« انتشار مجموعهی اسیر، حاصل تنش احساسات و هیجانهای دختری نوجوان در جامعهای سنتی است که عشق به او شهامت سنت شکنی دارد. او علیه ارزشهای تحمیلی جامعه اعتراض کرد. او برای سازگاری با جامعه و قراردادهایش تظاهر نکرد… بسامد بالای واژههایی چون قلب، عشق، هوس، آغوش، مرد و… مبانی اندیشههای اعتراضی او را در این مجموعه مشخص میکند.» ( زواریان، ۱۳۸۵: ۲۲) «فروغ با شعرهای اسیر، شاید به شیوهی هلن سیکسو که طرفدار مکتب انتقادی و اصالت زن بود. تلاش داشت زن را از قفس تنهایی و ظلمت زندان، رهایی بخشد تا او شایستگیها، آروزها، تمناها و قلمرو پهناور هستی خود را که مهر و موم شده یا در لای زرورق نگهداری شده است، بازیابد؛ اما تعبیر خود فروغ این بود که اگر شعر او توأم با عاطفه و احساس زنانه است، فقط به این دلیل ساده است که او یک زن است و به دنیا از دریچهی نگاه یک زن مینگرد.» (مرادی کوچی،۲۰۱:۱۳۸۴)
در حقیقت اسیر، اعتراض آزادی اسیری در بند است. فریاد و اعتراض زنی گرفتار مسایل خانوادگی، زنی که شرایط نامسائد زندگی او را به تنگ آورده و در این رهگذر نه توان رهایی دارد و نه راه گریز. آنچنان که «به نقد نگاه جامعه نسبت به زنان پرداخته و حتی به خود زنان هم معترض است که چرا این نوع نگاه را تحمل کردهاند.» (زرقانی، ۱۳۸۳: ۴۱۶) مجموعهی اسیر بازتاب زندگی شخصی اوست. همهی حوادثی که معلول عشق او به همسر و شعرش است، از جمله گرفتار شدن در دام عشقی زودهنگام و به گفتهی خویش ازدواجی مضحک، جدایی از همسرش، دوری از تنها فرزندش کامیار، واکنش نامناسب جامعه در برابر سرودههایش و عصیان علیه نظام مردسالاری، درون مایه و محتوای اشعار اعتراضآمیزی را تشکیل میدهند که در مجموعهی اسیر به تصویر کشیده شدهاند. اعتراضاتی شخصی که گاه بیانکنندهی منِ فردی اوست. وگاه گرایشهای فمنیسمی به خود میگیرند.
درمجموعهی اسیر، اشعاری چون شب، هوس، شعلهیرمیده، خاطرات، رویا، هرجایی، حسرت، یادی از گذشته، وداع، انتقام، دیدار تلخ، چشم به راه، اعتراضات فردی و عاشقانهی زنی تنها را در قالب چار پاره به تصویر میکشند. در این مجموعه، در اشعاری چون ناآشنا، افسانهیتلخ و خسته، میتوان رگههایی از اشعار اعتراضی فمنیسمی و فردیّت یک زنی تنها و گرفتار در چنگال مردسالاری را مشاهده کرد.
در کل، سایه، آیینهی تمام نمایی از زندگی شخصی زنی تنهاست که با روش فردّیت خویش، میخواهد اعتراض خویش را به گوش دیگران برساند. سایه، آیینهی اعتراضآمیزی است که قیام علیه رأس خانواده، قیام علیه تاریخ شعر مذکر ایران و قیام علیه مردسالاری، در نظام ادبیات شعری ایران، به زیبایی در آن نمایان شده است؛ اما در کنار تمامی این اعتراضات در این آیینه، گرد و غباری نیز به چشم میخورد؛ زیرا این اشعار اعتراضآمیز، بخصوص آنجا که با مضامین فمنیسمی و اجتماعی توام میشوند، فاقد یک زیر بنای فکری و علمی هستند. در جامعهای که عوامل بازدارندهی ریشهدار فرهنگی، توام با سماجت رهبران اعتقادی جامعه بر حفظ این باورها، ریشه دوانده، تأثیر این اشعار اعتراضآمیز، آنی است و تنها بیانگر زندگی شخصی شاعر است که میخواهد با فردیّت خویش، عصیان خود را به گوش عالمیان برساند.
۴-۱-۲- دیوار
«دیوار دومین مجموعهی شعر فروغ فرخزاد است که اشعار سالهای ۳۵ و ۳۶ و آغاز سال ۳۷ او را دربرمیدارد.» (حقوقی،۱۰۱:۱۳۸۷) «کتاب با غزلی از حافظ، گل در برو می در کف و معشوق بهکام است و چهار رباعی از خیام، نقل قولی از گوته و قطعهای از منظومهی چهارمگفتگوی شیطان از بهشت گمشدهی میلتون، به جای مقدمه آغاز میشود.» (فرخزاد،۲۰:۱۳۸۱)
«دیوار با همان ساختار و با مفاهیمی مشابه، تصویری از تجربههای شخصی خصوصی زنی است که در خلوت خویش، ساده و صمیمی با خود و مخاطبی که در شرایط زندگی و تجربههای شخصی او شریک است حرف زده و درد و دل میکند. » ( کراچی، ۱۳۷۶: ۹۴) «به باور م. آزاد، دیوار وضعی را میرساند که شخص میخواهد تمام محدودیتهای سنتی را در هم بشکند. چرا که خود را در دنیایی از خود بیگانگی مییابد که دور و برش را دیواری حصاره کرده، حال آنکه آن برخوردها، امکان هرگونه سنت شکنی را از بین برده است.» (حسن بیگی، ۱۳۸۱: ۱۱۳)
« در گذشت پر شتاب لحظههای سرد
چشمهای وحشی تو در سکوت خویش
گرد من دیوار میسازد
میگریزیم از تو در بیراهه های راه
تا ببینم و سنّتها را در غبار ماه
تا تن به آب چشمههای نور… » (فرخزاد،۱۲۳:۱۳۶۸)
دیوار اثریست که محتوای کیفی و ابعاد ورانی – عاطفی اسیر را همچنان در خود تکرار میکند، منتهی با حال وهوایی احساسیتر و زبان و تصاویری رنگارنگتر. دیوار به راستی آیینهی تمامنمای سدّی است که مانع دورپروازی و آزادزیستی منِ اسیر پیشین است. منی که نخستین سالهای جوانی را در تنگنای خانواده، چونان در زیستگاه مداربستهی اجتماعی، سپری کرده است و ناگریز به سردرخود فرو بردگیآشکار، تن سپرده است. این است که تنها واکنش چشمگیر شاعر در دیوار، محدود به زبانورزیهای احساساتی و تهی از چشماندازهای اجتماعی و نظرگاههای اندیشهورانه میشود، تا جایی که پیش از هر چیز اندوهپرست مینماید و یا چون پاییز خاموش و ملال انگیز.» (فرخزاد،۱۳۸۱: ۱۳۵)
اشعار اعتراضآمیز این مجموعه در خطّ همان مجموعهی اسیر

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

trong> جریان دارند. اشعار اعتراضآمیز فردی که با درونمایهی عشق، در سرودههایی چون آبتنی، شوق، نغمهیدرد، آرزو، سپیدهیعشق، قصهایدرشب، شکوفهیاندوه، ستیزه و رویا، در اوج احساس زنانه بیان شدهاند؛ اما در این مجموعه، فروغ، « از حوزهی این احساسات فراتر میرود و به قلمرو اندیشههای خیامی نزدیک میشود تا آن جا که میتوان گفت کتاب دیوار از نظر تضمّن توامان احساس و اندیشهی فروغ، مجموعهای است از خط حسّی و فکریِ اسیر و عصیان» (حقوقی، ۱۳۸۷: ۱۰۱) در شعر پاسخ، فروغ گامی کوتاه در مسیر شعر اعتراض اجتماعی-دینی برمیدارد، به آرامی وارد میدان اجتماع میشود. هر چند در حوزه فمنیسم اجتماعی، معترض به نظام مردسالاری بود؛ اما آن سرودهها نیز متأثّر از زندگی شخصی وی بود. در شعر پاسخ برای نخستینبار چون خیام و حافظ برشیخان ریاکار میتازد و خداوند را مورد پرسش قرار میدهد. و همین تفکر و اندیشه، موجب پیدایش مجموعهی عصیان میشود و وجه تمایز بین دیوار و اسیر را رقم میزند.
بر روی ما نگــــــاه خدا خنده میزند هر چند ره به ســاحل لطفش نبردهایم
زیرا چو زاهـدان ســیه کار خرفه پوش پنــهان ز دیدگــان خدا می نخوردهایم…
(فرخزاد،۱۰۰:۱۳۶۸)
از سوی دیگر در مجموعهی اسیر، جدل بر سر رسیدن به شعر بود؛ اما به دنبال شکل گرفتن اندیشهی فروغ در مجموعهی دیوار، فروغ در شعری با عنوان قربانی، در اعتراض به شعر، خود را قربانی شعر و شعر را الههی خونآشام میداند.
از من جز این دو دیــــدهی اشک آلود آخــر بگو… چـــه مــانده کــه بستانی
ای شـعر…. ای الـــههی خـــون آشام دیـگر بس اســـت… ایــن هــمه قربانی
(همان:۸۵)
۴-۱-۳- عصیان
« عصیان سومین مجموعهی شعر فروغ فرخزاد است که آثار سالهای ۳۶ و ۳۷ شاعر را در برمیگیرد…. شاعر در این مجموعه با توجه به متون کتب مقدس و خاصّه به آن بخشها که به مسألهی خلقت انسان و عصیان شیطان ارتباط دارد، از بیان حالات و احساسات غریزی زنانهی خود دور شده است. و این خط از همان چند پارهی منتخب شاعر که به عنوان مقدمهای کوتاه در فاتحهی کتاب به چشم میخورد، به وضوح پیداست. » (حقوقی،۳۳:۱۳۸۷) فروغ در این دفتر اندکی از خود فاصله میگیرد و نگاه او متوجه مسأله مهمتری یعنی وجود میشود در این مجموعه، شاعر به مسائل بنیادین چون هستی و نیستی، خیر و شر، جبر و اختیار و… توجه میکند و با عنایت به اندیشهی خیامی، با جسارت بیشتری، برخی از مفاهیم و اعتقادات دینی را زیر سوال میبرد.
مینشینم خیره در چشــمان تاریکی میشــود یکــدم از این قالب جدا باشم
همچو فریـــادی بپیـچم در دل دنیا چنــد روزی هـم عــــاصی خدا باشم
(فرخزاد،۱۳۰:۱۳۶۸)
« فروغِ این مجموعه، فروغیست که به بنبست بزرگ تنهایی رسیده و آفرینش را مورد خطاب قرار میدهد. از مرحله بیان خصوصی دردهای یک زن و نه تمام زنان میگذرد و در یک دورهی تظاهر، به تفکر میرسد. نومیدی، سرخوردگی و شکست، فروغ را به سوی اعتراضی تازه کشانده است؛ اما اعتراضی سطحی و کم مایه که از عمق فلسفی و تفکرات عمیق، کاملاً خالی است» (پورشهرام، ۱۳۸۷: ۱۰۱) فروغ در عصیان، اعتراض خویش را با پرسشی مرموز با خدا در میان میگذارد خدایی که از سرنوشت فروغ جدا نیست.
بــر لبانم ســـایهای از پرسـشی مرموز در دلم دردیست بیآرام و هستی سوز
راز ســــرگردانی ایـن روح عاصی را با تو خــواهم در میان بگذاردن امروز…
(فرخزاد،۱۱۴:۱۳۶۸)
«در مجموعهی عصیان یک تکه از تورات، کتاب مزامیر – دعای موسی نزد خداوند – یک تکه از انجیل، کتاب عراقی ارمیا و یک تکه از قرآن، نقل شده که لایههای ژرف معانی آنها به سه شعر نخست این کتاب عصیان بندگی ، عصیان خدایی و عصیان خدا پیوند میخورد. (فرخ زاد،۲۸۴:۱۳۸۱)
اگر بخواهیم اعتراض را در مجموعهی عصیان به تصویر بکشیم و در این راه از کلمات و مفاهیم نهفته در مجموعهی عصیان استفاده کنیم، داستان گوسپندی سرگردان در میان گلهای است که چوپانش می زده و در گوشهای آرمیده و گله را به شیطان که خود آفریدهی بی اختیاری بیش نیست، واه نهاده تا در دام وسوسهها فرو افتد و در کام برگشودهی مارهای زهرآگین دوزخ، کیفر ببیند. «فروغ در مجموعهی عصیان، بیآنکه به انکار خدا برخیزد، زبان نکوهش بر او میگشاید. مجموعهی عصیان در واقع اعتراضنامهی دینی و فلسفی اوست. اعتراضنامهای که مخاطبش خداست. از آن جهت که به بن بست بزرگ تنهایی رسیده است آفرینش را مورد اعتراض قرار میدهد؛ ولی هرگز به انکار خدا برنمیخیزد. «فروغ در این مجموعه به زبان خویش، راز سرگردانی یک روح عاصی را در جستجوی بیسرانجام و تلاشی گنگ در جادهای ظلمانی به گوش خدایی میرساند که خلق را ریسمانبرگردن در کوره را عمر میدواند…. مجموعهی عصیان همچنین، قصهی اشکهایی است که فرخزاد بر سیه روزی شیطان میریزد » (فرخ زاد، ۱۳۸۱: ۲۸۵) اعتراضات فروغ در مجموعهی عصیان، از بافت و خمیرهی همان اعتراضاتی است که انسانِ عمیقاً مذهبی را بر مذهب میشوراند. اعتراضات او در این مجموعه در واقع «درام مذهبی گناه و بی گناهی است که خدا، ابلیس و انسان بازیگران آنند» (فرخزاد، ۱۳۸۱: ۲۸۷) به جز اشعار اعتراضآمیزِ عصیان بندگی و عصیان خدایی، به اشعار دیگری بر میخوریم. از جمله در شعرِ ش
عری برای تو
 که آن را به پسرش تقدیم میکند با اعتراض به مسائل مختلف جامعه، با احساسی سرشار از تنهایی و ناامیدی، از روزی سخن میگوید که فرزندش ماهیّت او را از بین سرودههایش میفهمد.
روزی رسد که چشم تو با حسرت لغزد بــر ایــن ترانـهی دردآلود
جـــویی مرا درون سـخــنهایم گویی به خـود که مادر من او بود.
(فرخزاد،۱۳۶:۱۳۶۸)
در شعر دیو، معشوقخویش را به خانه میخواند. خانهای که ظلمت و تاریکی از در و دیوارش میبارد. از ساعتی سخن میگوید که بر روی دیوارخانه از ضربه خالی است و از مضحکی تصاویر درون قاب سخن میگوید و از کاجی حرف میزند که از صدای شوم کلاغان انباشته است.
ساعت بـه روی ســـینهی دیوار خـــــالی ز ضـربــهای ز نـوایی
در جـرمی از سـکوت و خموشی خـــــود نیــز تــکهای ز فضایی…
لبریز گشـــته کــــاج کـهنسال از غــار غــار شـــــوم کـلاغان…
(فرخزاد،۱۳۹:۱۳۶۸)
در شعر ظلمت در اعتراضی شدید، امید را در فردا کور میداند و اگر در دوراندازی، در فراسوی فردا، چراغی میبیند، آن را چشم گرگانی میداند که در انتظار اویند.