پروژه رشته جامعه شناسی درمورد بحران هویت جنسی – قسمت دوم

نظریه شناختی رشدی  

هرچند بچه های 2 ساله می توانند جنس خود را در تصویر تهیه شده از آنها بشناسد و معمولاً می توانند یك جنس یك مرد یا زن را با لباس كلیشه ای او در یك تصویر تشخیص دهند. قادر به جور كردن تصاویر به صورت دخترها و پسرها را پیش بینی ترجیح اسباب بازی یك بچه دیگر بر اساس جنس نیستند معهذا حدود 5/2 سالگی آگاهی مفهومی بیشتری از جنس و جنسیت شروع به ظاهر شدن می كند و در این نظریه شناختی – رشدی قابل طرحی می گردد. این نظریه مخصوصاً معتقد است كه هویت جنسی نقش عمده در سنخ پذیر جنسی دارد. ترادف به این صورت است كه: من یك دختر(‌پسرم) بنابراین می خواهم كارهایی را كه دخترها( پسرها) انجام می دهند، انجام بدهم. به عبارت دیگر، این انگیزه رفتار مطابق هویت جنسی است كه كودكان را به رفتار مطابق با جنس برمی انگیزد نه گرفتن پاداش بروی. نتیجتاً خود آنها با علاقه مندی تكلیف سنخ‌پذیری جنسی خودشان و همتاهایشان را به عهده می گیرند. طبق نظریه شناختی رشدی، هویت جنسی بین 2 تا 7 سالگی به تدریج و خود به خود، مطابق اصول مرحله پیش عملیاتی رشد شناختی ظاهر می‌گردد. كودكان پیش عملیاتی مخصوصاً بر برداشتهای بعدی تكیه می كنند و ناتوانی آنها برای نگهداری ذهنی هویت یك شیء وقتی ظاهر آن تغییر می یابد با مفهوم جنسیت آنها مرتبط است، مثلاً ، بچه های 3 ساله می توانند تصاویر دخترها و پسرها را تفكیك كنند، اما بسیاری از آنها قادر به اظهار نظر در این مورد كه وقتی بزرگ شدند پدر خواهند شد یا مادر نیستند. فهم اینكه جنس شخص علی رغم تغییر در سن و ظاهر ثابت باقی می‌ماند ثبات جنسیت نامیده می شود و معادل با نگه داری ذهنی كمیت آب، گل رس و مهره هاست.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه   کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان   کنید

نظریه طرح واره جنسیت

هم نظریه یادگیری اجتماعی و هم نظریه شناختی – رشدی توضیحات منطقی در مورد نحوه كسب اطلاعات مربوط به اصول و هنجارهای فرهنگی رفتارها، نقش ها و خصوصیات شخصیتی ارائه كرده اند اما فرهنگ نیز درس عمیقتری به كودك می دهند – اینكه تفكیك بین دختر و پسر چنان حائز اهمیت است كه با آن باید به عنوان عینكی برای مشاهده سایر وجوه فرهنگی استفاده كرد. مثلاً كودكی را در نظر بگیرید كه برای نخستین بار وارد یك مركز مراقبت روزانه می گردد كه انواع اسباب بازیهای تازه و فعالیتها در آن عرضه می شود. كودك در تصمیم گیری برای اینكه با كدام اسباب بازی ها یا فعالیتها مشغول شود از ملاكهای احتمالی بسیاری می تواند استفاده كند. آیا در فعالیتهای داخل اتاق شركت كند یا خارج از اتاق، آیا در فعالیتهایی كه با تولیدات هنری مربوط است شركت كند یا آنهایی كه مستلزم دستكاری مكانیكی است؟ آیا در فعالیتهای مشترك با سایر كودكان شركت كند یا به فعالیت انفرادی بپردازد؟ اما از بین تمام ملاكهای احتمالی فرهنگ بر ملاكی فراتر از بقیه تأكید می كند: اطمینان حاصل كنید كه در ابتدا و مهمتر از همه وسیله یا فعالیتی را انتخاب كنید كه متناسب با جنسیت شما است. در هر نوبت، كودك تشویق می شود كه دنیا را از پشت عینك جنسیت خود نگاه كند – به عبارت دیگر، برحسب طرحواره جنسیتی، یا یك رشته باورها در مورد جنسیت رفتار كند.

والدین و معلمین مستقیماً درمورد طرحواره جنسیتی چیز به كودك نمی‌آموزند. در عوض، درس در كارهای روزمره فرهنگ مستتر است. مثلاً، معلمی را در نظر بگیرید كه می كوشد با دختر و پسر به یكسان رفتار كند بچه ها را جلو شیرهای آب یك در میان توی صف قرار می دهد اگر پسری انتخاب می شود كه روز دوشنبه مبصر باشد روز سه شنبه هم دختری مبصر خواهد بود. برای بازی در كلاس تعداد دخترها و پسرهای انتخاب شده برابر خواهد بود. این معلم معتقد است كه به این ترتیب اهمیت برابری جنسی را به دانش آموزان می آموزد حق با اوست اما او ناآگاهانه اهمیت جنسی را به دانش آموزان می آموزد.

بنابراین به نظریه طرحواره جنسیتی پاسخی احتمالی به این پرسش است كه چرا كودكان خود انگاره هایشان را پیرامون دختر یا پسربودن سازمان می دهند. مثل نظریه رشدی شناختی، نظریه طرحواره جنسیتی كودك رو به رشد را عامل فعال در اجتماعی شدن او می داند. اما مثل نظریه یادگیری اجتماعی، نظریه طرحواره جنسیتی تلویحاً مطرح می كند كه نسخ پذیری جنسی نه اجتناب ناپذیر است نه غیر قابل تعدیل طبق این نظریه كودكان به این دلیل سنخ جنسیتی پیدا می كنند كه جنس كانون عمده ای است كه فرهنگ آنها برای سازماندهی دیدگاه واقعیت خود انتخاب كرده است. این نظریه تلویحاً به این معنی است كه اگر فرهنگ كمتر به سنخ پذیری جنسی متمایل باشد، كودكان نیز در رفتارها و خودانگاره هایشان كمتر سنخیت جنسی نشان خواهند داد.

ویژگی موضوع ما

بحران هویت جنسی یك مسأله اجتماعی است كه بسیاری از مردم با آن دست به گریبان هستند و می توان آن را حالتی روانی اجتماعی یا وضعیتی ناسازگار به ویژه در دوران نوجوانی و جوانی توصیف كرد كه به سبب تضاد تجربیات درونی و بیرونی، فشارها، انتظارات و اغلب ایجاد اضطراب شدید به وجود می آید. همچنان كه زوج و ناسازگاری به ویژه در نوجوانان و جوانان از فشارهای متضاد، تردید یا بلاتكلیفی درباره‌ی خود شخص به صورت فردی و نقش فرد در جامعه ناشی می شود كه در فرهنگ جامعه نیز آمده است. بنابراین هویت جنسی تلاش برای درك جنسیت یك فرد توسط چالش های درونی و تجربیات وی است. اما اینكه بحران هویت جنسی به راستی به چه معناست و به چه سبب پدید آمده باید ابتدا هویت جنسی را احساس فرد در مورد دختر یا پسر بودن خود تعریف كرد و ناراحتی وی از اینكه چرا دختر یا پسر آفریده شده و اشتیاقش برای بودن در قالب جنس مخالف را بحران هویت جنسی نامید. تحقیقات نشان می دهد كه این امر در دختران بیشتر از پسران است زیرا كه در جوامع مختلف نقش زن را وقتی كمرنگ می بینند و ما نمی بینیم كه زنی در نقش قهرمان باشد.

هویت مردانه یك فرد مذكر از طریق رفتارهای ویژه ای قابل تشخیص است كه این امر عموماً به چگونگی عملكرد جنسیتی باز می گردد. برای نمونه از فردی كه به عنوان یك مرد شناخته می شود، انتظار كار بیشتر در خارج از منزل و داشتن خشونت ذاتی وجود دارد و این نشان می دهد كه او یك مرد بوده و ایده آل های مردانه دارد. در مورد یك زن هم انتظار می رود كه وی موجودی احساسی، زودرنج و … باشد. در طول تاریخ هرگز تعریف دقیقی برای زن یا مرد بودن وجود نداشته و حتی پیش آمده كه در یك برهه زمانی تعریف زن یا مرد بودن متفاوت باشد. همچنین از این مسأله می توان به عنوان «زنانه، مردانگی» یادكرد كه در آن فرد به صورت بیولو‍ژیكی یك زن است، اما حالات، حركات و ایده های مردانه دارد كه این خود نشانگر وجود یك بحران هویت جنسی است. مشكلی كه امروز گریبانگیری بسیاری از خانواده هاست اینكه از سوی فرهنگ كار كردن زن در بیرون از خانه گسترش یافته و هم دیدگاه سنتی به قوت خود باقی است زنان پابه‌پای مردان در خارج از منزل كار می‌كنند و علاوه بر آن كارهای خانه را انجام می‌دهند، اما مردان هیچگونه مسئولیتی در قبال كارهای خانه احساس نمی كنند و در برابر اعتراض همسر وابزار خستگی های وی از كار 2 برابر او را از كار بیرون از خانه منع می كنند كه این سبب دلسردی، سرخوردگی زن از زندگی و ناخشنودی از جنسیت خود می شود.

نتیجه گیری

  • هویت جنسی به میزانی كه فرد خود را مذكر یا مؤنث می داند اطلاق می شود این مفهوم از سنخ پذیری جنسی: یعنی كسب خصوصیات و رفتارهایی كه جامعه متناسب با جنس شخص می داند، جدا است
  • طبق نظریه روانكاوی فروید هویت جنسی و سنخ پذیری جنسی از كشف اولیه كودكان در مورد تفاوتهای بین 2 جنس و همانند سازی نهایی كودكان با والد همجنس حاصل می گردد.
  • نظریه یادگیری اجتماعی بر پاداش ها و تنبیه هایی كه كودكن برای رفتارهای متناسب با جنس و نامتناسب با جنس دریافت می كنند و نیز فرایند همانند سازی با بزرگان همجنس، كه بر یادگیری مشاهده ای مبتنی است، تأكید می كند.
  • یك نظریه شناختی – رشدی هویت جنسی و سنخ پذیری جنسی بر این فرض متكی كه وقتی كودكان خود را به عنوان پسر یا دختر شناختند، برای كسب رفتارهای متناسب با سن برانگیخته می‌گردند. فهم آنها از جنس و جنسیت مطابق با مراحل رشد شناختی پیاژه، مخصوصاً درك آنها از ثبات جنسی است – درك این واقعیت كه جنس فرد علیرغم تغییرات در سن و ظاهر ثابت باقی می ماند.
  • نظریه طرحواره جنسیت در پی پاسخ به این سؤال است كه چرا كودكان در اصل خودانگاره خویش را بر تفكیك مذكر- مؤنث قرار می دهند. این نظریه نقش فرهنگ در آموزش به كودكان كه دنیا را با عینك جنسیت ببیند تأكید می كند.
  • نقش زنان در جامعه ضعیف است و در جامعه به عنوان قهرمان دیده نمی شوند. و از كار در خانه و بیرون از خانه ناراضی هستند و از جنسیت خود دل خوشی ندارند.

راهكار

خانواده مهمترین نهادی است كه فرزندان نگرش، ارزش و رفتار خود را از آن آموخته و در خود درونی می كنند و به وسیله ویژگی شخصیت آنان ساخته می شود. به هر حال بایدهایی در این زمینه وجود دارد كه باید از میان برداشته شود. به یاد داشته باشیم كه هرگز نمی توان همه تعاریف باورها را برای هویت جنسی یك شبه تغییر داد.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

لینک متن کامل با فرمت ورد

Leave a comment