، استرس، روانی، لازاروس، مهارت‌های، بیمار، اجتماعی، اسکیزوفرنی، دارد.، فولکمن، روان

مادر و پدر موجب نفی هویت زن می‌شود از طرفی در پی کسب توجه دختر است این موجب سردرگمی دختر و اسکیزوفرنی می‌شود. لیدز ابتدا دیدگاه فردی داشت، سپس رویکرد جمعی را در مورد اسکیزوفرنی به کار برد. درسال 1950 موری بوون، به بررسی واحد خانواده اسکیزوفرنی پرداخت. او به شناسایی تعامل زیستی مادر و فرزند علاقه خاصی داشت. بوون نام دو دستگی والدبن لیدز را طلاق عاطفی نامید و ویژگی طلاق عاطفی عبارت است از نوسانات بین دوره‌های نزدیکی مفرط و دوری مفرط این ارتباط به قصد دوری از اضطراب در فاصله عاطفی مناسب میان دو والد ثابت می‌ماند. آنان جهت صلح و آشتی به هر قیمتی به توافق می‌رسند و یکی از حوزۀ مورد تعارض درپرورش کودک است. بوون اعتقاد دارد که اسکزوفرنی قبل از ظهور در فرد دست کم در سه نسل تداوم یافته است. یعنی والدین با والدین خود در تعارض بودند و با فرزندان هم در تعارض هستند. وین (1958) برای توصیف نحوه یکتا بودن و دوری و فاصلۀ زیربنایی اعضاء خانواده اصطلاح دوجانبگی یا مشارکت کاذب را ارایه داد در این حالت روابط ظاهراً از نوع متقابل، گشودگی و توام با فهم و درک هستند، بدون آنکه در حقیقت چنین چیزی وجود داشته باشد. دوجانبگی کاذب حرکتی است مشترک برای حفظ تمامی اعضاء خانواده در برابر احساس فراگیری بی معنایی و پوچی. عضو معلوم به دیگران این فرصت می‌دهد تا این تصور واهی در خود ایجاد کنند که خودشان افرادی بهنجار هستند، تا خود را تداوم ببخشند. به نظر وین و همکاران(1958) بیمار در مرحلۀ قبل از بروز علایم اسکزوفرنی، نسبت به توانایی خود یرای درک معنایی تجارب شخصی و خارج از خانواده دچار تردید می‌شود و در عوض ترجیح می‌دهد، به نظام آشنا و خودکفایی خانواده و مرزهای بسته (لیکن امن) آن باز گردد. وین به این مقاومت در برابر عوامل نافذ بیرونی اصطلاح «حصار پلاستیکی» گوید یعنی یک موقعیت قابل تغییر که در آن مرزهای خاص خانوادگی می‌تواند، عوض شود به صورتی که انگار از پلاستیک ساخته شده است که امکان ورود اطلاعات می‌دهد اما برای بیرون انداختن اطلاعات نامعقول خود انگار به شیوۀ غیر قابل پیش بین اما ارادی درب خود را می‌بندد و خانواده در برابر تهدید بیرون دایماً قواعد خود را عوض می‌کند. در سال 1957 عده ای از پژوهشگران عرصه خانواده و بیماری اسکیزوفرنی در «انجمن پیشگیری آمریکا» باهم دیدار کردند وآراء خود را به شکل کتاب خانواده درمانی گسترده که حاوی آراء 15 صاحبنظر در مورد بیماری اسکیزوفرنی و خانواده بود منتشر شد (بوزرمنی-نگی وفریمو ، 1965به نقل از پورافکاری).
2-10 نظریه مقابله‌های شناختی
شناخت افکار و تفسیرهای فرد در مورد رویدادها به ارتباط خود با آن رویدادها، اشاره دارد و شامل دیدگاه فرد راجع به زندگی خود و معنای آن می‌شود نظریه «حس انسجام» یک نظریه وجودی است که «انتونوفسکی » در سال ۱۹۸۷ ابداع کرده و از پژوهش‌های مربوط به بازماندگان اردوگاه‌های کار اجباری سرچشمه گرفته است، از این جهت که این افراد علیرغم تجارب وحشتناک فشارزا در زندگی توانسته اند از نظر جسمانی و روانی سالم بمانند.فرانکل می‌گوید: «حس انسجام عبارت است از یک احساس اطمینان بادوام و پویا نسبت به این امور».
۱. محرکهایی که در طول زندگی از محیط درونی و بیرونی فرد بر می‌خیزند، سازمان یافته و قابل پیش بینی و توجیه پذیرند.
۲. فرد برای مراجعه به نیازهایی که این محرک‌ها را بوجود آورده اند منابعی در اختیار دارد.
۳. این نیازها چالش‌هایی در خور سرمایه گذاری و صرف وقت هستند.
انتونوفسکی پس از بررسی‌هایش نتیجه گرفت افراد دارای حس انسجام بر این باور بوده اند که جهان قابل درک و مهار شدنی است و رویدادهای زندگی معنی دارند. (به نقل از فصیح،1371)
2-11 نظریه‌های خانواده
تخصص و حرفه خانواده درمانی نسبتا جدید است و ظهور رسمی آن به دهه‌های 1940، 1950 و 1960 برمی‌گردد. در سال 1938 «شورای ملی روابط خانوادگی» شروع بکار کرد. در سال 1948 اولین اثر درباره مطالعه خانواده‌های اسکیزوفرنیک توسط«لایمن » صورت گرفت.
زمانی که باتسون مطرح کرد خانواده و حلقه‌های ارتباطی افراد خانواده در بروز و تشدید علایم اسکیزوفرنی در یکی از اعضای خانواده موثر است، توجه همگان بیش از پیش به اهمیت خانواده در اختلالات حاد روانی جلب شد. ویرجینیا ستیر بعد از باتسون و پیروانش، جی هیلی و جان ویکلند به تحقیقات گسترده ای در این زمینه پرداخته است. بحث پیرامون نقش خانواده در اسکیزوفرنی هنوز هم در جریان است و محققان بعد از باتسون به نحوه تأثیر خانواده در بروز و تشدید بیماری بیشتر پرداخته اند. آنچه در این بحث مد نظر ماست ذکر تاریخچه درمان‌های سیستمی نیست. اما لازم به ذکر است که شکل گیری این دیدگاه که همه افراد خانواده بر هم موثرند و حتی کوچکترین اتفاقات در درون خانواده می‌تواند در روندی پیچیده بر نقش‌ها، کارکردها، ارزش‌ها و در نهایت بر رفتار و دیدگاه‌های همه اعضای خانواده تأثیر می‌گذارد.
این سیستم خانوادگی که ما درباره آن صحبت می‌کنیم در تـئوری از مرزهای خانواده فراتر می‌رود و اتفاقات تاریخی و تحولات اجتماعی را هم در بر می‌گیرد. به عبارت دیگر خانواده یک سیستم باز است که ناگزیر از تعامل با سایر سیستم‌های اجتماعی می‌باشد.در تمام رویکرد‌های سیستمی روابط علی و معلولی مردود شمرده می‌شوند. یک نوع ارتباط تعاملی چرخه ای و دو سویه که ابتدا و انتهای آن معلوم نیست، وجود دارد. )بارکر، 1975به نقل از سیدمحمدی).
2-12 نظریه یادگیری شناختی و اجتماعی
نظریۀ یادگیری اجتماعی (SLT) در دهه 1960 توسط بندورا به عنوان پایه ای برای مفهوم سازی مدل مهارتهای مقابله ای به وجود آمد (بندورا 1969، 1977، 1986 به نقل از بوگدونوف 2002) مطابق با این مدل خانواده‌های دارای بیمار روان از فقدان مهارت‌های مقابله ای در مدیریت حالت‌های عاطفی مثبت و منفی و همچنین از فقدان مهارت‌های اجتماعی مناسب در اداره کردن تعاملات بین فردی در موقعیت‌های اجتماعی چون شغل، خانواده و یا روابط بین فردی نزدیک رنج می‌برند. هدف اصلی از مداخله از منظر نظریه یادگیری اجتماعی به عنوان یکی از مدل‌های نقص مهارت‌های مقابله ای شامل اهدافی چون بهبود مهارت‌های مقابله ای افراد و کاهش دادن نقایص مقابله ای در این افراد است. مدل نقص پاسخ‌های مقابله ای که در پژوهش‌های متعددی مورد بررسی قرار گرفته است ناشی از رشد راهبردهای متعدد در بهبود این مهارتها می‌باشد. آموزش مهارت‌های مقابله ای و اجتماعی بر رشد و گسترش مهارت‌های مقابله ای در حوزه وسیعی از ابعاد مختلف زندگی افراد با بیمار روان تاکید دارد. در مجموع می‌توان گفت هر برنامه مداخله ای که بر مهارت‌های مقابله ای و اصلاح آن کار کند موجب افزایش مهارت‌های مقابله ای خانواده شده و در غلبه بر فشار بار مراقبتی بیمار و کاهش آن موثر است. (باركر، فیلیپ ، 1982 به نقل از پورجوادی)
2-13 نظریه مقابله
یکی از نظریات مرتبط با استرس نظریه لازاروس و فولکمن است. لازاروس با بهره مندی از دیدگاه الیس معتقد است که افراد به ندرت به محرک های بیرونی پاسخ می‌دهند بلکه، آن‌ها به بازنمود محرک‌ها (شناخت درونی) واکنش نشان می‌دهند (جان بزرگی و نوری، 1382). او بر این باور است این ایده که عواطف به قضاوت افراد بستگی دارد ایده جدیدی نیست. فیلسوفان قدیم و میانه هم بر این قضیه تأکید کرده اند و در عین حال متخصصان و درمانگران شناخت درمانی معاصر همچون بک ، الیس، مایکنباوم نیز به نقش شناخت‌ها در بروز هیجان‌ها تأکید کرده اند. برای مثال الیس از حرف های اپیکتتوس در رساله اش الهام گرفته است و بیان کرده است انسان‌ها از پدیده‌ها ناراحت نمی شوند بلکه، از نگرشی که نسبت به پدیده‌ها دارند ناراحت می‌شوند. شکسپیر هم در نمایشنامه هملت پرده دوم، صحنه دوم، می‌نویسد؛ « هیچ چیز خوب یا بد نیست، بلکه اندیشه آن را چنان می‌سازد» (لازاروس، 1993 به نقل از موسوی).
بر اساس الگوی ارزیابی لازاروس و فولكمن، تجربة استرس تنها زمانی روی می‌دهد كه آن موقعیت به عنوان آسیب، از دست دادن، تهدید یا كشمكش ارزیابی شده باشد. آنچه در این میان اهمیت دارد، فرآیند مقابله افراد با این استرس‌ها است به عبارت دقیق‌تر، استفاده از سبك‌های مقابله با استرس است كه می‌تواند از تأثیر استرس‌ها بر سلامت روانی فرد بكاهد. در نتیجه، به سازگاری و انطباق هر چه بیشتر بیانجامد. فرآیند مقابله، عمدتاً از فعالیت‌ها و اقدامات شناختی و رفتاری فرد برای مدیریت استرس تشكیل می‌شود. طبق تعریف لازاروس و فولكمن، مقابله مجموعه‌ای از فعالیت‌ها و فرآیندهای رفتاری و شناختی برای ممانعت، مدیریت یا كاهش استرس است. در این مقابله، پاسخ‌های رفتاری آموخته شده از طریق محدود سازی اهمیت موقعیت خطرناك یا ناخوشایند، استرس را كاهش می‌‌دهد. لازاروس و فولكمن، از اولین پژوهشگرانی بودند كه در یك چارچوب منسجم به موضوع مقابله پرداخته‌اند. ایشان بین مقابله مسئله‌مدار و هیجان مدار تمایز قایل شده‌اند. اندلر و پاركر نیز سه نوع سبك مقابله را مطرح كردند كه عبارتند از: سبك مقابله مسئله‌مدار، هیجان‌مدار و اجتنابی. در واقع، رویكردهای اولیه به فرآیند مقابله، سه سبك اصلی را متمایز می‌كند: سبك مقابله مسئله‌مدار، كه وجه مشخصة آن، عملكرد مستقیم برای كاهش فشارها یا افزایش مهارت‌های مدیریت استرس است. سبك مقابله هیجان محور، كه مشخصه آن راهبردهای شناختی‌‌ای است كــه حلّ یا حذف عامل استرس را بــا دادن نــام و معنی جدید به تأخیر می‌اندازد و سبك مقابله اجتنابی، كه ویژگی اصلی آن پرهیز از رویارویی با عوامل استرس است. افراد به كمك این سبك‌ها، در مقابل رویدادهای فشارزای روانی به سازگاری لازم دست می‌یابند. در واقع، پاسخ انسان به فشار روانی تحت تأثیر برداشت از رویداد فشارزای روانی قرار می‌گیرد. مقابله با فشار روانی، مستلزم این است كه فرد از منابع سازش خود استفاده كند تا بتواند با خواسته‌های درونی و برونی انطباق یابد. به نظر می‌رسد، كه افراد مذهبی و غیرمذهبی میزان فشار روانی مشابهی را تجربه می‌كنند. اما افراد مذهبی بهتر می‌توانند با رویدادهای منفی زندگی و عوامل فشارزای روانی مقابله كنند. باورهای مذهبی همچون یك «سپر» در برابر استرس‌های زندگی عمل می‌كنند و از این طریق به فرد در انتخاب راهبردهای مقابله‌ای مناسب و مؤثر یاری می‌رسانند. (کار 2004به نقل از موسوی)
مفهوم سازی نهایی مقابله توسط لازاروس و فولکمن مطرح شده است که کنار آمدن را فرایند پویایی در نظر می‌گیرد. طبق نظر لازاروس و فولکمن مقابله فقط پاسخ فرد به تنش نیست بلکه، مقابله تحت تأثیر ارزیابی شناختی فرد از رویداد قرار می‌گیرد و ارزیابی شناختی فرد متعاقباً برانگیختگی هیجانی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
لازاروس و فولکمن (1984)، (نقل ازمیچل ،2004)،استرس روان شناختی را به ارتباط بین شخص و محیطی قلمداد می‌کند که فرد آن را تهدید کننده¬ی بهزیستی خودش قلمداد کرده است. دو فرایند مهم ارتباط بین شخص و محیط را تحت تأثیر قرار می‌دهد:
الف)ارزیابی شناختی :که یک فرایند ارزیابانه است و تعیین می‌کند به چه علت و تا چه میزان تعامل بین شخص و محیط استرس آمیز است. ب) مقابله: فرایندی است که از طریق آن افراد مطالبات روابط شخص- محیط را مدیریت می‌کنند و از پس هیجان هایی که این موقعیت‌ها ایجاد می‌کنند بر می‌آیند. (شوستر ، 2000به نقل از موسوی).
ارزیابی شناختی می‌تواند به عنوان عمل مقوله بندی یک برخورد نگریسته شود که نقش مهمی در بهزیستی فرد دارد. در این فرایند سه ارزیابی وجود دارد. ارزیابی نخستین برآورده کردن این موضوع است که طبق قضاوت فرد از برخوردهایش با محیط، آیا آنان نامرتبط، مثبت و خوشایند یا استرس آمیز و تهدید کننده هستند. ارزیابی اولیه از موقعیت های استرس آمیز می‌تواند به یکی از سه شکل: آسیب از دست دادن (برای مثال آسیبی که فرد تا کنون متحمل شده است)، تهدید (برای مثال پیش بینی آسیب یا از دست دادن یا چالش رویدادهایی که مانع غلبه بر چیزی یا کسب چیزی می‌گردند). ارزیابی ثانویه قضاوت درباره این است که چه اقداماتی باید صورت بگیرد و به عنوان یک ارزیابی از مزایا و پیامدهای راهبردهای ویژه کنار آمدن با در نظر گرفتن اهداف و الزامات است. سرانجام، ارزیابی مجدد11یک ارزیابی مداوم بر اساس اطلاعات جدیدی است که از محیط یا فرد در طی موقعیت‌ها کسب می‌گردد (میچل، 2004 به نقل از خسروشاهی ).
لازاروس و فولکمن (1984،نقل از میچل، 2004به نقل از خسروشاهی)، مقابله را تلاش های در حال تغییر شناختی، هیجانی و رفتاری مستمر می‌داند که برای بر طرف کردن مطالبات خاص و بیرونی و درونی به کار می‌رود که فرد آن‌ها را فراتر از منابع و امکاناتش برآورده می‌کند. لازاروس تأکید کرده است که فرایندهای شناختی بین شرایط محیطی و واکنش پذیری رفتاری و فیزیولوژیکی افراد میانجی می‌شوند. به عبارتی در تجارب هیجانی اصولاً ارزیابی و نه موقعیت به خودی خود کیفیت تجربه هیجانی را تعیین می‌کند. یعنی هیجان‌ها از ارزیابی‌ها پیروی می‌کنند و اگر ارزیابی خود را تغییر دهیم هیحان ما نیز تغییر می‌کند و این فرایند همان ارزیابی مجدد است. هر چند تفاوت بین مقابله و مقاومت در قسمتی از ادبیات موضوع اشاره گردیده است ولی، همان طوری که در ادبیات مقاومت نیز مشخص است مقاومت، ارزیابی و نحوه رویارویی با عوامل استرس زا را تحت تأثیر قرار می‌دهد و این مسئله با ادبیات حیطه‌ی استرس و مقابله نیز هماهنگ است. هر چند که لازاروس و فولکمن به طور صریح اشاره به پدیده مقاومت نکرده اند ولی به طور ضمنی می‌توان استنباط کرد که در مقاومت آنچه که رخ می‌دهد این است که فرد احساس می‌کند می‌تواند با موقعیت های دشوار مواجه شود و توانایی کنترل و اداره آن‌ها را دارد (ریو، 1991، ترجمه سید محمدی، 1385).
وجود مقاومت به برخی از ویژگی های فردی شخص مثلاً: ارزیابی های شناختی موقعیت (لازاروس، 1993) بستگی دارد. بنابراین ایجاد مقاومت تحت تأثیر روشی قرار می‌گیرد که افراد با موقعیت های ارزیابی شده کنار می‌آیند. مقابله پیش بینی کننده مقاومت است زیرا بر مبنای توانایی فرد برای ارزیابی عینی موقعیت است تا جایی که سازگاری می‌تواند رخ بدهد(هولادی و مک فریسون ، 1997،گیلسپی ، 2007)به نقل از خسروشاهی.
2-14 پیشینه تحقیق
پیشینه تحقیق در این زمینه یه شرح زیر می‌باشد:
1- سارتوریوس، نورمن و دیگران (1380)؛ترجمه برجعلی، خانواده‌ها و اختلالات روانی از فشار تحمیل شده بر خانواده‌ها تا توانمند سازی آنها. تهران: کتاب ارجمند.
این کتاب شامل 12 بخش می‌باشد که هر بخش یک مقاله ترجمه شده است، در دو فصل به صورت جداگانه در مورد فشار با مراقبتی در خانواده های بیمار اسکیزو فرن و دو قطبی صحبت شده است.
2- تأثیر آموزش روانی خانواده (مدل اتكینسون و كویا) بر سلامت عمومی والدین دارای فرزند مبتلا به اسكیزوفرنیا (طرح پژوهشی 1392) مجری: سید امید ستوده ناوردی.
اسكیزوفرنیا اختلال پیچیده ای است كه به طور اجتناب ناپذیری اثر ویران كننده ای بر زندگی فرد مبتلا و اعضای خانواده اش می‌گذارد و یكی از ناتوان كننده ترین اختلال‌های روانی است . تقریباً یك نفر از هر صد نفر در طول زندگیش به این اختلال مبتلا می‌شود و در تمام فرهنگ‌ها و طبقه‌های اجتماعی ـ اقتصادی نیز دیده می‌شود (سادوك و سادوك، 2000). در کشور ما نیز بر اساس مطالعه نور بالا و همکاران (1380) حدود 6/0 درصد افراد جامعه به این بیماری مبتلا هستند (نقل از قلعه بندی، 1386). پس از دهه 1950 میلادی و به دنبال كشف داروهای ضد روان پریشی و همگام با جنبش موسسه زدایی، بار مراقبت بیماران روانی مزمن به طور فزاینده ای روی خانواده‌ها قرار گرفته و والدین دارای بیماری اسكیزوفرنیا، به عنوان نخستین منبع مراقبتی از فرزندشان محسوب می‌شدند. بنابراین بسیاری از افراد مبتلا به اسكیزوفرنیا با خانواده اصلی خود زندگی می‌كنند . به طوری كه برخی پژوهش‌ها نشان داده است كه بین یك سوم تا دو سوم افراد دارای ناتوانی‌های مزمن روان پزشكی با خانواده‌هایشان زندگی می‌كنند. پژوهش‌های انجام شده در زمینه تأثیر محیط خانواده بر بیمار مبتلا به اسكیزوفرنیا نشان می‌دهد كه بین پیش آگهی بیماری و محیط خانوادگی به ویژه عود بیماری و نیاز به بستری شدن مجدد ارتباط وجود دارد. فشار روانی در محیط زندگی بیمار، خبر از بهبودی كند یا ضعیف بیمار می‌دهد و به ویژه دو نوع فشار روانی جنبه آسیب زا دارند: رویدادهای تنش‌زای زندگی و نگرش‌های خانواده، كه هردو تأثیر قابل توجهی در سیر بالینی اسكیزوفرنیا می‌گذارند (خزائیلی،1372).
3- تعیین تاثیر آموزش روانی خانواده بر کیفیت زندگی بیماران اسکیزوفرنیک و خانواده آنان در شیراز 1388.پایان‌نامه کارشناسی ارشد، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری – دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی – پژوهشکده علوم بهزیستی.استاد راهنما: مسعود فلاحی خشکناب؛ استاد مشاور: ابوالفضل رهگوی؛ دانشجو: نورمحمد رحیمی.
چکیده مقدمه: بیماری اسکیزوفرنیا میتواند بر روی تمام جنبه‌های زندگی فرد و خانواده او تاثیر گذارد ضروری است که به مسائل و مشکلات بیماران و خانواده آنان توجه ویژه ای صورت میگیرد.کیفیت زندگی از جمله شاخص‌هایی است که در بیمارای اسکیزوفرنیک و خانواده‌های آنان تحت تاثیر قرار می‌گیرد.
اهداف و روش‌ها: هدف از این مطالعه تجربی تعیین تاثیر برنامه آموزش روانی خانواده برمیزان کیفیت زندگی بیماران اسکیزوفرنیک و خانواده آنان در شیراز بود تعداد 65 بیمار و خانواده‌هایشان مورد بررسی قرار گرفتند. ابزار

Leave a comment