب مشاهدۀ حق به چشم سر میپذیرد و بر شیوه آنان است.
جامی در بحث جوهر و عرض دو شیوه عرفان و کلام را مطمح نظر داشته است. در دیدگاه کلامی معتقد است که ذات خدا جوهر و عرض نیست، اما آنجا که با دید عرفان می نگرد خداوند را به مانند عرفا جوهر میداند.
دیدگاه جامی در باب مسألۀ لطف مانند معتزله و امامیّه است و در چگونگی وجوب آن نیز مانند امامیّه است؛ چه امامیّه لطف حضرت حق را شامل تمام بندگان میدانند. جامی در اشعار خود در بسیاری از موارد به صفت لطف الهی اشاره کرده است. جامی برخلاف اشاعره که لطف خدا را رد میکنند و موافق با معتزله و امامیّه معتقد به لطف است، ولی او برخلاف معتزله لطف خداوند را عام میداند.
آنچه از بررسی اشعار جامی در دیوان او بر میآید این است که او در باب أسماء الهی معتقد به توقیفیت اسماء الهی است. بر طبق این دیدگاه اسمهایی باید به خداوند نسبت داده شود که فقط در شرع آمده باشد و یا خداوند خود را به آن نامها خوانده باشد. جامی در این شیوه بر شیوه اشاعره و ماتریدیه است، زیرا طبق دیدگاه آنان نامیدن خداوند به نامهایی که در شرع نیامده روا نیست.
جامی معتقد است برای شناخت خداوند نمیتوان به عقل تکیه کرد. از دیدگاه وی تنها راه شناخت خداوند، سیر و سلوک و صفای باطن است که در نتیجۀ آن حجابها از پیش چشم بنده برداشته میشود و عرفان حقیقی تحقّق مییابد.
در دیوان جامی اشعاری که مربوط به لطف و رحمت حضرت حق نسبت به بندگان است بیشتر از اشعاری است که مربوط به قهر و غضب پروردگار است. شفاعت نیز از جلوههای لطف حضرت حق است که گناهکاران را به‌واسطۀ شفاعت کسانی که به آنان اذن شفاعت داده است مورد مغفرت و بخشایش خود قرارمیدهد. جامی در مسألۀ شفاعت دیدگاه معتزله و خوارج را مبنی بر اینکه شفاعت فقط شامل افراد بیگناه و کسانی است که قبل از مرگ توبه کردهاند، نمیپذیرند و با اشاعره و امامیّه و مرجئه همراه و موافق است. اما دیدگاه وی در مورد تعداد شافعان در روز قیامت مانند مرجئه و اشاعره است که فقط شفاعت پیامبر(ص) را قبول دارند. امّا امامیّه علاوه بر پیامبر(ص) به شفاعت ائمۀ دوازدهگانۀ خود نیز اعتقاددارند؛ همچنین از دیدگاه آنان علاوه بر این کسان، اشخاص دیگری نیز هستند که با توجّه به شرایط ویژهشان، خداوند به آنان نیز اذن شفاعت میدهد.
از مطالعۀ اشعار جامی در زمینۀ توکّل بر میآید جامی چون مانند اشاعره قائل به توحید افعالی است، ترک اسباب و توجّه به سبب از اعتقادات وی در این زمینه است. توکّل از نگاه عرفانی جامی نیز ترک اسباب و فراموش کردن ماسویالله و اعتماد به حق در تمام زمینههاست.
دیدگاه جامی در این زمینۀ قضا و قدر به مانند اشاعره و ماتریدیه است. طبق دیدگاه آنان آنچه انسان در سرنوشت خود به آن دچار میشود از قبل برای او رقم خورده است و انسان هیچ توانایی در تغییر آن ندارد و باید در مقابل خواست و ارادۀ خداوند تسلیم بود.
جامی در مبحث توبه پیرو نظر اشاعره است و زمام توبۀ خود را در دست خداوند میداند و امید دارد که فضل خداوند شامل حالش شود و به او توفیق توبه دهد. وی توبه کردن و همچنین شکستن توبه را از جانب خدا میداند و برای ارادۀ خود در توبه و شکستن آن نقشی قائل نیست.
در باب مبحث وعد و وعید در دیوان جامی باید گفت که جامی با اعتقادی که به وعد و دارد بر خلاف دیدگاه معتزله و خوارج که معتقدند خداوند حتماً به وعدهها و وعیدهای خود عمل میکند و تخلّف خداوند از وعدهیش قبیح است از خداوند میخواهد که او را مورد فضل خود قرار دهد و از جرم او درگذرد این دیدگاه وی به دیدگاه اشاعره و امامیّه نزدیک است چه اشاعره معتقدند که خداوند فضل خود را شامل هر کس که بخواهد میکند و عمل کردن به وعد و وعید بر خداوند واجب نیست.
جامی در بحث نبوّت، وجود حضرت محمّد(ص) را لطف و رحمتی از جانب حق میداند که در این اعتقاد با امامیّه، معتزله و ماتریدیه هم‌عقیده است. در تفاوت نبی و رسول نیز طبق دیدگاه اشاعره، امامیّه و ماتریدیه و برخلاف معتزله نبی را أعم از رسول میداند و رسول را آورندۀ شریعت میداند. در بحث خاتمیّت، جامی بمانند همۀ فرقههای کلامی قائل به خاتمیّت نبوّت و رسالت حضرت محمّد (ص) است. در افضلیّت انبیاء بر خلایق ازجمله ملائکه دیدگاهی چون اشاعره، امامیّه و ماتریدیه دارد و برای حضرت محمّد (ص) جایگاهی برتر از تمام انبیاء و رسولان الهی قائل است.
آنچه از مطالعۀ دیوان جامی در باب بحث امامت برمی‌آید این است که جامی در باب شرایط امام به‌صورت کلّی سخن نمیگوید امّا در بحث امامت خاصه که مربوط به رهبری بعد از نبی اکرم (ص) است همانند سایر اهل سنّت و بمانند اشاعره، معتزله و ماتریدیه و برخلاف شیعه، معتقد به جانشینی ابوبکر بعد از رحلت پیامبر (ص) است.
در مسألۀ معاد که مربوط به بازگشت انسان پس مرگ برای حسابرسی اعمال است جامی به مانند همۀ مسلمانان معتقد به معاد است و این اعتقاد را در لا به لای اشعار خود نمایان کرده است. توصیف وقایع روز قیامت از جمله دم صور، محشور شدن مردم بر اساس اعتقاد و عمل، توصیف صحرای محشر، آشکار شدن باطن و اسرار مردم همگی برگرفته از قرآن است و طبق آنچه در قرآن آمده اشعاری در حول این مباحث سروده است. جامی همچون سایر مسلمانان و با توجه به به آیات قرآن قائل به معاد جسمانی است و این باور را که در روز قیامت انسان با همین بدن محشور میشود در اشعار خود نشان داده است.
آ
نچه به طور کل میتوان در باب عقاید کلامی جامی بیان کرد این است که جامی در بیشتر اعتقادات خود بر مسلک اشاعره و ماتریدیه است چه این دو مسلک از نظر اعتقادی بسیار به هم نزدیک هستند. اما جامی در مسائلی چون لطف الهی، شفاعت و وعد وعید دیدگاهی مانند امامیّه دارد که در مسائلی چون شفاعت و وعد و وعید اشاعره با شیعه دارای نظر مشترک میباشند ولی در مسألۀ لطف و عینیت ذات و صفات دیدگاه جامی چون امامیّه و عرفا است، نمیتوان به طور حتم گفت که وی عقاید شیعه را پذیرفته است زیرا جامی شاعری است عارف و شاید دیدگاه عرفانی وی در این زمینه غالب بوده است.
پیوست
نظریه وحدت وجود
«وحدت یعنی یکتایی و یکی بودن و مراد از وجود، حقیقت وجود حق است و وحدت وجود یعنی آنکه وجود واحد حقیقی است و وجود أشیاء، عبارت از تجلّی حق به صورت أشیاء است و کثرات مراتب، امور اعتباریاند و از غایت تجدد فیض رحمانی، تعینات اکوان، نمودی دارند».[۴۷۶]
نظریه وحدت وجود تاکنون مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است و در اندیشه و تفکرات هندیان، یونانیان، مصریان رگههایی از این اندیشه به چشم میخورد، اما در تمدّن اسلامی نظام دهندۀ این نظریه ابن عربی است، زیرا وی نخستین کسی بود که به صورت مشروح و منظم به مسائل مربوط به وحدت وجود پرداخت و آثار بسیاری که پس از او در این زمینه به وجود آمد، متأثر از اوست.
از جمله کسانی که میتوان آنان را تابع نظر ابن عربی دانست عبارتند از: عبدالرّزاق کاشانی، قیصری، قونوی، شیخ محمود شبستری، عبدالرّحمن جامی، هاتف اصفهانی که این نظریه در آثارشان مطرح شده است.
وحدت وجود در قرآن
عدهای از عرفا و الهیون برای اثبات نظریه وحدت وجود آیاتی از قرآن را به عنوان دلیل آورده اند.[۴۷۷] آیاتی مثل:
«وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ»؛[۴۷۸]«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»؛[۴۷۹]«هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ».[۴۸۰]
اما در مورد وحدت وجود پس از ظهور اسلام نخستین کسی که در این مسأله سخن گفته