سایت دانلود

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی
معماری و شهرسازی

پروژه رشته شهرسازی در مورد طراحی شهری – قسمت سوم

کالن در سال 1961، در کتاب پایه ای خود به نام سیمای شهر با مهارت به بیان نوشتاری و تصویری جنبه های بصری در شهر پرداخت. او در این کتاب با استادی تمام نوشته و تصویر را باهم تلفیق کرده است. کالن در شهر به هنری ورای معماری معتقد است، هنری مبتنی بر ارتباط. به گفته او آمیختگی عناصری مانند بنا، درخت، طبیعت، آب، ترافیک، تبلیغات محصولی ایجاد می کند که تسلط بر طراحی مطلوب این مجموعه(و یا به عبارتی این کل مرتبط که به مقصود این نوشته نزدیکتر است) در حوزه فعهالیت معمار به تنهایی نیست. وی همچنین معتقد است برای فهم درست، ما ناگزیریم به قوه بینایی روی آوریم که در کتاب اول این مطالعه بدان اشاره شد. جوهر بیان فضایی کالن بر دیدهای پیاپی قرا دارد که به نوبه خو کشش، حرکت و کشف دیدهای جدید و جدیدتر مبتنی است که اصطلاحاً می توان آن را شناخت جنبه های بصری نامید. وی همچنین به مفهوم مکان و محتوی نظر دارد و مواردی را برای پی ردن به این دو مفهوم در نهایت ایجاز و اختصار بیان می کند و حاصل کتابی است سهل و ممتنع.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه   کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان   کنید

ادموند بیکن در سال 1965 در کتابش موارد متعددی مانند آگاهی فضایی، مفهوم فضا، فضا و زمان، طبیعت، جوهر طراحی، ادراک، نظم و نظم نو، فضاهای مرتبط، وضوح، تقابل و تعادل، وزن و هماهنگی را در ادوار تاریخی به کمک تصاویر بی بدیل و توضیحات دلپذیر بیان می کند.

در طول دهه های گذشته طراحان عمدتاً تحت تأثیر مباحث و قواعد ارائه شده در دو کتاب پایه ای لینچ و کالن قرار گرفتند و کتابهای ایشان مکرراً چاپ شد. علاوه بر اینها، منابع بسیاری به طرح قواعد شکل دهنده ساختار کالبدی شهر پرداخه اند که برخی مآخذ این مطالعه بوده اند. در این میان به ویژه کار پیتر اسمیت واسپرای ریگن و حمید شیروانی از ارزش والایی برخوردارند.

در دهه هشتاد(1985، 1986، 1987) از جمله سه اثر منتشر شده، یکی نوشته یان بنتلی و همکارانش و دومی راجر ترانسیک و سومی کریستوفر الکساندر و همکارانش، که از لحاظ پرداخت به قواعد شکل دهنده (موضوع بحث مطالعه حاضر) در خور توجه اند. ترانسیک ضمنی بحثی روشن، از ارزشهای فضایی از دست رفته، فلسفه و تاریخ فضای شهری سخن می گوید و چکیده ای از دیدگاههای پیشگامان طراحی شرهی را در سه نظریه دسته بندی می کند و سپس مجموع آنها را در نظریه ای منسجم بیان می نماید. این سه نظریه عبارتند از: نظریه شکل – زمینه، نظریه اتصال(پیوستگی) و نظریه مکان. نظریه شکل- زمینه مبتنی بر مقداری زمین یا فضا ست که به صورت باز در برابر توده ساختمانی قرار دارد و در فرایند ساخت نسبت بدان آزاد می ماند.جوهر این نظریه به فهم نحوه ارتباط این دو عنصر مربوط می شود. بحث بر سر چگونگی ارتباط فضاهای فعال در بافت شهر است. بهترین صورت بیان تصویری این نظریه تصویری دو بعدی است که به سادگی اندازه فضا در برابر مقدار توده ساختمانی را نشان می دهد. چنین تصاویر از شهرهای قدیمی و شهرسازیهای جدید به خوبی تفاوت میان تصور مدرنیسم از فضا را با آنچه در طول تاریخ شکل گرفته است نشان می دهد. در گذشته فضا عامل شکل دهنده بودو در دوران مدرنیسم ساختمانها شکل دهنده شدند. نظریه اتصال یا پیوستگی بر ترکیب خطی استوار است. عنصری به عنصری می پیوندند. خط در اینجا همان خیابان، دسترسی پیاده و یا فضای بازی است که به صورت خطی آمیخته با عناصر محصور کننده اش شکل گرفته است. بحث در اینجا بر سر ایجاد سیستمی از اتصال و پیوند فضاها و عناصر است که خود به ساختاری مبدل شود؛ ساختاری که در آن حرکت و کارآیی مورد نظر است و فعالیتها ارتباط پیدا می کند. بیان چنین اتصالی را به ویژه می توان در طراحی شهری در مقیاس بزرگ توسط ادموند بیکن در توسعه فیلادلفیا دید که چگونه فضای دالان مانندی بناها و فضاهای مهم را به هم پیوند می دهد. سوم نظریه مکان است. در اینجا باید دانست که فضای کالبدی بدون اینکه معنی مکان پیداکند، هنوز ناقص است. به بیان دیگر فعالیت و محتوای فرهنگی – تاریخی و آمیختگی فضا را با محیط باید در نظر گرفت. اینجاست که جنبه نیازهای  آدمی به میان کشیده می شود و ارزشهای اجتماعی – فرهنگی و ادراک بصری موضوعیت پیدا می کند. بحث تاریخی موضوع جفت و جور شدن کهنه و نو را پیش می کشد و پاسخ نظریه مکان این است که این امر شدنی است. به نظر ترانسیک لینچ با تشخیص دقیق مکانها در شهر از نخبگان نظریه مکان است. آنچه در این نظریه مستلزم توجه است این است که فضا – مکانی در شهرف همان طور که در گذشته به تدریج شکل گرفته است، باید بتواند با آینده نیز مرتبط باشد؛ این همان جوهر نظریات زوکر است که در کتاب اول بدان پرداختیم. به بانی روشنتر، فضا – مکانی در همه ادوار: استوار بر گذشته ای وزین، حالی زنده و انعطاف پذیر برای آینده. با این بیان برخی از دیدگاههای حفظ آثار تاریخی به هم خواهد ریخت، چرا که امروز هم باید از فضاهای گذشته استفاده کرد و اگر جوابگو نیست، باید بتوان با مهارت و استادی فضاهایی بدان افزود، همان طور که تاریخ تکوین فضا این امر را به خوبی نشان می دهد. اما اینکه آموزه های دوران مدرنیسم به بعد چنین افزودنی را خواهد داد، بحثی است اساسی.

و اما جوهر نظریه الکساندر و همکارانش دستیابی به مجموعه ای منسجم، به یک کل در توسعه های شرهی است. کلی که خود به خود و به صورت طبیعی بر اساس حرکت و اقدام مردم ایجاد شود. در کتاب آنان ضرورت وجود چند قاعده که بتواند چنین فرایندی را انتظام بخشد، مطرح شده است؛ قواعدی منطبق با نیازهای واقعی محیط انسانی. الکساندر و همکارانش نگرش خود را در این کتاب نگرش جدید به طراحی شهری می دانند. آنان بحث شهرهای قدیمی را پیش کشیده اند که چگونه به صورت یک کل مطلوب شکل گرفته اند و در آنها نه تنها خانه و دکان بازار و راه و باغ؛ که تمام اجزاء کالبدی – از بالکن بناها گرفته تا تزئینات مختلف – همه در ایجاد کل سهیمند و این چیزی است که شهرهای امروز فاقد آنند. در شهرهای امروز نظم و ترتیبی که موجب چنین کلیتی بشود وجود ندارد. الکساندر بر این عقیده است که امروز معماری، طراحی شهری و برنامه ریزی شهری هیچ یک عهده دار ایجاد چنین کلیتی نیستند. معماری به ساختمانهای منفرد می پردازد. طراحی شهری برجنبه های هنری، بصری و زیبایی شناختی متمرکز شده و برنامه ریزی شهری هم گرفتار اجرای آیین نامه ها و ضوابط گردیده است. با این احوالف تنها طراحی شهری است که می تواند مسئولیت ایجاد کلیت و یکپارچی را بر عهده گیرد. در این فعالیت هر جزئی که اضافه می شود باید به گونه ای در کل جلوه دادن مجموعه در شهر موثر باشد؛ جزء در کل معنی یابد و ساختار منسجمی ایجاد گردد. حصول کلیت نیز تنها به مدد فرایند می تواند تحقیق یابد. باید بدانیم که تنها طراحی پاسخگو نیست. اگر بتوانیم آن فرایند مورد نظر را بنا هنیم، می توان امیدوار شدن که شهرها دیگر بار هیئت یکپارچه خود را بیابند. برای این کار هفت قاعده در نظر گرفته و این قاعده اساس توسعه بخشی از ساحل شهر سانفرانسیسکو به مساحت تقریبی 4000 متر مربع در مدت 5 سال قرار گرفته است. قواعد هفتگانه عبارت اند از:    1) توسعه تدریجی. 2) جمع شدن تدریجی اجزاء به گونه ای که به کل مطلوب بینجامد و به عبارتی وحدت حاصل شود  3) رویت و تجسم: توانایی دیدن و تجسم نهایت کار که بر محتوا و مضمون و شخصیت اجزائی استوار است که می روند تا به ساختاری (کلی) بدل شوند. هر پروژه ای باید ابتدا به تصور و تجربه درآید، سپس بیان و برپا شود. سوال اساسی این است که در هر مکانی چه باید ایجاد شود. چگونگی سازمان یافتن و طراحی و شخصیت معماری در بین نیست بلکه باید دانست که چه چیز باید مستقر شود و جزء چه مشارکتی در ایجاد کل دارد. 4) فضای شهری: هر جزء باید بتواند در ایجاد فضای شهری مطلوب و پیوسته مشارکت داشته باشد.   5) ترتیب و طراحی بناهای بزرگ: توجه به جوانبی که با موقعیت بنا در فضا ارتباط کامل دارد، مانند ورودیها، گردشها، فضاهای داخلی، نور طبیعی و حرکت در بناها، همچنین توجه به پیش فضای بنا، ارتفاع، توده ساختمانی، فضاهای حیاط مانندف دسترسی به پیرامون و در نظر گرفتن مدخل اصلی بنا در فضایی مناسب.   6) ساخت: اینکه ترکیب بنا باید به گونه ای باشد که به نوبه خود موجد مجموعه کلهای کوچکی در بافت شود. اجزایی مانند ستون، دیوار، در و پنجره در سیمای ساخت کالبدی کل کوچک نقش دارد.   79 شکلگیری مراکز: هر کلی باید ود سازمان دهد. این هفت قاعده در کتاب الکساندر و همکارانش شرح داده شده است. این نظریه جدید به گمان ایشان پاسخی است به ناکارآیی و نظریات و قواعد معیارهایی که دیگران مطرح کرده اند.

علاوه بر آنچه گفته شد، مآخذ بسیاری، به هدف سازماندهی محیط کالبدی، به بیان اصول و قواعد و معیارهای اجتماعی – فرهنگی و بصری پرداخته اند که ذکر آنها جز تطویل کلام نخواهد بود. در واقع آنچه گفتنی است در مآخذ فضای شهری آمده ولی بر جنبه ادراک عمیق تأکید نشده است. شرح اصول و قواعد شکل دهنده در مواردی گویا و روشن است و با تصاویر خوانا آمیخته است و در مواردی دیگر مبهم است و از حد الفاظ تجاوز نمی کند. تردیدی نیست که یکی از علل عدم موفقیت طراحان نداشتن فهم درست از مشارکت مجموعه قواعد در ایجاد هماهنگی آلی میان اجزاء و کل است. ظرح اصولی که ریشه در تاریخ معماری و شهرسازی هر ملتی دارد تنها در چند سطر و یا چند صفحه ممکن نیست. از این گذشته، ادراک اصول و قواعد مستلزم تجربه فضایی است. با این همه، اگر اصول و قواعد به طور ساده به کمک نوشته و تصویر شرح و بسط داده شود، اثر آموزشی آن بیشتر خواهد بود. این قواعد – همان طور که گفته شد- تنها در ارتفاع، میزان عقب نشینی و درصد سطحی از زمین که ساختمان آن را می پوشاند، خلاصه نمی شود، بلکه مواردی اساسی مانند پیوستگی و انسجام، نسبت و تناسب و ترکیب هماهنگ توده و فضا را شامل می شود؛ قواعدی که برای شرح کامل هر یک در فرایند طراحی باید از مطالب و تصویر مبتنی بر تارخی فضای شهری یک ملت مدد گرفت.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

لینک متن کامل با فرمت ورد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *