آیا شما که صورتتان را
در سایهی نقاب غمانگیز زندگی
مخفی نمودهاید
گاهی به این حقیقت یاسآور
اندیشه میکنید
که زندههای امروزی
چیزی بجز تفالهی یک زنده نیستند. (فرخزاد،۱۹۸:۱۳۶۸)
۳-۵-۲- تابو شکنی اخلاقی فروغ
« همان طور که گفته شد تابو شامل تمام نبایدها و ممنوعیتهای زندگی است. در هر جامعه، یک سری تابوهای اخلاقی وجود دارد که گذشتن از این تابوها و عدم رعایت دستورات اخلاقی در آن اجتماع، منجر به مجازات و نکوهش میشود» (فریزر، ۱۳۸۳: ۹۶) بعد از کودتای ۲۸ مرداد، نصرترحمانی و فروغ فرخزاد، از جمله شاعرانی بودند که در بعد اخلاقی، از یک سری تابوها گذشتند و مجازات و کیفر این شاعران، نکوهش آنها بود. «رمانتیسم تند و تیره، افکار و اشعار عصیانی و عشقهای کاملاً زمینی که گاه رنگی از تردامنی و گناهآلودگی نیز دارد و در مجموعههای آغازین به گستردگی در شعر نصرت رحمانی شاهد آن هستیم.»( پورچافی، ۱۳۸۴: ۱۸۴) تابوشکنی نصرت رحمانی تا بدان جاست که حاج سید جوادی در مقدمهی مجموعهی اشعار این شاعر مینویسد: «به عقیدهی ما آقای رحمانی را باید تکفیر کرد، سنگسار کرد! او در دامن اخلاق، اخلاق بزرگان و دانشمندان و شعرا و نویسندگانِ بزرگ ما را در شعر خود، ملکوک کرده است. او برای بیان دردها و رنج های مردم و برای نقاشی حقایق تلخ و دردآوری که در اجتماع ما به چشم میخورد، از شعر سوءاستفاده کرد و خیلی صریح و بیپرده و عریان، احساس و درک باطنی خود را از بسیاری از چیزها در قالب شعر ریخته است… » (رحمانی،۱۳۸۹: ۲۳) در آخر سیّدجوادی این خصوصیت را از ویژگیهای بارز شعر رحمانی میداند و از آن دفاع میکند. به طور مثال در شعر فاحشه در یک تابوشکنی اخلاقی از خواستههای فاحشه سخن میگوید:
«…چشــــمها دوختهام بر در، لبهایم قفل منم آن فاحشـهی زشت که در پهنهی زیست
غازه بر صورت خود میکشم و خون در دل آه آن کس که به یک لحظه مراخواهد،نیست!»
(همان:۹۵)
در این جریان،«ناگهان زنی هم آمد و شروع به بیان احساسات زنانه کرد. این احساسات، حسّ سطحی یک زن، از لذّت، وصل و همآغوشی بود. یعنی آنچه را که پوست، تن، گیسو و لب یک زن میتواند احساس کند. زن شوهرداری بود و چون بیپرده حرف میزد، حرفش گل کرد و ناگهان زمزمه درافتاد که این فروغ فرخزادکیست؟» (اسماعیلی، هم کاران،۷۴:۱۳۸۱) در نامهای از فروغ به همسرش به خوبی میتوان آمادگی و انگیزهی او را در شکستن این نوع تابوها مشاهده کرد. آن جا که مینویسد: « تو نمیدانی من چهقدر دوست دارم بر خلاف مقررات و آداب و رسوم و بر خلاف قانون، افکار و عقاید مردم رفتار کنم… و من پیوسته فکر میکنم که هر طور شده باید یک قدم از سطح عادیات بالاتر بگذارم. من این زندگی خستهکننده و پر از قید و بند را دوست ندارم. تو لابد با فلسفه اگریستا نسیالیستها آشنا هستی؟ آنها یک دستهی جدیدی هستند که عقیده دارند هیچ چیز بدی در دنیا وجود ندارد…» (شاپور،۱۳۸۷: ۲۰۷-۲۰۶) جسارت فروغ تنها در این نبود که از ممنوعیت معشوق مرد پا فراتر نهاد و آشکارا در دو مجموعهی اسیر و دیوار از معشوق خویش سخنگفت که تا پیش از او کسی جرأت نزدیک شدن به آن را نداشته است، شهامت او در این هم هست که با تمام محدودیّتها، از تجربهی گناهی پر از لذّت در آغوشی گرم و آتشین سخن میگوید و چنین تابویی را این چنین میشکند:
گنه کـــردم گنـــاهی پــــر لــذت کنـــار پیکـــری لـــــرزان و مدهوش
خداوندا ! چه دانـــــم من چه کردم در آن خلـــــوتگه تــاریـک و خاموش…
هوس در دیدگانش شـــعله افروخت شـــراب ســـــرخ در پیمـــانه رقصید
تن مـــن در میـــان بســتر نـــرم به ســـوی ســـــــینه اش مستانه لرزید..
(فرخزاد،۷۸:۱۳۶۸)
فروغ پس از شکستن این تابوها، در مقابل تیر انتقاد، طعنه و نکوهش جامعه قرار گرفت تا آن جا که پوران فرخزاد در این باره میگوید: «وقتی شعر گناه و دیگر اشعارش چاپ شد شعرا و هنرمندان دوره اش کردند و پدرم سخت مخالف این کارهای فروغ بود. میگفت: فروغ باعث ننگ خانوادهی من است. و بعد هم فروغ را از خانه بیرون کرد… وقتی با یک چمدان بیرونش کرد، فروغ هیچ جا نداشت برود. » (فرخزاد،۱۸:۱۳۸۱) واکنش فروغ نیز در برابر تیر اتهامات و انتقادات جامعه، سرودن اشعار اعتراض آمیزی بود که سنت و قراردهای اجتماعی، اخلاقی و دورویی و تزویر شاعران و جامعه را در برمیگرفت.
۳-۵-۳- تابو شکنی و ممنوعیتهای دینی و فلسفی در شعر فروغ
« بشرکمتر از زندگی راضی بوده و این مسأله او را به طرح سؤالات فلسفی و دینیکشانده است. گاهی سؤالات، صرفاً سؤال عادی است. زیرا آدمی کنجکاو است و در بسیاری از موارد اعتراض، شک و تردید و حتی انکار است، به عبارتی نوعی تابوشکنی است.» (یعقوبی،۱۱۳:۱۳۸۶) «درگسترهی ادبیات فارسی، سؤالات از نوع اخیر کم نیست؛ ولی در ادبیات کلاسیک ممتازترین چهره در این زمینه خیام است.
«دارنده چـــو تــرکیب طبایع آراست از بهر چه افکندش انـدر کم و کاست
گر نیک آمــد شکستن از بهر چه بود ور نیک نیامد این صورعیب که راست.»
(خیام،۲۶:۱۳۷۱)
اگر بر دالان تاریک و روشن ادبیات فارسی این مرز و بوم نظر افکنیم، چه بسیاری شاعران و عارفانی را میبینیم که از این گونه تابوها به ویژه در حوزهی مذهب گذشتند و تاوان سنگینی را نیز در جامعهی خویش تحمل کردند. هر چند در نظر آنان گذشتن از تابو در آن زمان در واقع به معنای درک درست و عاقلانه از دین بوده است؛ اما یا به دلیل عدم درک گفتهه

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

ایشان از سوی حاکمان و مراجع وقت یا به دلایل واهی دیگر، متحمّل عذابهای شدیدی شدند که رد شدن از آن خط قرمز برای جامعهی زمان خویش تابو به حساب میآمده است. فروغ در مجموعهی عصیان،از این تابو گذشت؛ اما مورد نکوهش و سرزنش مذهبیون قرار گرفت زیرا در آن زمان، حکومت پهلوی، خود به چنان حرکتهایی میدان میداد و آن را دامن میزد. شاعر در مجموعهی عصیان، از تابوهای دینی و فلسفی میگذرد و بر جمله کارهای جهان میتازد و به همه چیز از دریچه هیچ بودن مینگرد.گذشتن از این تابو و نکوهش آفرینش و پوچ در پوچ گرفتن نظام هستی، تنها نتیجهی نومیدی، سرخوردگی و شکست در زندگی فردی و اجتماعی اوست که او را به تابوشکنی دینی و فلسفی، وامیدارد. «عصیانی سطحی و کم مایه که از عمق فلسفی و تفکرات عمیق کاملاً خالی است.» (حسن بیگی، ۱۳۸۱: ۱۱۳) پرسشهای فروغ در این نوع تابوشکنی از بافت و خمیرهی همان پرسشهایی است که انسان عمیقاً مذهبی را بر مذهب میشوراند. «تشبیهات و استعارههایی که فروغ در مجموعهی عصیان به کار میبرد. حرام بودن می و معشوق در این جهان و روان بودنِ می و مستی و حوریان بهشتی در آن جهان، سودا کردن چشمهی سلسبیل و سایهی سدر و طوبی با میخوارگی و رسوایی و بدنامی، بافت و فضای این شعرها را از واژهها و مفاهیم آشنای مذهبی و عرفانی میانبارد.» (فرخزاد، ۱۳۸۱: ۲۸۶) شمسلنگرودی در کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو در این باره مینویسد: « در کتاب ادبیات نوین ایران، می خوانیم که فروغ در مجموعهی عصیان، سادهترین و عمیقترین مضمون کشف شدهی هویت انسانی را، هویت شیطانی را و مسأله بنیادی فلسفی اختیار و جبر را عرضه کرده است. … فروغ بیان میکند که شیطان که خود آفریدهی خداوند است و تمام وسایل و وسوسهی عاشقانِ لذّت و زیبایی در اختیار اوست، فقط وظایفی را انجام میدهد که خداوند در اختیار او قرار داده است…. او با اقامهی محدودیتهای موجودات، یعنی شیطان و انسان، قدم به بحث دیگری میگذارد، موضوع خدایی را پیش میکشد و خدا را به خاطر آفریدن جهانی پر از معصیت و گناه به گله مینشیند. » (لنگرودی، ۱۳۸۷: جلد۲، ۴۷۵-۴۷۴) اساس تابوشکنی فروغ، بیایمانی به وجود خداوند نیست بلکه ایمان درهم شکستهی اوست. او به خداییِ خداوند، کاری ندارد و تنها از نحوهی این خدایی آزرده است. این که چرا این جهان را بهشت نساخته و سعادت را نصیب جهان دیگر کرده است:
ساختی دنیای خــــــاکی را و میدانی پای تا سر جز سرابی، جز فریبی نیست
ما عروسـکها و دســتان تــو در بازی کــفر مــا، عصیان ما، چیز غریبی نیست…
(فرخ زاد، ۱۳۶۸: ۲۴)
فروغ پس از انتشار مجموعهی عصیان در مقابل سیل انتقادات روشنفکران مذهبیون قرار گرفت. این شاعر بزرگ به حق، تابوشکنی بوده است که با داشتن روحیهی طغیان در برابر ممنوعها، خود را برای هرگونه بازخواستی آماده کرده بود. گرچه تابوشکنیهایی غنایی، اخلاقی و دینی فروغ در جامعه از او شاعری نامیرا در ادبیات این سرزمین میسازد؛ اما تاوان چنین حرکتهایی، نتایج تلخ و ویران گرایانهای برای زندگیاش دارد. نگاه عمومی جامعهی ایرانی آن زمان، در مقابل ناهمگونیاش با سنتهای اخلاقی و دینی، بسیار خشن بود. در اذهان عمومی، او را زنی هوسران خواندند، چماق تکفیر برداشتند و سراغ حاکم شرع رفتند و مهر آثار ضالّه، بدین اشعار زدند، به طوری که فروغ با دریافت این حقیقت که در این مبارزه تنهاست، مجبور بوده است بر فراز قتلگاه خود، به تنهایی با ضربات اشعار اعتراضآمیز خود با آنها مقابله کند. و شاید در قبال اینگونه افراد، در میان انبوهی از اعتراضات خود، ایجازترین شکوه و گلایه را این گونه سر میدهد:
…. در سرزمین قد کوتاهان معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر سفر کردهاند. چرا توقف کنم؟ (فرخزاد، ۱۳۶۸: ۲۵۳)
موفقیت فروغ در عرصهی شعر، مدیون آن عوامل و حوادث بودهاست. موفقیّتی که انعکاسدهندهی اعتراضات او در پنج مجموعه شعری در تاریخ ادبیات فارسی است. اوضاع سیاسی و اجتماعی، حوادث تولّد تا مرگ، زنانهسرایی و تابوشکنی باعث شدند، تا اندیشهی فروغ با نگرشی اعتراضی، رقمِ پنج را در ادبیات شعر فارسی حک کند، پنج مجموعه که هرکدام در بُعد اعتراض، ویژگیهای متفاوت به خود گرفتهاند. از این رو به نظر میرسد بررسی جداگانهی این پنج مجموعه در بعد اعتراض، میتواند از یک سو، آشکارکنندهی ارتباط قطعی عوامل تأثیرگذار با اشعار او باشد و از سویی دگر، تحوّل فکری او را به نمایش بگذارد.
فصل چـهارم:
بررسی مجموعه آثار فروغ از دیدگاه اعتراضی
مقدمه:
فروغ فرخزاد در پنج مجموعهی شعری خود، اعتراضات شخصی و اجتماعی خویش را که گاه فریاد سکوت زن ایرانی و گاه فریاد دردناک هر انسانی است، در ابعاد مختلف به تصویر کشیده است. فروغ فرخزاد دارای دو دوره شعر اعتراضی است. دورههایی با طرز فکر و نگاهی متفاوت به زندگی که حکایت از تغییر جهانبینی او دارند. دورهی اول شعری فروغ، دربرگیرندهی سه مجموعه اعتراضی اسیر، دیوار، عصیان است و در دوره دوم، تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، بیان کننده اشعار اعتراض آمیز اجتماعی و انسانی اوست. به عبارتی دیگر فروغ فرخزاد یک چهره دارد با دو نیمرخ. نیمرخی که آیینهی چهرهی شاعر، اسیر و دیوار و عصیان است. و نیمرخی که آیینهی چهرهی او، تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد است. و هر دو، بیزنگار و
نمایندهی ذهنیّات زنی صمیم و اصیل که در دو دورهی شعر خود، بی هیچ تنوّع و به عبارتی دیگر بی هیچ موضوع از پیش اندیشیده و مشخص، تنها حرفهای ویژه و مختص خود را میزند و فقط به تبیین و تصویر خود و موقعیت خود میپردازد و در حقیقت همهی شعرهایش، بازتاب عاطفهها و اندیشههای او، به زبان ویژهی اوست. «از اولین کتاب فروغ تا آخرین اشعار او شاهد سیروسلوک درونی و شاعرانهی او هستیم. سفری متعالی از منِ اسیر و محدود به سوی خودِ وسیع و جامع. فروغ دربارهی آثار نخستین خود میگوید: من شعرهای بد،خیلی زیاد گفتهام یک وقتی شعر میگفتم همین طور روی هم غریزی در من میجوشید.
روزی دو سه تا… به هر حال استعدادکی داشتم. ناچار باید یک جوری پس میدادم و نمیدانم اینها شعر بودند یا نه. من هنوز ساخته نشده بودم. زبان و شکل و دنیای فکری خودم را هنوز پیدا نکرده بودم. » (اسماعیلی، هم کاران،۷۴:۱۳۸۰) «در مورد آثار پایانی خویش میگوید: خوشحالم که دیگر خیالباف نیستم. دیگر نزدیک است سی و دو ساله بشوم. هر چند سی و دو ساله شدن یعنی سی و دو سال از سهم زندگی را به پایان رساندن؛ اما در عوض خودم را پیدا کردم. » (فرخزاد، ۱۳۸۱: ۳۴)
۴-۱- دورهی اول شعری فروغ
«مجموعههای دورهی اول شعری فروغ در حقیقت، آینهای است در جهانی نامحدود، نمایندهی زنی همچنان تنها و معترض با تلاطم احساسات زمانه و مادرانه، در قیام در برابر آداب و سنن معمول خانوادگی، در شعرهایی به قالب چارپاره با خط محتوایی که در سطح میگذرد و از آنجا که بی هیچ ایستگاه و منزل توقف و تعمّقی است، خواننده را تنها بر خط افقی و درازا پیش میبرد. » (حقوقی،۱۳۸۷: ۱۲)شعر اعتراض، مانند هر شعر دیگر بیان مجدد احساسات و تجربه های زندگی است و چون از زندگی مایه میگیرد، طبیعی است که باید هماهنگ با ماهیت متغیر و تأثیر پذیر آن باشد. شعر اعتراض معاصر نیز مولود شرایط زندگی امروز و ترسیم کنندهی خطوط مشخص این زندگی است و به عبارت دیگر، اندیشهی شاعر متأثّر از محیط زندگی و روزمرگی اوست و میتوان این تأثیر را به گونههای مختلف در آثارش یافت. شعر فروغ فرخزاد نیز روایت زندگی درونی و بیرونی اوست، اسیر، دیوار و عصیان و… همه در حقیقت، رمان بلند زندگی او از کودکی، نوجوانی و جوانی اوست.
در نگاهی کوتاه «در مجموعهی اسیر، فروغ، اسیر است. اسیرِ زندانی که مردی برای او ساخته و اسیر منِ خصوصی خویش. اسیر، سرشار از حسرت فروغ بر گذشتهی عشقی خویش و شامل اشعاری سطحی است. او خواستار آزادی است؛ اما آزادی از اسارتی است که مردش برای او ایجاد کرده است. در دیوار نیر همان مضامین اسیر دنبال می شود، با این تفاوت که ناامیدی، بیشتر در آن مشهود است و خود را قربانی شعر میداند. در عصیان به واقعیت پیرامون خویش مینگرد. اندکی از مضامین دو مجموعهی قبل فاصله میگیرد و اعتراضات دینی و فلسفی خود را بیان میکند.» (هاشمیان، همکاران ۱۳۸۸: ۱۳۹)
۴-۱-۱- اسیر
«اسیر: نخستین مجموعهی شعری فروغ است که اشعار سالهای ۳۲،۳۳،۳۴ شاعر را در برمیگیرد. (حقوقی، ۱۳۸۷: ۶۲) مجموعهای که اعتراضات فردی و دردمندیها و آرزوهای زنی عاشق را به تصویر میکشد و بیان کنندهی رنج حضور در دنیای محدود است. «اسیر حاصل تنش احساسات و هیجانات دختری نوجوان در جامعه سنتی است که عشق، به او شهامت سنت شکنی داد.» (کراچی،۱۳۷۶: ۹۳)

دسته‌ها: پایان نامه های سری اول