، بیماران، بیمار، روانی، اسكیزوفرنی، استرس، خانواده‌ها، روان، درمانی، هیجانی، مشكلات

باهیجان ابراز شدۀ بالا رفتارهای غیركلامی منفی خودداری از تماس چشمی، خشم در حالت چهره، لحن كنایه داربیشتری نسبت به بیماران با خانواده‌های دارای هیجان ابرازشدۀ پایین كه لبخند و نگاه با محبت و لحن صدای حمایت كننده و صمیمی دارند نشان دادند. پی بردن به علل برخورد انتقادی و هیجانی بالای والدین در برابر بیماراهمیت به سزایی دارد زیرا چنین رفتارهایی مانعی برای بهبودی می‌باشند لذا توجه به نوع روابط، رفتارها، شخصیت والدین وشناخت عوامل مداخله كنندۀ دیگر می‌تواند كمك فراوانی به بیمار و خانوادۀ وی نماید. پژوهش‌های انجام شده در زمینۀ كیفیت رابطۀ هیجان ابراز شدۀ والدین بیماران مبتلا به اسكیزوفرنی و ویژگیهای شخصیتی آنها بسیار محدود می‌باشد و در داخل كشور تنها پژوهش انجام گرفته مربوط به دهقانی است كه در ارتباط باهیجان ابراز شده و ویژگی‌های شخصیتی خویشاوندان بیماران روان پریش انجام شده است (سارتوریوس و دیگران، به نقل از برجعلی (1380).
2-7-8 خانواده و اختلالات روانی
سلامت روان در افراد موضوع بسیار مهمی است که بسیاری از خانواده‌ها به آن توجه چندانی ندارند، همچنین جوامع نیز در ارتباط با بیماری‌هایی که احتمال بروز آنها در افراد وجود دارد آگاه سازی درستی انجام نداده اند. به همین علت بسیاری از افراد نمی توانند در مراحل اولیه بیماری خود به پزشک مراجعه کنند. بسیاری از افراد تا پیش از این كه یكی از افراد خانواده شان گرفتار بیماری روانی شود هیچ اطلاعاتی در این باره ندارند. تحقیقات نشان می‌دهد كه این بیماری‌ها بسیار شایع تر از آن است كه تصور می‌شود. اگر هر یك از كسانی كه دچار یكی از بیماری‌های روانی می‌شود حداقل ۳ نفر را در زندگی داشته باشد كه به سرنوشت او اهمـیت بدهد، در این صورت تقریبا ۶۰ میلیون نفر (مبتلایان / بیماران، خانواده آنها و دوستانشان ) در زندگی خود با بیماری روانی شدید روبرو می‌شوند. این بیماری‌ها فشار زیادی به بیماران و نزدیكان آنها وارد می‌آورد. اكثر بیماری‌های روانی، مزمن شده و اغلب برای نخستین بار در حوالی بیست سالگی و آغاز دوره جوانی ظاهر می‌شود. اغلب بیماران و خانوادۀ آنها سال‌ها درگیر این نكته اند كه چگونه از عهده بیماری خود بر آیند و زندگی راحتی داشته باشند. (تاتن و ترییربه نقل از قربانی1386).
بیماری‌های روانی هزینه‌های زیادی به همراه دارد. این هزینه‌ها شامل مخارج مراجعه به متخصصین، اقامت در بیمارستان، دارو و انتقال به یك مؤسسه بهداشتی روانی است. افراد خانواده ممكن است متحمل مخارج اضافی شوند مانند خسارات ناشی از مرخصی بدون حقوق و نیز پول تو جیبی یا هزینه زندگی بیمار كه خود نمی‌تواند از عهدۀ تأمین آن برآید. خسارات روانی از این هم سنگین تر است. بیمار و خانواده او باید خود را با نوعی زندگی سازگار كنند كه از آنچه آرزو داشتند و یا برنامه ریزی كرده بودند بسیار متفاوت است. موقعیت شغلی، آموزش، خانواده و زندگی اجتماعی، همه اینها ممكن است مختل شود. حتی پس از رسیدن به بزرگسالی، بیماران روانی ممكن است احتیاج به نظارت و حمایت ویژه داشته باشند. تحقیقاتی كه خلاصۀ آن در زیر آمده است به روشنی نشان می‌دهد كه در بسیاری از افراد مبتلا به بیماری روانی درمان مؤثر بوده، و بیماران می‌توانند به زندگی خود ادامه دهند. برآمدن از عهدۀ یك بیماری مزمن روانی ممكن است به خانواده كمك كند كه به نقاط قوت خود پی ببرند؛ مانند ظرفیت كاركردن با یكدیگر و توانایی لذت بردن از چیزهای ساده. (کریستین باروکلوه نقل از دریابندری1389).
در جهان واقعی بیشتر بیماران بیش از آنكه از سوی مراكز بهداشتی مورد حمایت قرار گیرند با خانواده در تماس هستند. در كتاب مشاركت خانواده در خدمات بهداشت روان آمده است :كمك كردن به بیماران و خانواده‌ها جهت درك بیمار روانی قدم اول در مجهز كردن آنها با مهارت‌های سازگاری موثرتر است. همانند یك بیماری طولانی مدت جدی و ناتوان كننده جسمانی خانواده‌های مواجه با بیماری شدید روانی نیاز جدی برای دریافت اطلاعات صحیح دارند. دسترسی به اطلاعات به كاهش سردرگمی، كم كردن استرس، اضطراب و داغ ننگ بیمار روانی می‌تواند كمك كند. وجود انگیزه نیاز اصلی بیمار اعصاب و روان است. انرژی مثبت برای فردی با ناتوانی روانی و بهبود فزاینده در عملكرد‌های اجتماعی و ایفای نقش‌های مسئولیت مندانه در بهبود بیماری موثر است.اجبار به رو در رو بودن با یك بیمار روانی شدید و ناتوان كننده مشكلی سخت و فشار زا برای خانواده است.حال این توانایی و ظرفیت خانواده است كه با كوشش در كنار یكدیگر و نیز همكاری با پزشك، متدهای حل مشكل را آموزش ببینند.در بخشی از این كتاب آشفتگی‌های هیجانی خانواده بیمار اعصاب و روان را «داغدار دائمی» تعریف كرده است. در برخی خانواده‌ها بیمار روانی ممكن است بزرگترین عامل بر هم زننده محیط زندگی آرام آنها باشد، به هر حال در هر دو صورت اعضا خانواده مستعد تجربه تحولی هیجانی هستند كه آنرا «داغداری دائمی» می‌گویند. مطمئناً بیمار روانی فشاری بر دوش همه خانواده است. به نظر می‌رسد كه بعضی از خانواده‌ها در رویارویی با آن موفق تر هستند. برای بعضی از خانواده‌ها، بروز بیمار روانی شدید در یكی از عزیزانشان مشابه سایر مشكلات برطرف نشدنی (فقر، بیماری تهدید كننده،شرایط نا امن زندگی) است.(شرلی و همکاران به نقل از ملکوتی،1382)
نكته حائز اهمیتی كه در خصوص این بیماران وجود دارد این است كه جامعه ما راه‌های شناخته شده كمی را برای سوگواری ناشی از فقدان و تغییرات ایجاد شده ناشی از بیماری در اختیار دارد. فقدان سازمان‌های دولتی و غیر دولتی، منابع مالی و آموزشی محدود و فقدان شبكه گسترده خدمات بهداشت روانی و جامعه نگر، بیماران و خانواده آنها را با منابع محدود برای حمایت هیجانی مواجه می‌سازد. عدم حمایت سازمان‌های بیمه گر از ارائه این‌گونه خدمات مشاوره ای امكان بر خورداری كامل از سرویس‌های درمانی و مشاوره ای موجود را نیز با محدودیت مواجه می‌كند. حال آنكه تقویت منابع علمی، مالی و عاطفی خانواده‌ها می‌تواند چتر مناسبی برای بیمار به منظور تحقق اهداف درمانی و توانبخشی باشد. (سارتوریوس و دیگران ترجمه برجعلی (1380)
2-7-9 فشار در مراقب بیمار اسکیزوفرن
ناكامیابی دریافتن دلیل جسمی درمان پذیر برای نشانه‌های اسكیزوفرنی سبب شده است كه علاقه به ارائه تفسیر‌های روان شناختی برای این عارضه بیشتر شود. برخی از پژوهشگران، اسكیزوفرنی را نوعی پاسخ رفتاری به پیام‌های متضاد حاصل از روابط هیجانی غیر منطقی و تحمل ناپذیر به شمار می‌آورند. براین اساس، خاستگاه بیماری، وجود روابط بین فردی تحریف شده در درون خانواده تلقی می‌شود و بهبودی بیمار به تغییر این روابط از طریق اتخاذ شیوه‌های روان درمانگرانه منوط خواهد بود. ازاین دیدگاه، بیمار به مثابه «سپربلا»یی تلقی می‌شود كه مجبور است بار مشكلات و رنج خانواده را به دوش بكشد؛ مثلا، زوج دچار مشكلات زناشویی ممكن است پسرشان را مسئول كلیه مشكلات خود قلمداد كنند، و او نیز در جستجوی محلی امن به بیماری اسكیزوفرنی پناه ببرد. پیشنهاد شده است كه چیرگی غیر لازم یكی از والدین كه « زناشویی نامتقارن» خوانده می‌شود یا پدیدۀ «بن بست دو سویه» كه در آن آنچه به ظاهر گفته می‌شود همان نیست كه در واقع خواسته می‌شود، نیز می‌توانند سبب اسكیزوفرنی شوند. «مادر اسكیزوفرنی ساز» یعنی مادری كه بین دو قطب نشان دادن آشكار احساس محبت و طرد غیر منطقی كودك در نوسان است، مفهوم دیگری است كه در توجیه علت اسكیزوفرنی ذكر شده است. علاوه براین گفته شده است كه این مادران خود نیز دارای صفات شبیه اسكیزوفرنی هستند و احتمالاً ژن اسكیزوفرنی را هم به فرزندانشان انتقال می‌دهند؛ فرض پذیرفته شده آن است كه از لحاظ ژنتیك نقش غالب، متعلق به مادر است. ولی، این حقیقت كه وقتی فرزند والد مبتلا به اسكیزوفرنی، به بیماری دچار می‌شود همان قدر كه والد مبتلا احتمال دارد پدر باشد می‌تواند مادر باشد، با ادعای فوق مغایرت دارد(کریستین باروکلوه نقل از دریابندری1389).
هیچ كس تردیدی ندارد كه برخی از این مطالعات در افزایش آگاهی راجع به پویایی‌های خانواده سهم بسزایی داشته اند، ولی هیچ یك از آنها نتوانسته اند ثابت كنند كه خانواده بیماران مبتلا به اسكیزوفرنی با سایر خانواده‌ها تفاوت دارند. اختلاف بسیاری از بیماران با خانواده خود بیشتر از معمول نیست، و فقط اقلیت بسیار كمی از آنان در دوره كودكی بیش از یك كودك عادی در معرض استرس هیجانی بوده اند. علاوه بر این، هنگام ارزیابی نقش منسوبین باید در نظر داشت كه وجود فردی بیمار در خانواده مشكلات قابل توجهی، خصوصاً، برای والدین ایجاد می‌كند. اختلاف‌های خانوادگی، هر چند هم جدی نمی توانند ماهیت وخیم و طولانی بیماری را در برخی از موارد بیماری اسكیزوفرنی كاملاً توجیه كنند. برخی از كنكاش‌های انجام شده در دنیای بیماران اسكیزوفرنی مدعی است كه این افراد از دنیای خشن و غیرمنطقی كناره می‌جویند تا به حالتی پناه برند كه در آن، تجسم بهتری از زندگی دارند. تجسم جهان از دیدگاه هنرمندی چون ون گوگ یا شاعری مانند جان كلر بی شك به هنگام بیماری، چیزی متفاوت بود اما نباید از یاد برد كه هر دوی آنها در این زمان به شدت ناشاد بودند. اكثر بیماران مبتلا به اسكیزوفرنی نیز مانند آنان بر اثر بیماری خود پریشان خاطر و وحشت زده اند و آرامش ندارند. (شرلی و همکاران به نقل از ملکوتی،1382)
دلیل ایجاد بیماری اسکیزوفرنیا بصورت کامل هنوز شناخته نشده است. نظریات مختلفی در این زمینه وجود دارد. به نظر می‌رسد مدل آسیب‌پذیری-‌استرس، مدلی است که می‌تواند شناخت بیشتری به خانواده بیماران در مورد بیماری و راه‌های جلوگیری از عود بیماری بدهد.در این مدل به دو عامل مهم توجه می‌شود.
1- آسیب‌پذیری اعصاب بیمار به علت:استعداد ارثی فرد برای ابتلا به این بیماری، تغییرات شیمیایی در مغز بیمار و صدمات وارده به سیستم اعصاب فرد هنگام زایمان.
2- استرس (تنش)که شامل رویدادهای استرس‌زای زندگی و یا شرایط محیطی بیمار. تعامل این دو عامل با یکدیگر می‌تواند بروز بیماری را باعث گردد. در نتیجه جهت جلوگیری از عود بیماری نیز با توجه به این دو عامل، خانواده می‌تواند نقش مهمی را ایفا کند. ارتباط بین استرس ( فشارروانی ) و آسیب‌پذیری سیستم اعصاب بیمار مانند الاکلنگ می‌باشد. هر چه آمادگی ارثی برای ابتلا به این بیماری بیشتر باشد، برای بروز آن به میزان کمی فشار روانی احتیاج دارد. در این صورت حتی قهر کردن یک دوست ممکن است باعث عود بیماری شود. (شرلی و همکاران به نقل از ملکوتی،1382)
برای کاهش آسیب‌پذیری سیستم اعصاب بیمار از روش‌های زیر مفید می‌باشد:
1. مصرف مداوم دارو
2. کنترل و ارزیابی علائم هشداردهنده بیمار
3. کاهش استرس ( فشار روانی ) بیمار
4. کم کردن استرس در خانواده
5. حمایت خانواده
6. انتظارات واقع بینانه و در حد توانایی از بیمار
7. ایجاد تعادل بین محرک‌های زیاد و یا بسیار کم در زندگی روزمره بیمار.
خانواده بیمار با شناخت بیشتر از تعامل این دو عامل اصلی و استفاده ازاطلاعات درمورد بیماری، می‌تواند در كاهش دفعات عود بیماری نقش عمده‌ای را ایفا کند و به سیستم درمانی (پزشکان و پرسنل، پرستاران، روان شناسان و مددکاران اجتماعی ) کمک نماید. (کریستین بارکلو ترجمه دریابندری1389)
2-7-10 فشار در مراقب بیمار دو قطبی
اختلال دو قطبی از اختلالات شایع روانپزشكی می‌باشد. هرچند در مواردی ممكن است بیمار فقط یك دوره بیماری را تجربه كند، اما در موارد زیادی عود‌های مكرر دیده می‌شود. این بیماری نه تنها برای بیمار ایجاد نگرانی و استرس می‌نماید، بلكه خانواده فرد را نیز دچار نگرانی و گاه آشفتگی‌های شدید می‌نماید. خانواده بیماران مبتلا به اختلال دو قطبی طی دوره درمانی حاد و دوران باز توانی و بهبودی، فشار‌های زیادی را متحمل شده و كیفیت زندگی آنان افت می‌نماید و در مواردی افسردگی و اضطراب در آنان ایجاد می‌شود. واضحاً نقش عمده و اصلی مراقبت از بیماران روانپزشكی و بخصوص پس از ترخیص از بیمارستان بر عهده خانواده بیماران می‌باشد. مطالعات نشان داده است كه فشار تحمیلی ناشی از این مراقبت بر روی بستگان بیمار قابل توجه بوده و موجب تهدید سلامت روانی آنها و كاهش رضایتمندی آنان از زندگی می‌شود. مراقبت از یكی از اعضای خانواده كه دچار مشكلات روانپزشكی است، فشار‌های ذهنی و عینی شدیدی بر خانواده تحمیل می‌كند. از سوی دیگر نوع مراقبت خانواده از بیمار روانپزشكی و میزان آمادگی و توانایی خانواده این بیماران تاثیر مستقیم بر نتیجه درمان دارد. (کایتنر، رایان، هروبه نقل ازبرجعلی،1392)
مطالعات اخیر نشان داده اند كه درمان‌های جایگزین و تكمیلی بیماران به همراه دارو درمانی علاوه بر این كه موجب كاهش هزینه‌های درمانی و بستری می‌گردند، موجب تمایل و آمادگی بیشتر خانواده‌ها برای پذیرش بیماران می‌گردد. مشكلات و فشارهای روحی و احساسی كه بر خانواده‌های بیماران تحمیل می‌شود، و به اصطلاح تحت عنوان فشار‌های تحمیلی ذهنی و عینی از آنها یاد می‌شود، می‌تواند نه تنها موجب اثرات منفی بر خانواده شود، بلكه باعث تضعیف برنامه درمانی بیمار نیز گردد. تمایل روز افزون به استفاده و تحقیق در زمینه مداخلات آموزشی خانواده بیماران روانپزشكی ناشی از افزایش شناخت متخصصین نسبت به بار تحمیلی مراقبت از بیمار بر خانواده و از سوی دیگر ایجاد یك ساختار حمایتی درون خانواده جهت حمایت از بستگان می‌باشد. مطالعاتی كه تا كنون در زمینه تاثیر آموزش خانواده بر كاهش میزان فشار تحمیلی بر خانواده‌های بیماران صورت پذیرفته است، اندك و اكثراً مربوط به بیماران اسكیزوفرنی است. این بررسی‌ها بطور روشن نشان داده اند كه چنین مداخلاتی موجب پیشگیری از عود اسكیزوفرنی می‌گردد (پرلیک و روزنهان،2001،به نقل از برجعلی 1392).
از آنجایی كه بیماری دو قطبی یك بیماری دوره ای می‌باشد، ارتباط بین بیمار با خانواده به ویژه در زمان تجربیات استرس زا در مقایسه با اسكیزوفرنی متفاوت است. علاوه بر این 93% خانواده‌های بیماران دو قطبی به فشارهای تحمیلی در زمان ارتباط با بیمار خود اذعان می‌كنند. با توجه به تاثیر شناخته شده آموزش روانشناختی خانواده بر سیر درمان اختلال دو قطبی از یك سو، و اثر بخشی مثبت این آموزش و كاهش فشار تحمیل شده بر خانواده و بهبود كیفیت زندگی خانواده‌ها ازسوی دیگر، بر خود لازم دیدیم مداخله آموزشی جهت خانواده بیماران دوقطبی بستری و سرپایی در بخش‌های روانپزشكی را تدوین نماییم. در مطالعات انجام شده مدل‌های متفاوتی از آموزش روانشناختی جهت این خانواده‌ها طراحی شده، كه علیرغم در برگرفتن اصول مشترك از نظر زمان (بستری بیمار یا بعد از بهبودی بیمار) و فردی یا گروهی بودن و تناوب جلسات و… بسیار متفاوت بوده و بر حسب شرایط و نیاز جامعه و مراكز مربوطه، انعطاف پذیری دارند (لاوری ،1997، به نقل از ملکوتی).
با توجه به اینکه این آموزشها اکثراً مربوط به خانواده بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی بوده است و نیز موارد محدودی که در مطالعات خارجی به آنها استناد شده به میزان زیادی با شرایط فرهنگی آن جوامع منطبق می‌باشد، بنابراین اولاً این مطالعه را صرفاً جهت خانواده بیماران مبتلا به اختلال دو قطبی طراحی نمودیم، ثانیاً پروتکل آموزشی که بر گرفته از نیازهای خانواده‌های بومی و بر اساس تجربیات سالهای اخیر در مراکز درمانی شهید نواب صفوی و بیمارستان نور اصفهان بوده است، مورد استفاده قرار گرفت. این پروتکل بر اساس تجارب روانپزشکان و نیازهای خانواده‌ها پس از مرور مطالعات در سالهای اخیر در مراکز مزبور مورد استفاده قرار گرفت، لذا باتوجه به خلاء مطالعات در این زمینه به نظر می‌رسد یافته‌های این مطالعه به روشن شدن اثر مداخله آموزش روانشناختی در وضعیت کیفیت زندگی و فشار تحمیلی بر خانواده این بیماران كمك كند (کایتنر، رایان، هرو به نقل ازبرجعلی،1392).
2-8 مقابله
با گسترش تكنولوژی و شرایط گذار از جامعه سنتی به جامعه صنعتی به حجم دشواری‌ها و رنج‌های انسان‌ها افزوده شده است و عوارضی چون اضطراب، افسردگی، خودكشی، اعتیاد، طلاق، فرار از تحصیل، احساس پوچی و … را بیشتر از گذشته شاهد هستیم. به موازات این دشواری‌ها روانشناسان و پژوهشگران راه‌های ارزشمندی را در پیش چشم انسان‌های خواستار سلامت گشوده اند كه تأمین كننده بهداشت روانی آنها باشد. از نظر جورج آلبی (۱۹۸۲) یكی از مؤلفه‌های اساسی بهداشت روانی مهارت‌های مقابله ای است، که به بررسی این عامل مهم می‌پردازیم.از دیدگاه لازاروس و فولكمن (۱۹۸۴) مقابله عبارت است از: تلاش‌های فكری، هیجانی و رفتاری فرد كه هنگام رو به رو شدن با فشارهای روانی به منظور غلبه كردن، تحمل كردن و یا به حداقل رساندن عوارض استرس به كار گرفته می‌شود (دافعی ۱۳۷۶).
مقابله کنترل فعال در شرایط استرس است که به نحوه آماده شدن فرد، هدایت کردن، مدیریت، انرژی دادن و تقویت کردن، نظارت بر رفتار، هیجان (تشخیص موقعیت) یا چگونگی شکست خوردن افراد از این مولفه‌های در شرایط استرس زا اشاره دارد. مقابله به تلاشهای شناختی و رفتاری اشاره دارد که از طریق آن افراد به نیازهایی که اشاره دارد که از طریق آن افراد به نیازهایی که در ارتباط با شخص – محیط می‌باشد، پاسخ می‌دهند. منابعی که در دسترس افراد قرار دارند، سبک‌ها و راهبردهای مورد استفاده بعدی در فرآیند مقابله تاثیرگذار هستند. راهبردهای مقابله ای مورد استفاده بر حسب زمان و بافت استرس زا

Leave a comment