پروژه رشته تاریخ در مورد سوسیالیسم از دوران غارنشینی تا ظهور تورات- قسمت سوم

دستمزدها با سهمیة گندم و جو و لوبیا و روغن، حتی پارچه و هیزم پرداخت می‌شد و مالیاتها نیز غالباً به صورت گندم و آرد تأدیه می‌‌گردید. دردورانهای بعد استفاده از قطعات مس در اندازه‌ها و اوزان معین برای شمارش‌ كالاهعا و اجناس، و نیز مبادلات خارجی متداول شد. این بی‌خبری از پول، بی‌اندازه‌ به سود نظام سوسیالیستی بود زیرا جلوپس اندازهای نقدی را می‌گرفت.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه   کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان   کنید

از اینها گذشته، سوسیالیسم مصری از این جهت ناب و خالص می‌نمود كه از تشكیلات آماری كارآمدی برخوردار بود. این تشكیلات دارای هزاران دفتر و شعبه‌ و تعداد بیشماری منشی و دبیر بود كه دائماً مشغول ثبت و ضبط و آمارگیری بودند تا فرعون بتواند همیشه از تعداد اتباع خود و موجودی اموال امپراتوری اطلاع دقیق داشته باشد. تولد هرطفل یا بره و گوساله بلافاصله از طریق دفتر حوزة ایالتی به اطلاع تشكیلات مركزی می‌رسید. وقتی طغیان رودنیل سراسر دره‌ها را فرا می‌گرفت و گله‌ها به مناطق مرتفع رانده می‌شدند، از آنها سرشماری می‌شد و وقتی آب رودخانه‌ فرو می‌نشست، مأمورین دولتی به مساحی زمینهای كشاورزی می‌پرداختند. بدین ترتیب دولت كلیة‌ اطلاعات و آمار مفید دربارة افراد و چهارپایان و انواع كشت وزرع را دراختیار داشت و می‌توانست به بهترین وجهی درمورد تولید ومصرف برنامه‌ریزی كند. اینگونه اطلاعات برای هر رژیمی كه خود را سوسیالیست می‌نامد، ضروری است. اما سوسیالیسم مصری جنبه‌های ناخالص هم داشت، نخست آنكه مساوات طلب نبود، آزادی را زیرپا می‌گذاشت، و امتیازات طبقاتی را رواج می‌داد- شاید به این اعتقاد كه خدایان و طبیعت اینطور خواسته‌اند و فرعون نمی‌خواهد این قوانین آسمانی را بهم بزند. شخص فرعون امتیازات فراوانی داشت، او حق داشت پس ازمرگش با روش خاصی مومیائی شود و آرامگاه باشكوهی برایش بنا گردد. كارمندان عالیرتبة دولت كه طبقة‌ اعیان و نجبا را تشكیل می‌دادند نیز در دوران زندگی و پس ازمرگ، از شمول قوانین مستثنی بودند. پائین‌ترین طبقة اجتماعی، یعنی دهقانان، مكلف به اطاعت از قوانین و پرداخت مالیات بودند و زیردست آنان بردگان قرار داشتند كه وظایف بسیار پست و حقیر به عهده‌شان واگذار می‌شد. سوسیالیسم مصری از لحاظ توزیع مسكن نیز ناخالص بود. بعضی در كاخهای مجلل با اهروها و تالارهای وسیع و رواقها و سالنهای ستون‌دار، و برخی دركلبه‌های گلی و چوبی زندگی می‌كردند كه خاص اكثریت خانواده‌های فقیر روستائی بود. نابرابری در توزیع اسباب و اثاث منازل نیز به غایت چشم‌گیر بود و درمقابل تخت‌خوابها و صندلیهای طلاكاری طبقات برگزیده، روستائیان حصیر روی زمین می‌گستردند و روی آن می‌خوابیندند. از نظرخوراك نیز نابرابری وجود داشت، ثروتمندان گوشت چهارپایان و پرندگان ومواد خوراكی كمیاب را مصرف می‌كردند در حالیكه فقرا بجز نان و خرما و انجیر چیزی بدست نمی‌آوردند. بررسی آرامگاههای مصریان و تابوتهای مومیائی شده نشان از وجود نابرابر دیگر دارد و آن اینكه ثروتمندان حق مومیائی شدن و قرار گرفتن در تابوتهای سنگی را داشتند اما بینوایان در گودالهای ساده ئو با كفنهای عاد به خاك سپرده می‌شدند. اما از لحاظ لباس فرق عمده‌ای بین توانگر و فقر وجود نداشت، و بجز فرعون و كاهنان و جنگاوران، لباس بقیة مردم ساده و كتانی بود. اینگونه نابرابری در وضع زندگی و مرگ مصریان قدیم نشان می‌دهد كه سوسیالیسم آنان بر سلسله‌ مراتب استوار بوده است.

مرحل سوسیالیسم مصری

اما همین سوسیالیسم هم دائمی نبود و گاهی زیرپردة استتار قرار می‌گرفت. تاریخ مصر، تاریخ خودكامگی و حاكمیت مطلقة‌ دولت است. با این همه هراز گاه جهشهائی در راه فردگرائی درمصر باستان صورت می‌گرفت. هرگاه فرعون مقتدر بود سلطة دولت بیشتر می‌شد و هروقت از بعضی امتیازات خود و طبقة نجبا و روحانیون چشم می‌پوشید از قدرت دولت كاسته می‌شد. دراین حال بتدریج هرج و مرج مستولی و علائم و آثار آزادی درجامعة مصری پدیدار می‌گشت. دردوران نخستین (پیش‌ از سال 2780 قبل از میلاد) فرعون مظهر خداوندی به شكل شاهین بود كه هوروس[1] نامیده می‌شد و جنبة الوهیت داشت. همة اقتدارات در وجود او متمركز بود و همو بود كه برجسم و روح اتباعش استیلا داشت، طبقات اجتماعی را همسطح می‌كرد، مأمورینش زندگی مردم ولایات و ده‌نشینان را تنظیم می‌كردند و حفارانش به كندن كانالها می‌پرداختند و نقش مهندسان كشاورزی را ایفا كردند و بطور خلاصه سرنوشت مردم مصر دست او بود. در دوران امپراتوری قدیم (پیش‌ از 2280 قبل از میلاد) نیز رژیم جنبة مذهبی خود را حفظ كرد و زمین و هرچه دردل آن نهفته بود به فرعون تعلق داشت كه خداوندگار كشور و مردم آن بود. در این دوره جامعة مصری مانند یك خانواده پیرامون خداوندگار روی زمین جامع شده بود و درخدمت او بود. درهمین دوره‌بود كه اهرام ثلاثه‌ بنا شد و برای نخستین‌بار هیئتهائی به بحراحمر اعزام شدند و استخراج معادن آغاز گردید. دراین زمان مصر به اوج استبداد و قدرت خود رسید چندانكه می‌توانست از شاهكار عظیمش و سیستم‌ كامل بردگیی كه بوجود آورده بود برخود ببالد. دراواخر دوران امپراتوری قدیم، یعنی طی دوقرن (از 2280 تا 2080 قبل از میلاد) كه قدرت مركزی تضعیف گردید، سوسیالیسم مصری هم سلطة خود را از كف داد. فرمانداران از حكومت مركزی فاصله گرفتند و مأموران دولت از محصولات زمینهائی كه زیرنظر داشتند سهمی می‌برند، و این سهم به صورت مورثی درآمد. ضمناً فراعنه طی فرامینی املاكی را به بزرگان كشور می‌بخشیدند و این خودنشان می‌دهد كه هنوز فرعون مالك اصلی زمین بشمار می‌رفت.روحانیون نیز از حیطة حاكمیت فرعون خارج شده و مصونیتهائی بدست آوردند. صنعتگران از قبیل زرگر و كوزه‌‌گر و آهنگر و درودگر بمیل خود به دور یكدیگر جمع شده صنفهائی تشكیل دادند و تعهد كردند كه به دولت مالیات بپردازند و درعوض حق تغییر شغل و خروج از صنف را برای خود محفوظ نگه داشتند. اما نیل به استقلال شغلی برای پیشه‌وران مترادف با از دست دادن امنیت شغلی بود. در دوران امپراتوری میانه (از 2080 تا 1785 قبل از میلاد) یكبار دیگر جامعة مصری منظم و دارای سلسله‌مراتب شد ولی دیگر فرعون مقام خدائی نداشت و بیشتر یك قانونگذار بشمار می‌رفت. او دارای یك وزیر، یك فرمانده سپاه، یك دبیر وبایگان و یك مهردار بود كه در ضمن مقام خزانه‌دار امپراتوری را برعهده داشت. فرعون حقوق موروثی فرمانداران را برسمیت می‌شناخت و خود را رابط بین خدایان و اتباعش معرفی‌ می‌كرد. اما رود نیل همچنان جاری بود و لذا به وجود مهندسان آبیاری احساس نیاز می‌شد. درواحة فیوم[2]سدی احداث شد و به صورت مخزن تنظیم كنندة آب مورد استفاده قرارگرفت. كارسرشماری و بررسی مرتباً انجام می‌گرفت و بدین‌‌سان دستگاه دولتی را قادر می‌ساخت كه اطلاعات دقیقی دربارة امكانات و احتیاجات كشور داشته باشد. آیا در این هنگام، زمان اصلاحات ارضی فرارسیده بود؟

هردوت می‌گوید: به هر دهقان مصری قطعه زمینی به مساحت معین داده شده كه هرچند مالك آن نیست ولی صاحب امتیاز و مدیر آن بشمار می‌رود. اگر آب رودخانه زمین‌‌‌‌مزبور را فرابگیرد بلافاصله مهندس دولتی حاضر می‌‌شود ومراتب را تأیید می‌‌كند و قطعه زمین دیگری به دهقان داده می‌شود و هركس براساس این تقسیم‌بندی مالیات می‌پردازد. بعد از تجاوز قبایل هیكسوس[3] ودر فاصلة سالهای 1785 تا 1580 قبل ازمیلاد، امپراتوری جدید مدت پنج‌قرن، یعنی ازسال 1580 تا 1085 قبل از میلاد، مجدداً رژیم سوسیالیسم دولتی را بطور كامل برقرار كرد. در این دوره فراعنه كه در پایتختشان «تب» (طیوره، طیبه) مستقر بودند مالك و خداوندگار همه‌چیز می‌رفتند. اراضی و مشاغل و ابزار كار به آنها تعلق داشت. دبیران فرعون نقشه‌ها را طرح، مقررات را وضع، مشاغل را تعیین، پیشرفت كار را مراقبت و مطالبات را وصول می‌كردند. تنها نقطة ضعفی كه در سیستم‌ اشتراكی فراعنه وجود داشت، موروثی بودن بعضی از مشاغل نظامی و روحانی و اداری بود كه الزاماً منجر به مالكیت خصوصی می‌شد. درواقع هرزمان كه سلسله‌های امپراتوری جدید دچار انحطاط می‌شدند، مالكیت خصوصی تهاجم خود را آغاز می‌كرد. آزادیهای فردی پدیدار شده توسعه می‌یافتند و گسترش آزادی، موجب تعمیم مالكیت می‌شد. دراین هنگام روحانیون و معابد، مالك اراضی وسیعی بودند كه عیناً مانند آنها را به دهقانان اجاره می‌دادند. دهقانان مكلف بودند مالیات بپردازند و بیگاری كنند ولی درعین حال حق داشتند قطعه زمین استیجاری خود را به فرزندانشان انتقال دهند و درصورت لزوم آن را با قطعه زمین‌ دیگری مبادله كنند. اكنون نوبت مهاجمان لیبیائی و آسوری و ایرانی و یونانی فرا رسیده بود و دیگر مصر شباهتی به گذشته نداشت تا روی كارآمدن سلسلة بطالسه مؤسس آن بطلمیوس (پتولمه) ازسرداران اسكندری مقدونی بود، نتوانست رژیم سوسیالیسم مورثی فراعنه مصر درهم آمیخت.

سوسیالیسم بطالسه

در دوران بطالسه همة كارمندان علیرتبة دولت مصر یونانی بودند و زبان‌ادرای هم یونانی بود. همچنین بارزگانانیت كه دربندر آزاد نوكراتیس[4] واقع در دلتا نیل به دادوستد اشتغال داشتند یونانی بودند و مبادلة پول را بین خود رایج كردند. مع‌ذالك كشور نیل سوسیالیسم خود رامانند سایر آداب و رسوم مصری مجدداً بازیافت. دولت مالكیت اراضی را دوباره بدس آورد و اجارة آن را بین دهقانلن به مزایده گذاشت. تصمیم‌ دربارة بذری كه باید كاشته شود با مقامات دولتی بود و مهندسان دولتی سطح كشت هریك از محصولات را اعم از گندم و جو و پنبه‌ ودانه‌های روغنی، تعیین می‌كردند. تقسیم‌بذر بین كشاورزان و استفاده از آن، ومجازات متخلفان و محتكران نیز با مقامات مزبور بود. دهقان مصری مكلف بود محصول خود را درهوای آزاد جمع‌آوری كند و به معرض تماشای عموم بگذارد و چون دولت رأساً اقدام به توزیع بذر كرده‌بود لذا بآسانی می‌توانست آن را كنترل كند. مأموران مالیات سهم دولت را از محصول برمی‌داشتند و درانبارهای عمومی ذخیره می‌كردند. ضمناً تولید روغن و شراب درانحصار دولت بود، زیرا دستگاههای روغن‌ كشی و شراب‌سازی به دولت تعلق داشت و بهای فروش محصولات مزبور نیز ازجانب دولت تعیین می‌شد و حتی توزیع آنها بوسیلة تجار حقوق‌بگیر دولت صورت می‌گرفت. تولید عسل و آبجو و پرورش خوكح و غاز و كبوتر نیز در انحصار دولت بود. آنچه از انحصار دولت بیرون بود، زمینهائی بود كه به عنوان پاداش به جنگاوران و پیمانكاران بزرگ و یا به معابد داده می‌شد. ضمناً دولت انحصار صنایع مادر را در اختیار داشت. كلیة معادن از جمله نمك و قطران برای مومیائی كردن اجساد، و زاج سفید برای ثابت نگاه‌داشتن رنگها، و همچنین صنایع چرم و پاپیروس و الیاف و ادویه و عطریات در انحصار دولت بود. نمدمالی و رنگرزی هم جزء مؤسسات دین اسلام به او عرضه شد، بعلت هم‌آهنگی كه با طرز فكرش داشت آن بی‌ چون‌و چرا پذیرفت.

بین‌دجله وفرات

چگونه است كه سوسیالیسم درساحل رود نیل شكوفان می‌شود ولی درساحل دجله و فرات چنین اقبالی ندارد؟ شاید دو دلیل جغرافیائی و اقلیمی در این امر تأثیر داشته باشد. از یكطرف رودخانه‌هائی كه سرزمین بین‌‌النهرین را بوجود می‌آورند فاقد طغیانهای ویرانگر و در عین حال سودمند رود نیل هستند و باین جهت ساحل نشینان دجله و فرات با ضرورتها سازماندهی و انضباطی مصریها روبرو نبودند. از طرف دیگر سرزمین‌ بین‌النهرین، برخلاف خاك مصر، از لحاظ مواد معدنی فقیر و همه‌جای آن پوشیده از خاك رس است و خانه‌سازی در آن باید از طریق خشت‌زنی انجام شود. درمصر جابجا كردن تخته‌سنگهای بزرگ به كار دسته‌جمعی نیاز داشت حال آنكه در بین‌النهرین خشت‌زنی كاری فردی بود و همین تفاوت، نتایج اجتماعی فراوانی دربرداشت. از سوی دیگر، استفاده تمدنهای كنار دجله و فرات از پول در مبادلاتشان بسیار زودرس بود. سومریها ابتدا دانه‌های گندم و سپس قطعات نقره، و آشوریها دانه‌های جو و قطعات سرب را به عنوان پول بكار می‌بردند و با این كار جلو پیشرفت سوسیالیسم را سد می‌كردند. هرچند آشوریها هم مانند مصریها علاقه به ساختن بناهای عظیم داشتند ولی مجبور نبودند اهالی مملكت خود را به بیگاری وادار كنند زیرا این جنگاوران فاتح همیشه عده‌ای اسیر جنگی در اختیار داشتند كه می‌توانستند از آنها استفاده كنند و كاری به كار مردم كشورشان نداشته باشند. واقعیت این است ك در بین‌النحرین مالیك خصوصی قاعده و مالكیت دولتی استثناء بود و درابتدا در شهرهای سومری‌ زمینهای كشاورزی به خدایان تعلق داشت و كاهنان به عنوان نمایندة خدایان عمل می‌كردند. دولتی بود. همة امور مربوط به تجارت خارجی را ـ بجز قسمتی كه در دست اتباع خارجی قرار داشت ـ دولت از راه دریا و و یا بوسیلة كاروانهای شتر انجا می‌داد.

اكنون كه سكه‌های ضرب شده به عنوان وسیلة مبادلات بكار رفت، طبیعی بود كه فرعون امتیاز آن را به خود اختصاص دهد و به ضرب مسكوكات بپردازد. بلافاصله تأسیس بانك مورد توجه فرعون قرار گرفت و انحصار آن را هم به خود تخصیص داد و باین ترتیب وسیلة بسیار خوبی برای نظارت بر اعتبارات و ارشاد اقتصاد كشور و كمك به مالیاتها به دست آورد. در این دوران نیز فرعون مانند دوران امپراتوری، مالك جان ومال اتباعش بود و می‌توانست اراضی دهقانان را مصادره كند و كارگران را مانند گلة گوسفند ازجایی به جای دیگر نقل مكان می‌دهد. با این همه، دراواخر دورة بطالسه و قبل از آنكه رومیها به مصر دست‌اندازی كنند، مالكیت خصوصی و آزادی فردی بخشی از اعتبار از دست‌رفتة خود را بازیافت. دربعضی موارد فرعون مجبور می‌شد برای تهیة پول قسمتی از املاك خود را بفروشد و گاه اتفاق می‌افتاد كه دركنار بانكهای دولتی، چند بانك خصوصی تأسیس شود. بهرحال پیشرفت اقتصاد پولی و مؤسساتی كه یونانیها و سوریها در دلتای نیل دایر كرده‌ بودند موانعی در برابر انحصارات سوسیالیستی ایجاد می‌‌كرد. ترازنامة كلی استبداد مصری در طول سه هزار سال منفی نیست. به عنوان مثال، بنای اهرام ثلاثه گویای استعداد شگرف رژیمهای استبدادی در كارهای عظیم است، اما دست‌اندازی دولت بر مؤسسات تولیدی و دركارهای عظیم است. اما دست‌اندازی دولت بر مؤسسات تولیدی و مبادلات به پیشرفت كار مصریان نینجامید و طرز زندگی آنان را چندان دگرگون نكرد. دهقان عصر نوسنگی با گاوآهن و داس كار می‌كرد، بیش مانند دهقانان عصر نوسنگی با گاوآهن و داس كار می‌كرد، گرچه درپاره‌ای زمینه‌ها چون استفاده از از چرخ و ارابه و اسب و ابزارهای آهنی پیشرفت كرده بود. درسراسر دوران فراعنه، ملت مصر سست و تنبل و لاابالی و تسلیم محض بود و همة مسؤلیتها را به گردن رود نیل و طغیانهای آن و دولت و مأمورینش می‌انداخت و چنان تسلیم فضا و قدر شده و آمادگی قبول فلسفة جبری را پیدا كرده بود كه وقتی در واقع تفكر عبرانی با كمونیسم آغاز و لیبرالیسم ختم می‌شود. با این همه در بعضی موارد این‌دو با یكدیگر در آمیخته و در موارد دیگر به مخالفت باهم برخاسته‌اند.

دوگانگی مولود گفتار یهوده است كه از اظهار نظر صریح نسبت به یكی از این دو سیستم خودداری كرده است. درسفر پیدایش (باب اول، آیة 28) می‌گوید: « و خدا …. بدشان گفت بارور و كثیر شوید و زمین را پرسازید و در آن تسلط نمائید.» اما با اینكه یهوه دوبار این دستور را خطاب به حضرت آدم و حضرت نوح تكرار می‌كند، نمی‌گوید كه آیا زمین متعلق به همه است یا به اشخاص، و تصمیم دراین باره را به انسانها واگذار می‌كند. خطاب او به شبانان درمورد حیوانات هم ازاین روشنتر نیست، زیرا می‌گوید: «برماهیان دریا و پرندگان آسمان و همة حیواناتی كه برزمین می‌خزد حكومت كنید.» همینطور همة گیاهان و درختان روی زمین را می‌بخشد، اما معلوم نیست به چه كسی؟

ابهام آنگاه بیشتر می‌شود كه یهوه می‌خواهد آنچه را كه داده است بازستاند. می‌گوید: «زمین از آنان من است و شما و شما نزد من غریب و مهمان هستید» (سفر لاویان، باب25، آیه23). بنابراین آنچه كه از آن خداست درنهایت یا به همه تعلق دارد (هركه باشد) یا به هیچكس. بطور كلی در سراسر تورات، تعریف صریح و مشخصی از مالكیت وجود ندارد.

تازمانی كه یهودیان در بیابانها به صورت چادرنشین بسر می‌بردند، مسئلة مالكیت شنهای صحرا و چاههای آب مطرح نبود و بطور طبیعی به همة افراد «قوم برگزیده» تعلق داشت. همچنین مائد‌ه‌هائی كه خداوند از آسمان می‌فرستاد، متعلق به همة فرزندان اسرائیل بود و ازآنجا كه این مائده‌های آسمانی بی‌اندازه فراوان بود، «هركس می‌توانست طبق نیازش از آن استفاده كند» (سفر خروج، باب 16 آیة 6). و می‌دانیم كه این قانون بنیادی كمونیسم است.

اما بمحض اینكه یهودیان «ارض موعود» را فتح كردند، اراضی آن بین قبایل مختلف اسرائیلی تقسیم گردید. در این خصوص یهوه می‌گوید: «زمین را به تصرف آورده درآن ساكن شوید زیرا كه آن زمین را به دربین‌النهرین سفلی املاك وسیعی متعلق به معابد بود ولی خانه و باغ در مالكیت افراد قرار داشت. از زمانی كه نخستین سلسله‌های بابلی تأسیس شد، مالكیت خصوصی گسترش بیشتری پیدا كرد و هروقت پادشاهی در جنگ شكست می‌خورد، املاكش بین جنگاوران و سرداران پاشاه فاتح تقسیم، و به صورت اجاره به آنان واگذار می‌شد.

در مجموعة قوانین حمورابی كه در هجده قرن پیش از میلاد مسیح تدوین شده و یك چهارچوب حقوقی برای زندگی مردم بین‌النهرین تنظیم كرده، مالكیت بدون هیچگونه ابهامی برسمیت شناخته شده است. مادة 229 این مجموعه می‌گوید: «هرگاه سقف خانه‌ای فرو بریزد و صاحب آن كشته شود، معماری كه آن را ساخته است باید به قتل برسد.» و مادة 230 می‌گوید: «اگر فرزند صاحب خانه كشته شود، فرزند معمار به قتل خواهد رسید.» حمورابی دربارة مالكیت صریح است و آن را شوخی بردار نمی‌داند.

درآن سرزمین فقیر و غنی و كارگر و كارفرما وجود داشت. بردگان حق داشتند دستمزد خود را پس‌انداز كنند و ارث بگذارند. همة مؤسسات تولیدی، به استثنای چند كارگاه پارچه‌بافی دولتی، آزاد بودند. بازرگانان كه در ابتدا نوعی مأمور دولت بشمار می‌رفتند، پس از چندی آزادانه به داد و ستد اشتغال یافتند. بعضی از آنان پول دیگران را می‌پذیرفتند و قرارداد تنظیم می‌كردند و باین ترتیب قوانین بانك‌داری و سرمایه‌داری را كشف می‌كردند. قانون فقط به محدود ساختن نوع بهره و تعیین ضوابط قراردادها اكتفاد می‌كرد و دولت در امور اقتصادی فقط نقش داور را به عهده داشت.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

لینک متن کامل با فرمت ورد

Leave a comment