سایت دانلود

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی
تاریخ

پروژه رشته تاریخ در مورد سوسياليسم از دوران غارنشيني تا ظهور تورات- قسمت سوم

دستمزدها با سهمية گندم و جو و لوبيا و روغن، حتي پارچه و هيزم پرداخت مي‌شد و مالياتها نيز غالباً به صورت گندم و آرد تأديه مي‌‌گرديد. دردورانهاي بعد استفاده از قطعات مس در اندازه‌ها و اوزان معين براي شمارش‌ كالاهعا و اجناس، و نيز مبادلات خارجي متداول شد. اين بي‌خبري از پول، بي‌اندازه‌ به سود نظام سوسياليستي بود زيرا جلوپس اندازهاي نقدي را مي‌گرفت.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه   کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان   کنید

از اينها گذشته، سوسياليسم مصري از اين جهت ناب و خالص مي‌نمود كه از تشكيلات آماري كارآمدي برخوردار بود. اين تشكيلات داراي هزاران دفتر و شعبه‌ و تعداد بيشماري منشي و دبير بود كه دائماً مشغول ثبت و ضبط و آمارگيري بودند تا فرعون بتواند هميشه از تعداد اتباع خود و موجودي اموال امپراتوري اطلاع دقيق داشته باشد. تولد هرطفل يا بره و گوساله بلافاصله از طريق دفتر حوزة ايالتي به اطلاع تشكيلات مركزي مي‌رسيد. وقتي طغيان رودنيل سراسر دره‌ها را فرا مي‌گرفت و گله‌ها به مناطق مرتفع رانده مي‌شدند، از آنها سرشماري مي‌شد و وقتي آب رودخانه‌ فرو مي‌نشست، مأمورين دولتي به مساحي زمينهاي كشاورزي مي‌پرداختند. بدين ترتيب دولت كلية‌ اطلاعات و آمار مفيد دربارة افراد و چهارپايان و انواع كشت وزرع را دراختيار داشت و مي‌توانست به بهترين وجهي درمورد توليد ومصرف برنامه‌ريزي كند. اينگونه اطلاعات براي هر رژيمي كه خود را سوسياليست مي‌نامد، ضروري است. اما سوسياليسم مصري جنبه‌هاي ناخالص هم داشت، نخست آنكه مساوات طلب نبود، آزادي را زيرپا مي‌گذاشت، و امتيازات طبقاتي را رواج مي‌داد- شايد به اين اعتقاد كه خدايان و طبيعت اينطور خواسته‌اند و فرعون نمي‌خواهد اين قوانين آسماني را بهم بزند. شخص فرعون امتيازات فراواني داشت، او حق داشت پس ازمرگش با روش خاصي موميائي شود و آرامگاه باشكوهي برايش بنا گردد. كارمندان عاليرتبة دولت كه طبقة‌ اعيان و نجبا را تشكيل مي‌دادند نيز در دوران زندگي و پس ازمرگ، از شمول قوانين مستثني بودند. پائين‌ترين طبقة اجتماعي، يعني دهقانان، مكلف به اطاعت از قوانين و پرداخت ماليات بودند و زيردست آنان بردگان قرار داشتند كه وظايف بسيار پست و حقير به عهده‌شان واگذار مي‌شد. سوسياليسم مصري از لحاظ توزيع مسكن نيز ناخالص بود. بعضي در كاخهاي مجلل با اهروها و تالارهاي وسيع و رواقها و سالنهاي ستون‌دار، و برخي دركلبه‌هاي گلي و چوبي زندگي مي‌كردند كه خاص اكثريت خانواده‌هاي فقير روستائي بود. نابرابري در توزيع اسباب و اثاث منازل نيز به غايت چشم‌گير بود و درمقابل تخت‌خوابها و صندليهاي طلاكاري طبقات برگزيده، روستائيان حصير روي زمين مي‌گستردند و روي آن مي‌خوابيندند. از نظرخوراك نيز نابرابري وجود داشت، ثروتمندان گوشت چهارپايان و پرندگان ومواد خوراكي كمياب را مصرف مي‌كردند در حاليكه فقرا بجز نان و خرما و انجير چيزي بدست نمي‌آوردند. بررسي آرامگاههاي مصريان و تابوتهاي موميائي شده نشان از وجود نابرابر ديگر دارد و آن اينكه ثروتمندان حق موميائي شدن و قرار گرفتن در تابوتهاي سنگي را داشتند اما بينوايان در گودالهاي ساده ئو با كفنهاي عاد به خاك سپرده مي‌شدند. اما از لحاظ لباس فرق عمده‌اي بين توانگر و فقر وجود نداشت، و بجز فرعون و كاهنان و جنگاوران، لباس بقية مردم ساده و كتاني بود. اينگونه نابرابري در وضع زندگي و مرگ مصريان قديم نشان مي‌دهد كه سوسياليسم آنان بر سلسله‌ مراتب استوار بوده است.

مرحل سوسياليسم مصري

اما همين سوسياليسم هم دائمي نبود و گاهي زيرپردة استتار قرار مي‌گرفت. تاريخ مصر، تاريخ خودكامگي و حاكميت مطلقة‌ دولت است. با اين همه هراز گاه جهشهائي در راه فردگرائي درمصر باستان صورت مي‌گرفت. هرگاه فرعون مقتدر بود سلطة دولت بيشتر مي‌شد و هروقت از بعضي امتيازات خود و طبقة نجبا و روحانيون چشم مي‌پوشيد از قدرت دولت كاسته مي‌شد. دراين حال بتدريج هرج و مرج مستولي و علائم و آثار آزادي درجامعة مصري پديدار مي‌گشت. دردوران نخستين (پيش‌ از سال 2780 قبل از ميلاد) فرعون مظهر خداوندي به شكل شاهين بود كه هوروس[1] ناميده مي‌شد و جنبة الوهيت داشت. همة اقتدارات در وجود او متمركز بود و همو بود كه برجسم و روح اتباعش استيلا داشت، طبقات اجتماعي را همسطح مي‌كرد، مأمورينش زندگي مردم ولايات و ده‌نشينان را تنظيم مي‌كردند و حفارانش به كندن كانالها مي‌پرداختند و نقش مهندسان كشاورزي را ايفا كردند و بطور خلاصه سرنوشت مردم مصر دست او بود. در دوران امپراتوري قديم (پيش‌ از 2280 قبل از ميلاد) نيز رژيم جنبة مذهبي خود را حفظ كرد و زمين و هرچه دردل آن نهفته بود به فرعون تعلق داشت كه خداوندگار كشور و مردم آن بود. در اين دوره جامعة مصري مانند يك خانواده پيرامون خداوندگار روي زمين جامع شده بود و درخدمت او بود. درهمين دوره‌بود كه اهرام ثلاثه‌ بنا شد و براي نخستين‌بار هيئتهائي به بحراحمر اعزام شدند و استخراج معادن آغاز گرديد. دراين زمان مصر به اوج استبداد و قدرت خود رسيد چندانكه مي‌توانست از شاهكار عظيمش و سيستم‌ كامل بردگيي كه بوجود آورده بود برخود ببالد. دراواخر دوران امپراتوري قديم، يعني طي دوقرن (از 2280 تا 2080 قبل از ميلاد) كه قدرت مركزي تضعيف گرديد، سوسياليسم مصري هم سلطة خود را از كف داد. فرمانداران از حكومت مركزي فاصله گرفتند و مأموران دولت از محصولات زمينهائي كه زيرنظر داشتند سهمي مي‌برند، و اين سهم به صورت مورثي درآمد. ضمناً فراعنه طي فراميني املاكي را به بزرگان كشور مي‌بخشيدند و اين خودنشان مي‌دهد كه هنوز فرعون مالك اصلي زمين بشمار مي‌رفت.روحانيون نيز از حيطة حاكميت فرعون خارج شده و مصونيتهائي بدست آوردند. صنعتگران از قبيل زرگر و كوزه‌‌گر و آهنگر و درودگر بميل خود به دور يكديگر جمع شده صنفهائي تشكيل دادند و تعهد كردند كه به دولت ماليات بپردازند و درعوض حق تغيير شغل و خروج از صنف را براي خود محفوظ نگه داشتند. اما نيل به استقلال شغلي براي پيشه‌وران مترادف با از دست دادن امنيت شغلي بود. در دوران امپراتوري ميانه (از 2080 تا 1785 قبل از ميلاد) يكبار ديگر جامعة مصري منظم و داراي سلسله‌مراتب شد ولي ديگر فرعون مقام خدائي نداشت و بيشتر يك قانونگذار بشمار مي‌رفت. او داراي يك وزير، يك فرمانده سپاه، يك دبير وبايگان و يك مهردار بود كه در ضمن مقام خزانه‌دار امپراتوري را برعهده داشت. فرعون حقوق موروثي فرمانداران را برسميت مي‌شناخت و خود را رابط بين خدايان و اتباعش معرفي‌ مي‌كرد. اما رود نيل همچنان جاري بود و لذا به وجود مهندسان آبياري احساس نياز مي‌شد. درواحة فيوم[2]سدي احداث شد و به صورت مخزن تنظيم كنندة آب مورد استفاده قرارگرفت. كارسرشماري و بررسي مرتباً انجام مي‌گرفت و بدين‌‌سان دستگاه دولتي را قادر مي‌ساخت كه اطلاعات دقيقي دربارة امكانات و احتياجات كشور داشته باشد. آيا در اين هنگام، زمان اصلاحات ارضي فرارسيده بود؟

هردوت مي‌گويد: به هر دهقان مصري قطعه زميني به مساحت معين داده شده كه هرچند مالك آن نيست ولي صاحب امتياز و مدير آن بشمار مي‌رود. اگر آب رودخانه زمين‌‌‌‌مزبور را فرابگيرد بلافاصله مهندس دولتي حاضر مي‌‌شود ومراتب را تأييد مي‌‌كند و قطعه زمين ديگري به دهقان داده مي‌شود و هركس براساس اين تقسيم‌بندي ماليات مي‌پردازد. بعد از تجاوز قبايل هيكسوس[3] ودر فاصلة سالهاي 1785 تا 1580 قبل ازميلاد، امپراتوري جديد مدت پنج‌قرن، يعني ازسال 1580 تا 1085 قبل از ميلاد، مجدداً رژيم سوسياليسم دولتي را بطور كامل برقرار كرد. در اين دوره فراعنه كه در پايتختشان «تب» (طيوره، طيبه) مستقر بودند مالك و خداوندگار همه‌چيز مي‌رفتند. اراضي و مشاغل و ابزار كار به آنها تعلق داشت. دبيران فرعون نقشه‌ها را طرح، مقررات را وضع، مشاغل را تعيين، پيشرفت كار را مراقبت و مطالبات را وصول مي‌كردند. تنها نقطة ضعفي كه در سيستم‌ اشتراكي فراعنه وجود داشت، موروثي بودن بعضي از مشاغل نظامي و روحاني و اداري بود كه الزاماً منجر به مالكيت خصوصي مي‌شد. درواقع هرزمان كه سلسله‌هاي امپراتوري جديد دچار انحطاط مي‌شدند، مالكيت خصوصي تهاجم خود را آغاز مي‌كرد. آزاديهاي فردي پديدار شده توسعه مي‌يافتند و گسترش آزادي، موجب تعميم مالكيت مي‌شد. دراين هنگام روحانيون و معابد، مالك اراضي وسيعي بودند كه عيناً مانند آنها را به دهقانان اجاره مي‌دادند. دهقانان مكلف بودند ماليات بپردازند و بيگاري كنند ولي درعين حال حق داشتند قطعه زمين استيجاري خود را به فرزندانشان انتقال دهند و درصورت لزوم آن را با قطعه زمين‌ ديگري مبادله كنند. اكنون نوبت مهاجمان ليبيائي و آسوري و ايراني و يوناني فرا رسيده بود و ديگر مصر شباهتي به گذشته نداشت تا روي كارآمدن سلسلة بطالسه مؤسس آن بطلميوس (پتولمه) ازسرداران اسكندري مقدوني بود، نتوانست رژيم سوسياليسم مورثي فراعنه مصر درهم آميخت.

سوسياليسم بطالسه

در دوران بطالسه همة كارمندان عليرتبة دولت مصر يوناني بودند و زبان‌ادراي هم يوناني بود. همچنين بارزگانانيت كه دربندر آزاد نوكراتيس[4] واقع در دلتا نيل به دادوستد اشتغال داشتند يوناني بودند و مبادلة پول را بين خود رايج كردند. مع‌ذالك كشور نيل سوسياليسم خود رامانند ساير آداب و رسوم مصري مجدداً بازيافت. دولت مالكيت اراضي را دوباره بدس آورد و اجارة آن را بين دهقانلن به مزايده گذاشت. تصميم‌ دربارة بذري كه بايد كاشته شود با مقامات دولتي بود و مهندسان دولتي سطح كشت هريك از محصولات را اعم از گندم و جو و پنبه‌ ودانه‌هاي روغني، تعيين مي‌كردند. تقسيم‌بذر بين كشاورزان و استفاده از آن، ومجازات متخلفان و محتكران نيز با مقامات مزبور بود. دهقان مصري مكلف بود محصول خود را درهواي آزاد جمع‌آوري كند و به معرض تماشاي عموم بگذارد و چون دولت رأساً اقدام به توزيع بذر كرده‌بود لذا بآساني مي‌توانست آن را كنترل كند. مأموران ماليات سهم دولت را از محصول برمي‌داشتند و درانبارهاي عمومي ذخيره مي‌كردند. ضمناً توليد روغن و شراب درانحصار دولت بود، زيرا دستگاههاي روغن‌ كشي و شراب‌سازي به دولت تعلق داشت و بهاي فروش محصولات مزبور نيز ازجانب دولت تعيين مي‌شد و حتي توزيع آنها بوسيلة تجار حقوق‌بگير دولت صورت مي‌گرفت. توليد عسل و آبجو و پرورش خوكح و غاز و كبوتر نيز در انحصار دولت بود. آنچه از انحصار دولت بيرون بود، زمينهائي بود كه به عنوان پاداش به جنگاوران و پيمانكاران بزرگ و يا به معابد داده مي‌شد. ضمناً دولت انحصار صنايع مادر را در اختيار داشت. كلية معادن از جمله نمك و قطران براي موميائي كردن اجساد، و زاج سفيد براي ثابت نگاه‌داشتن رنگها، و همچنين صنايع چرم و پاپيروس و الياف و ادويه و عطريات در انحصار دولت بود. نمدمالي و رنگرزي هم جزء مؤسسات دين اسلام به او عرضه شد، بعلت هم‌آهنگي كه با طرز فكرش داشت آن بي‌ چون‌و چرا پذيرفت.

بين‌دجله وفرات

چگونه است كه سوسياليسم درساحل رود نيل شكوفان مي‌شود ولي درساحل دجله و فرات چنين اقبالي ندارد؟ شايد دو دليل جغرافيائي و اقليمي در اين امر تأثير داشته باشد. از يكطرف رودخانه‌هائي كه سرزمين بين‌‌النهرين را بوجود مي‌آورند فاقد طغيانهاي ويرانگر و در عين حال سودمند رود نيل هستند و باين جهت ساحل نشينان دجله و فرات با ضرورتها سازماندهي و انضباطي مصريها روبرو نبودند. از طرف ديگر سرزمين‌ بين‌النهرين، برخلاف خاك مصر، از لحاظ مواد معدني فقير و همه‌جاي آن پوشيده از خاك رس است و خانه‌سازي در آن بايد از طريق خشت‌زني انجام شود. درمصر جابجا كردن تخته‌سنگهاي بزرگ به كار دسته‌جمعي نياز داشت حال آنكه در بين‌النهرين خشت‌زني كاري فردي بود و همين تفاوت، نتايج اجتماعي فراواني دربرداشت. از سوي ديگر، استفاده تمدنهاي كنار دجله و فرات از پول در مبادلاتشان بسيار زودرس بود. سومريها ابتدا دانه‌هاي گندم و سپس قطعات نقره، و آشوريها دانه‌هاي جو و قطعات سرب را به عنوان پول بكار مي‌بردند و با اين كار جلو پيشرفت سوسياليسم را سد مي‌كردند. هرچند آشوريها هم مانند مصريها علاقه به ساختن بناهاي عظيم داشتند ولي مجبور نبودند اهالي مملكت خود را به بيگاري وادار كنند زيرا اين جنگاوران فاتح هميشه عده‌اي اسير جنگي در اختيار داشتند كه مي‌توانستند از آنها استفاده كنند و كاري به كار مردم كشورشان نداشته باشند. واقعيت اين است ك در بين‌النحرين ماليك خصوصي قاعده و مالكيت دولتي استثناء بود و درابتدا در شهرهاي سومري‌ زمينهاي كشاورزي به خدايان تعلق داشت و كاهنان به عنوان نمايندة خدايان عمل مي‌كردند. دولتي بود. همة امور مربوط به تجارت خارجي را ـ بجز قسمتي كه در دست اتباع خارجي قرار داشت ـ دولت از راه دريا و و يا بوسيلة كاروانهاي شتر انجا مي‌داد.

اكنون كه سكه‌هاي ضرب شده به عنوان وسيلة مبادلات بكار رفت، طبيعي بود كه فرعون امتياز آن را به خود اختصاص دهد و به ضرب مسكوكات بپردازد. بلافاصله تأسيس بانك مورد توجه فرعون قرار گرفت و انحصار آن را هم به خود تخصيص داد و باين ترتيب وسيلة بسيار خوبي براي نظارت بر اعتبارات و ارشاد اقتصاد كشور و كمك به مالياتها به دست آورد. در اين دوران نيز فرعون مانند دوران امپراتوري، مالك جان ومال اتباعش بود و مي‌توانست اراضي دهقانان را مصادره كند و كارگران را مانند گلة گوسفند ازجايي به جاي ديگر نقل مكان مي‌دهد. با اين همه، دراواخر دورة بطالسه و قبل از آنكه روميها به مصر دست‌اندازي كنند، مالكيت خصوصي و آزادي فردي بخشي از اعتبار از دست‌رفتة خود را بازيافت. دربعضي موارد فرعون مجبور مي‌شد براي تهية پول قسمتي از املاك خود را بفروشد و گاه اتفاق مي‌افتاد كه دركنار بانكهاي دولتي، چند بانك خصوصي تأسيس شود. بهرحال پيشرفت اقتصاد پولي و مؤسساتي كه يونانيها و سوريها در دلتاي نيل داير كرده‌ بودند موانعي در برابر انحصارات سوسياليستي ايجاد مي‌‌كرد. ترازنامة كلي استبداد مصري در طول سه هزار سال منفي نيست. به عنوان مثال، بناي اهرام ثلاثه گوياي استعداد شگرف رژيمهاي استبدادي در كارهاي عظيم است، اما دست‌اندازي دولت بر مؤسسات توليدي و دركارهاي عظيم است. اما دست‌اندازي دولت بر مؤسسات توليدي و مبادلات به پيشرفت كار مصريان نينجاميد و طرز زندگي آنان را چندان دگرگون نكرد. دهقان عصر نوسنگي با گاوآهن و داس كار مي‌كرد، بيش مانند دهقانان عصر نوسنگي با گاوآهن و داس كار مي‌كرد، گرچه درپاره‌اي زمينه‌ها چون استفاده از از چرخ و ارابه و اسب و ابزارهاي آهني پيشرفت كرده بود. درسراسر دوران فراعنه، ملت مصر سست و تنبل و لاابالي و تسليم محض بود و همة مسؤليتها را به گردن رود نيل و طغيانهاي آن و دولت و مأمورينش مي‌انداخت و چنان تسليم فضا و قدر شده و آمادگي قبول فلسفة جبري را پيدا كرده بود كه وقتي در واقع تفكر عبراني با كمونيسم آغاز و ليبراليسم ختم مي‌شود. با اين همه در بعضي موارد اين‌دو با يكديگر در آميخته و در موارد ديگر به مخالفت باهم برخاسته‌اند.

دوگانگي مولود گفتار يهوده است كه از اظهار نظر صريح نسبت به يكي از اين دو سيستم خودداري كرده است. درسفر پيدايش (باب اول، آية 28) مي‌گويد: « و خدا …. بدشان گفت بارور و كثير شويد و زمين را پرسازيد و در آن تسلط نمائيد.» اما با اينكه يهوه دوبار اين دستور را خطاب به حضرت آدم و حضرت نوح تكرار مي‌كند، نمي‌گويد كه آيا زمين متعلق به همه است يا به اشخاص، و تصميم دراين باره را به انسانها واگذار مي‌كند. خطاب او به شبانان درمورد حيوانات هم ازاين روشنتر نيست، زيرا مي‌گويد: «برماهيان دريا و پرندگان آسمان و همة حيواناتي كه برزمين مي‌خزد حكومت كنيد.» همينطور همة گياهان و درختان روي زمين را مي‌بخشد، اما معلوم نيست به چه كسي؟

ابهام آنگاه بيشتر مي‌شود كه يهوه مي‌خواهد آنچه را كه داده است بازستاند. مي‌گويد: «زمين از آنان من است و شما و شما نزد من غريب و مهمان هستيد» (سفر لاويان، باب25، آيه23). بنابراين آنچه كه از آن خداست درنهايت يا به همه تعلق دارد (هركه باشد) يا به هيچكس. بطور كلي در سراسر تورات، تعريف صريح و مشخصي از مالكيت وجود ندارد.

تازماني كه يهوديان در بيابانها به صورت چادرنشين بسر مي‌بردند، مسئلة مالكيت شنهاي صحرا و چاههاي آب مطرح نبود و بطور طبيعي به همة افراد «قوم برگزيده» تعلق داشت. همچنين مائد‌ه‌هائي كه خداوند از آسمان مي‌فرستاد، متعلق به همة فرزندان اسرائيل بود و ازآنجا كه اين مائده‌هاي آسماني بي‌اندازه فراوان بود، «هركس مي‌توانست طبق نيازش از آن استفاده كند» (سفر خروج، باب 16 آية 6). و مي‌دانيم كه اين قانون بنيادي كمونيسم است.

اما بمحض اينكه يهوديان «ارض موعود» را فتح كردند، اراضي آن بين قبايل مختلف اسرائيلي تقسيم گرديد. در اين خصوص يهوه مي‌گويد: «زمين را به تصرف آورده درآن ساكن شويد زيرا كه آن زمين را به دربين‌النهرين سفلي املاك وسيعي متعلق به معابد بود ولي خانه و باغ در مالكيت افراد قرار داشت. از زماني كه نخستين سلسله‌هاي بابلي تأسيس شد، مالكيت خصوصي گسترش بيشتري پيدا كرد و هروقت پادشاهي در جنگ شكست مي‌خورد، املاكش بين جنگاوران و سرداران پاشاه فاتح تقسيم، و به صورت اجاره به آنان واگذار مي‌شد.

در مجموعة قوانين حمورابي كه در هجده قرن پيش از ميلاد مسيح تدوين شده و يك چهارچوب حقوقي براي زندگي مردم بين‌النهرين تنظيم كرده، مالكيت بدون هيچگونه ابهامي برسميت شناخته شده است. مادة 229 اين مجموعه مي‌گويد: «هرگاه سقف خانه‌اي فرو بريزد و صاحب آن كشته شود، معماري كه آن را ساخته است بايد به قتل برسد.» و مادة 230 مي‌گويد: «اگر فرزند صاحب خانه كشته شود، فرزند معمار به قتل خواهد رسيد.» حمورابي دربارة مالكيت صريح است و آن را شوخي بردار نمي‌داند.

درآن سرزمين فقير و غني و كارگر و كارفرما وجود داشت. بردگان حق داشتند دستمزد خود را پس‌انداز كنند و ارث بگذارند. همة مؤسسات توليدي، به استثناي چند كارگاه پارچه‌بافي دولتي، آزاد بودند. بازرگانان كه در ابتدا نوعي مأمور دولت بشمار مي‌رفتند، پس از چندي آزادانه به داد و ستد اشتغال يافتند. بعضي از آنان پول ديگران را مي‌پذيرفتند و قرارداد تنظيم مي‌كردند و باين ترتيب قوانين بانك‌داري و سرمايه‌داري را كشف مي‌كردند. قانون فقط به محدود ساختن نوع بهره و تعيين ضوابط قراردادها اكتفاد مي‌كرد و دولت در امور اقتصادي فقط نقش داور را به عهده داشت.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

لینک متن کامل با فرمت ورد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *