مشکل سلوک و نافرمانی در علم روانشانسی

مشکل نافرمانی، شامل الگوی عودکننده ای از رفتار منفی کارانه، گستاخی، دشمنی، نافرمانی نسبت به صاحبان قدرته که این رفتار باید دست کم 6 ماه ادامه داشته باشه(کاپلان و سادوک   2003،65). مشکل سلوک در بردارنده یه سری از رفتارای ضداجتماعی ناپایدار در کودکانه که باعث مشکل در چند زمینه عملکردی اونا می شه و ویژگی اون خشونت و تجاوز به حقوق دیگرونه.

شروع در زمان کودکی: در این نوع مشکل سلوک، دست کم یه ویژگی مطرح، قبل از 10 سالگی باید اتفاق بیفته. افراد گرفتار به این مشکل، معمولاً مذکر هستن، همیشهً پرخاشگریهای فیزیکی و ارتباط پریشون با همسالان دارن، ممکنه در زمان ابتدایی کودکی، گرفتار به مشکل بی توجهی مقابله ای باشن و معمولاً مشکل اونا به مشکل شخصیت ضد اجتماعی گسترش پیدا میکنه.

شخصیت

شروع در زمان نوجوونی: این گروه به وسیله نبود وجود هرگونه ملاک مشخص مشکل سلوک در قبل از 10 سالگی تعریف می شه. مبتلایان این نوع مشکل سلوک در مقایسه با نوع اول، رفتار خشن کمتری نشون میدن و تمایل دارن ارتباطات عادی تری با همسالان خود داشته باشن، با اینکه در همکاری با بقیه، بیشتر مشکلات رفتاری از خود میدن. انگار این عده کمتر از نوع اول به مشکل شخصیت ضد اجتماعی گرفتار می شن و نسبت گسترش اون در پسرها شدیدا گروه اول نیس.

شخصیت

در دهمین طبقه بندی فرامرزی بیماریها(ICD-10)، مشکل سلوک شامل مشکل سلوک محدود به شرایط خانوادگی، مشکل سلوک غیر اجتماعی، مشکل سلوک اجتماعی، مشکل نافرمانی مقابله جویانه، بقیه مشکلات سلوک و مشکل سلوک نامتمایزه.

در دلیل شناسی این مشکل، عوامل مختلفی مطرح می شه:

داج  (2000) از تعدادی عوامل خطرزا در بروز مشکل سلوک نام می بره. این عوامل خطرزا شامل عوامل زیست شناسی، اجتماعی- فرهنگی و تجربه های زندگیه. داج تأکید می کنه که یه عامل به تنهایی نمی توند دلیل بروز مشکل سلوک در کودک باشه، بلکه باید اثر عوامل زیاد در بروز این مشکل مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد. فلپ و مک لینتاک  (لطفی کاشانی و وزیری 1384، 37) هدفی زیست شناسی- اجتماعی به مشکل رفتار و مثل به مشکل سلوک دارن. اونا فکر می کنند که نه عوامل اجتماعی و نه عوامل زیست شناسی، به تنهایی نمی تونن توضیح دهنده پیچیدگی رفتارهایی که در مشکل سلوک دیده می شه، باشن. بلکه بر همکنش بین عوامل زیست شناسی و اجتماعیه که موجب به وجود اومدن این مشکل می شه کلا، تحقیقات جور واجور نشون دهنده تاثیر خونواده در دلیل شناسی اختلالای سلوکیه. (هاندرن  و مولن 1997،108-90)
خونواده

این تاثیر غیرقابل دودلی از راههای زیادی مثل اختلاف والدین، جو نبود توافق، خشونت و گسستگی، ارتباط کم با کودک، طلاق، جدایی از پدر، ضداجتماع یا الکلی بودن والدین  و نظام قهرآلود خانوادگی وارد می شه(قریشی 1390،98) شفر  (1961) هم علاوه بر مطرح ساختن دو بعد کلیدی از راه های مربوط به کارکرد والدین با عنوان بعد کنترل (به ترتیب از اجازه دهنده تا محدودکننده) و بعد هیجانی (از گرمی تا دشمنی)، این جنبه های رو به عنوان عوامل پیش بینی کننده گناه کاری و آسیبای روانی زمان کودکی ارائه کرده. از نظر اون والدینی که رفتارشون در انتهای این جنبه های واقع شه، کودکانی با تمایل جامعه جنگ بار میارن. مطالعه های طولی هم  روی مزاجها نشون دهنده اینه که خیلی از انحرافهای رفتاری در شروع، واکنشی مستقیم در مقابل نبود تناسب مزاج و نیازای کودک از یه سو و نظر والدین و روشهای اونا در تربیت فرزندان از طرف دیگه س. کودکانی که در شرایط پریشون و غفلت بار پرورش پیدا میکنن، عصبانی، موذی و پرتوقع بار میان و موفق به کسب تدریجی تحمل کافی که لازمه روابط رسش پیدا کرده، نمی شن و مجبور چون الگوی نقش اونا ضعیف و بیشترَ متغیره، زیر بنای الگوی رویایی و وجدان در اونا سست می شه و در آخر انگیزشی واسه رعایت موازین اجتماعی پیدا نمی کنه و سنگدل  می شن.(کالوین ودیگران  1998،169)

کودکی-نام-تصویر

عوامل چندی در گسترش این اختلالا موثره، مثل سطح اجتماعی- اقتصادی پایین، وجود محرومیت در خونواده، تراکم زیاد جمعیت در خونواده، وجود ناسازگاریای خانوادگی، داشتن خونواده های پرجمعیت (وبستر، استراتون  و دال 2 1995،320) کارکرد ضعیف خونواده و پدر و مادر بی لیاقت در کنار عوامل یادشده در تشکیل این اختلالا مهم شناخته شدن (استینر 2000،38). رتبه تولد و تعداد افراد خونواده هم دو عامل دیگه ایه که در تشکیل مشکل سلوک نقش داره(وبستر، استراتون ودال  1995،217).
خونواده