سایت دانلود

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی
تاریخ

پروژه رشته تاریخ در مورد سوسياليسم از دوران غارنشيني تا ظهور تورات- قسمت دوم

بدين ترتيب سوسياليسم رو به انحطاط مي‌‌گذارد و به جاي‌ آن اقتصاد متكي به بازار مستقر مي‌شود. هرچند افزايش جنگها و پراكندگي انسانها در نقاط مختلف زمين، و پيشرفت وسايل حمل و نقل و ايجاد معاملات پاياپاي به اين انحطاط كمك كرد ولي بيشك اختراع پول عامل قاطعي و سرنوشت‌ساز بود. آنچه بعدها سلطة پول ناميده شد، در اصل چيزي بجز وسيلة مبادله نبود و در آن زمان هنوز هيچكس به ارزش آن پي نبرده بود، ولي همين وسيلة‌ بي‌ارزش و ناشناس باعث نابودي سوسياليسم اوليه گرديد.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه   کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان   کنید

با اين همه، بسياري از آداب و رسوم اين دوران در بين پاره‌اي از قبايل سرخ‌‌پوست امركيائي تا هنگام كشف دنياي نو در بين بعضي از قبايل افريقائي تا قرن بيستم مشاهده مي‌شود. زندگي اشتراكي اوليه و توزيع محصولات هنوز مرسوم است و به اين ترتيب، دنبالة سوسياليسم و قوانين آن مانند اطاعت از رئيس خانواده، همياري و توليد مشترك غارنشيني تا دشتها و جنگلها و استپها و مرغزارها ادامه داشته است.

در آستانة جهان باستان

درطول هزاره‌هاي عصر ديرينه سنگي انسانها امكان انتخاب بين مالكيت خصوصي و مالكيت اشتراكي را نداشتند. سوسياليسم آب و هواي معتدل‌تر شد، آنان به علت شرايط زندگي گوناگون خود، در انتخاب اين دوراه ترديد ورزدند و غالباً آندو را براساس نيازهاي خود با هم تركيب كردند. حال بايد ديد در دوراني كه تاريخ آغاز شده آيا انسانها واقعاً بطور كامل در انتخاب يكي از اين دورراه آزاد بوده‌اند؟

چه وسوسه‌انگيز مي‌ بود اگر قانوني وجود مي‌داشت كه پيروزي فرد يا جمع را مشخص مي‌ساخت و چقدر برا ي نويسندگان و مورخان رضايت‌ بخش مي‌ بود اگر مي‌توانستند طبق مفروضات و معلومات خود به نفع اين يا آن سيستم نتيجه‌گيري كنند. همچنين چه خوب بود اگر مي‌شد گفت فلان شرايط جغرافيائي، فلان كوهها، فلان رودخانه‌ها، فلان‌ آب و هوا به سوسياليسم انجاميده‌اند يا برعكس طرز زندگي و شرايط اقليمي برخي از جوامع مانع از ظهور سوسياليسم شد‌ه‌اند.

اما اين اظهار نظر هرقدر فريبنده و دلچسب باشد، نادرست و تهي از واقعيت است. نه عامل مؤثر تاريخ است كه هرچه دربارة آن بتوان گفت بايد اذعان كرد كه نه قاعده‌اي دارد و نه معنائي … بي‌‌‌‌آنكه بخواهيم منكر استعدادها وعوامل آفرينندة وقايع تارخي شويم، بايد بپذيريم كه حوادث وتصادفات و وقايع غيرمنتظره و پيش‌بيني نشدني، نقش م همي در بوجود آوردن تاريخ دارند و در حقيقت تاريخ به قوانيني كه جامعه‌شناسان برايش وضع كرد‌ه‌اند پوزخند مي‌زند. به همين دليل بعضي از اقوام برحسب حوادثي كه به ثابت بودنت قوانين طبيعت دهان كجي مي‌كنند، گاه از سوسياليسم به ليبراليسم و گاه از ليبراليسم به سوسياليسم مي‌‌گروند. مورد مصر باستان از همين مقوله است كهبا تغيير هر سلسله امپراطوري و هر فرعون و بدون توجه به اينكه رود نيل همچنان هست و طغيانهايش طي قرون متمادي به يكديگر شباهت دارد و آفتاب همچنان برصحرا و درة نيل مي‌تابد، از يك سيستم به سيستم ديگر گرايش مي‌يابد.

به چه دليل امپراتوري جديد مصر بايد سوسياليست‌تر از امپراتوري ميانه باش؟ بايد هوسبازي افراد بشر را درنظر داشت كه همواره برآن بوده‌اند كه فوائد و مضرات هر سيستمي را خودشان بيازمايند و آن را بميل خود قبول يا رد كنند، چرا كه ثابت شده تجربة ديگران بندرت مورد استفاده قرار مي‌‌گيرد. اگر فقط فقدان پول به عنوان وسيلة مبادله را موجب شكوفائي سوسياليسم و وجود آن را باعث شكست و عدم تكامل آن بدانيم، باز درمي‌يابيم كه اين شرايط براي تشخيص كاميابي يا ناكامي سوسياليسم كافي نيست. زيرا جوامعي را مي‌بينيم كه بدون وجود پول به ليبراليسم متمايل مي‌شوند و جوامع ديگري هستد كه پول در آنها در گردش است ولي به سوسياليسم گرايش دارند. مصر يك نمونة بارز تناوب اين دو سيستم است. ولي چون بسيار دير به سيستم اقتصاد پولي درسيده، مي‌توان گفت كه در آن سوسياليسم برتري داشته است.

رود‌نيل نظم مي‌طلبد

كشور مصر، نخست، رودنيل است: رودخانه‌اي پربركت و ضمنا پرتوقع در ماههاي تابستان، يعني از ژوئن تا سپتامبر، برآب آن افزوده مي‌شود و طغيان آن لايهاي با ارزشي همراه مي‌آورد كه به دهقان مصري اجازه مي‌دهد در پائيز بذر پاشي و در بهار سال بعد محصول خود را درو كند. مصريهاي قديم به اوزيريس خداي خود مي‌گفتند: « تو نيل، فرزند زمين و آسمان هستي، تو آب پاك يعني آب سيلابها هستي، خدايان وافراد بشر از بركت تو زندگي مي‌كنند.» اما طغيالنهاي رود نيل مي‌بايست تحت نظارت و مراقبت قرار بگيرد تا خرابي ببار نياورد و هرز نرود، زمينهاي پست را سيلاب فرانگيرد و زمينهاي مرتفعت خشك و بي‌آب نماند. بنابر اين تشكيلاتي لازم بود كه به مراقبت آب رودخانه‌، تراز كردن اراضي، حفر جدولهاي آبياري و تقسيم آب بين مزارع بپردازد. رود نيل قدرت و نظم مي‌طلبد و از اين طريق به مصريها شكل و سازمان مي‌دهد. قدرت همان فرعون است و نظم مي‌‌تواند با يك رژيم سوسياليستي پيوند خورد. نظم همچنين مي‌تواند از تشكيلاتي مبتني بر سلسه‌مراتب پديد آيد كه مالكيت خصوصي را نفي نمي‌كند. درواقع مصر، دختر رود نيل، به نظام زندگي جمعي روي آورد و اين نظامي بود كه طي قرنها متمادي كم و بيش انسجام و استحكام يافت و فقط گاهگاهي در برابر مالكيت فئودالي و خصوصي سرفرود آورد ولي بزودي درچهارچوب سوسياليسم دولتي دوباره قد علم كرد. مصر به بركت وجود رودخانه‌اش، يا بواسطة طغيانهاي آن، رسالتي سوسياليستي يافت. بهره‌برداري از واحه‌هاي كنارة نيل، مهار كردن طغيانهاي رودخانه كه هر زمان مي‌توانست به فاجعه بينجامد، وايجاد سدها و كانالهاي زده‌كشي از جملة كارهائي نيست كه فقط از عهدة افراد يا خانواده‌هاي برآيد، بلكه مستلزم يك كار منظم و دسته‌جمعي است. هرزمان كه قدرت مركزي تضعيف مي‌شد و نظم اجتماعي بهم مي‌خورد امور فوق نيز نظم و ترتيب خود را از دست مي‌داد و يا بكلي رها مي‌شد و هرج و مرج مستولي مي‌گرديد.‌آب روخانه كشتزارها را نابود مي‌كرد و همه جا را قحطي فرامي‌گرفت. بعضي از كتيبه‌هاي معبد ابوسمبل شاهد اين مدعا است كه مي‌گويد: «غله ناياب و كشتزار خشك شده، كودك مي‌گريد و جوان نيز از پاي درمي‌آيد. قلب پيرمرد اندوهگين است، درهاي معابد بسته و محراب زير پردة گرد و غبار پوشيده است، و زمين و زمان در ماتم غرق است.» اما برعكس، هروقت نظم برقرار بود وافراد با يكديگر تشريك مساعي و همياري مي‌كردند، رودنيل، اين دشمن خطرناك، به صورت دوست مصريان درمي‌آمد. درواقع مي‌توان گفت هوسبازيهاي رودنيل باعث انسجام جامعة مصري گرديد. هرگاه درفصل پر آبي طغيان رودخانه‌ تشديد مي‌يافت، مي‌بايست بسرعت به تحكيم‌ سدها بپردازند و سكنه‌‌ و دامهائي را كه درمعرض خطر سيل قرار داشتند به مناطق امن نقل مكان دهند؛ وقتي آب رودخانه‌ كم مي‌شد، مي‌بايست سدها را بگشايند و سعي در گسترش آب داشته باشند؛ و زماني كه آب رودخانه به حداقل مي‌رسيد ناچار بودند آن را در حوضچه‌هائي ذخيره كنند. همين كه آب رودخانه‌ به بسترش بازمي‌گشت، دهقان مصري مي‌بايست بيدرنگ به بذرپاشي در زمينهاي مرطوب و سياه‌رنگ كه دراثر آفتاب سله‌مي‌بست بپردازد. درهمة اين مراحل، كارشناسان كشاورزي كشور، كارها را طبق ضرورت و نياز تقسيم مي‌كردند. بذر را در انبارها ذخيره و بموقع بين دهقانان توزيع و دستگاههاي شخم‌زني و خيش‌ و گاو‌آهن و قلاده‌هاي گاو را تعمير مي‌كردند و در اختيارشان مي‌گذاشتند. يك ضرب‌المثل قديمي مصري مي‌گويد:« تاوقتي به پشت كسي شلاق نخورد، اطاعت نخواهد كرد.»

ضرورتهاي اهرام

بديهي است تنها رود نيل نبد كه مصريها را وادار به كار دسته‌‌جمعي و منظم مي‌كرد. استخراج سنگهاي معدني مانند مرمر و خارا و طلا نيز مستلزم كار سازماني بود. چگونه مي‌شد تكه‌هاي بزرگ سنگ را از معابد الاقصر و اسوان، بدون كمك گروههاي منظم و متشكل جابجا كرد؟ چگونه ممكن بود در راهروهاي زير زميني بين رود نيل و بحراحمر صخره‌ها را كند و تكه‌هاي آن را چرخ‌ دستي ريخت و درجاي ديگر آنها را خرد كرد و ذرات آنها را شست و از آنها طلا بدست آورد، بدون ‌آنكه كار به صورت زنجيره‌اي و با روش بسيار دقيق و منظمي تقسيم‌شده باشد؟

به همين ترتيب، ساختمان بناهاي عظيمي مانند اهرام نيز بدون يك سازمان دقيق و منظم غيرممكن و منظم غيرممكن بود. درآن زمان مصريها طناب و قرقره و جراثقال و اسب نداشتند و براي ساختن آرامگاه فراعنه مي‌بايست صدهزار كارگر راكه سالي چهار بار تعويض مي‌شدند، بسيج كنند. به گفتة هرودوت، ده‌سال صرف ساختمان جاده‌‌اي شد كه تخته‌سنگهاي عظيم‌ را مي‌بايست از كنار رود نيل به محل بناي اهرام برساند، و بيست‌سال ديگر طول كشيد تا اهرام سر به فلك كشيد. كارگران مزبور را مي‌بايست از نقاط مختلف گردآورد، آموزش و اسكان داد و تغذيه كرد. مي‌بايست آنها را به گروههائي تقسيم كرد و برايشان رؤسائي معين داشت، مراقبشان بود و در صورت لزوم آنها را به اطاعت واردار كرد. براي اجراي اين كارها، معماران و مهندسان دولتي ناچار بودند كه معادل شش برنامة پنجساله را به انجام رسانند. همچنين وقتي نخائو[1] فرعون در دوهزار و پانصدسال پيش از فردينان دولسپس[2] تصميم‌گرفت آرزوي ديرين سزوستريس[3] فرعون ديگري ار مبني‌بر حفر كانالي بين رود نيل و بحر احم جامة تحقق بپوشاند تا بتواند كالاي منطقة اقيانوس هند را بي‌وقفه به درياي مديترانه برساند، به قول هرودوت اين طرح به بهاي جان يكصد و بيست‌هزار كارگر و عمله تمام شد. اينگونه طرحهاي بزرگ را نمي‌شد به دست بردگان واسراي جنگي اجرا كرد، مضافاً كه مصر در آن زمان كمتر به جنگ مبادرت مي‌ورزيد و تعداد اسراي جنگي پاسخگوي چنين كار عظيمي نبود. لذا مي‌بايست كارگارن مورد نياز را از ميان مردم آن كشور جمع‌آوري كنند و به بيگاري وادارند كه كار چندان آساني نبود. زيرا دهقانان مصري به انجام اين نوع كارها تن در نمي‌دادند و در پاره‌اي موارد رفتار مستبدانه و اعمال زور و خشونت نسبت به آنان با مقاومت روبرو مي‌شد. اما كار روزمره و سادة دهقانان مصري در زمينهايشان نيز مستلزم يك سازمان گروهي بود تا از‌ آنان نه فقط در برابر رودخانه، بلكه در برابر آفاقي طبيعي نيز دفاع كندكه حتي قبل از حضرت موسي و «سفرخروج» به سرزمين فرعونيان هجوم مي‌آوردند و بصورت ميليونها ملخ و مگس و پشه آسمان را تيره و تار مي‌ساختند و به‌صورت پرنده و كرم و موش و اسب آبي به مزارع و انبارهاي غله آسيب‌مي‌رساندند. دهقانان مصري به‌جاي اينكه در برابر هجوم مكرر اين آفات تسليم شوند، از تشكيلات دولتي ياري مي‌طلبيدند و دستگاه فراعنه مسؤليت مبارزه با اين آفات را به عهده داشت و غلبه برآنها را به حساب خود مي‌گذاشت.

سوسياليسم فرعوني

در رأس تشكيلات دولت مصر، فرعون پسر آفتاب قرار داشت كه به عقيدة‌ مصريها برخاستنش ازخواب طلوع آفتاب را به همراه داشت. او ضامن طغيانهاي رود نيل، فراواني محصول، حافظ وحدت بين مصرعليا و دلتاي نيل و برقراركنندة صلح با دنياي خارج بود. جامعة مصريان نيز تحت يك سلسله مراتب منظم كه خواست خدايان بود زيرنظر فوعون قرار داشت. هرفرد مصري صرفنظر از شغلي كه داشت عملا كارمند و مأمور دولت بشمار مي‌رفت. نزديكان فرعون عبارت بودند از اشراف و اعيان و نجبا و خانواده و دوستان فرعون كه از انبار گندم و آشپزخانة شاهي استفاده مي‌كردند. زيردست آنان يك گروه انبوه تكنوكرات و كارمند اداري امور كشور را اداره مي‌‌كرد، از قبيل: دبيران، آمارگران، معماران، مهندسان آب و كانال‌كشي، مأموران وصول ماليات، متخصصين كشاورزي و دامداري و ماهيگيري و معادن، سربازان و مأموران انتظامي. روحانيون هم تحت نظارت شخص فرعون انجام مي‌كردند.

ازطريق اين تشكيلات بود كه فرعون، ارباب و صاحب اختيار مصريان، براقتصاد مصر كه بركشت و زرع مبتني بود حكومت مي‌كرد. زمين به فرعون تعلق داشت و درصورتي به مالكيت معابد درمي‌آمد كه از طرف شاه به خدايان پيشكش مي‌شد. دهقان وابسته به زمين بود ولي فرعون مي‌توانست جاي او را تغيير دهد و يا زمين را از او پس بگيرد و مصادره كند. بقية اصناف و پيشه‌وران نيز همين وضع را داشتند. كارگران ساختماني و صنعتگران و معدنچيان و ماهيگيران براي دولت كار مي‌كردند و دولت وسيلة معاش و مسكن آنها را تأمين مي‌كرد. درهر صنفي معمولا پسر جانشين پدر مي‌شد مگر اينكه فرعون تصميم مي‌گرفت اورا به كارديگري بگمارد. تجارت خارجي در انحصار دولت بود چوب و مس و گياهان معطر و سنگهاي شيشه‌اي را از كشورهاي ديگر وارد و پاپيروس و پارچه و اشياء ساخته شده از شيشه و سنگهاي قيمتي را صادر مي‌كرد. ناوگان بازرگاني و بنادر متعلق به دولت بود و ملوانان دولتي براي يافتن طلا، گاهي تا آن سوي اقيانوس هند هم سفر مي‌كردند. اما تجارت داخلي تا اندازه‌يي آزاد بود، زيرا فرعون نمي‌توانست در مبادلات كالا درسطح دهات مداخله كند. يك قطعه نان شيريني در مقابل يك جفت كفش‌صندل، يك كوزة سفالي دربرابر يك ماهي، و چنددانه پياز درمقابل يك بادبزن حصيري مبادله مي‌شد و معمولا مبادلات در بازارهاي داخلي بسيار محدود بود.

با اين اوصاف چگونه مي‌توان سوسياليسم فرعوني را تعريف كرد؟ سوسياليسم فوعوني هم بسيار خالص بود و هم بسيار ناخالص. خالصي آن به علت فقدان هرگونه ابزار پولي بود و دادوستد به صورت جنسي انجام مي‌گرفت.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

لینک متن کامل با فرمت ورد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *