پروژه رشته تاریخ در مورد وزرای دورة مغول – قسمت سوم

خوجه صدرالدین احمد زنجانی جمال‌الدین دستجردی

با تشریف غازان خان به اسلام و پیروزی وی بر باید و دیگر عناصر مسلمان ایران كه از عهد جوینی زمام ادارة اموركشور را بدست داشتند و برای مدتی توسط یهودیان و مسیحیان از كارها كنار گذاشته شده بودند، ادارة كشور را بدست گرفتند و رقابت بین عنصر مسلمان و ایرانی از یك سو ، مغول و عیسوی از سوی دیگر در گرفت سرانجام ایرانیان پیروز شدند و از این به بعد اداره كشور در دست اینان قرار گرفت.[1]

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه   کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان   کنید

هنگامی كه غازان خان بر تخت نشست اوضاع مالی و ادرای كشور بسیار پریشان بود. زندگی بر مردم بسیار مشكل شده بود؛ خزانه مملكت به واسطة جنگهای داخلی بر سر خانیت و نیز هجومهای خارجی ، تهی گشسته بود، در این زمان برای مدت كوتاهی در سال 695 هـ . ق صدر جهان وزارت را بر عهده گرفت، اما امیر نوروز امیرالامرای غازان وی را متهم به دخالت بیش از حد در امور كرد و جمال الدین دستجردانی را جایگزین وی ساخت، اما دفتر اجرائی و وظایف دستجردانی بسیار محدود بود و در واقع اموری كه مربوط به وزیر بود از وی گرفته شده و به دیگری واگذار گردیده بود.

امیر نوروز امور دیوانی و مخارج سپاه را كه جزء وظایف وزیر قلمداد می‌شد، به برادر خود حاجی بیك واگذار كرد و امضاء براتها را كه جنبة‌ مالی داشت و باز از وظایف وزیر بود ، به برادر دیگرش ناصرالدین ساتكمش تفویض كرد.

باید توجه كه كرد كه امیر الامرا شخص دوم حكومت محسوب می شد و سعی دارد امور مربوط به وزیر را محدود و با این كار قدرت وی را كاهش دهد. اما دوران تسلط امیر نوروز بر امور زیاد نپایید.

زیرا صدر جهان و دیگر بزرگان ایرانی كه موقع امیر را مستحكم و قدرت وی را روزافزون می دیدند، به غازان چنین تفهیم كردند كه امیر با سلطان مصر در ارتباط است و می‌خواهد او را به كمك سلطان كنار گذارند و خود زمام امور را در دست گیرد. خان كه از این موضوع سخت رنجیده خاطر و هراسناك شده بود. نوروز را كه از آن موقع در خراسان سرگرم دفع یاغیان بود به پایتخت فراخوان. این حكم در نیشابور به دست امیر نوروز رسید و چون از غصب سلطان با خبر شده بود، به هرات نزد ملك غیاث الدین كرت گریخت. او مدتی نزد غیاث الدین بود تا اینكه فخرالدین، فرزند غیاث الدین كه از نیروی غازان و تهدیدات وی ترسیده بود مسبب قتل او شد و او را از میان برداشت.

قتل امیر نوروز به اتهام توطئه و مكاتبه با مصریان یكی از اشتبهاهات بزرگ غازان خان بود كشتن آن امیر كاردان و با تدبیر كه بیش از هر كسی به غازان خان خدمت كرده و اساس سلطنت او را استحكام بخشیده بود نا جوانمردی مسلمی به شمار می رود.[2]

پس از او غازان خان وزارت را بار دیگر به صدر جهان توفیض كرد. خواجه احمد زنجانی معروف به صدر جهان به یك رشته اقدامات دست زد، نخست آنكه تجارت را كه مدتی بود از رونق افتاده بود مرتب ساخت و چون از بی ضبطی و بی نسقی كار سلطنت و وزارت تغلب و تسلط ایلچیان در گرفتن اولاغ و زیادتی كردن با قصی الغایه رسیده بود و كار به مرتبه‌ای انجامید كه تجار و رونده از ناامینی راهها از تردد باز مانده، خواجه صدر الدین ترتیب یا مات بنچیك (چاپار) كرد تا راهها را از خوف و اولاغ ایمن گردد.[3]

اقدام بعدی وی تغییرات در شیوة مالیاتگیری بود، مالیات مقرری دیوان در آن زمان باعث فشار شدیدی بر مردم شده بود به حدی كه مردمی كه توان پرداخت مالیات را نداشتند جلای وطن كردند. و در قزوین خالی شدن سكنه به مرتبه‌ای رسیده بود كه به قول حمد الله متسوفی «نماز جماعت حاصل نمی شد» از همین رو خواجه صدرالدین مالیات مقرر دیوانی را به تمغا یعنی مالیاتی كه تنها بر اجناس بسته می شد تبدیل كرد و به این ترتیب مالیات را بر اساس تجارتی كه انجام می گرفت قرار داد و از این تدبیر وزیر مال مضاعف حاصل می شد و مردم در آسایش و راهها ایمن شد. سعایتهایی كه در مورد صدرالدین انجام گرفت باعث شد تا غازان خان از تزویرش بترسد و وی را عزل و سپس به قتل رساند. [4]

وزارت توأمان: (خواجه رشید الدین فضل الله و سعدالدین محمدساوجی)

بعد از مرگ صدرالدین زنجانی غازان خان مقام وزارت را بین رشیدالدین فضل الله همدانی و سعد الدین محمد ساوجی تقسیم كرد. ظاهراً این نخستین بار بود كه ایلخانان امر وزارت را بین دو نفر تقسیم می‌كرد، به گفته حمد الله: «مستوفی اوامر و نواهی كار به اشارت رشید الدین بود اما نشان وزارت و آل تمغا یا مهر رسمی وزارت به دست سعد الدیت ساوجی بود.[5]»

البته در زمان قوبیلای قاآن نیز امر وزرات را به چها رتن واگذار كرده بود، ظاهراً سبب این امر این بود كه تا واسطة‌ اختلاف عقیده با هم نسازند و اموال او (قاآن) مصون و محفوظ ماند[6]

وزارت توأمان یكی از نقاط ضعف سازمان اداری این دوره محسوب می‌شود زیرا واگذاری یك منصب مهم به دو شخص به طور مسلم برخورد سلیقه‌ها و عقاید را در پی داشت و به دنبال آن رقابت آنها پیش می‌آمد و منجر به حذف یكی از آنها می‌شد. شاید در این میان اموال ایلخان مصون و محفوظ می‌ماند اما در ادارة امور ملك مسلماً اثرات نامطلوبی باقی گذاشت، البته قبل از دورة ایلخانان نیز به مضرات این روش اشاراتی شده بود توسط نظام الملك وزیر توانایی دورة سلجوقی در كتاب خود به نتایج مخرب این روش اشاره كرده بود.

باعث تعجب است كه ایلخانان بار دیگر در صدد تجربه كار آزموده شده برآمده بودند. به ویژه در دوران پایانی حكومت ایلخانی اثرات مخرب واگذاری یك منصب به دو نفر كاملاً آشكار گردیده بود به طور كه نخجوانی مضرات این عمل را چنین بیان می كند:

«و دو مرد را یك شغل نباید فرمود چه آن عمل در میان و عامل بی رونق باشد و هر یكی از ایشان اندیشد كه اگر من در این كار سعی زیادت كنم و نگذارم كه خللی به آن عاید گردد، خداوندی كه مفرض آن عمل اوست پندارد كه این رونق از سعی شریك من است و مرا در آن مدخلی نه، من چرا رنجی برم كه بی منت باشد و به نام دیگری بر آید و اگر مفوض سبب خلل آن شغل پرسد هر یك از این دو شریك تعصیر به دیگری نسبت كند و اگر به نظر تحقیق تأمل رود گناه از ایشان نباشد، ملك از كسی كی یك شغل بدو كسی فرماید یا دو شغل به یك كس و این معانی البته موجب خرابی مملكت گردد.» [7]

نمونه وزارت توأمان ، وزارت رشیدالدین فضل الله بود، رشید الدین از هر جهت مورد اطمینان غازان خان بود وی پس از انتصاب شروع به پیاده كردن برنامه اصلاحی خود در زمینه های مختلف نمود، اصلاحاتی در زمینه‌های مختلف، از جمله اصلاحاتی در زمینه های مختلف، از جمله اصلاحاتی در قانون مالیاتی، خراج و املاك مربوط به پادشاه و رعایا انجام داد. تلاش كرد تا بر هم ریختگی مالی را كه به دلیل برخوردهای نظامی در داخل كشور پیش آمده بود سامان بخشید. در مورد مالیات عقب افتاد، كه ظاهراً در اثر درگیری بین مدعیان قدرت، وصول شده بود و نیز نظارت بر عیار سكه‌ها فرمان مهمی نوشت و به سراسر مملكت فرستاد كلیه حاكمان و نواب ایالات را حاضر كرد و حواله‌ها و براتهای صادر شده را مورد بررسی و بازبینی قرار دارد. [8]

بنابراین اگر چه وزارت غازان خان «توامان» بود و رشید الدین در كنار سعدالدین ساوجی مقام وزارت را به شراكت در دست داشت اما اقدامات اصلاحی رشیدالدین نسبت به شریكش بسیار مشهودتر بود و رشیدالدین با همكاری گسترده‌ای كه در انجام اصلاحات غازان خان داشت توانست تحول مهمی در اوضاع ، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی آن عهد ایجاد كند. رشیدالدین در این راستا برای تحقیق اندیشه‌های اصلاحی خود از قدرت مالی كه در پیش از دوران وزارت و پس از آن فراهم كرده بود وبسیار سود جست و در آمدهای حاصل از املاك ولی كه در نقاط مختلف ایران پراكنده بود كمك زیادی به اجرای تصمیمات عمرانی، فرهنگی و . . . . او كرد، او همچنین با به كارگیری افراد مورد اعتماد، از جمله فرزندان خود، بر مسند كارهای خطیر مثل حكومت بر ایالات سبب شد تا توجه بیشتری بر اجرای امور به خصوص، امور مالیاتی داشته باشد.[9]

رشیدالدین فضل الله و خواجه سعد الدین در زمان الحایتو، به قرار زمان غازان خان امور وزارت را دردست داشتند، الجایتو در بدو حكومت خود مقام خواجه رشید الدین را در امروز وزارت بر خواجه سعد الدین برتری داد و «درجة او را از سایر اركان دولت بلندتر كرد.»[10]

در این زمان سعدالدین ساوجی وزیر كه همواره از اعتماد و التفات غازان خان برخوردار بود مورد بی رحمی جانشین وی (الجایتو) قرار گرفت، علت اساسی این سقوط ظاهراً كبر و نخوتی بود كه سعد الدین به واسطة استمرار قدرتش در طی سالیان دراز پیدا كرده بود، وی دشمنانی برای خود تراشیده كه یكی از آنان همكار و همفقطارش رشیدالدین بود، و بر اثر گزارش رشیدالدین به الجایتو دربارة‌ اختلاس اعوان دیوانی از سوی زیر دستان سعد الدین بود كه موجب دستگیری و اعدام وی گردید.[11] (دهم شوال 711 ق/ نوزدهیم فوریه 312 م. )

تاج الدین علیشاه و خواجه رشیدالدین

اولجایتو، بعد از فوت خواجه سعد الدین، خواجه تا الدین علیشاه جیلانی را شریك وزارت رشید الدین قرار داد، خواجه علیشاه امور را بدون نظر رشیدالدین به انجام می‌‌رسانید و این امر سبب نارضایتی رشید الدین گشته بود، به دلیل آنكآنكه شرح وظایف هر یك به طور دقیق و مشخص شده بود، رشیده الدین از اولجایتو خواست تا برتری یكی بر دیگری را اعلام دارد تا فروتر متعابعت از فرا دست نماید و اگر امروز وزارت به عهدة‌ علیشاه، به تنهایی قرار گرفته تا خواجه به كار دیگری مشغول شود و سرانجام اینكه اگر ایلخان تمایل به ادامة وزارت توأمان را دراد، وظایف هر یك را معین نماید تا هر یك در امور دیگری دخالت نكنند و نابسامانی در ادارة كشور پیش نیاید و برای آنكه نظمی به امر داده باشد طرحی سه ماده ای را به ایلخان پیشنهاد كرد:

اول آنكه ] خواجه علیشاه جیلانی[ متعهد جمیع امور دیوانی شود تا من ] خواجه رشیدالدین[ به جواب محاسبات سنوات سابقه قیام نمایم.

دوم آنكه : تعامی مهامی كه متعلق به وزرا می‌باشد. به بنده بازگذارد تا من به عنایت سلطانی مستظهر بوده از عهده آن بیرون آیم.

سوم آنكه: بلاد و ممالك محروسه را منقسم به دو بخش كرده هر یك در قسمتی دخل كنیم و به قدر متور خویش آثار كفایت به حیز ظهور رسانیم.[12]

اولجایتو مادة سوم را پسندید و دستور داد تا قلمروی وی را به دو بخش تقسیم گردد كه شامل عراق عجم، فارس، كرمان، لر كوچك و بزرگ بود كه اینها را به رشید‌الدین واگذار كنند و نواحی غربی، شامل تبریز و دیار بكر، بغداد واران را به تاج الدین علیشاه و برای هر كدام نایبی معین شود.[13] اما این تدبیر ایلخان نتوانست مشكل را حل كند.

اختلاف دو وزیر (خواجه رشیدالدین و خواجه علیشاه جیلانی در بدو جلوس ابوسعید نیز ادامه داشت و علیشاه كه نسبت به حیثیت و اعتبار همكارش در نزد امیراولوس رشك می‌ورزید، توطئه‌هایش را از سر گرفت تا بدان غایت كه سرانجام در اواخر رجب سال 717 ق رشیدالدین از وزارت معزول گردید، ولی پس از چندی امیرچوپان، رشیدالدین را كه در تبریز گوشة عزلت گزیده بود فرا خواند و و ی را به ورود مجدد به خدمت ایلخان ترغیب و تحریض كرد، امیرچوپان به وی گفت كه حضورش بر درگاه مانند نمك در طعام لازم است از همین رو او مجدداً به منصب وزارت را پذیرفت اما سرانجام علیشاه و هوادارانش او را متهم ساختند كه در قتل الجایتو دست داشته، ایلخان این اتهام را باور كرد و امیر چوپان كه از حمایت وی دست برداشته بود و به دفاع وی برنخاسته بود، لذا در سال 718 ق ابتدا پسر شانزده ساله خواجه را كه شربتدار ایلخان ماضی بود و دعوی رفته بود كه او ایلخان را مسموم كرده در برابر چشمان پدر كشتند و سپس او را به قتل آوردند.

پس از قتل خواجه رشیدالدین ، ربع رشیدی، یعنی ربض تبریز را كه وی ساخته بود. و نامش را بر آن گذاشته بود غارت كردند، دیوان و كلیة املاك و اموال وی را مصادره نمودند و حتی املاكی را كه وقف كرده بود از كف متولیان آن‌ها بیرون آوردند. عزل و قتل رشیدالدین ضربة‌سنگینی بر ادارة‌امور وارد كرد، از میان رفتن وی سبب از هم گسیختگی رشته امور دیوانی و سیاست ملك گردید این بی نظمی در سالهای بعد شدت گرفت و ابوسعید به دنبال این بی نظمی‌ها به مقام رشیدالدین امور دیوانی به خرابی و سستی گذاشته و هیچ كس از جانشینان خواجه رشیدالدین لیاقت اداره‌ امور كشور را نداشتند. [14]

وزارت خواجه علیشاه

پس از عزل و قتل خواجه رشید وزارت بالاستقلال تا سال 723، به مدت شش سال بر خواجه علیشاه قرار گرفت، نفوذی كه امیر چوپان در امور داشت باعث شد تا بار دیگر قدرت امیرالامرا از وزیر پیش بگیرد، و پس از فوت تاج الدین علیشاه، امیر چوپان وزارت را برای مدت یكسال به ركن الدین صائن واگذار كرد.[15]

تاج الدین علیشاه اولین وزیری بود در دورة ایلخانان مغول كه به مرگ طبیعی‌عمرش بسر رسید.

ركن الدین صاین

پس از علیشاه، ركن الدین صاین (از ساین مغولی به معنی «نیكو») دست پروردة امیر چوپان مقام وزارت یافت، اما به زودی به سعایت از ولینعمت خود در نزد ایلخان پرداخت و زبان تنقید وی گشود، در این زمان كه قدرت چوپانیان در اوج خود بود و ابوسعید تنها اسمأ پادشاه بود و تمام مملكتش میان چوپان و پسرانش تقسیم شده بود، چون امیر چوپان از تغییر مزاج صاحب تاج و تخت و خبث وزیر بی‌تدبیر آگاهی یافت به بهانه ضبط ولایات خراسان ركن الدین صائن را همراه خود گردانیده و بدان جانب شتافت.[16]

دمشق خواجه

در زمان غیبت امیر چوپان، پسرش دمشق خواجه صاحب اختیار ملك و مال بود ایلخان كه از زیاده‌روییهای دمشق خواجه ملول و از آلت دست بودن خود نارحت بود مترصد فرصتی بود تا خویشتن را از دست وی خلاص كند، لذا با كشف ارتباط پنهانی دمشق خواجه با یكی از زنان حرم الجایتو ، بهانه به دست ایلخان افتاد تا وی را فرو گیرد، و دمشق خواجه كه در قلعة سلطانیه به دام افتاده بود. دستگیر گردید و در پنجم شوال سال 727 ق/ 25 اوت 1327 م به فرمان ابوسعید در حالی كه قصد فرار داشت كشته شد.[17]

زمانی كه این خبر به امیر چوپان رسید، او تعبیر مزاج سلطان را از غمز و سعایت نصره الدین تصور می‌نمود وزیر را طلبید و دستور قتل او را داد، ركن الدین كه متحیر شده بود، محال قیل و قال نیافت فقط از جلاد التماس كرد: تا او را به دو نیم زند.

غیاث الدین محمد بن رشید الدین و خواجه علاء الدین محمد

با افول دولت چوپانیان در دستگاه ابوسعید بار دیگر وزارت به خاندان رشید الدین بازگشت. از همین رو ابوسعید غیاث الدین محمد بن رشید الدین را به همراهی یكی از اعیان خراسان به نام خواجه علاء الدین محمد به وزارت برگزید.

غیاث الدین چنان فرشته سیرت بود كه هر كه در حق خاندان مبارك ایشان بدیها، كرده بود به نیكی مقابله فرمود و در حق هر یك به انواع اكرام كرد و ایشان را به مناصب عظیم رسانید و مقلد اشغال خطیر گردانید.[18]

البته ابوسعید كمی بعد – 8 ماه – امور مالی را از وزارت جدا كرد و به خواجه علاء الدین محمد واگذار كر و خواجه غیاث الدین در امر وزارت مستقل شد سپس او به نوشه- خوندمیر و به اجرای مراسم عدل و احسان و اعلای معالم امن و امان و استمالت سپاهی و رعیت و تكثیر عمارت و زراعت قیام و اقدام و در تمهید اركان دین متین تشیید جد و اهتمام و اجتهاد تمام فرود. در خطة تبریز مدرسه‌ای بنا فرمود و آنرا موسوم به غیاثیه گردانید، مزارع خوب و مستغلات مرغوب بر آن وقف نمود، لاجرم علمای اعلام و افاضل انام بنام از مواید انعام و احسان فراوانش بهره تمام بردند.[19]

ابوسعید با انتخاب غیاث الدین امیدوار بود تا شاید اوضاع خراب اداری را كه بعد از مرگ رشیدالدین پدیدار گشته بود، بتواند سامان بخشد، هر چند كه او بر این مهم فایق آمد، ولی به دنبال مرگ ابوسعید، چندان فرصتی برای وزیر باقی نماند و با تجزیه دولت ایلخانی فروپاشی تشكیلات و سازمان اداری نیز به سرعت انجام گرفت.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

لینک متن کامل با فرمت ورد

Leave a comment