استرس، ، افسردگی، شیدایی، می‌شود.، روانی، موقعیت‌های، تحریک، ارگانیسم، تهدید، کند.

به این دارد که خلق بیمار به سمت افسردگی یا شیدائی تغییر کرده باشد.
1. افسردگی: احساس افسردگی احساسی است که همه ما در طول زندگی آنرا تجربه کرده ایم. این احساس می‌تواند به ما در شناخت و برخورد با مشکلات زندگی کمک کند. اما در افسردگی بالینی یا اختلالات دوقطبی این احساس افسردگی بسیار شدید تر است. در این حالت احساس افسردگی برای مدت طولانی باقی می‌ماند و حتی انجام امور عادی زندگی را سخت یا غیر ممکن می‌سازد. تغییراتی که در یک فرد افسرده رخ می‌دهد به قرار زیر است:
1. احساس غمگینی که از بین نمی‌رود
2. احساس نیاز به گریستن بدون هیچ دلیلی
3. از دست دادن تمایل و رغبت به همه چیز
4. عدم لذت بردن از چیزهایی که قبلا لذت می‌بردید
5. احساس بی قراری و آشفتگی
6. از دست دادن اعتماد به نفس
7. احساس بی ارزشی و ناامیدی
8. زودرنجی و تحریک پذیری
9. فکرکردن به خود کشی
10. از دست دادن قدرت فکر کردن مثبت و امیدوارانه
11. از دست دادن قدرت تصمیم گیری حتی در موارد ساده
12. مشکل تمرکز کردن
13. کم شدن اشتها و وزن. (روزنهان، دیویدال به نقل از سید محمدی1380)
2. شیدایی یا هیجان: شیدایی یک احساس خوشحالی، افزایش انرژی و خوش بینی بیش از اندازه است. این حالت می‌تواند آنقدر شدید باشد که فکر کردن و قضاوت را تحت تاثیر قرار دهد. ممکن است شخص تفکرات عجیبی راجع به خود داشته باشد، تصمیمات بدی بگیرد و به صورت شرم آور، مضر و گاهی خطرناک رفتار کند.مانند حالت افسردگی، در این حالت هم زندگی فرد مختل می‌شود و می‌تواند روابط و کار فرد را تحت تاثیر قرار دهد. در حالتی که این حالت خیلی شدید نباشد به آن شیدائی خفیف می‌گویند.در صورتی که شخصی شیدا شود ممکن است حالات زیر را در خود مشاهده کند:
1. بسیار شاد و مهیج
2. عصبی و برانگیخته شدن توسط کسانی که در خوش بینی شخص شریک نمی‌شوند
3. حساس برتر بودن بیش از اندازه
4. پر از ایده‌های جدید و مهیج
5. پریدن از یک ایده یه ایده دیگر
6. شنیدن صداهایی که افراد دیگر نمی‌شنوند
7. بی میل یا ناتوان از خوابیدن
8. پر انرژی
9. افزایش تمایل به ارتباط جنسی
10. برنامه ریزی‌های بلندپروازانه و غیر واقعی
11. رفتارهای نا معمول مانند حرف زدن سریع که دیگران ممکن است متوجه صحبت‌های فرد نشوند
12. تصمیمات عجولانه و گاهی با نتایج مصیبت بار
13. ولخرجی
14. بروز بیش از حد احساسات. (روزنهان، دیویدال به نقل از سید محمدی1380)
2-5 جنون
اگر دوره‌های شیدایی و یا افسردگی خیلی جدی شود، فرد ممکن است دچار علایم جنون شود.
2-5-1 حالت شیدایی
علایم این حالت شامل احساس خود بزرگ بینی است -اینکه مسئول انجام یک ماموریت مهم بوده یا از یک قدرت بسیار زیاد برخوردار است.
2-5-2 حالت افسردگی
احساس گناه شدید، احساس بدترین بودن و یا حتی احساس عدم وجود.
علاوه بر این اعتقادات نامعقول فرد ممکن است دچار توهم شده که شامل شنیدن دیدن بوییدن و یا لمس کردن چیزها یا کسانی که وجود ندارند. (کاپلان و سادوک به نقل از پورافکاری،1376 )
2-5-3 درمان
برای پیشگیری از پیشرفت نوسانات خلقی به حالت افسردگی – شیدایی میتوان اقداماتی انجام داد که در ادامه از آنها نام برده می‌شود. اما در اغلب موارد درمان دارویی هم مورد نیاز است تا خلق شخص را تثبیت کند(پیشگیری).
2-5-4 تجویز دارو برای تثبیت حالت روحی
چندین نوع تثبیت کننده وجود دارد که اغلب نیز برای درمان صرع به کار می‌روند. اما در بین آنها لیتیوم (که نوعی نمک معدنی است) موثرترین آنهاست.
2-5-5 روش‌های درمانی روانشناسی
در فاصله بین دوره‌های شیدایی یا افسردگی، درمانهای روانشناسی می‌تواند موثر باشد. این درمان‌ها باید حدود 16 جلسه یک ساعته به مدت 6 تا 9 ماه باشند.این درمان‌ها شامل:
• تربیت روانی دانستن بیشتر در مورد اختلالات دو قطبی
• تحت نظر داشتن حالت روحی- کمک کردن به شما برای شناخت زمانهای تغییر حالت روحی
• استراتژی خلقی- کمک کردن برای جلوگیری از تغییر حالت روحی به شیدایی یا افسردگی کامل
• کمک برای افزایش مهارت‌های سازگاری.
• شناخت و رفتار درمانی(CBT) برای افسردگی. (حسین آزاد1376 )
2-6 نقش استرس دراختلالات روانی
مفهوم استرس آن طور که در روانشناسی استفاده می‌شود برگرفته از علم فیزیک است (هاریس و لوی 1975 به نقل ازسیاسی) اگر چه کاربرد مفهوم استرس به معنای رفتاری آن به قرن هفدهم بر می‌گردد اما تا قرن نوزدهم تعریف دقیق و روشنی از آن ارائه نشده بود. در زمینه مطالعه استرس محققان به جنبه‌های مختلف آن توجه کردند. عده ای بر تغییرات فیزیولوژیک و عده ای دیگر بر وقایع فشارزا تمرکز نمودند (تیلور ، 1991 به نقل از پورافکاری).
والتر کانون (1931) یکی از اولین نظریه پردازان استرس بود که استرس را واکنش جنگ و گریز معرفی کرد (اشتاین و همکاران به نقل از خسروشاهی،1987). کانون معتقد بود که ارگانیسم زمانی که تهدیدی را درک می‌کند بلافاصله سیستم عصبی سمپاتیک و سیستم درون ریز او برانگیخته می‌شود. این پاسخ فیزیولوژیکی هماهنگ ارگانیسم را آماده حمله به عامل تهدید و یا فرار از تهدید می‌کند. به این دلیل است که آن را «پاسخ جنگ یا گریز» می‌نامد. او معتقد است که این پاسخ سازگارانه ارگانیسم را قادر به نشان دادن عکس العمل سریع به تهدید می‌کند و از سویی دیگر استرس را برای ارگانیسم مضر می‌دانست زیرا عملکرد هیجانی و فیزیولوژیکی را مختل کرده و در دراز مدت می‌تواند مشکلات طبی ایجاد کند به ویژه هنگامی که ارگانیسم نمی تواند بجنگد یا فرار کند و بدین صورت به صورت دراز مدت با استرس مواجه شده و این وضعیت برانگیختگی فیزیولوژیکی ادامه می‌یابد و سرانجام سلامت فرد را به خطر می‌اندازدتیلور به نقل از ایندلر و پارکر، معتقد است استرس زمانی روی می‌دهد که تقاضاهایی در فرد به وجود آیند که فراتر از منابع سازگاری او هستند. به علاوه او بین استرس‌های فیزیکی (مثل شرایط محیطی گرما یا سرمای زیاد) و صدمات فیزیکی ناشی از استرسورهای روانی – اجتماعی تمایز قائل می‌شود. (تیلور 1991 به نقل از پورافکاری).
بیشتر تعاریف استرس بر ارتباط بین فردی و محیط تاکید دارد و استرس را نتیجه یک فرآیند ارزیابی فردی می‌داند. این که آیا منابع فردی برای مواجهه با تقاضاهای محیط کافی اند یا خیر. پس استرس میزان عملکرد متناسب بین فرد و محیط است ( تیلور ترجمه پورافکاری1991).
هر گاه منابع فردی برای مواجهه با موقعیت فشارزا به اندازه کافی باشند فرد ممکن است استرس کمی احساس کند. وقتی فردی در می‌یابد که احتمالا فقط با صرف کوشش زیاد منابعش برای مواجهه با موقعیت استرس زا کفایت می‌کند ممکن است مقادیر متوسطی از استرس را تجربه کند. سرانجام زمانی که فرد در می‌یابد که منابعش برای مواجهه با عامل فشارزای محیطی کافی نیست ممکن است استرس زیادی را تجربه کند. بنا بر این استرس شامل فرآیند ارزیابی وقایع، ارزیابی منابع بالقوه و پاسخ دادن به آن وقایع می‌باشد (لازاروس و فولکمن، 1984به نقل از برادران).
به طور کلی در روانشناسی اصطلاح استرس به موقعیت‌های اجتماعی و روانی متنوعی اشاره دارد که قادر به ایجاد اختلال در تعادل حیاتی موجود می‌باشد.
فشار روانی با ایجاد تغییرات فیزیولوژیکی و روانشناختی اثرات نامطلوبی بر رفتار، تفکر و واکنشهای بدن فرد گذاشته و در ایجاد و رشد بیماری به طور مستقیم و غیر مستقیم نقش دارد (ساراسون و ساراسون، 1971ترجمه دهقانی ) محققان مختلف بر این امر تاکید دارند که هر واقعه ای که بر فرد فشار وارد کند احتمال بیماری را افزایش می‌دهد و مواجهه طلانی با موقعیت‌های فشارزا اثرات زیانباری بر سلامت فیزیکی و روانی می‌گذارد (پی یر لی و اسکور ، 1978) بنا بر تحقیقات انجام شده اکثر بیماریهای انسانی با استرس ارتباط دارد (شاملو، 1366) و هر چه استرس شدیدتر و طولانی تر باشد (تیلور 1991؛ اشتاین و همکاران 1987ترجمه پورافکاری) باشد عوارض منفی روانی و فیزیکی بیشتری دارد. بررسی ارتباط مستقیم استرس و بیماری مشکل است چرا که نمی توان آزمودنی‌ها را به آزمایشگاه برد و آنها را با استرسور مواجه کرد و انتظار داشت پیامد فوری آن مشاهده شود. لذا شواهد مربوط به ارتباط استرس و بیماری به طور غیرمستقیم و استنتاجی به دست آمده اند. عده ای از محققین معتقدند که استرس به طور غیرمستقیم و از طریق تغییر الگوی رفتاری فرد باعث بیماری می‌شود و امکان دارد فقط در افرادی منجر به بیماری شود که آسیب پذیری اولیه دارند. استرس و آسیب پذیری اولیه هیچ کدام به تنهایی برای ایجاد بیماری کافی نیستند به علاوه به نظر می‌رسد افرادی که می‌توانند شرایط منفی زندگی را کنترل نمایند ایمنی بیشتری نسبت به بیماری نشان می‌دهند تا آنهایی که قادر به کنترل موقعیت‌های فشار زای زندگی نیستند. (تیلور، 1991به نقل از پورافکاری)
براون و هونر دریافتند فارهای مزمنی که بیش از یک سال از آنها گذشته باشد با ایجاد افسردگی ارتباط مثبتی دارد. در مطالعه دیگری راس و هابر (1985) دریافتند که مشکلات اقتصادی مداوم تمایل به افسردگی را افزایش می‌دهد.
از طرفی بعضی شخصیت‌ها آسیب پذیری بیشتری نسبت به استرس دارند و همیشه استرس یکسان در افراد متفاوت اثرات مشابهی ندارد و احتمالاً عوامل دیگری در فرآیند استرس دخالت دارند. یکی از مهمترین این عوامل شیوه مقابله فرد و منابع مقابله ای وی می‌باشد و می‌توان گفت بیشتر از وجود عوامل استرس زای زندگی در ارتباط استرس و بیماری نقش دارند (شاملو 1366).
2-6-1 تفاوت‌های فردی در مقابله با استرس
استرس به سه مفهوم در نظر گرفته شده است (میرزایی، 1378 ) در یک رویکرد، تمرکز بر محیط معطوف است و استرس به عنوان محرک توصیف شده است که شامل واقعه یا رشته ای از شرایط ویژه به عنوان مثال، زمانی که فرد می‌گوید شغل من بسیار پر استرس است از همین دیدگاه به مفهوم استرس نگاه کرده است.
وقایع و شرایطی تهدید کننده یا زیان بخش اند و در نتیجه احساس تنش ایجاد می‌کند، استرس زا خوانده می‌شود. رویکرد دوم استری را به عنوان پاسخ در نظر گرفته و تمرکز آن بر واکنش مردم به عوامل استرس‌زا است. از این دیدگاه مردم به نقشی که احساس می‌کنند استرس می‌گویند، مانند زمانی که فرد می‌گوید:
به هنگام سخنرانی احساس استرس می‌کنم. پاسخ فرد شامل دو جزء مرتبط با هم است:
«جزء شناختی» که شامل رفتار، الگوی فکری و احساسات است. مانند زمانی که احساس می‌کنید عصبی هستید.
«جزء فیزیولوژیکی» که برانگیختگی‌های جسمی را در بر می‌گیرد مانند زمانی که قلبتان تند تند می‌زند دهانتان خشک می‌شود و عرق می‌کند (میرزایی، 1378).
رویکرد سوم، استرس را فرایندی می‌دانند که در عین آنکه در برگیرنده استرس زا‌ها و فرسایش‌هاست اما بعد مهم دیگری را نیز به آن می‌افزاید و آن رابطۀ میان فرد و محیط است ( به نقل از همان کتاب) این فرآیند شامل تعامل‌ها و تطابق‌های دایم مسان فرد و محیط است که هر یک بر دیگری اثر می‌گذارد و از دیگری اثر می‌پذیرد و بر اساس این نظریه، استرس تنها یک محرک یا پاسخ نیست بلکه فرایندی است که فرد می‌تواند از طریق راهکارهای رفتاری، شناختی و احساسی به گونه ای فعال از تاثیرات آن بکاهد. ارزیابی وقایع به عنوان پر استرس به دو گونه گروه از عوامل بستگی دارد، عواملی که مربوط به فرد است و عواملی که به موقعیت بستگی دارد. عوامل فردی شامل ویژگی‌های شخصیتی، هوش و انگیزش فرد می‌شود برای مثال، افراد برخوردار از عزت نفس بالا بر این باورند که توانایی‌های لازم را برای برآوردن نیازهای یک موعیت را دارند. در صورت مواجهه با موقعیتی پر استرس، ممکن است به عوض تهدید انگیز قلمداد کردن آن را به گونه ای مبارزه طلبی ببینند. در مورد انگیزه می‌توان گفت که هر چه هدف بیشتر در معرض خطر قرار گیرد و مهم تر باشد، فرد میزان استرس بیشتر را ارزیابی خواهد کرد (میرزایی، 1378).
الیس معتقد است باورهای غیر منطقی بسیاری از مردم موجب افزایش استرس آنها می‌شود عواملی که موقعیتی را پر استرس می‌کند در وهلۀ اول وقایعی هستند که ملزومات شدیدی را می‌طلبند ، به عنوان مثال، بیماری که در انتظار عمل جراحی دردناکی را می‌کشد، این موقعیت را پیش از انجام گرفتن سنجش فشار خود استرس زا می‌بینند. گذارهای زندگی نیز استرس زا هستند زندگی شامل وقایع مهمی است که مستلزم گذر کردن از یک مرحله یا موقعیت به مرحله یا موقعیت دیگر است که باعث ایجاد تغییرات بسیار زیاد و ملزومات جدیدی در زندگی می‌شوند. ازدواج کردن – رفتن به دانشگاه به ویژه اگر از شهر و خانه مان دور باشد – والد شدن – شاغل بودن – تغییر محل – از دست دادن همسر، طلاق گرفتن. ( موس و شفر ، 1986به نقل از شکیبا پور)
با در نظر گرفتن مقابله به عنوان فرآیندی پویا تعاملی، شرایط ایجاد کنندۀ استرس و خصوصیات شخصیتی، جمعیت شناختی و روانشناختی افراد اهمیت زیادی را به خود اختصاص خواهند داد. لذا به نظر می‌رسد منابع تفاوتهای فردی از قبیل شخصیت و صفات خلقی، جنسیت، سن افراد و منابع روانشناختی باید در مطالعه مقابله مد نظر قرار بگیرند (استرلا 1988؛ تیلور 1991؛ پی یر لین و اسکولار به نقل از رضایی1968). به نظر می‌رسد مردم در موقعیت‌های فشار زا از استراتژیهای مقابله ای متفاوتی استفاده می‌کنند ولی ممکن است نوع خاصی از مقابله را بیشتر از انواع دیگر به کار ببرند (تیلور، به نقل از پورافکاری1991). این که آیا فردی در مقابله با استرس به عمل مستقیم مبادرت می‌کند یا مکانیسم‌های دفاعی را ترجیح می‌دهد تا حد زیادی بستگی به این دارد که در تاریخچه زندگی و یا ابعاد شخصیتی او «نزدیک شدن خاص» یا «دور شدن خاص» رشد کرده باشد. به علاوه سیستم تقویت به کار گرفته شده توسط والدین و افراد مهم دیگر در مورد رفتار موفق یا ناموفق در موفعیت‌های ایجاد کننده استرس، نیز به تفاوتهای فردی در سبک‌های مقابله منجر می‌شود. ارتباط استراتژی‌های مقابله با عوامل فشار زا و خصوصیات تحریک کنندگی بالا و پایین موضوع چندین تحقیق بوده است. افراد با واکنش ضعیف، استراتژیهای رفتاری را بر می‌گزینند که با شدت بیشتری آنها را تحریک کند. افراد با واکنش بالا، از موقعیت‌هایی که براگیزنده تنش هیجانی قوی است اجتناب می‌کنند به این معنا کع از خطر دوری می‌کنند و این باعث اتخاذ استراتژی اجتناب از خطر می‌شود. استرلا (1988)به نقل از اردشیرزاده) فهرست منابع این تفاوتها را شامل موارد زیر می‌داند:
1. تاریخچۀ زندگی
2. نقش رد شناختی و فردی – اجتماعی
3. تجربه با موقعیت‌های ایجاد کننده استرس
4. سیستم انگیزشی و سیستم ارشهای پذیرفته شده
5. ساخت و حساسیت گیرنده‌ها
6. وضعیت واقعی فرد (فیزیکی و روانی).
تفاوتهای فردی در مقابله با استرس ممکن است خود را به شیوه‌های مختلفی نشان دهد که برخی از آنها عبارتند از:
1. اعمال مستقیم در مکانیزمهای دفاعی
2. تفاوتهای فردی در اعمال مستقیم هدفمند در مقابله با استرس
3. تفاوتهای فردی در ظرفیتها و مهارتهای کسب شده در مقابله با استرس
4. تفاوتهای فردی در گنجینه استراتژیها در مقابله با استرس (استرلا، 1988به نقل از اردشیرزاده).
به علاوه به نظر می‌رسد افرادی که منابع فردی و محیطی بیشتری دارند مثل افراد با درآمد بالاتر، دوستان بیشتر و شغل بهتر، بیشتر به تلاشهایی مقابله ای فعال متکی هستند و کمتراز مقابله اجتنابی استفاده می‌کنند (موس، هولاهان به نقل از پورافکاری1991). همچنین افرادی که خود کارآمدی بالایی دارند در کوشش‌هایشان در ارتباط با وقایع فعالتر و مصمم تر هستند. در حالی که کسانی که میزان خود کارآمدی کمتری دارند، فعال تر هستند و یا تمایل دارند از چنین موقعیت‌هایی اجتناب کنند (موس و بیلینگ به نقل ازموسوی 1982). تحقیقات دیگر نشان داده است افرادی که نیاز کمتری به تحریک دارند وقتی با وقایع فشارزای زندگی مواجه می‌شوند، بیشتر ناراحت می‌شوند تا آنهایی که دنبال تحریک هستند. علاوه بر متغیرهای شخصیتی که مستقیماً بر تجربه استرس تأثیر دارند، متغیرهای شخصیتی دیگری نیز وجود دارند که باعث مقابله موثر و مفید می‌شوند (ویتون ، 1983، به نقل از رضایی1991). دو متغیر «طاقت داشتن» و «خوش بینی» در این راستا مورد مطالعه قرار گرفته اند. بررسی‌های تحقیقی زیادی دریافته اند که سختکوشی یا طاقت فرسایی با سلامت فیزیکی و روانشناختی بهتر مرتبط است (کوباسا، مدی کارینگتون ، 1981، به نقل از رضایی).
در یک مطالعه کوباسا و همکارانش (1985) به بازرگانانی که در سال قبل تجربه استرس زیادی داشتند پرسشنامه‌هایی برای اندازه گیری بیماری در طی سال گذشته، سخت کوشی، میزان حمایت اجتماعی و تمرینات ورزشی ارایه دادند و یک سال بعد مجدداً آنها را ارزیابی کردند. نتایج نشان داد که سختکوشی، حمایت اجتماعی و تمرینات ورزشی هر سه محافظت کننده بودند (به نقل از همان منبع). در مطالعه دیگری با بیماران قلبی، اسکیر و همکاران (1989) دریافتند خوش بینی پیش بینی کننده مهم تلاشهای مقابله ای و بهبودی از عمل جراحی بود. افراد خوش بین بیشتر از مقابله متمرکز بر مساله استفاده کردند و بهبودی سریعتری داشتند و سریعتر نیز به فعالیتهای طبیعی زندگی بعد از ترخیص برگشتند. علاوه بر خوش بینی و سخت کوشی متغیرهای دیگری نیز مطرح شده اند که ممکن است مقابله را تسهیل کنند. این متغیرها شامل احساس خودکارآمدی ، اعتماد به نفس بالا ، اطمینان به خود، گرایش به آسان گیری و اعتماد به دیگران ، هوش و قدرت خود می‌باشد. علاوه بر اینها احساس وابستگی به زندگی داشتن یک هدف یا معنا در زندگی و شوخ طبع بودن و همگی به عنوان

Leave a comment