سایت دانلود

تحقیق ها مقاله ها و پایان نامه ها
تاریخ

پروژه رشته تاریخ در مورد سيري كوتاه در تاريخ عربستان – قسمت دوم

سقوط سبائيان و روي كار آمدن حميريان

پس از مرگ اسكندر، يكي از سرداران او در مصر دولتي تشكيل داد و اعقاب او مدتي بر اين منطقه حكومت مي كردند. كساني كه از اين خاندان به حكومت رسيدند (بطالسه) يا بطلميوسيان نام دارند. بطلميوسيان اندك اندك راه تجارتي را كه در اختيار سبائيان بود در دست گرفتند. بهم خوردن وضع تجارتي سبا از يكسو و پديد آمدن مشكلات داخلي از سوي ديگر موقعيت سبائيان را به خطر انداخت و در نتيجه به سال 115 پيش از ميلاد حكومت سبائيان به پيايان رسيد و مردمي كه حميريان نام داشتند جاي آنان را گرفتند. حميريان قومي از مردم جنوب عربستان بودند كه در ظفار حكومت داشتند. اين قوم ابتدا بر منطقة محدودي از جنوب عربستان فرمانروا بودند، ليكن به تدريج قدرت خود را گسترش دادند. دولت حميري باعتباري تقريباً امتداد حكومت سبائيان است و به همين مناسب بعضي مورخان حكومت حميريان را دورة‌دوم حكومت سبائيان است و به همين مناسبت بعضي مورخان حكومت حميريان را دورة‌دوم حكومت سبائيان ناميده‌اند. حكومت حميريان به دو دوره تقسيم مي‌شود. دورة نخست از سقوط سبائيان ناميده‌اند. حكومت حميريان به دو دوره تقسيم مي‌شود. دورة‌ نخست از سقوط سبائيان تا سال 300 پس از ميلاد مسيح و دورة‌ دوم تا دست‌اندازي حبشيان بر اين منطقه.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه   کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان   کنید

پادشاهان دورة اول حمير، در آغاز پادشاهان سبا و ذوريدان نام داشتند، كه عنواني شامل حكومت قتبان و حمير است. در قرن سوم ميلادي پادشاهي جنگجو بنام شمريو حاريش هر دو منطقه حضر موت و يمن را زير فرمان خود درآورد. و دورة‌دوم حكومت حميريان آغاز شد.

در قرن چهارم ميلادي ابوكرب اسعد خود را پادشاه دو منطقة طود و تهمه يا سرزمينهاي بالا بين و فرودين خواند. دولت حميري كه پادشاهان آن را تبع[1] خوانده‌اند تا آغاز قرن ششم بعد از ميلاد (525) كه حبشيان بر قلمرو آنان دست انداختند ادامه يافت.

حميريان در آغاز تأسيس حكومت خود (مانند سبائيان) با دست اندازي و توسعه طلبي روميان روبرو گشتند كه به تدريج بر زمينهاي تحت تصرف خود مي افزودند. آنان مي‌خواستند راه بازرگاني هند و آفريقاي شرقي را در دست بگيرند و نيز سرزمين بخور را كه كالاي تجارتي پر رونقي بود از آن خود كنند.

به سال بيست و چهارم يا بيست و پنجم پيش از ميلاد مسيح آليوس گاليوس با لشكري به جنوب عربستان حمله برد و در مدت چند روز خود را به مأرب رساند و در حجاز تا وادي نجران پيش رفت ، اما به زودي بر اثر دسترسي نداشتن به آب و مشكلات ديگر كه براي او پيش آمد مجبور به عقب نشيني شد.

هر چند سردار رومي نتوانست بر سرزمين حميريان حكومت كند، اما همسايه ديگري كه چشم بر اين سرزمين داشت سربلند كرد و آن دولت حبشه بود.

حبشيان پياپي بر اين منطقه حمله بردند و سرانجام در سالهاي 320-330 پس از ميلاد توانستند قسمتهاي ساحلي يمن را تصرف كنند.

در اواسط سدة‌چهارم از سوي امپراتور وقت هيأتي به يمن روانه گرديد و اين هيأت كليساهايي در ظفار و عدن تأسيس كرد و بدين ترتيب بر اثر اين پيوستگيها مسيحيت در جنوب عربستان نفوذ كرد و روابط امپرتوران روم با پادشاهان حبشه استوار شد. امپراتوران روم با برقراري اين ارتباط مي‌خواستند از يك سو از بازرگاني جنوب بهره برند و از سوي ديگر حيمريها را بر ضد پادشاهان ساساني كه پيوسته با روم در حال جنگ بودند، برانگيزند. در همان حال كه هيأت مسيحي مشغول ساختن كليسا و نشر مسيحيت بود، شمار مهاجران يهودي هم كه پس از ويراني اورشليم به جنوب عربستان پناهنده شده بودند افزايش يافت، چنانكه در سدة ششم ميلادي ذونواس كه مورخان عرب نام او را زرعه بن تبان نوشته‌اند به پادشاهي حميريان رسيد و نام خود را به يوسف برگردانيد و به دين يهود گرويد. بدين ترتيب در اين منطقه يهوديگري در مقابل مسيحيت رواج يافت. ذونواس به آزار مسيحيان پرداخت.

نوشته‌اند وي مسيحيان نجران را قتل عامل كرد. بدين سان كه گودالهايي را از آتش پر كردند و كساني را كه از دين مسيحي برنگشتند در آن گودالها افكندند. آيات 4-8 سورة‌مبارك بروج و قتل اصحاب اخدود، اشارت بدين واقعه است.

دولت حبشه كه مراقب اوضاع بود شخصاً يا به اشارت ژوستنين امپراتور روم لشكري به جنگ وي فرستاد و ذونواس به سال 525 ميلادي شكست خورد و سپس كشته شد. بدين ترتيب حكومت حميريان بر جنوب عربستان به پايان رسيد و سراسر اين منطقه به دست حبشيان افتاد . پس از چندي سردار حبشي كه نام او ابرهه بود عليه حكومت خود برخاست و دعوي استقلال كرد و حدود سي و پنجسال (535 تا 750 م.) حاكم مطلق العنان اين سرزمين بود. ابرهه به ترويج مسيحيت برخاست، و براي آنكه عرب را از زيارت مكه باز دارد، در صنعاؤ معبدي بزرگ ساخت. گويند مردي از بي مالك بن كنانه بدانجا رفت و به آن معبد بي‌حرمتي كرد. ابرهه در غضب شد و سوگند خورد كه كعبه را ويران خواهد كرد. پس با لشكري كه قيل همراه داشت روي به مكه نهد. لكن خشم پرودگار بر او و لشكر او فرود آمد، و مرغاني سنگ ريزه‌ها بر سر سپاهيان او افكندند، و لشكريان او را تباه كردند.[2] سال اين لشكر كشي در تاريخ اسلام «عام الفيل»نام دارد و دربارة‌ آن در جاي خود توضيح بيشتري داده خواهد شد.

حميريان كه از حكومت حبشيان بر سرزمين خود خوشنود نبودند، از پادشاه ساساني وقت، انوشيروان، ياري خواستند. انوشيروان سرداري بنام وهرز ديلمي را به سال 570 ميلادي به يمن فرستاد. با رسيدن اين سپاه مسروق ابن ابرهه آخرين امير اين خاندان شكست خورد و فرستادة‌كسري حكومت را به دست گرفت. پس از وهرز، فرزند او مرزبان و پس از مرزبان نوشبحان و پس از وي باذان فرمانروايي يافتند.

ابن هشام نويسد: باذان در بعثت رسول (ص) مسلمان شد و ايرانياني هم كه نزد او بودند همگي مسلمان شدند.[3] از اين پس تا ظهور اسلام جنوب عربستان دولت گسترده و وسيعي بخود نديد. ادارة امور هر قسمت را كه مخالف نام داشت رئيسي محلي به عهده مي‌گرفت. از ميان اين حكمرانان، قبيلة كنده توانست سلسله‌اي تأسيس كند. پادشاهان كنده از مردم جنوب و از نژاد قحطاني بودند و در ناحيه غربي حضرموت حكومت داشتند. نخستين پادشاه مشهور اين خاندان حجر بن عمرو است كه به آكل المرار مشهور بود. حكومت پادشاهان كنده گاهي چنان قدرت مي‌يافت كه بر منطقه‌هاي ديگر نيز دست اندازي مي كردند، چنانكه نوة اين حجر كه حارث نام داشت مدتي كوتاه (در پادشاهي قباد) بر حيره تسلط يافت ولي در حكومت انوشيروان از آنجا رانده شد.

حكومتهاي شمال شبه جزيره

در قسمت شمالي و شمال غربي شبه جزيرة آنجا كه در ساحل درياي متوسط قرار دارد چون از ريزش باران برخوردار است و نيز به خاطر موقعيت‌ تجارتي كه دارد، دولتهايي تأسيس شده است. قسمتي از شمال شبه جزيره كه از منتهي اليه خليج عقبه تا وادي العربه امتداد دارد، سرزمين نبطيان بوده است. نبطيان گويا در حدود سدة‌ششم پيش از ميلاد مسيح از بيابانهاي عربستان، بدان نقطة رفته‌اند. پس از سقوط دولت بابل حكومتي تأسيس كردند و در پايان سدة‌چهارم پيش از ميلاد (احتمالاً حدود سال 320) هنگامي كه بر اثر حمله اسكندر سلطة دريايي سبائيان از ميان رفت دولت تبطيان قوت گرفت از جمله آنكه راه تجارتي را كه از وادي سرحان مي گذشت به دست گرفتند.

مركز حكومت نبطيان (پتبرا) نام داشت كه واژه‌اي است يوناني و معني آن سنگ است. نبطيان خانه هاي خود را د ر دل كوه مي‌كندند و شايد از اين جهت آنجا را بدين نام ناميده‌اند، و گويا اسم عربي آن محل حصن سلع بوده است. آثار خانه‌هاي اين مردم در وادي موسي بر فراز جبل هارون كه اكنون جزء كشور اردن است باقي است. حكومت نبطيان تا آغاز سدة دوم ميلادي دوام يافت و به سال 106 پس از ميلاد امپراتوري روم اين منطقه را جزء متصرفات خود كرد. پترا چنانكه نوشتيم در دورة اقتدار نبطيان موقعيت مهم بازرگاني داشت و نقطة اتصال راه بازرگاني خليج فارس و درياي مديترانه بود.

پالميرا بجاي پترا

در سدة سوم ميلادي بر اثر جنگلهاي بين شاهنشاه ساساني و امپراتور روم و نيز بر اثر مداخل حبشه در جنوب عربستان، رفت و آمد كشتيها در اقيانوس هند كاهش يافت. نتيجه آنكه در مقابل راه دريايي، راه تجارتي ديگري از خشكي و در بيابانهاي عربستان رونق يافت و بر اثر اين تغيير پالميرا كه نام ديگر آن تدمر است جاي پترا را گرفت.

تدمر

تدمر يا پالميرا، كه ويرانه‌هاي آن در 225 كيلومتري شمال شرقي دمشق باقي است، از مركزهاي مهم جادة بازرگاني آن روزگار است. معروف است كه اين شهر را سليمان پيغمبر (ع)، ساخته است. تدمر چون علاوه بر پايگاه تجارتي موقعيت نظامي خاصي نيز داشت، در جنگهاي ايران و روم مورد توجه روميان قرار گرفت و اندك اندك تحت حمايت روميان در آمد.

در قرن سوم ميلادي فرمانفرماي تدمر، آذينه كه با بيرون راندن سپاهيان ايران از سوريه و آسياس صغير كمكهاي شاياني به روميان كرده بود، پس از اسير شدن والرين بدست شاه ساساني (260م) جانشين امپراتور در متصرفات روم شرقي گرديد، و كشور وسيعي شامل بين النهرين، سوريه و قسمتي از آسياي سغير و حتي مصر تأسيس كرد. پس از مرگ اذينه (266 م) زن او، زنوبيا، يا زباء به نام پسر خود به پادشاهي رسيد و در سال 270 ميلادي به نام پسرش سكه زد. ولي اورليانس كه در اين هنگام به امپراتوري روم رسيده بود به تدمر حمل كرد (272 م). در اين گيردارها زباء‌اسير و به روم فرستاده شد و در آنجا درگذشت و تدمر ديگر رونق نخستين خود را نيافت.

دگرگوني در جنوب

خواه بر اثر فروريختن سد مارب، و خواه به خاطر درگيريهاي داخلي كه بدان اشارت شد، آرامش جنوب بهم خورد. كشاورزي رونق افتاد، و تجارت نيز مورد تهديد قرار گفت. همسايگان دولت جنوبي در پي دست يافتن به منبع درآمد آن منطقه (بخور) برخاستند. اين نابسامانيها موجب شد كه مردم از اين سرزمين بيرون روند و در جاهاي ديگر ساكن شوند. دسته‌اي از جنوبيان به سوي شمال رفتند و جايي را كه براي زندگي مناسب مي نمود (مرزهاي امپراتوري روم) پذيرفتند. گروهي نيز در مرزهاي شرقي و متصرفات امپراتوري ساساني مستقر گشتند. از يكسو چون حمل بار از راه دريا با خطر روبرو مي شد راههاي كاروانسر و پديد آمد و شتر و اسب جاي كشتي را گرفت. نتيجه آنكه به ضرورت در مسير اين راه طولاني (جنوب به شمال) شهركها پديد گرديد و اندك اندك چادرنشينها و دام داران بدين نقطه‌ها جذب شدند، و بجاي پرورش دام وظيفه حمل بار و يا بدرقه كاروان را بعهده گرفتند. بدنبال اين دگرگوني، و سقوط دولتهاي بزرگ در جنوب، بعض قدرتمندان اين منطقه و همچنين مهاجران شرق و شمال چندان نيرومند قوي (ايران و روم) برقرار بود، هر يك از دولتهاي بزرگ، دولتهاي كوچك را در حمايت خود داشت.

دولتهايي كه اين مهاجران تشكيل دادند، غسانيان، لخميان و آل كنده مي‌باشند. غسانيان در حمايت امپراتوي روم، لخميان در حمايت امپراتوري ايران بودند، و آل كنده را حميريان حمايت مي كردند، ترقي و تنزل اين دولتها بستگي به قدرتهايي داشت كه از آنان حمايت مي كرد.

غسانيان

اين تيره كه گاهي آن را آل جفنه (نام نياي آنان) و يا غساسنه مي گويند، مهاجراني هستند كه از ينم به سوي شمال رفتند و در مرزهاي امپراتوري روم سكونت كردند. مي گويند اين مردم نخست روانة‌مكه شدند، سپس شاخه‌اي از ايشان به باديه الشام رفت و چون در كنار آبي به نام غسان ف رود آمده بودند غساني خوانده شدند. غسانيان در آغاتز سكونت در شمال عربستان، تابع قبيله‌اي به نام سليح بودند. سپس خود بر آنان غالب شدند و امپراتوري روم نيز آنان را به رسميت شناخت. غسانيان در جنگهايي كه بين روم و ايران در گفت از روميان حمايت مي‌كردند و با لخميان كه طرفدار پادشاهان ساساني بودند به پيكار برمي خاستند.

دولت غساني در دورة‌ امپراتوري ژوستينين رونق بسيري يافت. وي حارث بن جبله ، از اميران اين خاندان، را تا رتبة‌ پادشاهي بالا برد. غرض او از اين كار اين بود كه غسانيان برابر لخميان نيرو گيرند. دولت غساني تا آغاز فتوحات اسلام در شمال و تسخير سوريه به وسيله مسلمانان بر پا بود. پس از جنگ يرموك و شكست سپاهيان امپراتوري روم گروهي از اين مردم بر جاي ماندند و با مسلمانان همكاري كردند و گروهي دي گر به روم و يا آسياي صغير رفتند.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا" از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

لینک متن کامل با فرمت ورد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *