(جوادی،۱۳۸۴ :۱۱۴)
گاهی شاعرانی نیز در ابعاد دیگر اعتراض، به این شیوه روی میآوردند.از جمله«حبیب یغمایی در انتقاد به وجود اندوه و نبود نشاط در میان مردم با زبان طنز چنین می گوید:
در دهر به هــر که بنگری رنجور است ازخـــــرمی و نشـاط و شادی دور است
مســرور در این جــهان یکی را دیدم آن هم نـه خودش، تخلصش مسرور است»
(اسحاق،۱۳۷۹ :۲۰۸)
«با پیدایش شعر نو،که به سعی نیمایوشیج جایی برای خود در ادبیات فارسی باز کرد، تعهد اجتماعی شاعر که در شعر دوران مشروطه به اوج خود رسیده بود، باز تا حد زیادی ادامه یافت؛ اما طنز سیاسی و اجتماعی به اندازهای که در دوران مشروطیت نوشته میشد در شعرنو و یا میشود گفت به علت سانسور شدید، اغلب انتقادات و طنزها در لفافه سمبولیسم و الفاظ پنهان بودند. یکی از آثار جالب طنز آمیز در فرم شعر نو، شعر مرز پرگهر فروغ فرخزاد است. (جوادی،۱۳۸۴ :۲۴۲)
۲-۴-۲-۵- نماد و سمبل
شاعران به دلیل وجود جو خفقان و سانسور نمی توانند به رسالت اجتماعی و سیاسی خود جامهی عمل بپوشند؛ ناچار باید به زبانی غیرمستقیم یعنی زبان رمز و اشاره وسمبل روآورند تا در عین پرداختن به مسائل اجتماعی و سیاسی و بیان اعتراضات خود، از تبعات آن در امان بمانند. هیچ ملتی نتوانسته است مانند ایرانیان به ویژه شاعرانش با ابداع صدها ترفند و بهتر است گفته شود زیرکی، خطرناکترین اندیشهها را چنین گویا در زیرچشم و گوش جبّاران روزگار به مردم برساند. و گاه آسمان، فلک، روزگار، چرخ کبود را به جای صاحبان قدرت مینشانند وگاه از یک ضمیر غایب سوم شخصو گاه به صورت گفتگو با یک مخاطب ساختگی، اعتراضشان را با همین شگردها بیان میکنند. حافظ میخواسته است بگوید انسانهای شریف و دانشمند به کنارگذاشته اند و برعکس آدمهای نادان، نالایق و نادرستکار به مقام و منزلت رسیدهاند و چنین میگوید:
جای آن است که خون موج زند در دل لعل زین تغاین که خَزَف میشکند بازارش
(حافظ،۳۶۱:۱۳۸۳)
یا «ابن یمین با استفاده از نماد قرار دادن شیوهی بازی شطرنج و مهرههای آن همین موضوع را با ظرافت خاصی بیان میکند.
اندر این ایـــام هر کــو همـچو فـرزین کژرو است دارد از منصب چو فرزین خانه در پهلوی شاه
آن که تا بودست چون رخ،‏راست رو بودست‏و‏هست دائماً در‏گوشهای محــروم و دور از روی شاه»
(جوادی،۱۳۸۴ :۱۴۶)
در این روش اعتراضی و انتقادی که دهه گسترش آن را دهههای سی و چهل میدانیم با شاعرانی روبرو هستیم که برخلاف شاعران رمانتیک و فردگرای قرن بیستم عمدهی توجهی آنان به مسائل سیاسی، اجتماعی و مشکلات و آرمانهای مردم است. «دکتر شفیعی کدکنی در کتاب ادوار شعرفارسی، اصطاح سمبولیسم اجتماعی را درمورد شعر نیما و پیروان اصیل او چون اخوان ثالث، احمدشاملو، فروغ فرخزاد و… به کار میبرد. (پورچافی،۱۳۸۴ :۱۹۴)
«یونگ، سمبل را در فارسی رمز، مظهر و نماد میداند. آنجا که ما نمادش مینمامیم یک اصطلاح است یک نام یا نمایهای که افزون بر معانی قراردادی و آشکار و روزمرهی خود، دارای معانی متناقض نیز باشد. شامل چیزی گنگ، ناشناخته یا پنهان از ماست… یک کلمه یا یک نماد، هنگامی نمادین میشود که چیزی بیش از مفهوم آشکار و بدون واسطهی خود داشته باشد. این کلمه جنبهی ناخودآگاه گستردهای دارد که هرگز نمیتواند به گونهای دقیق مشخص شود و نه بهطور کامل توضیح داده شود و هیچکس هم امیدی به انجام این کار ندارد.» (شریفیان،۱۳۸۴: ۱۴۷)
«چالز چدویک معتقد است: سمبولیسم را میتوان هنر بیان افکار و عواطف نه از راه شرح مستقیم و نه به وسیلهی تشبیه آشکار آن افکار و عواطف، به تصویرهای عینی و ملموس، بلکه از طریق اشاره به چگونگی آنها و استفاده از نمادهایی بیتوضیح، برای ایجاد آن عواطف و افکار در ذهن خواننده دانست.» (پورچافی،۱۳۸۴ :۲۰۲) «سمبولیسم در شعر معاصر ایران با نیما یوشیج آغاز میگردد. او تحت تاثیر سمبولیستهای فرانسوی و مطالعه آثار آنان، برخی از ویژگی های سمبولیسم را وارد شعر فارسی کرد.» (پورنامداریان،۱۳۸۱ :۲۲۹)
مثلاً نیما در شعر داروگ با نماد قرار دادن داروگ قورباغه درختی به طور ضمنی از اوضاع نامطلوب و نابسامان زمانهی خود انتقاد میکند و فرو باریدن باران انقلاب و آزادی را بر سرزمین خشک کشورش، این چنین انتظار میکشد:
خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه
گرچه میگویند: میگریند روی ساحل
سوگواران در میان سوگواران
قاصد روز آن ابری! کی می رسد باران؟… (یوشیج،۱۳۸۷ :۵۲۰)
اهمیت تعهد اجتماعی در این جریان بهحدی است که شاعری چون فروغ که بیشتر ذهنیت و شخصیّت غنایی دارد، در بسیاری از اشعار دو مجمو عهی پایانی خود، در تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد. مستقیم یا غیرمستقیم، به مسائل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جامعه و محیط زندگی خود اشاره میکند. برای نمونه میتوان به شعرهای عروسک کوکی، درغروبی ابدی، آیه های زمینی، هدیه، دیدار در شب، وهم سبز، ای مرز پرگهر، بعد ازتو،پنجره، دلم برای باغچه میسوزد و کسی که مثل هیچکس نیست از او اشاره کرد.
«نکتهی مهم دیگر در زمینه نمادگرایی شاعران این جریان، آن است که درعین این که همگی این شاعران، برای در امان ماندن، از تبعات جامعهی خفقانزده و تعهد نسبت به دردها و آرمانهای مردم،

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

برای بیان اعتراض خویش از زبان نمادین استفاده میکنند و از این جهت با هم شباهت دارند؛ اما نوع نمادهای آنان باهم فرق دارد. هریک از آنان، نمادهای خود را از عناصر زبانی، حوزههای محلی و محیطی و زمینههای اجتماعی و فرهنگی خاص، اختیار میکنند. مثلا نمادهایی که نیما از آنها بهره میگیرد، معمولاً از عناصر زبان محلی مربوط به زادگاهش، مازندران است. یا نمادهای اشعار اخوان ثالث در بسیاری از موارد، از واژهها و عناصر مربوط به ایران باستان، اختیار شده است. همچنین نمادهای فروغ معمولاً با مسائل زندگی روزمره، بهویژه مسائلخانه و خانواده در ارتباط است.» (پورچافی،۱۳۸۴ :۲۱۸)
۲-۴-۲-۶- شعر انتظار
با بررسی و مرور گنجینهی هزاپایان نامهی شعر و ادب پارسی، به روشنی درخواهیم یافت که شاعران با استناد به آموزههای دینی و با اعتقاد و باورمندی تمام، درطی شدن شب فصل و دمیدن سپیدهی وصل و ظهور یگانهی منجی عالم بشریّت و آخرین حجّت حق، حضرت مهدی(عج)، همواره در ترانهها و عاشقانههای مهدوی خود، با دادن بشارت ظهور، به منتظران دلشده، روح عشق و امید را در کالبد زخم خوردهی مغضوبین زمین، دمیده و آنان را به رستگاری و آیندهی روشن جهان، امیدوار ساختهاند.گاه شاعران برای بیان اعتراض خویش در تمامی ابعاد جامعه، باتوجه به نظام باورمندی و عقیدهی مذهبی خویش، به شعر انتظار رویآوردهاند. ازاین رو، بدون هیچ گونه اغراقی باید گفت: شعر انتظار، شعر اعتراض است، شعری که همواره بر وضع موجود میشورد و به افق موعود اشاره میکند. شیوهی انتظار در بیان اعتراض، شیوهای است که داعیهی پیکار با ظلم و بی عدالتی، زشتی، ناعددی و نامددی، فقر و فاصله طبقاتی، دروغ، تزویر و ریاکاری را دارد و به دنبال بسترسازی برای استقرار حاکمیت الله برجهان و بنیانگذاری جامعهی توحیدی است. «سیمای منجی در شعر انتظار، چه در قالب سنتی و چه در قالب نیمایی، عموماً به صورت فردی سوار بر اسب و شمشیری در دست، ترسیم شده که میآید تا به ظلم وستم پایان دهد و عدالت را در همه جا بگستراند. (علوی مقدم، همکاران،۱۳۸۹ :۴۵)
مثل درخت و سنگ در رهگذر باد
در انتظار آمدنت ایستادهایم
فردا به شهر نور میآیی
از راه روستا… (هراتی،۱۳۶۸ :۹۷)
فروغ فرخزاد در شعر کسی که مثل هیچ کس نیست، با شیوهی شعر انتظار، از زبان کودکی ساده، به ترسیم جامعهای میپردازد که فقر و بیعدالتی حرف اول آن اجتماع است.
۲-۵- ابعاد اعتراض در شعر فارسی
حوادث و رویدادهای ناخوشآیند فردی و اجتماعی، از اصول اجتناب ناپذیر زندگی هر انسانیست،که از بدو تولد تا پایان حیات، او رارها نمیکنند. و شخص شاعر با استفاده از ابزار احساس و تخیّل، لب به شکوه و شکایت میگشاید.گاه ناکامیهای شخصی خویش را در قابل این زبان موزون به تصویر میکشد و گاه با توجه به حسّ تعهدی که نسبت به اجتماع و مردم، دارد از منِ فردی خویش پا را فرا مینهد و منعکس کنندهی آلام مردم و اجتماع، در اعتراضات غیر شخصی میگردد.
۲-۵-۱- اعتراضات شخصی
اعتراضات شخصی در میان تمامی شاعران عمومیّت دارد و مختص دوره یا سبک خاصی نیست و در همهی دیوانها یافت میشود. در این اعتراضها، شاعر از خویشتن، بیماری، پیری، فقر و نداری، تنهایی و غربت، مرگ و دوری از عزیزان، هجران و فراق و دوری از معشوق و….. مینالد.که در این بخش به بررسی تعدادی از این اعتراضها میپردازیم.
۲-۵-۱-۱- اعتراض به خویشتن
واقعیت امر این است که باعث و بانی بسیاری از گرفتاریها و مشکلات، خود ما هستیم؛ اما بهخاطر آن، دیگران یا روزگار را مقابل تیر اعتراض خود قرار میدهیم. با این وصف،گاهی اوقات، وجدان بیدار انسان، او را وادار به بیان حقیقت میکند و خود را مسبّب اصلی تمامی گرفتاریها و مشکلات پیشآمده میداند. در ادبیات کلاسیک از این نوع اعتراضات فراوان است. مسعود سعد که این همه از چرخ، روزگار، بخت و مردم گلهمند است و گرفتاری و اسارتش را از آنها میداند،گاهی هم به خود آمده، عامل تمام بدبختیها را نتیجهی عمل خویش دانسته و اعتراض به روزگار ودیگران را بیمورد میداند:
تاکی دل خســته درگــمان بندم جرمی که کنم، بـــر ایـــن و آن بندم
بدها که ز مـن هــمیرسد بر من بر گــردش چـــــرخ و بر زمان بندم
(سعدسلمان،۶۵۳:۱۳۶۲)
باز تأکید میکند که نباید به روزگار اعتراض کرد: