سایت دانلود

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی
دسته‌بندی نشده

پایان نامه بررسي عوامل اجتماعي مؤثر بر جرم زنان زندانی زندانهای شهرستان ساری

آمار مبتنی بر خود-گزارشی مجرمین

نتایج مطالعات مبتنی بر گزارش مجرمین،نشانگر این است که میزان جرائم ارتکابی در جامعه بـسیار بـالاتر‌ و گـسترده‌تر از میزان جرائمی است که در آمار رسمی منعکس شده‌

است.از دیگر واقـعیاتی که از اینگونه آمارها بدست می‌آید‌ این‌ است که فاصله بین نرخ‌ بزهکاری‌ مردان‌ و زنان کمتر از آن چیزی است که در آمـار رسـمی مـنعکس می‌شود. مطالعات مانسی‌ (9991)کمتر بودن میزان جرائم ارتکابی زنان نسبت به مردان را مـورد تایید‌ قـرارنداده‌ و معتقد است که‌ تا‌ سن سالگی،جرائم ارتکابی توسط زنان و مردان‌ برابر و یکسان است و تنها بعد از این سـن اسـت کـه میزان جرائم زنان کاهش و میزان جرائم‌ مردان افزایش می‌یابد.هم‌چنین،مطالعات هایدنسون‌ (6991)در آمریکا‌ و انگلستان‌ نشانگر آن اسـت کـه جـرایم دختران نسبت به پسران بیشتر از آن است که گزارش می‌شود، به عبارت دیگر فاصله ارتکاب جـرم دخـتران و پسـران کمتر از آن است که آمار‌ رسمی‌ نشان‌ می‌دهد،لیکن محکومیت‌ آنان در مقابل پسران کمتر است.در مورد مـاهیت جـرائم‌ ارتکابی،مطالعات مذکور یافته‌های آمار رسمی را تایید نموده و نشان می‌دهد که غالبا مردان در مقایسه با زنـان جـرائم مـهم‌تر و جدی‌تری‌ مرتکب‌ می‌شوند

آمار بزه دیدگی

حقیقات بزه‌دیدگی در انگلستان که از سالهای اولیه دهه 0891 شروع شده،نشان‌ می‌دهد میزان جرائم ارتـکابی ‌‌از‌ آنـچه که در آمار رسمی جرائم آمده،بسیار بالاتر است.به‌ عنوان مثال،در سال 3002-2002 تنها‌ 34%از‌ جرائم‌ ارتکابی بـه پلیـس گـزارش شده است.12 تحقیقات در خصوص جرم و آمار رسمی جرائم بر مبنای‌ جنسیت نشانگر آن است که

-احتمال این‌ کـه‌ مـردان قربانی جرائم خشونت‌بار شوند نسبت به زنان بسیار بالاتر است. خصوصا مردان بـین 61 تـا 42 سـال بیشترین ریسک و خطرپذیری را برای بزه‌دیدگی دارند.

-خضونت خانگی تنها نوع جرم خشونت‌آمیز است‌ که زنان را نسبت بـه مـردان در حـد بسیار بالاتر در معرض ریسک بزه‌دیدگی قرار می‌دهد.

-مردان نسبت به زنان بسیار بیشتر در معرض تـعرض و خـشونت از جانب افراد ناشناس‌ قرار می‌گیرند.

-علیرغم این‌ که‌ بیشتر جرائم را مردان مرتکب می‌شوند و در معرض آسیب بیشتری‌ هستند،گرانی و ترس آنان از بـزه‌دیدگی 22از زنـان کمتر است.به عنوان مثال،زنان هنگام‌ شب و در تاریکی،کمتر به تنهایی از منزل‌ خارج‌ می‌شوند،عموما بـیرون از مـنزل احساس‌ امنیت کمتری می‌کنند،و شبها چنانچه در منزل تـنها بـاشند،نسبت بـه مردان بیشتر احساس‌ ترس و ناامنی دارند.

تحلیل جرم‌شناختی بـزهکاری زنان

با مـراجعه به آمار،می‌توان گفت زنان‌ به‌ نسبت مردان،جرائم کمتری را مرتکب‌ می‌شوند.در این خصوص دلایل مـتعددی عـنوان شده که ذیلا به بـرخی از آنـها می‌پردازیم:

برخی پایین‌رت بـودن مـیزان جـرائم ارتکابی توسط زنان را واقعی تلقی نـنموده‌ و مـعتقدند که‌ نه تنها زنان همانند مردان‌ مرتکب‌ جرم‌ می‌شوند،بلکه نوع و ماهیت جرائم ارتـکابی آنـان‌ نیز مشابه مردان است.علت پایین‌تر بودن‌ مـیزان‌ جرائم‌ زنان به نـسبت مـردان،عدم انعکاس‌ آن در آمارهای رسمی‌ است‌.بازتاب‌ کـمتر جـرائم زنان در آمار محصول چند علت است:

اولا،انعکاس جرم در آمار،مستلزم گزارش آن از طرف افراد جامعه به‌ پلیـس‌ اسـت. توضیح‌ آن که تولید ارقام آماری نـتیجه و حـاصل رونـدی پیچیده‌ و چند مـرحله‌ای اسـت. گزارش جرائم توسط آحاد جـامعه،تحت تـاثیر باورها و نگرش‌های فرهنگی آنان صورت‌ می‌گیرد.عموما افراد جامعه در‌ صورت‌ مشاهده‌ ارتکاب جرم توسط زنان آن را گـزارش‌ نمی‌کنند.عموم مـردم بنا بر باورهای‌ فرهنگی،فعالیت‌ مجرمانه را امـری مـردانه تلقی نـموده و نـسبت بـه زنان با تساهل و تـسامح برخورد می‌کنند،در نتیجه‌ جرائم‌ آنان‌ کمتر گزارش‌ می‌شود.

ثانیا،آمار جرائم،بستگی به روش کار و نگرش پلیس به جرائم دارد.پلیس‌ بـا‌ دریـافت‌ گزارش‌ جرم ارتکابی توسط زنان،به دلیل حـس تـرحم و در نـظر گـرفتن نـقش و جایگاه‌ خانوادگی،مادری‌ و حیثیتی‌ زنـان،جرائم ارتـکابی آنان را کمتر به ثبت می‌رساند.این‌ گرایشات و نگرش‌های فرهنگی جنسیتی،ناخودآگاه و به‌ طور‌ غیر محسوسی صورت می‌ گیرد.پس می‌توان ایـنگونه نـتیجه گـرفت که باورهای فرهنگی نسبت به‌ ویژگی‌ها‌ و خـصوصیات‌ اخـلاقی زنـان و مـردان بـاعث مـی‌شود که زنان در پروسه و روند بزهکاری‌ رسمی نادیده‌ گرفته‌ شوند.

هم‌چنین آمار بزهکاری زنان،از الگوهای رفتاری خاص جنسیتی که جامعه برای آنان‌ قائل است،متاثر‌ می‌گردد.پاسخ‌ به‌ این سؤال که زنان‌”اختصاصا”چه جرائمی را مـرتکب‌ می‌شوند،بستگی به نوع الگوی رفتاری دارد که برای آنها‌ در‌ نظر گرفته شده است.به‌ عنوان مثال،سرقت از مغازه،با در‌ نظر‌ گرفتن‌ ویژگی رفتاری زنان که عموما به گشت و گذار و خرید از مغازه‌ها علاقه خاصی دارند‌ و وقت‌ زیـادی را صـرف این کار می‌کنند، قابل توجیه است.این جرم تحت تاثیر چنین‌ نگرشی،جزء‌ جرائمی است که برای زنان‌ طبیعی و عادی محسوب می‌شود62،بنابراین،سرقت از مغازه از جرائم ویژه زنان محسوب‌ می‌شود.به‌ همین‌ ترتیب فحشاء در عمل یک جـرم خـاص زنان تلقی می‌گردد.اختصاصی‌ قلمداد نمودن فحشاء‌ برای‌ زنان براساس باورهای عرفی‌ای صورت گرفته که‌ در‌ آن،زنان‌ ابزاری‌ در خدمت مردان تلقی شده و پاسخ‌گویی‌ به‌ خواسته‌ها و نیازهای جـنسی مـرد توسط زن جزء وظایف اساسی وی دانسته شـده اسـت.عرف،نقش‌ مردان‌ در مشارکت با زنان را جهت‌ تحقق‌ فحشاء نادیده‌ گرفته،صرفا‌ زنان‌ را برای عمل مذکور مذمت کرده‌ و برای‌ مردان که مشتریان آنها هستند تقصیر و ذمّی قائل نـمی‌شود.نتیجه آن کـه‌ نگرش‌های‌ فرهنگی‌ مذکور نشان مـی‌دهند،آمار رسـمی،منعکس کننده واقعیات‌ نبوده و مبتنی بر تعاریف‌ و ساختار قانونی و عرفی از‌ جرم‌ می‌باشد.

به همین دلیل است که نافین‌72(3002)،معتقد است،حقوق کیفری و کاربرد آن در عمل تحت‌ تاثیر‌ الگوهای رفتاری مردان قرار گرفته‌ و بازتاب‌ استانداردهای رفتاری‌ای است‌ که‌ مـورد‌ قـبول مردان می‌باشد.او به‌ عنوان‌ مثال واکنش‌های خشونت‌آمیزی را که عمدتا رفتارهای مردانه است،و مبنای قانونگذاری کیفری است،مورد استناد قرار‌ می‌دهد.مک‌ رفتارهای‌ مردانه است،و مبنای قانونگذاری کیفری است،مورد‌ استناد‌ قرار می‌دهد.مک‌ اینتاش (8791)،نیز‌ ابراز‌ می‌دارد‌ کـه قـوانین کیفری عـمدتا‌ رفتارهای مردان را مورد توجه‌ قرار می‌دهد تا رفتار زنان،و این مسئله بالاتر بودن تعداد محکومیت‌ مردان‌ نسبت بـه زنان را  در مقابل جرائم ارتکابی،توجیه‌ می‌کند.او‌ معتقد است رفتار زنان در جامعه بـه لحـاظ فرهنگی،به طـور غیررسمی و غیرمستقیم تحت کنترل اجتماعی قرار‌ می‌گیرد.این‌ نظر توسط‌ هایدنسون‌ (2002)،نیز تایید شده است.وی می‌گوید زنان با‌ معیارهای‌ اجـتماعی‌ منطبق‌ترند‌ ‌ ‌تـا‌ مردان.وی‌ معتقد‌ است عواملی در اجتماع وجود دارد که از زنان موجوداتی‌ مطیع‌تر و قانون مدارتر می‌سازد،و ایـن قـابل درک و فـهم نیست مگر با دقت در ساختارهای‌ فرهنگی مربوط به‌”جنسیت‌”و‌ عواملی که رفتار زنان را در اجتماع تنظیم و کنترل مـی‌کند. این عوامل عبارتند از:

رسانه‌ها،در رسانه‌ها،الگوی یک زن‌”شایسته‌”و مطلوب و مورد قبول،چه از نظر جسمی و اندامی و حفظ ظواهر،و چـه از‌ نظر‌ جلوه‌های اخلاقی و رفـتارهای اجـتماعی،با الگوهای یک مرد متفاوت است.

محیط خانه و خانواده،در این محیط زن در شرایطی قرارداد که از طرفی براساس‌ مسئولیت‌های مادری و انجام وظایف خانه‌داری تعریف می‌شود،(اوکلی،1981)و‌ از طرف‌ دیگر در برابر قدرت‌طلبی‌های مرد قرار می‌گیرد،(کارلن،1983).

در عرصه عمومی،زن از تعرض هراس داشته و خود را در خـطر بزه‌دیدگی احساس‌ می‌کند،و این ترس،رفت‌وآمد وی‌ را‌ محدود به محیطی می‌کند که‌ در‌ واقع کمترین‌ ریسک و خطر را برای وی دارد یعنی خانه،(ستانکو،1990).

در محیط آموزشی و شغلی،زن در طول‌ تاریخ‌ یک موجود عاطفی تلقی‌ و به عدم‌ کفایت عقلی محکوم شده،این نوع نـگرش،منجر بـه کم‌سوادی و دوری وی از محیط های آموزشی و شغلی شده است.زنان،در حال حاضر،هنوز هم در سلسله مراتب اجتماعی‌ دست کم گرفته می‌شوند و از‌ لحاظ جنسیتی با تبعیض مواجه هستند(بنجامین،مائنر و علی،2003).

در حوزه پزشکی و روان‌شناختی،شرایط اجتماعی و نگرش نسبت به ابعاد فـیزیکی‌ و جـنبه‌های روانی زنان به گونه‌ای است که آنان را فاقد ثبات دانسته‌ و زندگی آنان‌ را مستلزم دخالت و کنترل مردان می‌داند(ریسمن،1998).

در حوزه قانون‌گذاری،دیدگاه‌ها و الگوهای اجتماعی برای زنان در حوزه قانون‌ گذاری و سیاست‌گذاری جایگاهی قائل نشده و تـأثیر آنـان را به حوزه‌های مراقبت، نگهداری‌ و نقش‌های‌ حمایتی محدود می‌کند(هیدنسون،1996).

این نوع دیدگاه‌ها مؤید آن است که تکنیک‌ها و شیوه‌های کنترل و نظارت اجتماعی‌ برای مردان‌ و ‌‌زنان‌ متفاوت می‌باشد.هایدنسون(2002)معتقد است که تفاوت‌ در دیدگاه‌های فرهنگی-اجتماعی نسبت به زن و مرد،اختلافات مـربوط‌ بـه‌ جـنس‌ را در جرائم رقم زده و نشان‌گر علت احـتمال کـاهش جـرایم ارتکابی زنان نسبت به مردان‌ در شرایط مشابه است.البته این بدان معنا نیست که هایدنسون معتقد به انفعالی بودن‌ زنان است‌ به ایـن مـعنا‌ کـه‌ تحت فرمان عواملی کنترلی غیررسمی،از ارتکاب جرم بـازداشته مـی‌شوند، بالعکس،او روند پیچیده‌ای را توصیف می‌کند که براساس آن‌”نرم‌های زن بودن‌” می‌توانند به عنوان یک شیوه‌ کنتل اجتماعی عمل نموده که در آن شرایط،زنان تـوانمند می‌شوند،می‌آموزند و تـمرین مـی‌کنند که بدن خود را تحت کنترل درآورده و بر خود مسلط باشند.علیرغم همه ایـن‌ها،ممکنم است در هر زمان و تحت‌ هر‌ شرایطی همه زنان در مراقبت و تطبیق خود با محیط موفق نشوند،و یا مایل نـباشند کـه چـنین عملی را انجام دهند. در آن صورت است که رفتارهای زنان به صورت نـاهنجاریهای اجـتماعی‌ و یا رفتارهای‌ مجرمانه ظهور و بروز می‌یابد.

الف)همگرایی جنسیتی بین زن و مرد

طی سالهای اخیر تحقیقات و گفتگوهای بسیار در عرصه سیاسی و اجتماعی در ارتباط‌ با عـلل جـرائم زنـان،خصوصا جرایم خشونت‌بار،صورت‌ گرفته‌ است(برمن‌3002).به‌ عنوان مثال،به ایجاد گروه‌های ضد اجتماعی زن،مانند”گنگ دخترها”[1]که رفـتار و شـعار آنـها”بی‌قانونی‌”است،اشاره نموده است.وی هم‌چنین افزایش مصرف مشروبات‌ الکلی در میان زنان را که در مواردی منجر به بروز رفـتارهای خـشونت‌آمیز‌ در‌ آنـان‌ می‌شود،به‌ عنوان عاملی در ایجاد تحول‌ در‌ روند‌ بزهکاری زنان معرفی می‌نماید.بنابراین، امروزه زنان نه تنها جرائم بـیشتری مـرتکب می‌شوند،بلکه بزهکاری آنان به عنوان یک‌ مشکل و معضل اجتماعی مطرح می‌باشد.

هایدنسون‌(1996)نیز عقیده‌ دارد‌ که افزایش بـزهکاری زنـان پدیـده جدیدی نیست، بلکه نتیجه‌ آزادی‌ و رهایی آنان از قید سلطه اجتماعی است.سالها قبل پایک اساس مطالعات‌ خـود‌ بـر این باور بود که جرائم زنان محصول ظهور”برابری جنسیتی‌” است.پولاک (1964)نیز‌ بر همین اعتقاد بـود و بـه ارتـباط بین جرائم زنان و آزاد شدن‌ آنان از قید و سلطه آثار‌ سنتی‌ زنانه‌ تاکید داشت.اما از دهه 1970 به بعد گـسترده جـرائم زنان‌ مورد توجه‌ خاص‌ قرار گرفت و نظر جامعه‌شناسانی چون آدلر(1975)و سیمون‌ (1975)را به خود مـعطوف داشـت.آنان در نـظریات آزادی خواهانه‌[2]خود‌ ابراز‌ نمودند‌ که‌ هرچه زنان بیشتر به آزادی و برابری با مردان دست یابند در‌ میزان‌ و الگوی بـزهکاری بـه‌ مردان نـزدیک‌ترر می‌شوند.

منابع اطلاعاتی در مورد جرائم،نظریات همگرائی جنسیتی در مورد رفتارهای‌ جنایی‌ را تا‌ حدودی مورد تـایید قـرار می‌دهند.به عنوان مثال آمار رسمی،نشان‌گر تغییراتی در میزان‌ بزهکاری زنان و مردان،در‌ طول زمان می‌باشد.به علاوه این آمار،نشان دهـنده افـزایش‌ چشمگیر محکومیت زنان د جرائم سرقت،سرقت‌ به‌ عنف،جرائم‌ مواد مخدر،و جرائم‌ خشونت‌بار است‌.توضیح آن که تـعداد مـحکومین به طور کلی در دهه اخی‌ کاهش‌ داشته،اما‌ در ایـن مـیان تـعداد جرائمی که توسط زنان ارتکاب یافته و مـنجر بـه‌ دستگیری‌ و محکومیت‌ آنان شده،در مقایسه با گذشته افزایش یافته است(برمن،2003) افزایش چشمگیر و بی‌ سابقه جـمعیت‌ زنـدانیان‌ زن‌ در انگلستان،طی سالیان اخیر،نیز شـاهدی بـر کم شـدن فـاصله بـین‌ بزهکاری زنان و مردان می‌باشد.

دقت بیشتر‌ در‌ این‌ مسئله،نشان مـی‌دهد،نظریه مـذکور که مبتنی است بر نزدیک‌شدن‌ میزان جرائم زنان به جرائم‌ مردان‌ باید مـورد تـوجه و بررسی دقیق‌تر قرار گیرد.اگرچه‌ ارقام بزهکاری زنـان نسبت به گذشته در حـال افـزایش‌ است،ولی‌ هنوز در بسیاری از جرائم‌ فاصله ارقـام بـزهکاری زنان،با مردان زیاد است.به عنوان‌ مثال،در‌ سال 2002 تعدادی از جرام افزایش یافته زنان،ناشی‌ از‌ مـحکومیت‌ آنـان به جهت عدم پرداخت‌”مجوز تلویزین‌”[3]وده است.

به عـلاوه،درصد‌ ارتـکاب‌ جـرائم خشونت‌بار توسط زنـان نـسبت به آمار کل جـمعیت‌ زنان بـسیار کم است حتی‌ برخی‌ تحقیقات نشان می‌دهد که میزان‌ ارتکاب‌ این گونه‌ جرائم، طی‌ چـند‌ سـال گذشته ثابت مانده و افزایش‌ چشم‌گیری‌ نـداشته اسـت. در حالی کـه جـرائم‌ خشونت‌بار هـنوز هم جزء جرائم مـردانه محسوب می‌شود،مطالعات‌ تطبیقی‌ دراز مدت، نشان‌گر کاهش ارتکاب جرائم خشونت‌بار‌ در هردو جنس زن‌ و مرد می‌باشد. یکی‌ دیگر از سوالات اسـاسی‌ ایـن‌ است که آیا جرائم خشونت‌بار طـی زمـان،روندی افـزایشی‌ داشته یـا رونـدی رو به کاشه؟پاسخ‌ بـه‌ ایـن سوال به جهت وجود‌ عواملی‌ مانند‌ تحولات در روند جرم‌انگاری،تغیری‌ در‌ نحوه ثبت جرائم توسط‌ پلیس‌ و تغییر در مـیزان اسـتفاده از مـجازات‌هایی مانند زندان طی زمان،مشکل و پیچیده می‌باشد.

بنابراین و به‌ طـور‌ کـلی مـی‌توان نـتیجه گـرفت‌ کـه،برای نظریات مبتنی بر همگرایی‌ جنسیتی در بزهکاری،وشاهد و مستندات محکم وجود ندارد و اکثر محققین‌ معتقدند‌ که‌ میزان بزهکاری زنان طی چند سال‌ گذشته‌ عموما‌ ثابت‌ مانده،مگر‌ در مواردی مانند‌ جرائم‌ کم‌ اهمیت مـالی،مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر05.کاهش فاصله بزهکاری زنان و مردان محدود به رفتارهای مجرمانه یا‌ برخی‌ جرائم‌ خاص می‌باشد،و یا منبعث از رویه‌های‌ جمع‌آوری آمار‌ و اطلاعات‌ و یا‌ تحول‌ در رویه‌های اجرای قانون است‌15.نتیجه آن که‌ هنوز هـم اکـثریت محکومین را،حتی در مورد جرائمی که در آنها همگرائی بین دو جنس‌ صورت گرفته،مردان تشکیل می‌دهند.

[1] Girls Gangs,known as Ladettes.

[2] Liberation hypothesis.

[3] TV.Licence.‌