باورت نمیشود که در زمین
هر کجا به هر که میرسی
خنجری میان مشت خود نهفته است
پشت هر شکوفهی تبسّمی
خار جانگداز حیلهای شکفته است… (مشیری، ۱۳۸۳: ۳۱)
دامنهی اعتراضات شخصی، در حوزهی شعر فارسی بسیار گسترده است. به طوری که هیچ دیوان شعری را نمیتوان یافت که از این نوع اعتراض خالی باشد. از جمله، اعتراض به حرفهی شعر و شاعری که در این گونه اعتراضات، برخی شاعران از مشکلات و سختیهای گوناگون در راه شعر و شاعری نالیدهاند. همچنین اعتراض به حاسدان، رقیبان و دشمنان شخصی، از جمله اعتراضاتی است که در زمرهی این نوع اعتراض قرار میگیرند؛ اما همان شاعرانی که بارها از آلام و غمهای شخصی نالیدهاند، با توجه به احساس تعهدی که نسبت به مردم و اجتماع و حتی عقاید و افکار خود دارند، گاه پا را از مضامین شخصی فراتر مینهند و در حوزهی مسایل سیاسی، اجتماعی، دینی و….آلام، نالهها و فریادهای نقدگونهی خویش را در شعر، فریاد میزنند.
۲- ۵- ۲- اعتراض سیاسی
«سیاست در لغت به معنای حکمراندن بر رعیّت، اداره کردن امور مملکت و حکومت کردن، مجازات نمودن، ادارهی امور داخلی و خارجی کشور و نظایر آن آمده است. و در اصطلاح، به هر نوع تدبیر و تلاش فردی و یا جمعی گفته میشود که برای دستیابی به قدرت سیاسی، حفظ و یا افزایش آن صورت میگیرد. چنین تلاشی به منظور ادارهی امورکشور یا رهبری و مدیریت سیاسی جامعه، براساس ارزشهای مورد نظر انجام میگیرد. بر این اساس، هر تلاش و اقدامی که برای کسب، نگاهداری و گسترش قدرت سیاسی صورت بپذیرد، یک امر سیاسی به حساب میآید.» (شیرودی،۱۸۸:۱۳۹۰)
البته پدیدههای سیاسی، دوچهرهاند: چهرهای از خیانت، مکر، تزویر و دروغ که بر پایهی منافع شخصی و گروهی استوار است و چهرهای از خدمت، صداقت و درستکاری که بر اساس منافع عمومی پایهگذاری شده است. سیاست از نوع اول که بسیار متدوال و رایج است، مردود و مذموم است و سیاست از نوع دوم، پسندیده و موجب رشد و تکامل مادی و معنوی بشری است. هنرمندان به ویژه شاعران در برابر چهرهی نخست سیاست، آرام ننشستند و با بهکارگیری شعر و اندیشه، هم به نقد و اعتراض حاکمان و هم اوضاع نابسامان حاصل از عملکردِ نادرست حاکمان، در جامعه پرداختند که در قالب اعتراض سیاسی نمود پیدا میکند.
«امروزه شاعران و معترضان مدرن، شعر سیاسی را بنا به تعریف شعر اعتراض و مخالفت میدانند و حتی معترض میانهروی مانند فرانک کرمود، بر آن است که ادبیاتی پایداری میماند که مخالفت و مهاجم و ضد نظم مستقر باشد.» (موحّد، ۱۳۸۰: ۸۶)
«مهمترین مضامین شعر سیاسی را وطن، شهامت، آزادی، استقلال، عدالت، مردم، زنان، جنگ، تاریخ، انقلاب، فداکاری در راه وطن و… در برمیگیرد. از این رو در دورهی پررفتوآمد تحولات سیاسی، بازار شعر سیاسی داغ و مشتریان آن بسیارند.» (درستی، ۱۳۸۱: ۱۰) شاعری که شعر سیاسی واعتراضی میسراید، شاعری متعهد است که پای از دایرهی مدح، بیرون مینهد و با نگاهی نقّادانه و معترضانه و در عین حال دردمندانه، احوالِ روزگار خویش را مورد کنکاش قرار میدهد. با قدرت حاکم از درِ ستیز درمیآید و رفتار ظالمانهی حاکمان را در آثار خود طرح و نقد میکند. در چنین اشعاری، شعرا نسبت به مسایل سیاسی، آگاهی کافی دارند و با دیدن فساد و بدکاریِ سازمانهای اداری سیاسی و…. وظیفهی خود میدانند که نسبت به فساد و ظلم دستگاه حاکم و سازمانهای سیاسی – اداری، اعتراض کنند. و ماهیّت شاه مستبد و اطرافیان خیانتپیشه و ریاکار او را جلوهگر سازند. این دسته از شاعران، شجاعترین اقشار جامعه و در عین حال غمخوار مردم بودهاند و هدف آرمانی آنها، مبارزه با جهل و نادانی و مخالفت با دستگاه ستمگر و تشویق و ترغیب آنها به عدالت و دادورزی بوده است.
از سویی دیگر «دایرهی شمول و وسعت موضوع در شعر سیاسی به حدی بالاست که گاهی در وصف طبیعت و شعر عاشقانهی محض، نیز حضور مییابد. اساساً شعر میتواند در عینِ عاشقانه بودن، سیاسی و اجتماعی باشد؛ اما به نظر میرسد جملهی معروف هانس اشپر برسیاست در هنر فقط مادهی اولیه است نه مضمون آن، به واقعیت نزدیکتر باشد؛ زیرا مسایل سیاسی، پیش از آنکه مضمونی باشند، زمینهای برای تهییج یا خلجانهای روحی هستند.» (خطیبی، ۱۳۸۷: ۲۵) از اینروست که شاعر«در جامعهی کودتا زده و در محیط خفقانآور استبدادی، بهدنبال پناهگاهی میگشت و عمدتاً چنین پناهگاهی را در رویآوردن به معشوقه میبیند و برخی از شاعران این دوره، تجارب عاشقانهی خود را در قالب اشعارشان بیان نموده واز پرداختن به مسائل اجتماعی، پرهیز میکنند.» (درستی، ۱۳۸۱: ۷۱) از این رو گاهی اوقات حتی سرودن اشعار رمانتیک نیز به منزلهی اعتراض سیاسی است. بسیاری از نابسامانیهای اجتماعی از جمله فقر، فاصلهی طبقاتی، اوضاع نابسامان اقتصادی، خفقان، قتل و جنایت، شهادت، سکوت، بیتفاوتی مردم، اعتصاب فرد یا قشری خاص یا عامّهی مردم و …. نتیجهی کاربرد سیاستهای غلط حاکمان بوده و میتواند دستمایهی شعر شاعران معترض در امر سیاست گردد.
۲-۵-۳- اعتراض اجتماعی
داوری جهانی نسبت به دو هنر شعر و موسیقی، در پرداختن به مسائل سیاسی و اجتماعی، با هنرهای دیگر متفاوت بوده است. چشمداشت مردم از شعر و موسیقی، احتمالاً به این دلیل بودهاست که این دو برای بیان و انتقال احساسات و عواطف و ظرایف و لطایف درونی، مناسبتر و توانمندترند و نباید به مباحث اجتماعی و سیاسی بپردازند؛ اما گاه حوادث اجتماعی،

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

چنان گسترهی پهناوری پیدا میکنند که هنر را با تمام انواع و ابعادش، زیر تأثیر قرار میدهند به نحوی که شعر و هیچ هنر دیگری نمیتوانند در برابر آن بیتفاوت و بیاعتنا باشند و اگر بمانند، همان داوری جهانی به چنین سکوتی معترض خواهند شد. اعتراضی که هماکنون به شاعران ایرانی و فارسی زبان میشود که در قتلوعام شهر و مردم ایران به دست مغولان و سلسلهها و شاهان دیگر ایرانی یا غیرایرانی، در کنارجوی خون و آتش، به سبو و زلفیار و موی و میان ساقی و ساغر پرداختند. گویی نه چشم داشتهاند و نه گوش و نه زبان؛ اما در زیر سایهی ستم، نه تنها شاعران که هنرمندان دیگر و حتی مردم عادی بیتفاوت نمیمانند.
«شعر اجتماعی در فرهنگ ما شعر تفکر، هشدار و آگاه کردن مردم است. شعری که دیگر شاعران به مسایل فردی و معضلات و خواستههای شخصی توجهی ندارد. او به سوی اجتماع رود تا از واقعیات آن سخنگوید. گاه از دردهایش و گاهی از شادکامیهایش.
شعر اجتماعی در ایران سابقهای بس مدید دارد. کشوری که در هجوم قوای بیگانه، شاهد جنایات شنیع بوده است، یقیناً ادبیات و بالاخص شعرش نیز پر از مفاهیم اجتماعی است. مانند حافظ زمانی که سایهی ظلم و استبداد را میبیند، دردمندانه فریاد میکشد:
عقاب جـور گشادهست بال در همه شهر کمان گوشـه نشینی و تیر آهـی نیست
(حافظ،۱۴۵:۱۳۸۳)
پیشتر از او ناصرخسرو که برای حفظ قیمتی درّ لفظ دری آن را بهپای خودکان که همان پادشاهان خودکامه است نمیریزد:
من آنم که در پای خوکان نریزم مر این قیمتی درّ لفظ دری را
(ناصرخسرو،۱۴۳:۱۳۸۸)
سیف فرغانی، زورگویی مغولان را به ریشخند میگیرد و به آنها هشدار میدهد:
هم مرگ بــر جــهانِ شما نیز بگذرد هـم رونق زمـان شما نیـز بگذرد
وین بومِ مِحنَت ازپــی آن تا کند خراب      بر دولـت آشــیان شما نیـز بگذرد
بـــاد خــــزان نکـبت ایّـــام ناگـهان       بر بـاغ و بوسـتان شما نیـز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیرخاص وعام      برحلق و بردهان شما نیـز بگذرد

(فرغانی،۲۱۷:۱۳۶۴)
«شعر اجتماعی، شعر جامعهگرا و انسانمدار بر پایه فلسفهی تکامل تاریخ است که بیانگر آرمانهای جمعی مردم است و ریشه در حسّ دردمندی اجتماعی و بشری دارد و البته با شاعران، ذاتی و درونی است. شاعر در کارگاه خلاق و بینش شاعرانه و پالایش هنری خود به آفرینش دست میزند، تا بیدارگر و ارتقابخش بینش و ادارک همگان باشد و در این راه بازتابندهای صادق از زمان حال خود میگردد.» (روزبه، ۱۳۸۶: ۸۵) زینالعابدیندرگاهی در نشریهی کتاب ماه دربارهی شعر اجتماعی مینویسد: «شعری که دربارهی مردم، از زبان مردم، برای مردم و ویژگیهای جامعه سروده میشود، شعر دربارهی اجتماع است. و این سرودهها را در چهار حوزه میتوان تحلیل کرد:
نکوهش و سرزنش زشتیها و نارواییهای اجتماعی
ستایش ارزشها و رفتارهای بزرگ منصفانهی مردمی
مبارزه با زشتی و زشتیکاران
همدردی با مردم در غمها، حادثهها و اوضاع اجتماعی» (درگاهی، ۱۳۸۹: ۴۱)
«از گذشتههای دور، در شاهکارهای شعری ایران، همانند سرودههای فردوسی، سنایی، عطار، مولوی، سعدی و حافظ و حتی سرودههای کم اهمیتتر همانند قصاید و مدیحههای انوری…. اعتراضات اجتماعی و مسائل اجتماعی را به روشنی میتوان یافت. وقتی سنایی میگوید: ای سنایی، خواجه جانی، غلام تن مباش، اعتراضی به زبونی و پستی انسان در زندگی است. وقتی انوری میگوید: ایبرادر بشنو رمزی ز شعر و شاعری، تا ز ما مشتی گدا کس را به مردم نشمری، اعتراضی به گروهی از شاعران است که با کاسهی گدایی دست به سوی امرا دراز میکنند. وقتی حافظ میگوید: محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد، فریادی برکار محتسب و حاکمان اجتماع است»(درگاهی، ۱۳۸۹: ۴۱)
اکنون میتوان دایرهی تعریف اعتراض اجتماعی را وسعت بخشید. «اگر شاعر معضلات و مشکلات و مسائل اجتماعی و حوادث ناشی از آنها را معلول نفس انسانی بداند یا حداقل نفس انسانی را یکی از مهمترین عوامل فرض کند، شعر اجتماعی میتواند شامل اشعاری هم باشد که به نقد صفات ناشایست بشری پرداختهاند یا انسان را به صفات شایستهی بشری فراخواندهاند و البته ساختار زیباشناسی را هم فراهم آوردهاند.» (نوری علاء، ۱۳۴۷: ۲۵) از این رو گاه ناهنجاریهای اخلاقی نیز میتواند درونمایهی شعر اعتراض اجتماعی قرار گیرد.
باتوجه به آنچه گفته شد دایره شمول شعر اعتراض اجتماعی بسیار گسترده است. شعری که در حمایت مردم میخیزد، علیه بیعدالتی، تبعیض، ستم، نابرابری حقوق احتماعی زنان، رواج ناهنجاریهای اخلاقی و تربیتی و …. قد علم میکند، شعری که با مردم راه میرود، زندگی میکند، رنج میکشد، شعری که از نظام حاکم میخواهد که به جای بازیهای شکنندهی سیاسی به مردم آب و نان دهد، شعر اعتراض اجتماعی است. شعری که منعکس کنندهی دردهای اجتماع است دردهایی که از فردیت فراتر رفته و به اجتماع پیوسته است. در چنین حالتی است که موضوعات و مفاهیمی چون ، ناامیدی و یاس، بدبینی، تنهایی، فمنیسم، بیعدالتی و….. آنگاه که بخوانند عقدهی دردناک شاعر را فریاد بزنند و در شعر شاعر جلوهگر شوند در دایرهی گستردهی شعر اعتراض اجتماعی قرار میگیرند. «ظهور و بروز این مفاهیم اجتماعی در ادبیات به صورت وسیع و بسامدی بالا در عصر مشروطه جلوهای تام و تمام داشت. در این زمان شعر به عنوان ابزاری در خدمت اینگونه مفاهیم درآمد؛ اما شعر نو اجتماعی با نیما آغاز شد و از سالهای ۱۳۱۰ هـ .ش به بعد با مایه
هایی از نماد و تمثیل بهوجهی سیاسی گرایید و پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ هـ .ش در آثار مهدی اخوان ثالث، نیما یوشیج، احمد شاملو، فروغفرخزاد و… متبلور شد. گونهای شعر اجتماعی که بعدها به نام سمبولیسم اجتماعی رشد یافت.» (خطیبی، ۱۳۸۷: ۲۴)
۲-۵-۴- اعتراض دینی
مذهب در تمام روزگاران، یکی از مؤلّفههای تعیینکنندهی هر جامعه بوده است؛ زیرا آدمیان از دوران کودکی که زمان فرهنگپذیری آنان است، با آیینهای مذهبی جامعهی خویش آشنا میشوند و چون میان قوانین دینی و عناصر زندگی اجتماعی، مغایرتی نمییابند، با آن انس گرفته و آن را به مثابهی معیار، برای تمامی ارزشهای اجتماعی خویش بهکار میبرند و اساساً زندگی را در پرتو چنین معیارهایی، امکانپذیر میدانند. در گذشته، قوانین دینی، قانونِ زندگی بود و مردم برای شکلدادن به ساختار زندگی مادی و معنوی خود، نظیر ساختن بناها و ازدواج، طلاق، معاملات، مراسم زایش و تدفین، تعاملهای انسانی، اخلاق و خلاصه چهگونه مردن و باور به ثواب و عقاب و جهانی دیگر و… بدان مراجعه و زندگی را بر پایهی قوانین دینی بنا میکردند. در سرزمین ما نیز، پس از آنکه اسلام، به ایران آمد و با فرهنگ بومی درآمیخت، خود فرهنگی معیّن و مشخّص، به نام فرهنگ ایرانی – اسلامی را پدید آورد و در زندگی و ذهن مردم جایگاهی والا یافت و به باوری عمیق تبدیل شد. باوری که میشد زندگی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را بر آن بنا کرد.
به تدریج با به وجود آمدن فرقههای مختلف و میل به قدرت و به دستگرفتن حکومت توسط تشنگانِ قدرت و بهوجود آمدن عنصر ریا و یا تظاهر بهدینداری برای رسیدن به قدرتهای والا نزد حاکمان، کمکم فضای اشعار دینی سرشار از اعتراض و انتقاد میشود. و ادبیاتی را بهوجود میآورد که از یک سو سرشار از موضوعات دینی است و از سوی دیگر مملو از اعتراض و انتقاد و شکایت شد که بهعنوان ادبیات اعتراض دینی و شعر اعتراض دینی تعریف میشود.
اعتراض دینی از نخستین روزهای پیدایش دین در عرصههای زندگی، با رشد و پیشرفت انسان تبلور یافته است. پیشتر گفته شد هر شعری که با نوعی نارضایتی و شکایت همراه باشد، شعر اعتراض است و اگر درون مایهی آن شعر، موضوعات و مفاهیم دینی باشد، آن شعر با عنوان شعر اعتراض دینی تعریف میشود. در بسیاری از ادوار تاریخ، طوری دین و دولت بههم آمیخته است که اعتراض بهیکی بدون اشاره بهدیگری امکان نداشت و ندارد. دین و ایمان بهخاطر وقار مقدّسات مذهبی و منزلتی که دارند اصولاً باید از هرگونه اعتراض دور باشد؛ ولی سوءاستفادهی عدهای از آنها بهخاطر اغراض دنیوی از طرفی و تعصّب بیجای عدهای دیگر به معتقدات خود و آمیختگی خرافات با موضوعات اصیل دین، بیکفایتی حاکمان و سوءاستفاده از موضوعات دین، باعث شده که زمینه برای ظهور اشعار اعتراضآمیز دینی پیدا شود.
در کل اعتراضات دینی و مذهبی را میتوان در چندین گروه مجزا تقسیم کرد. نوع اول اعتراضی است که از طرف شخصی غیر مذهبی یا شکاک ممکن است بر خود مذهب وارد شود. «مسلم است که این نوع اعتراض هم در عالم مسیحیت و هم در دنیای اسلام تا دورانهای نسبتاً اخیر واقعاً دشوار بوده است. اندیشمندانی چون خیّام و ابولعلاءمعرّی که بیرون از محدودهی عرف و عادت معاصرین خود، اعتراضاتی کردند، مردان استثنایی بودند که نمیخواستند تعبّداً هر چه را که از قدیم گفته شده بود قبول کنند. حتی در قرن نوزدهم، در کشوری مثل انگلیس که از آزادی فکری فراوانی برخوردار بود. فیتزجرالد برای اینکه شک و تردید خود و بسیاری از همعصران خود را درباره عقاید مذهبی عیسی، بیان دارد، خیام را وسیلهای خوب یافته بود.» (جوادی، ۱۳۸۲: ۹۳)
«هر چند که بعضی از محقّقان خواستهاند اشعار این دو را از هرگونه شائبهی عقاید لاادریه و یا الحادآمیز پاککنند؛ ولی بهطور کلی اعتراض، عصیانگری و نپذیرفتن بیچون و چرای اعتقادات گذشتگان، وجه متمایز اشعار این دو شده است…. خیّام منکر وجود خدا نیست؛ ولی توجیهی را که ادیان مختلف از علت آفرینش انسان و رابطهی او با خداوند و روز قیامت میکنند، پذیرفتنی نمییابد…. خیام راز دنیای پس از مرگ را ناگشودنی میداند و به کسانی که با قطع و یقین میگویند: بعد از مرگ چنین و چنان خواهد شد، اعتراض میکند، خیام که دوزخ را شرری ز رنج بیهوده وخبث عمل آدمی میداند، بهترین توصیهاش، دم غنیمت شمردن و استفاده از زندگی است. شرابخواری برای او سمبلی میشود که از طرفی معرف تمام خوشیها و لذایذ دنیوی و از سوی دیگر اعتراضی است بر تاریک اندیشی و خشکه مذهبی بیحدّ روزگار خود.» (جوادی،۹۵:۱۳۸۲، با دخل و تصرف)
من ندانم که مـــــرا آنکه سرشت از اهــل بهشـت کرد یـا دوزخ زشت