سایت دانلود

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی
معماری و شهرسازی

پروژه رشته شهرسازی در مورد طراحی شهری – قسمت دوم

در یونان باستان همچنین علاوه بر اندازه به مفهومی که گذشت، اندازه و مقیاس انساین از قواعد شک لدهنده به شمار می رفت. بدین معنی که توده ساختمانی و اجزاء معماری با اندازه انسانی مرتبط بود. لذا مقیاس، قواعد دیگری مانند وزن، تعادل و استحکام در آثار معماری یونان باستان کاملاً به چشم می خورد. بناهایی که بر فراز تپه آکروپلییس ایجاد شدند، علی رغم پراکندگی ظاهری با یکدیگر ارتباط قوی بصری داشتند که به تدریج زمانی طولانی بر اساس دید و دریافت و حرکت و نظاره مردم ایجاد شده بود. مجموعه بناهای افقی محصور کننده میدان آگورا از تعادل و توازن کامل برخوردار بودند، هر چند این بناها فی نفسه متقارن بودند اما کل مجموعه نامتقارن و به عبارتی متعادل بود.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه   کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان   کنید

در حالی که نسبت و مقیاس در معماری یونانی بر اندازه های انسانی و احساس متناهی بودن استوار بود، رومیان به اقتضای شرایط سیاسی جامعه روم و قدرت نمایی  تبیین شکوهمندی امپراطوری در ساختار معماری خود از اندازه ها و نسبتهای عظیم استفاده می کردند. اما در همین معماری، هماهنگی اجزاء مختلف بناها با هم شگفت انگیز بود؛ از جمله اندازه یک ستون با توجه به نسبت و اندازه سایر عناصر تعیین می شد. در اینجا به بهترین وجهی م یتوان به مفهوم بعد یا اندازه پایه ای که در چنین نظمی مدول نامیده می شود، پی برد. در معماری این مدل بزرگ بود. در شهرها نیز از مدول دیگری که بیشتر جنبه مجرد و غیر واقعی داشت و قسمتهای مختلف شهر را به هم پیوند می داد، استفاده می شد، حال آنکه در یونان مدول جنبه واقعی داشت و به صورت یک خانه، خانه ای با مقیاس انسانی، بود.

بررسی قواعد شکل دهنده معماری و شهر ایرانی در دوران باستان دشوار است، زیرا از این شهرها آثار بسیار کمتر از بقایای معماری یونان و روم بر جای مانده است. اما در دوران اسلامی چنین بررسیهایی کاملاً ممکن است و قطعاً به نتایج روشنی خواهد رسید. تنها کار منحصر به فرد در مورد اصول معماری سنتی ایران توسط استاد محمد کریم پیرنیا صورت گرفته است. استاد پیرنیا پنج اصل هنری را مطرح کرده است: 1) مردم واری، 2) خودبسندگی، 3) پرهیز از بیهودگی، 4) نیارش، 5) درونگرایی. در جایی دیگر به جای نیارش، پیمون و به جای درونگرایی، نیارش ذکر شده است. پیمون در اینجا به صورت اصلی مستقل آمده است.

مردم واری رعایت مقیاس انسانی به شکل مطلوب است و خودبسندگی به مفهوم استفاده حداکثر از امکانات موجود در دسترس و مصالح بوم آور است. پرهیز از بیهودگی دوری جستن از نصب مجسمه ها و نقش برجسته ها و تزئینات معمول در سرزمینهای دیگر است. نیارش به ایستایی، مقاومت و پایداری بنا مربوط می شود و پیمودن بر تعیین تناسب بین اجزاء بنا تکیه دارد و با زیبایی مرتبط است. از این رو نیارش و پیمودن از اصولی هستند که با هم به بنای ایرانی جلوه ای منطقی و زیبا می دهند. در توضیح پیمون به مثابه یک اصل مستقل توضیح و نکته ظریفی نهفته است و آن این است که: “کاربرد پیمون با فرمول خیلی فرق دارد. فرمول همه چیز را یکنواخت می کند. ” و درونگرایی همان شکلگیری ترکیب بنا به سوی درون، و درونگرایی همان شکلگیری ترکیب بنا به سوی درون، حول حیاط مرکزی است که با ساخت اقلیمی و فرهنگی ایران تطابق کامل دارد.

اندازه پایه ای یا مدول شهرهای ایران شاید با تأکیدی بیش از یونان، به طور مشخص خانه، خانه ای با مقیاس انسانی، بوده است. بدین معنی، در حالی که در یونان باستان ترکیب شهرهای شطرنجی از پیش طراحی شده ای مانند میله توس، الینوس و پری ینه بر پایه مدول به صورت یک واحد یا یک بلوک مسکونی بوده، در شهرهای ایرانی در دوره اسلامی مانند دزفول، کاشان، یزد و اصفهان، نیز جزء خانه به صورت اندازه پایه ای در ساخت کالبدی شهر قابل تشخیص است. هر چند به علت تغییرات گسترده ای که در ساختار شهرهای ایرانی در دوره اسلامی صورت گرفته، شناسایی هسته مرکزی پیش از اسلام دشوار است، اما تردیدی نیست که بسیاری از ویژگیهای کالبید معماری و شهری عهد باستان ایران به دوران اسلامی رسیده است. این امر در مورد شهرهای یونانی و رومی نیز صدق می کند، چنان که مقیاس و اندازه مطلوب و انسانی شهر که از اصول با اهمیت شهرهای دوران متقدم و میانه دوران قرون وسطی است ریشه در عهد باستان دارند. سهولت اداره و کنترل شهر توسط اتحادیه ها این خصوصیات را ایجاب می کرده است. اما در دوران متأخر قرون وسطی که تحرک سازمانهای اداره کننده شهر وسعت یافت، اندازه شهرها نیز تغییر کرد.

در شهرهای قرون وسطای اروپا مجموعه های کوچکتری به نام مرکز بازار بوده که نظیر مجموعه آگورای یونانی یا فروم رومی به صورت شگفت انگیزی در ساختار ارگانیک شهر شکل یافته بود. با تصویر و کلام نمی توان جوهر فضایی – بصری شهرهای قرون وسطی را بیان نمود. مواردی مانند هماهنگی جزء و کل، در دسترس بودن، مقیاس انسانی، کوچه پسکوچه های پیچ در پیچ، سد کردن چشم اندازهای دور و متوجه نمودن نظر به دقت در اجزاء بصری قابل دسترس، اندازه مناسب شهر همه در شما قواعد شکل دهنده این شهرهاست. شهرهایی مانند سیه نا، بروژ، بولونیا، نائین، یزد، شیراز ه در کتاب اول این مطالعه بدانها اشاره شد، از این جمله اند. علی رغم ترکیب ارگانیک، پیچیده  ظاهراً نامنظم این شهرها، صورتی از نظم فضایی را در آنها می توان تشخیص داد. ترکیب شطرنجی نامنظم نائین، فضاهای شرهی پیوسته در ونیز، یا پیوستگی مراکز محلات و مرکز شهر از طری گذرهای اصلی در بیشتر شهرهای ایران این خصوصیت را به خوبی نشان می دهد.

تحولات اجتماعی – اقتصادی، اختراعات و اکتشافات و انتشار اطلاعات دوره ای را در تاریخ به نام دوران رنسانس و در واقع دوران رونق شگفت انگیز ادب و هنر و صنعت پایه ریزی کرد. دوران که با اختراع تسلیحات جنگی جدید، کوره بخار و ماشین چاپ و ابزار ریسندگی و بافندگی، ساده تر شدن نحوه ذوب فلزات و پیشرفت ابزار کشاورزی  کشفیات جغرافیایی جدید همراه بود. تولیدات کوچک جای خود را به تولیدات بزرگتر داد و تجارت توسعه یافت.

منابع تاریخ شهرسازی به تفصیل نظریه های شهرسازی دوره رنسانس را مورد بررسی قرار داده اند. در این منابع چگونگی تغییر ساختار کالبدی شهرهای قرون وسطی در برابر تحولات دوره رنسانس از یک سو و پی ریزی شهرهای جدید از جمله انواع شهرهای ستاره ای از سوی دیگر نشان داده شده است. اما آنچه به بحث این نوشته مربوط می شود نگاه معماران و شهرسازان دوره رنسانس به دوره باستان است. در دوره رنسانس، نظم کلاسیک عهد باستان مورد توجه قرار گرفت و پرداخت به تزئینات و اجزاء مفصل بنا به صورتی بدیعتر دوباره رایج شد. در دل شهر قرون وسطایی خیابانهای وسیعی احداث گردید که مشهورترین آنها خیابانبندیهای روم توسط پاپ سیکستوس پنجم در اواخر قرن شانزدهم است. همچنین میدانهایی در دل بافت متراکم و در هم تنیده شهرهای قرون وسطی ایجاد شد. و به تعبیری بخشی از فرسودگیها زدوده شد و فضای نو جای آن را گرفت. فشردگی شهرهای قرون وسطی ایجاد شد. و به تعبیری بخشی از فرسودگیها زدوده شد و فضای نو جای آن را گرفت. فشردگی شهرهای قرون وسطی ایجاد فضاهایی را که بتواند به تحولات جدید پاسخ گوید، ضروری ساخت. مآخذ تاریخ شهر دخالت در ساختار کالبدهای شهرهای قرون وسطی – نمونه روم – در دوره رنسانس را به صورتهای گوناگون مورد بررسی و نقد قرار داده اند و علی رغم این که چنین اقداماتی را مستبدانه توصیف نموده اند، اما در نهایت از ایجاد یک شبکه جامع خیابانهای اصلی و بهبود وضع شهر و ایجاد نظم فضایی و تحرکی نو در شهر سخن گفته اند.

دخالت رنسانس در ساختار کالبدی شهرهای قرون وسطی به هر حال منجر به ایجاد فضاهایی در شهرها شد که امروز زنده ترین مکانهای شهری به شمار می روند. این دخالتها به هیچ روی با خیابان کشیهای دوره پهلوی اول که با از بین بردن میادین و فضاهای شهری قدیمی همراه بود قابل قیاس نیست. ما از جوهر دخالت رنسانس در ساختار شهرهای قرون وسطی می توانیم در بخشهای قدیمی شهرهایی مانند خرمشهر، که بر اثر جنگ تحمیلی از میان رفته است، درس بگیریم که این جز ایجاد فضای نو نیست. خصوصیات ایجاد چنین فضاهایی پیشتر مورد بحث قرار گرفته است(11). مقیاس عظیم میدانهای عهد رنسانس مانند سن پیتر و پوپولو در روم یادآور فضاهای شهری دوران باستان است. فضای میدان ها با بدنه هایی صوری محصور می شود که با ترکیب و مقیاس فضاهای قرون وسطی به کلی متفاوت است.

تغییر در ساختار فضایی شهرها که در دوره رنسانس آغاز شده بود، در قرون هفدهم و هیجدهم و نوزدهم در پس تحولات تاریخی به شکلی گسترده تر ادامه یافت. اما مهمترین تغییرات فضایی و بر هم زدن معیارها مربوط به دوران انقلاب صنعتی و پس از آن است. در این دوران حوزه نفوذ تصمیمات موثر در تغییر شیوه تولید و نحوه توزیع، حرکتهای منطقه ای و شهری را دگرگون کرد. کارخانه ها جابجای شهر را پرکردند. در انگلستان، اولین کشور صنعتی جهان، کارخانه ها بر کالبد شهرهایی مانند لندن، منچستر، لیدز و گلاسکو سایه افکندند. بحران محیط زیست پیش آمد. سوسیالیستهای تخیلی مانند رابرت اوئن، سن سیمون، شارل فوریه و ابنزر هوارد برای پاسخ به بحران محیطی شهرها به ارائه نظریات مختلفی پرداختند. گفتار ایشان در بردارنده قواعدی است برای بهبود کمی و کیفی وضع تهیدستان شهری و اصلاح محیط کالبدی شهر و کاهش بحرانی که گسترش بحرانی که گسترش سریع سرمایه داری ایجاد کرده بود. حتی از اصطلاحاتی مانند هماهنگی نو در ساختار کالبدی، نظم نماهاف تناسبات فضایی، عظمت فضاهای عمومی و نه خصوصی در ساختار کالبدی نو سخن راندند. از طرفی، تقریباً در همین دوران – سال 1889- کامیلوسیته طرحهای شهرسازی مبتنی بر نظم و قواعد هندسی زمان خودش را مورد نقد قرار داد. وی معتقد بود فهم جنبه های هنری و روحنواز شهری تنها با غو ردر فضاهای شهری دوران قرون وسطی و رنسانس حاصل مس وشد. در سر تا سر کتاب وی همواره از قواع شکل دهنده فضای شهرهای گذشته مانند اندازه و ارتباط فضایی، تقارن و تناسب فضا و بنا، آرامش مجموعه و آرایش اشکال، تداوم و استمرار، نظم و ریتم و وحدت سخن می رود.

توسعه سریع تکنولوژی و تولید کارخانه ای سیمای شهرها را در دهه های نیمه اول قرن بیستم به کلی دگرگون کرد. جمعیت شهرها افزون و افزونتر شد. دیدگاههای سوسیالیستهای تخیلی در فضای سنگین تجلی سود و سرمایه به صورت ساختمان نمودی نداشت. در پی آن مدرنیسم نیز در پی پاسخ به مسائل زمان، گذشته را به کلی نادیده گرفت. شهرسازی با مقررات مبتنی بر منطقه بندی، ایجاد کمربند سبز، شهرهای اقماری، شهرهای جدید که برای پاسخ به مسائلی مانند تعادل منطقه ای، کاهش جمعیت شهرهای بزرگ و تحرک تولید بوجود آمده بودند، با خود مسائل جدیدی را در شهر سازی که از آنها به نام مسائل درون شهری یاد می شود ایجاد کردند. نوسازیهای ناموفق بعد از جنگ جهانی دوم نیز ضرورت تجدید نظر در تغییرات کالبدی و تجدید حیات بخشهای درون شهری و بیرون شهری را مطرح نمودند. این بود که لزوم شناسایی ساختار کالبدی – فضایی گذشته برای بهبود کیفیت محیط زیست شهری اهمیت یافت و ضرورت شناساییی قواعد شکل دهنده فضای مطلوب قوت گرفت. امروز دیدگاههای کاسنی مانند لوکوربوزیه، که نه تنهادر کشورهای غربی بلکه در سرتاسر جهان به عنوان راه حل مناسب در پاسخ به تأثیرات انقلاب صنعتی در شهر شناخته می شد، به دفعات مورد نقد قرار گرفته است. کجروی در بهره گرفتن از دستاوردهای تکنولوژیک، که با هجوم اتومبیل و ایجاد ساختمانهای بلند سیمای شهرها را به کلی دگرگون کرده و در لابه لای بتن و آهن بر غفلت انسان افزوده، آزردگیهای روانی در پی داشته است. چگونه می توان با بهره مندی از مواهب تکنولوژی در فضایی انسانی زیست؟ این اساسی ترین سئوال است که نام آوران طراحی شهری و معماری، نزدیک به نیم قرن است که در پی پاسخ بدان اند. و تقریباً همه متفق القولند که باید معیارها و قواعد شکل دهنده فضاهای گذشته را شناخت و از آنها درس گرفت.

از جمله راسکین در سال 1954 با تحقیق درباره ملاحظات روحی و جسمانی در معماری به مسائل ناملموس متعددی مانند وحدت، مقیاس، وزن” ریتم”، اصالت ،تناسب، تسلسل، ترکیب پرداخت که ورای جوانب دیگری از قبیل بُعد، وزن و فشار قرار دارند. لینچ در سال 1960، با بررسی ارزشهای دیدو منظر شهری، نظریات نوی را پایه نهاد. مطالعات اولیه وی به کشف مفهوم تصور یعنی به تأثیر متقابل شکل کالبدی و ادراک مردم از این کل نایل آمد. وی به آن جنبه از خصوصیات بصری پرداخت که در ادراک ذهنی تأثیر می نهد. او به وجود عواملی در شهر پی برد که موجد تصویر ذهنی می شوند و آنها را به صورت راه، لبه، گره، محله و نشانه دسته بندی کرد. و بدین ترتیب نظرش نقش جهت دهنده ای در بررسیهای کالبدی پیدا کرد. جوهر قواعد پیشنهادی وی برای طراحی شهری در خوانایی به معنی یافتن روشنی از شهر نهفته است. از این طریق ناظر اجزاء شهر را آسانتر می شناسد. پیوستگی و انسجام را در ساختار شهری درک می کند و با نمایانی یعنی ادراک ناظر در حرکت و تجربه او در شهر همراه است. او در تحقیقات گسترده تری در سال 1981 به بیان ارتباط ارزشهای انسانی و شکل کالبدی دو دیدگاههاییکه می تواند به ایجاد ساختار کالبدی مطلوب بیانجامد، پرداخت، و پنج جنبه اساسی را به مثابه معیار طراحی در نظر گرفت که عبارت اند از نشاط و سرزندگی، احساس(معنی)، سازگاری، دسترسی، کنترل و دو جنبه دیگر به مفهوم ماوراء معیار یکی کارآیی و دیگری عدالت.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

لینک متن کامل با فرمت ورد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *