و فکر میکنم که چه سان
از پشت پنجره، اینجا
باخیز میتوان
روی پیاده روی سمنتی پرید و مرد
یک آه و بعد، خواب
له، تخت، چون کتاب (رحمانی،۲۸۹:۱۳۸۹)
۲-۶-۳-۲- جریان رمانتیک جامعهگرا
«شاعرانی چون هوشنگ ابتهاج، کارو، محمد کلانتری، محمد زهری و… شعر را سلاح مبارزاتی طبقاتی خلق دانستند. آنان شعر هرزهگرای مسلط روزگار را شعر افیونی و بیمار دانستند که میباید با شعر جامعهگرای آمیخته با رمانتیک کنار زده شود.» (لنگرودی،۱۳۸۷،جلد۲۲،۲)
در شعر رمانتیکِ جامعهگرا، شاعر در کنار احساسات، عشقها و دردها و دریغهای شخصی از دردها و غمها، آرمانها و مسائل محیط، اجتماع و ملّت خود نیز خبر میدهد؛ اما این شعر «باوجود ستیز مانندی که با حکومت و نظام حاکم از خود نشان میدهد، کمتر به تنویر افکار مردم منجر میشود؛ بلکه بیشتر حالت تسکین و تخدیر دارد. داروی درمانگر نیست. مسکّن و آرام بخش است، سلاح نیست، سپر است… شعر رمانتیسم اجتماعی که در دههی سی شاهد آن هستیم، حاصل فاصله گرفتن شاعران از جریان رمانتیسم فردی و عاشقانه و نزدیک شدن آنها به جریان غالب دههی سی یعنی جریان سمبولیسم جامعهگرا است و بدین ترتیب جریانی است بینابینی.» (پورچافی، ۱۳۸۴: ۱۶۲)
«در برخی از این اشعار، شاعر با حالتی پرخاشجویانه ، شاعران رمانتیک محض را مقابل اعتراض خود قرار میدهد که چرا به فکر مردم خود نیستند و نغمه و نوای عاشقانه و بیدردانه سرمیدهند. از جمله شاعری چون محمد کلانتری اینگونه بر شاعران رمانتیک معترض میشود:
در قلب ما شـرارهی غم شعله میزند تو دم ز زلف و شــانهی جانانه میزنی
یکــدم بـه روزگــار پریشـان ما نگر ای بـوالهوس که بادهی مستانه میزنی»
(همان: ۱۶۹)
«یکی از درون مایهی پرتکرار در این جریان، توجهی است که شاعران به مظاهر و پدیدههای فساد و زشتیهای موجود در جامعه و بیان نابرابریها و نابسامانیهای اجتماعی از خود نشان میدهند و این توجه را در اشعار اعتراضآمیز خود به تصویر میکشند. در مجموعههای شعری این شاعران به تکرار، به مضامین و سوژههایی متفاوت با دورههای قبل برمیخوریم. شرایط سخت کاری دختران قالیباف و سرانگشتهای خونی آنان، هزیانات یک مسلول رو به موت، نغمههای یک روسپی که از تنهایی و درد و دریغ خود سخن میگوید، اعترافات یک جیببر که از علّت به زندان رفتن خود سخن میگوید، فقر شدید گورکنی که مجبور میشود دندان طلای مردهای را درآورد، فقر و تنگدستی کودکان و در کل بیان واقعیّات تلخی که در جامه دیده میشود، از جمله مضامینی است که شاعران این جریان، در اشعار اعتراضآمیز خود به تصویر میکشند.» (پورچافی،۱۷۰:۱۳۸۴، بادخل و تصرف)
شاعران این جریان در اعتراضات خویش، نتوانستند خود را از کمند مضامین رمانتیک، رهایی بخشند. از این رو آنجا که میخواهند از درد مردم و جامعه سخن بگویند، باز در فضایی کاملا رمانتیک، اعتراض خویش را سر میدهند. «ابتهاج در شعر ای فردا، به امید سپیدهی گلگون که همان فردای پیروزی انقلاب است، نشسته، آن را بسیار نزدیک میبیند و درمان امیدهای غم فرسوده را در فردا جستجو میکند.
میخوانم و میستایشمت پر شود
ای پردهی دلفریب رویا رنگ
میبوسمت، ای سپیدهی گلگون
ای فردا، ای امید بینیرنگ
دیریست که من بی تو میپویم…
در سینهی گرم توست، ای فردا!
درمان امیدهای غم فرسود… (پورچافی،۱۷۸:۱۳۸۴)
نصرت رحمانی کوشیده است تا در مجموعههای میعاد درلجن، حریقباد و درو، به تفکر و اندیشگی نیز، در کنار احساسات و عواطف، مجالی و میدانی دهد و شعر خود را بدین وسیله عمیقتر و اصیلتر کند. از این رو در مقدمهی مجموعهی حریقِ باد میگوید: «زیر بنای این دفتر، احساس به علاوهی احساس نیست، افکار به علاوهی احساس است… اشعار این دفتر را سالها پیش سرودم، آنها را از میان کارهای دیگرم دستهبندی کردهام تا یکجا ارائه دهم. انگیزهی این کار محتوای آنهاست که در یک مسیر فکریِ مشخص پیش میروند و از یک پشتوانه بهره یافتهاند.» (رحمانی،۱۳۸۷:۳۸۹) «هوشنگ ابتهاج در مقدمهی سراب، مینویسد: که دیگر آوای دلِ دردمند و ترانههای عاشقانهی فردی سرنخواهد داد و با مردم همگام خواهد شد. مجموعهی شبگیر به راستی پاسخگوی این اندیشهی تازهی اوست. زیرا که شاعر کوشش میکند محتوای شعر خویش را تغییر دهد.» (شکیبا، ۱۳۷۳: ۳۶۴) «محمد زهری در مجموعهی شبنامه، به نوعی به ذهنکاوی و مضمونیابیشاعرانه، روی میآورد و این مضمون را که بیشتر اجتماعی هستند، به صورت قطعههای کوتاه ارائه میدهد. در این اشعار عواطف وی به سلاح مسئولیّت انسانی، مجهّز شدهاند. پیش از این زمزمهگر رنجهای خویشتن بود. اکنون رنج مردم را زمزمه میکند.» (شکیبا، ۱۳۷۳: ۳۷۲) به این ترتیب شاعران این دوره با ذهنیتی غنایی و رمانتیک، با مشاهدهی مشکلات و مسائل محیط، اجتماع و ملّت، اعتراضات خویش را با فضایی احساسی به تصویر میکشند؛ اما از آنجا که اینگونه اعتراضات و سخن گفتن از دردهای مردم، صورتی احساسی و هیجانی و دور از تعمّق و تأمّل و اندیشهورزی دارند، کمتر به تنویر افکار مردم منجر میشود و بیشتر حالت تسکین و تحذیر دارد، داروی درمانگر نیست، مسکّن و آرام بخش است. این شاعران چندان از جوهر واقعیّت آگاه نیستند و توانایی رهیابی به عمق قضایا را ندارند و قادر به دگرگون کردن آنها نیستند. در برخورد با نابسامانیهای جامعه، احساسی میشوند و سرانجام به راهحلهای رویاوار پناه میبرند
۲-۶-۳-
۳- جریان سمبولیسم اجتماعی
«در نیمهی دوم دههی سی، بحث حکومت نظامی و آزادی احزاب در میان میآید؛ ولی پیش از آن، کنترل روشنفکران و سانسور مطبوعات لازم است. پس عدهای دستگیر میشوند. پس به مرور در سطوح بالای روشنفکری، جامعهگرایی ساده و احساساتی جایش را به تردید عمیق و پیچیده میدهد. و اینان در برخورد با حکومت پر رمز و راز، با رمز و کنایه سخن میگویند.» (لنگرودی،۱۳۸۷،جلد۲۳:۲) شاعران، برای بیان اعتراض نسبت به خفقان و نابسامانیهای جامعهی پس از کودتایِ ۲۸ مرداد، به سمبل و نماد رویآوردند و پایهگذار جریان سمبولیک اجتماعی شدند. سیروس شمیسا در نشریهی مدرس شماره ۲۰ در این مورد میگوید: «یکی از مهمترین و معروفترین این جریانها، جریانی است که از آن با عنوان جریان سمبولیسم اجتماعی (شعر رمزگرای جامعهگرا) یا شعر نو حماسی و اجتماعی تعبیر میشود. در این جریان با شاعرانی روبرو هستیم که بر خلاف شاعران جریان شعر رمانتیک عاشقانه و فردگرای دهههای بیست و سی، همچون گلچین گیلانی، فریدون توللی، فریدون مشیری، فریدون کار و حسن هنرمندی، عمدهی توجه آنها به مسایل سیاسی و اجتماعی و مشکلات و آرمانهای مردم است، همچنین شعر این شاعران را از اشعار شاعران رمانتیک جامعهگرا و انقلابی که با حفظ هویّت و شخصیّت غنایی و رمانتیک خود، گوشهی چشمی نیز به مسائل اجتماعی و سیاسی دارند، متمایز میکند، همین طور اعتقاد این شاعران به تعهّد و التزام در برابر جامعه و اصول انسانی و اخلاقی، شعر این شاعران را از اشعار غیر متعهدانه و فردگرایانهی دو جریان شعر موج نو (پیروان احمدرضا احمدی) و شعر حجمگرا (طرفداران یدالله رویایی) که داعیه دار نظریه هنر برای هنر یا شعر محض ناب بودند، جدا میکند. خلاصه اینکه جریان سمبولیسم اجتماعیّ نوعی شعر نیمایی است با محتوای اجتماعی و فلسفی و روشنبینانه. شعری که هدف آن بالا بردن ادارک و بینش هنری و اجتماعی است و غالباً پیامی اجتماعی و انسانی در آن بازگو میشود.. شعری که هم با احساس خواننده سروکار دارد و هم با ادراک و اندیشهی او در تماس است و میخواهد خواننده، چشم و گوش خود را باز کند و همه چیز را ببیند و حس کند. از این رو مسألهی فرد از میان میرود و هر چه هست، اجتماعی است. در این نوع شعر حتّی عشق که نوعی گرایش فردی است، جنبه و روحی اجتماعی پیدا میکند.» (شیمسا، ۱۳۸۰: ۲۸)
«از ویژگیهای مهم دیگر این جریان، استفاده از شیوهی بیان سمبولیک و نمادین است. همین شیوهی بیان نمادین موجب میشود تا اشعار جامعهگرا و متعهدانهی شاعران این جریان، از حالت یک شعار سیاسی و اجتماعی ساده و صریح خارج شود و به شعر اجتماعی و انسانی تبدیل شود. این نمادگرایی همچنین موجب میشود تا شعر، عمق و وسعت بسیاری بپذیرد و از حالت تکمعنایی به مرتبهی چندمعنایی یا فرامعنایی فرارود و تفسیرها و تأویلهای مختلفی را پذیرا باشد، به همین دلیل، خوانندهی شعر نیز در خوانش اینگونه اشعار، منفعل نیست، بلکه در فرآیند معنی آفرینی و تأویل، خلّاق و فعّال است و چونان معبری، خواب شاعر را که در صورت و هیأت شعر، متجلّی شده است. برای او و دیگران تعبیر و تأویل میکند.» (شیمسا، ۱۳۸۰: ۴۱)
«شاملو در سراسر اشعارش اوضاع سیاسی و اجتماعی زمانهی خویش را به صورت اشعاری اعتراضی، بازتاب میدهد. اعتراض سیاسی و اجتماعی بخش لاینفک شعر اوست… شعر سیاسی یا به قول خودش اجتماعی محور اصلی شعر شاملو را تشکیل میدهد. چنان که بسیاری از اشعارش در اعتراض به حادثهای سیاسی یا اعدام و حبس یارانش بدست دژخیمان، سروده میشود. از جمله پس از کودتای ۲۸ مرداد، فضای کشور بستهتر از همیشه و او نیز بینصیب نماند» (علیمردانه،۱۳۹۰: ۵۸) «شاملو شاعری است معترض و محتوای بسیاری از اشعار او را، اعتراض به وضع موجود تشکیل میدهد. این اعتراضات، گاهی اجتماعی و انسانی است و در مواردی جمع بین این دو. شاعر چون شاخهای که در سیاهی جنگل به سوی نور فریاد میکشد، همواره بر ضد شب سرد و ساکن زمانهی خویش، صدا به عصیان بلند کرده، منتظر تابش نور آزادی و عدالت است.
شب با گلوی خونین
خوانده است دیرگاه
دریا
نشسته سرد
یک شاخه در سیاهی جنگل
به سوی نور
فریاد میکشد.» (پورچافی،۲۵۲:۱۳۸۴ با دخل و تصرف)
عبدالعلی عظیمی در مقدمهی مجموعه اشعار نیما مینویسد: «اشعار نیما بیانگر اوضاع خفقانآمیز و سرکوبگرانه و تیره و تار ایران در سالهای پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ است. این اشعار عمق تأسّف و تحسّر نیما را در برابر چنین اوضاعی نشان میدهد.» (یوشیج، ۱۳۸۴: ۲۴)
«اخوان پس از کودتای ۲۸ مرداد، تا آخر عمر هیچگاه به مسایل سیاسی و رخدادهای اجتماعی، حتی وقوع انقلاب اسلامی، امیدوار نشد. البته او همیشه مردم را به امیدواری و مبارزه دعوت کرد؛ اما دیگر هیچگاه امیدواری او به شدّت قبل از کودتا نبود. او هیچگاه، دیگر سعادت و خوشبختی را در کشور ایران باور نداشت و گهگاهی هم که کورسویی در او پیدا میشد، آن را خیال میپنداشت. پس از کودتا بسیار گریست و بسیار فریاد زد؛ اما فریادها و گریههایش بیاثر و بیثمر بود»(میرزایی،۲۰:۱۳۸۸)
«یکی از ویژگیهای شعر اعتراضی اخوان، استفاده از شیوهی نماد و سمبل است. اخوان در این زمینه تا حدودی متأثّر از نیماست؛ اما فرقی که میان نمادهای شعر نیما و اخوان هست این است که نمادهای نیما معمولاً پیچیدهتر و دیریابترند؛ اما نمادهای اخوان با کوشش و کاوش اندکی ق

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

ابل درک و دریافت است… بهترین اشعار اخوان، اشعاری هستند که در آنها با زبانی نمادین، مسائل سیاسی و اجتماعی بیان شده است.» (پورچافی، ۱۳۸۴: ۲۴۷)
«در سایهی این جریان است که فروغ فرخزاد از سرودن مجموعههای عاشقانه و رمانتیک آغازین خود اظهار ندامت میکند و با اعتراف به تعلیم گرفتن از اندیشه و شیوهی نیما، اشعار متفکّرانه و دردمندانهی سرشار از اعتراض و نالهی خویش را میسراید. و در دو مجموعهی پایانی خویش، ابعاد اعتراضات اجتماعی و سیاسی را به تصویر میکشد و از سویی دیگر، شاعرانی چون منوچهرشیبانی، اسماعیلشاهرودی، سیاوشکسرایی، منوچهرآتشی و شفیعیکدکنی، اشعار اعتراضآمیز خود را به شیوهی نمادین عرضه میکنند.» (شمیسا،۳۵:۱۳۸۰)
۲-۶-۳-۴- جریان شعر مقاومت و چریکی
«بعد از شکست قیام ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ و با اندک فضای باز سیاسی که متعاقباً پیدا شد، مبارزان بر سر یک سهراهه قرار گرفتند. عدهای در اعتقاد خود به شکست، استوارتر شدند و در همان فضای تیره و مسموم باقی ماندند، عدهای اندک شمار، دیگر بار به جنبش و جوش افتادند تا از طریق اقدام مسالمتآمیز به پیروزی دست یابند. و بخش اعظم و قاطعی به این نتیجه رسیدند که پیروزی بر حکومت شاه، بدون تجهیز به سلاح و مبارزات مسلّحانه، مطلقاً ممکن نیست. بهویژه که نمونهی موفّقش را در کوبا و چین و الجزایر دیده بودند و چهرههای شکوهمندی چون کاسترو، رژدبره، چهگوارا، هوشمین که رهبران موفّق جنگهای چریکی آن سالها بودند را در پیش رو داشتند. این حس و برداشت، با مجموعهی وضعیت سیاسی که در آن سالها در جریان بود هماهنگتر مینمود. پس اوضاع سیاسی ایران رو به خشونت رفت.» (لنگرودی،۱۳۸۷،جلد۴:۳)
«شعر چریکی ابتدا تحت عنوان شعر جنگل شکل گرفت؛ اما بعد از حادثهی سیاهکل، به شعر سیاهکل تغییر یافت. شعر چریکی شعری بود خشن که در آن از کنایات و ایماء خبری نبود و کلمات به کار رفته تفنگ، گلوله و خون بود.» (درستی، ۱۳۸۱: ۱۳۷)
«پیروان شعر چریکی بر این باورند که در شرایط غیردمکراتیک و خفقان شدید سیاسی، تلاش برای سازماندهی مردم در قالب تشکّلات سیاسی علنی، بیحاصل است. و باید با قیام مسلّحانه به دشمن ضربه بزند تا فضای ترس بشکند و شرایط برای قیام مردم و انقلاب، فراهم شود.» (احمدی،۱۳۸۴: ۲۵۱)