فشار روانی (استرس و استرسور) از دیدگاه نظریه پردازان

تعریف استرس سخته، نظریه پردازان جور واجور این اصطلاح رو به روش های متفاوت به کار بردن. یکی از راه های عادی تعریف استرس در نظر گرفتن اون به عنوان محرکه. توماس هولمز  (1979) استرس رو واقعه محرکی که لازمه فرد با اون موافق شه تعریف کرد. پس استرس به عنوان یه محرک هر موقعیتیه که درخواستای غیر عادی و فوق العاده داشته و نیازمند تغییر در الگوی زندگی جاری فرد باشه. (هولمز و راهه  1967،134)

موارد استرس به عنوان یه محرک شامل امتحان، بلایای طبیعی، شغلهای خطرناک و جدائی زناشوییه. این وقایع استرس زا هستن چون فرد رو مجبور به انجام رفتارای سازگارانه واسه کنار اومدن با درخواستهای محیطی مجبور شده می کنن و چون سلامتی فرد به وسیله پیشامدهای محیطی تهدید شده، استرس به شکل دیگه می تونه به شکل یه جواب فیزیولوژیکی در نظر گرفته شه.

طبق نظر «هانس سلیه» فیزیولوژیست، الگوی نامتمایز فعالیت فیزیولوژیکی ذاتاً ناگواره، چون سریع شدن ضربان قلب، سریع شدن تنفس و افزایش نا آرومی عضلانی، کارکرد تعادل لازم رو پریشون می سازه. طبق نظر سلیه، هر بعضی وقتا شخصی به مدت تقریباً طولانی انگیختگی فیزیولوژیکی رو تجربه کنه (مثل مریض تب دار) بدن دچار استرس می شه. (سلیه  1979،120) اخیراً استرس رو نه به عنوان واقعه محرک و نه جواب فیزیولوژیکی، بلکه به عنوان یه مراحل تعریف می کنن. لازاروس و فولکمن مخالف معنی استرس به عنوان محرک هستن،‌ چون مردم در واکنشهایشان به استرس زاهای بالقوه با هم فرق دارن. چون عوامل فردی مثل درک، یادگیری، حافظه و قضاوت با یکدیگر فرق داره. لازاروس و فولکمن هم اینکه مخالف در نظر گرفتن استرس به عنوان یه جواب فیزیولوژیکی هستن چون خیلی از وقایع زندگی، مثل ورزش و عاشق شدن به زیاد فعالیت دستگاه عصبی خود مختار میرسه ولی شخص ورزش و عشق رو به عنوان یه «استرس زا» تجربه نمی کنه. (سید محمدی 1380،187) با در نظر گرفتن تعاریف بالا محرکی که عامل به وجود اومدن استرس می شه، استرسور نامیده می شه. (گنجی 1380،196)