سایت دانلود

تحقیق ها مقاله ها و پایان نامه ها
فقه و معارف اسلامی

پروژه رشته فقه اسلامی درباره بهائیت، رژیم پهلوی و مواضع علما – قسمت دوم

بهاییت، ستون پنجم استعمار

لنکرانی، به دلیل عمر بلند خویش با رجال و جریانها و جنبشها و نحله های گوناگون ایران معاصر، آشنایی بسیار و بعضاً منحصر به فرد داشت و چون می کوشید همه چیز را از «بنیاد» و «سرچشمه» آن بررسی کند، از فرقه سازیها و مسلک تراشیهای دو قرن اخیر در کشورمانف و تطوّراتی که در طول زمان یافته بود، آگاهیهای ریشه ای و بنیادین داشت.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه   کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان   کنید

بر پایه این ریشه کاویها، لنکرانی، «بابیت» و دو شاخه اصلی منشعب از آن: «ازلیّت» و «بهاییت»، را، از بنیاد، فرقه هایی دست ساخت استعمار می شمرد که در طول زمان بین کانونهای استکباری جهان: ابتدا روس تزاری و بعداً انگلیس و امریکا، دست به دست شده و در نهایت به صورت «ستون پنجم ویژه امریکا و صهیونیسم» در جهان و ایران درآمده است، بی آنکه پیوند و همکاری خویش را با دیگر کانونهای استکباری جهان بگسلد.

در مقدمه بر کتاب خاطرات مستر همفر پیرامون بستگی فرقه ضالّه بابیه به سیاستهای خارجی چنین می نویسد:

... به نیرنگ انگلستان، با دست روسیه تزاری، بابیّه و بهاییّه و ازلیّه به شکل یک کانون جاسوسی و ستون پنجم ایجاد شد که علی محمد باب، پس از باز شدن مشت        رسوایی اش، با کفایت و درایت بزرگمرد تاریخ ایران مرحوم میرزاتقی خان امیرکبیر اعدام شد و دو وارث پیش ساخته شده او(روی سابقه خدمتگزاری شان) بین روس و انگلیس تقسیم شدند که حسینعلی موجِد بهاییت به نام بهاء الله در سهم روسیه تزاری، و برادر او یحیی موجد ازلیّت به عنوان صبح ازل در سهم انگلستان قرار گرفتند که هر کدام سهم الارث خود را متصرف شده و در خدمت مستقیم خود درآوردند...

ولی چندی بعد از تغییر رژیم روسیه به رژیم بالشویکی، بهاییت سهم روس هم نصیب انگلستان شد و در اثر جنگ دوم جهانی و تفوّق میراث خوار استعمار، بهاییت هم ضمیمه دستگاه جاسوسی امریکا گردید و مانند وهّابیسم و صهیونیسم ( مخلوق انگلستان) شش دانگ به خدمتگزاری عمو سام و در کنف حمایت بی دریغِ «ینگی دنیا» درآمد. و اما ازلیها، به بهانه اینکه دین سابق، نسخ شده است و چون مرگ یحیی صبح ازل هم قبل از تشریع جدید بوه و تکلیفی در بین نیست و در دوران فترت است و حکمی هم در دوران فترت نیست(!) خود را از حلقه دین خارج ساخته و کاملاً به طرف اباحه مطلق رفته اند و ظاهراً تشکیلات خاصی هم ندارند و در روابط با دیگران و غیر خودشان هم بی تفاوت و لابشرط هستند، ولی نسبت به انگلستان خودشان ( با [ وجود ] ضعف شدید و نُکس او) وفادار مانده اند.

این نکته که با بیان ( پس از مرگ باب) میان روس و انگلیس دست به دست شده اند، از سوی مورخان معاصر نیز تأیید می شود.

اسماعیل رائین تصریح می کند که بهاییها، سهم روس شدند و ازلیها، بویژه پس از سلطه انگلیسیها بر قبرس( و بیرون رفتن آن از چنگ عثمانی) از پشتیبانی لندن برخوردار شدند.

کسروی می نویسد:

آنچه دانستیم [ حسینعلی  ] بهاء در تهران با کارکنان سیاسی روس به همبستگی می داشته، و این بوده چون به زندان افتاد روسیان به رهایی اش کوشیده و از تهران تا بغداد غلامی از کنسول خانه همراهش گردانیده اند. پس از آن نیز دولت امپراتوری روس در نهان و آشکار هواداری از بهاء و دسته او نشان می داده. این است در عشق آباد و دیگر جاها، آزادی به ایشان داده شد.

از آن سو انگلیسیان به نام همچشمی که در سیاست شرقی خود با روسیان می داشتند، به میرزا یحیی صبح ازل که از بهاء جدا گردیده دسته دیگری به نام ازلیان داشت، پشتیبانی می نموده اند. بویژه پس از آنکه جزیره قبرس، که نشیمنگاه ازل می بود، به دست ایشان افتاده که دلبستگی شان به او و پیروانش بیشتر گردیده.

چاپ کتاب نقطه الکاف که پروفسور براون به آن برخاسته و آن «مقدمه» دلسوزانه ای که نوشته اگر چه عنوانش دلسوزی به تاریخ و دلبستگی به آشکار شدن آمیغهای تاریخ است، ولی انگیزه نهایی اش پشتیبانی از ازل و با بیان می بوده.

سالها چنین می گذشته و از دو دسته، آن یکی پشتیبانی از روسیان می دیده و این یکی از هواداری انگلیسیان بهره می جسته، و این پشتیبانی و هواداری در پیشامدهای درون ایران نیز بی هنایش نمی بوده، تا هنگامی که جنگ جهانگیر گذشته [ جنگ جهانی اول] پیش آمده. چون در نتیجه آن جنگ، از یک سو دولت امپراتوری روس با سیاستهای خود برافتاد و از میان رفت و از یک سو دولت انگلیس به فلسطین، که عکا کانون بهایی گری در آنجاست، دست یافت. از آن سوی تا این هنگام میرزا یحیی مرده و دستگاه او به هم خورده و ازلیان، چه در ایران و چه در دیگر جاها، سست و گم نام گردیده بودند. این پیش آمدها آن حال پیش را از میان برده است.

بهاییها و اسرائیل

«شیمعون پرس» یا همان شیمون پرز، دوبار در اسرائیل به نخست وزیری رسید. او یکی از عوامل اصلی و محوری کشتار مسلمانان فلسطینی بویژه در فاجعه ارودگاههای «صبرا» و «شتیلا» می باشد. او در معرفی «منیر عزری» - اولین سفیر اسرائیل در ایران (1352 – 1337) – می گوید:

از سالهای بسیار دور، شاید هم از نسل پیش به این سو، آقای منیر عزری یکی از سران یهودیان ایران و سفیر بی سیلیندر و فراگ اسرائیل در ایران بوده که برای همگان چهره ای شناخته شده است. دشوار بتوان میان ما اسرائیلیها کسی را یافت که مانند وی از پیچ و خمهای تاریخ و سیاست ایران آگاه باشد... منیر هم زبان ایرانیان را خوب می داند، هم با فرهنگ آنان به خوبی آشناست. آنچه ما در آینه می بینیم او در خشت خام می بیند. او با منش و بینش ویژه خویش این هنر را دارد که گروههای گوناگون را از رده های رنگارنگ گرد خود بیاورد، چون استادی روان شناس ریشه یکایکشان را دریابد تا شاهکاری بی‌تا بیافریند.

«منیر عزری» که نام کامل او «ربی منیر عزری» است در دوم مارس 1923 – 11 اسفند 1302 ش – از «صیون» و «خانم حنا» در محله یهودیان شهر اصفهان، به دنیا آمد. پدرش از نخستین شاگردان مدرسه «آلیانس» بود، که توسط یهودیان فرانسوی، در اصفهان برپا شده بود. او هنگام تولد مئیر، کارمند اداراه مالیه – دارایی – اصفهان بود. صیون که تربیت شده دستگاههای اطلاعاتی انگلستان بود، به مقتضای مأموریت پس از چندی اداره مالیه را رها کرد و معلمی فرزندان فرمانده بریگارد قزاق در اصفهان را بر عهده گرفت و پس از چندی هم، به دانشکده افسری رفت و درجه سلطانی – سروانی – گرفت و به همکاری با فرانسویان در ژاندارمری پرداخت. او زمانی هم مترجم «آرمیتاژ اسمیت» - نماینده انگلستان در وزارت اقتصاد – شد. او که از زمان حضور آرمیتاژ در میان بختیاریها در خصوص مسئله نفت، با وی دوستی کرده بود، مصطفی فاتح همکلاس و همکار دیرینش را به انگلیسیها معرفی کرد.

منیر عزری در این باره می نویسد:

پدرم، شادروان فاتح را با سر سیدنی [آرمیتاژ] و مستر فلی آشنا کرده بود و این آشناییها در داد و ستدهای نفتی میان ایران و اسرائیل، سرانجام سودمند افتاد.

پدر منیر عزری که چون دیگر هم کیشان خود، در کار عتیقه جات و خروج آن از کشور فعالیت داشت و از این رهگذر سرمایه ای نیز به هم زده بود، پس از پایان مأموریتش در اصفهان، و هم زمان با خاتمه جنگ دوم جهانی به تهران آمد و پس از چندی، در حدود 9-1328، به سرزمین اشغالی فلسطین مهاجرت کرد و در آنجا ماندگار شد.

منیر عزری که در چنین خانواده ای، پرورش یافته بود، با تحصیل در دبیرستانهای آلیانس یهودی – فرانسوی و «ادبِ» انگلیسی در 1322 دیپلم گرفت و از همان زمان به ترغیب و تشویق یهودیان برای مهاجرت به سرزمین اشغالی فلسطین پرداخت. وی در خصوص انگیزه این فعالیتها می گوید: «رشته نیرومند صیون دوستی در اندرونم مانند هر یهودی دیگری از پیشینیانم آغازیده، در خانواده ام پرورش یافته و شیره جانم شده بود.»

منیر عزری نیز پس از مهاجرت خانواده اش به اسرائیل، به آنها ملحق شد و چندی در فعالیتهای مختلف حزبی و غیر حزبی مشغول بود. با تثبیت قدرت حکومت پهلوی و جابه جایی امریکا و انگلیس، به ایران بازگشت تا با بهره گیری از شناخت گسترده اش نسبت به فرهنگ و آداب و رسوم مردم ایران به مأموریتهای پنهانی خویش مشغول گردید. منیر عزری از سال 1337 تا 1352 در ایران، هر آنچه خواست کرد و پس از آنکه به اسرائیل بازگشت تا ضمن فعالیتهای متعددش، در وزارت دارایی، مشاور ویژه مسائل نفتی با ایران شد.

 

امیر کبیر ؛ نقش بی بدیل در سرکوب فتنه باب

قتل باب و قلع و قمع آشوب بابیان در دوران قاجار، توسط شادروان میرزا تقی خان امیرکبیر(صدراعظم ناصرالدین شاه) صورت گرفته است.

مرحوم لنکرانی در مقدمه خاطرات مستر همفر، صص 6-5 ، با اشاره به این نکته که «علی محمد باب پس از باز شدن مشت رسوایی اش، با کفایت و درایت بزرگمرد تاریخ ایران مرحوم میرزا تقی خان امیرکبیر اعدام شد» می نویسد:

مرحوم میرزا تقی خان امیرکبیر زمان واقعه علی محمد باب، عنوان امیرنظام داشت و این فرقه مخلوق اجانب و جاسوس آنها، برای اینکه از عظمت و شرافت و نام نیک بلندآوازه آن بزرگمرد ضرر نبرده باشند کشتن او [باب] را پای ناصرالدین شاه حساب کرده اند و در نظر عامه نام مرحوم امیر را که اصیل در قبل او بوده مسکوت گذارده اند، ولی در کتابهای خصوصی آنها که در دست هست مرحوم امیر را که اصیل در [از] بین بردن علی محمد جاسوس مخلوق خارجیها بوده صراحتاً به باد فحش گرفته اند.

لازم است ملت ایران متوجه این نکته باشد که امیر کبیر بیداردل تا چه حد عاقبلت اندیش بوده است و قضیه قرة لعین راجع به ناصرالدین شاه معروف است که به چه تدبیری قبل از مواجهه آن فتانه با شاه، ناصرالدین شاه را در مقابل امر واقع شده قرار داده و آن زن اباهی عاری از هر قید و بند را سر به نیست کرده است.

بویژه در آستانه جنگ جهانی دوم ( سالهای 1314 و 1317/1935 و 1938) دست به تصرف مشرق الاذکار عشق آباد زد و آن را تبدیل به موزه کرد. همچنین، در سطحی وسیع، به دستگیری و تبعید بهاییان به نقاط مختلف روسیه( نظیر سیبری) و بعضاً ایران پرداخت، اموال و کتب ایشان را ضبط و محافل و مدارس ایشان را تعطیل کرد و فعالیتهای اجتماعی و تبلیغاتی آنها را در عشق آباد و دیگر نقاط روسیه ( از ترکستان تا قفقاز) ممنوع ساخت.

خان ملک ساسانی ( مورخ پر اطلاع معاصر، و سفیر ایران در پایتخت عثمانی پس از جنگ جهانی اول) در تحلیل برخورد تند بلشویکها با بهاییان، ضمن اشاره به پیوند اعضای این فرقه با سفارت انگلیس و سازمان اینتلیجنت سرویس بریتانیا در دوران قاجار، می نویسد:

بعد از جنگ جهانی بین المللی اول که حکومت شوروی در روسیه برقرار شد، در عشق آباد که مرکز اجتماع و عملیات بهاییها بود بالشویکها درون مشرق الاذکار شبکه جاسوسی به نفع انگلیسیها کشف کرده، قریب یکصد نفر از وجوه بهاییهای آنجا را معدوم ساختند.

همچنین جاسوسانی که در جنگ بین المللی اول عربها را در سوریه و حجاز و نجد و شرق اردن برای جدا شدن از عثمانیها و به دست آوردن استقلال تبلیغ می کردند، همه از بهاییها [بوده] و به دستور انگلیسیها این تبلیغات را انجام می دادند.

از جمله آنها، یکی حسین روحی بود که پدرش اهل آذربایجان، و گویا در مصر متولد شده بود و در سفارت انگلیس مقیم قاهره منشی بود و در جنگ بین المللی اول پولهایی که بایستی میان عربها تقسیم شود او می برد و می رساند و بعد هم مطابق آخرین اطلاعی که به من رسید در فلسطین وزیر فرهنگ شده بود. و نیز برادران افنان که خود را از خویشاوندان میرزا علی محمد باب  می دانستند و وقت تشکیل دولت عراق دست اندرکار کلیه امور عراق بودند...

 

نگاهی به خاطرات صبحی

خاطرات و زندگی صبحی

خاطرات صبحی تحت عنوان کتاب صبحی در سال 1312 ش در مطبعه دانش تهران به چاپ رسید و بخش دوم آن در سال 1335 تحت عنوان پیام پدر منتشر شد.

اهمیت خاطرات صبحی از دو جهت قابل توجه است؛ نخست شخصیت نویسنده که از افاضل و ادبای معروف عصر ما می باشد و دیگری محتوای خاطرات که به تاریخ و عملکرد فرقه بهایی گری پرداخته است. علی رغم گذشت حدود سه ربع قرن از انتشار کتاب اول، بازخوانی و یا نگاهی به خاطرات وی ضروری می نماید.

دیگر آنکه این دو نوشته صبحی، نثری ادیبانه و ممتاز دارد که حاکی از مقام ارجمند ادبی و سخنوری وی است. و البته می دانیم که او دستی هم در سرودن شعر داشت که نمونه هایی از سروده هایش را در کتاب خاطراتش می توان دید.

فضل الله مهتدی معروف به صبحی در سال 1305 پس از اقامت دوازده ساله نز عبدالبهاء و خدمت صادقانه در تحریر و انشای مکاتبات وی، به ایران اعزام گردید. در این مرحله با توجه به عملکرد رهبری بهایی گری که صبحی خود شاهد عینی آن بود، تغییراتی در فکر و عقاید و باورهای وی پدید آمد.

بیان این تغییرات روحی آن هم توسط یکی از مُبلغان زبردست بهایی گری، سبب آن شد که وی از طرف بهاییان تکفیر و تفسیق شود. چنان که خود نگاشته پس از این رویه ای خصومت آمیز با وی در پیش گرفتند، تصمیمات بسیاری در مورد وی اتخاذ گردید و حتی دایره فشار را بر خانواده وی هم گستراندند و از سوی پدر- که بهایی بود- هم طرد گردید.

صبحی علی رغم آنکه بسیار به سختی افتاده بود چندی سکوت اختیار کرد تا بلکه موجب فراموشی موضوع گردد و زندگی گوشه گیرانه ای در پیش گیرد. ولی بهاییان دست از وی برنداشته و در اذیت و آزارش کوشیدند تا اینکه وی برای دفاع از خود و بیان حقایق و علل برگشت خود از بهایی گری، مجبور شد شرح دگرگونی و خاطرات دوران بهایی گری و فعالیتهایش را بنگارد و ناگفته های درون این فرقه را فاش نماید.

هر چند وی از بهاییت به آغوش اسلام بازگشت و پرده از کار سران آن برداشت- همچنان که خود نوشته – اما بغض و عداوتی با اهل بهاییه نداشت و تلاش  نموده است که از منظر فردی آشنا به حقایق، موضوع را طرح و مورد بحث قرار دهد و در این راستا باید نگرش و دوری وی از حبّ و بغض شخصی او را ستود و از این رو در صداقت و امانت وی نمی توان تردید روا داشت.

بر همین اساس کتاب او روایتی جالب، جذاب و خالی از یکسونگری عنادآمیز است که نه از طرف مقابل ایشان، بلکه از جانب یکی از مبلغان برجسته و محرم اسرار و منشی مخصوص عبدالبهاء، کاتب وحی! و واسطه فیض حق و خلق! به نگارش درآمده است، آن هم نه از سر عناد و خصومت بلکه از سر کشف حقیقت.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا" از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

لینک متن کامل با فرمت ورد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *