پروژه رشته هنر با موضوع موسیقی ایران – قسمت دوم

میزبان:

در اینجا به نظر می رسد قصوری عظیم روی داده… به راستی چرا معماری ایران از تداوم خود دور افتاده؟ آیا كهن الگوهایش نمی توانستند بر فراز تاریخ پرواز كنند؟ آیا نمی دانیم كه این معماری چه جانی داشته و چگونه با جان ما عجین بوده؟ آیا روش سینه به سینه در انتقال معماری ایران كارآیی خود را از دست داده است؟ آیا این ندانستن مانع حیات معماری ایران شده است؟

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه   کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان   کنید

موسیقی ایران:

خودتان خوب می دانید كه ندانستن تنها، كافی نیست و تازه برخی می دانند قصوری هست ولی مقصری را نمی توان برشمرد، اگرچه امروزه دوام معماری ایران در خطر است اما چرا هب گردآوری الگوها و حالت های فضایی معماری ایران، الگوهایی كه تا به قول خودتان تا 50 سال پیش حضور داشته اند، اقدام نمی شود؟… [پس رویش را به معماری ایران می‌كند و می پرسد] شما هرگز از تدوین نظام یافته الگوها و حالت های فضایی خود برای ما نگفتید و به نظام مرجعی در معماری ایران اشاره نكردید كه در صورت نیاز بتوان بدان مراجعه كرد؛ تنها به عده ای عاشق اشاره كردید كه می خواهند استمرار جریان حیات شما را تضمین كنند؛ اما به راستی چگونه؟ جناب میزبان هم به جدی نشدن یك مبارزه اشاره كرد، ولی هنگامی كه موضوع مبارزه خود به درستی طرح نشده چگونه می توان آن را عمیقاً دنبال گرفت…؟ بله… گروهی نمی دانند، گروهی می دانند و گمان می برند كه دیگر نمی شود معماری ایران را زنده كرد. گروهی می دانند و نمی دانند چه كنند. مسأله در این است كه چه شكلی از دانستن و چه شیوه ای از عرضه كردن و آگاهی دادن تحت این شرایط مهم است.

میزبان:

به راستی تدوین الگوها و حالت های فضایی معماری ایران به شیوه ردیفی ممكن است؟ آیا فكر نمی كنید كه دیگر زمان آن گذشته است؟

موسیقی ایران:

ببینید راه های متعددی پیموده شده؛ معماری اران را از طریق تعدادی عكس و نقشه ثبت كرده اند؛ در كتاب ها آن ا با فلسفه و هنر آمیخته اند و در اینجا و آنجا تحت نام معماری ایران ساختمان هایی ساخته اند، اما این معماری همچنان ناشناخته باقی مانده است، ناشناخته بدین معنا كه هرگز فرصت تجربه اجتماعی پیدا نكرده؛بر خلاف موسیقی ایران كه علیرغم همه سختی ها كه كشیده، فرصت تجربه اجتماعی را از دست نداده است. هیچ توافقی اجتماعی وجود ندارد كه بر اساس آن بتوان معماری ایران را مورد تجربه قرار داد؛ ماندگار شدن در یك جامعه و امكان تجربه داشتن لازم و ملزوم یكدیگرند؛ آیا با ساختن یكی دو بنا به شكل ساختمان های قدیمی، یا با تعبیه یك یا چند بادگیر، چسبانیدن چند كاشی بر اینجا و آنجای نما، نشاندن گچ بری و آینه بر سقف و دیوار، گنبدسازی و امثال این اقدامات ما می توانیم معماری ایران را تجربه كنیم؟ … اجازه بدهید بپرسم الگو و حالت فضایی یعنی چه؟ و چگونه می توان آن را استخراج و تدوین كرد؟

معماری ایران:

الگوهای معماری از طریق تركیب عناصر؛ عوامل و حالت های فضایی پدید می آیند، مراد از عناصر معماری، سقف است و كف و ستون و دیوار، مراد از عوامل معماری ورودی است و هشتی و بهار خواب و شاه نشین و اطاق، و مراد از حالت در معماری فضای غنی شده است؛ فضایی كه با توجه به بحث هایی كه شد در سطح هنرمندانه سازمان یافته است و محصول قرن ها تجربه احساسی تجسم یافته در بنا است. الگوی فضایی موجود در بناهای معماری ایران، مجموعه ای از شكل ها و تناسبات و تزئینات است و یكبار برای همیشه تعیین نمی شود. مجموعه ای از خط ها، سطح ها، سایه روشن ها و تركی آنها است كه به همراه مصالح گونه گون و تزئینات مختلف ایجاد می شود و با تجزیه به عوامل تشكیل دهنده نمی‌توان آن را تشخیص داد؛ چه، حالت محو می شود و الگو ناقص. هر بنادر معماری ایران تشكیل یافته، از چندین واحد فضایی باز و بسته است، این واحدهای فضایی به واحدهای خردتری تقسمی می شود كه معمولاً از ساختار بنا تبعیت می كنند. فضاهای غنی شده عبارت است از گنجانیدن یك یا چند حالت فضایی در یك واحد فضایی خرد، هر حالت فضایی چندین حس را در بر می گیرد. حالت های فضایی معماری ایران قادر است كه تجربه فضای صمیمی و شخصی و خصوصی را در كنار فضاهای معظم و باشكوه عرضه كند؛ می تواند تجربه فضاهای بسته، نیمه بسته، نیمه باز و باز را در تركیب با یكدیگر عرضه بدارد تا آنها كه آدمی احساس كند روحش پناه گرفته و یا به گشایشی دست یافته است. می‌تواند تجربه فضایی روشن، نیمه روشن وتاریك را به شكلی از هدایت و بازی آگاهانه نور ارائه كند، جریان هوا را به نحوی مطبوع هدایت كند و فضا را به شكلی سیال نمایش دهد و كیفیت های مختلف نرمی و خشونت فضا را همجوار با لطافت و گرما، خنكی و سرما، معرفی كند و در این میان انواع مختلف فضاهای متمركز و مثبت را عرضه می كند كه یك كلیت فضایی را می رساند. اینكه چگونه می شود الگوهای فضایی را در معماری ایران استخراج كرد و آنها را در یك نظام مرجع جای داد و انتقال داد، مشكلی است كه به شدت امروزه با آن درگیریم. از قدیم تا امروز هیچ معماری از معماران متكب ایران و فارغ التحصیلان سایر مكتب های معماری، سعی در تدوین الگوهای معماری نداشته اند، مشكل و مكافات «فرهنگ شفاهی» گریبان معماری ایران را گرفته است. موسیقی ایران از طریق انتقال سینه به سینه، گلیم خویش را به در برده و راه حلی شفاهی برای ماندگاری یافته؛ حال آنكه معماری ایران كه گمان می برد بنایش خلل ناپذیر باقی می ماند و نه به كتاب و نه به حافظه احتیاج دارد، راه حلی برای ماندگاری جست و جو نكرد. اساساً نحوه تفكر معماری ایرانی در ساختن یك بنا، با روشی كه امروزه جست و جو نكرد. اساساً نحوه تفكر معماری ایرانی در ساختن یك بنا، با روشی كه امروزه روز برقرار است زمین تا آسمان متفاوت بوده؛ معمار ایرانی چون وارث حالت های سازمان یابی فضا بوده و الگوهای آن را می دانسته، تمامی آنچه كه فضا را از كیفیتی بی روح، خشك و خنثی به درمی آورده، می شناخته و او، همزمان، معمار و محاسب و مصالح شناس و صنعتگر بوده و نیز آنچنان با جامعه خود آمیخته بوده كه نیازی به مطالعه جداگانه عملكردهای مورد نیاز نداشته كه بعداً آنها دیاگرام درست كند، بعد بر روی آنها اندازه بگذارد و بعد آنها را به نقش تبدیل كند و دست آخر به تجسم فضایی آن بپردازد. نقشه ای از معماران قدیم ایران به دست نیامده و اساساً نقشه ای وجود نداشته كه آنها برطبق پلان و نما و ساختمانی را بسازند؛ در ذهن آنها این شیوه حك شده بود كه با دیدن زمین برای ساختن، الگویی به كار گیرند كه با آن تطابق داشته باشد. در این میان كوچكی یا بزرگی، پستی یا بلندی زمین، مانعی محسوب نمی شد؛ او الگوهای قدیمی را كه از حالت های فضایی غنی بوده برحسب موارد مشخص آنها در زمین مورد نظر می گنجانیده است.

امروزه نیز معماران بزرگ غرب كه آثار بزرگی از آنها ساخته شده، مفتخرند كه همان طرح‌های اولیه كه پس از تفكر بر روی كاغذشان نقش بسته را ساخته اند. معمار ایرانی برای ساختن یك مسجد، كاروانسرا، خانه، باغ كارش مطالعه عملكردها و شیوه های «دانشگاهی» معاصر طراحی بنا نبوده، او از تمامی این بناها كه درخور شهرش باشند، الگوهای مشخص و متعدد داشته و خلاقیتش در یافتن تركیب های جدیدی برای عناصر و عوامل و حالت های فضایی و تجربه های جدید احساسی مربوط به ایجاد حالت های تازه تر بوده كه از نوآوری در مقیاس ها، تناسبات، مصالح و تزئینات به وجود می آورده، در حالت هایی فضایی كه یك معمار ایرانی قدیمی از آنها استفاده می كرده همزمانی گذشته و حال وجود داشته. به عبارتی دیگر، حالی ك مملو از گذشته است، یعنی معماری كه با بهره گیری از الگوهای فضایی با گذشته مرتبط می شده، با منتقل كردن حال و هوای خود كه مجموع حال و هوای زمانه است، گذشته را به حال پیوند می داده.

سلسله مراتب بناها و اهمیت آنها در شهر، همانند قراردادی اجتماعی، معمار ایرانی را به شیوه‌ای از سازماندهی فضا در مقیاس شهر وادار می كرده كه در شهر ایرانی و در محله‌هایش احساس تشخص و تعلق وجود داشته و با ایجاد گره و لبه و نشانه و حصار و نواحی متمایز و مسیرهایی خاص، سلسله مراتبی مشخص به وجود می آورده است. به هر صورت حالا كه ردیف الگوهای فضایی معماری ایران به شیوه ای طبیعی طی قرون متمادی از دل معماری معماران زمان و زمانه بیرون نیامده برای یافتن شیوه مطلوب تدوین آنها می‌بایست از تمام امكانات پیشرفته و دستاوردهای موجود استفاده كرد و آن را كه مناسب تر است اختیار كرد. اما مطلبی كه همچنان باقی می ماند و اشاره ای نیز بدان رفت، این است كه اگرچه شرط لازم ماندگاری برای موسیقی و معماری ایران، ثبت الگوهای فضایی و نوائی بوده و هست ولی این شرط كافی نیست.

[و سپس نگاه موسیقی ایران را می رباید و می پرسد]

به راستی در این الگوها و حالت های مندرج در آنها چه بوده كه این گونه دل از همه ربوده؟ و به قول میزبان، بر چه جایی از جان آدمی تأثیر داشته كه هم زبان گذشته ها بوده، هم می تواند زبان امروز باشد؟

[یا اینكه زمانی گذشته اما موسیقی ایران همچنان سرحال به پاسخ گویی می پردازد]

موسیقی ایران:

تمامی كوشش این موسیقی در طول قرن ها، ایجاد انسانی متعادل بوده است؛ انسانی كه از گزند روزگار در امان نبوده، خود و تاریخش همواره مورد هجوم واقع شده و خود، تولیداتش و ثمراتش همواره مورد تجاوز قرار گرفته و به همراه تمامی كوشش هایی كه كرده، دارویی كشف كرده كه می تواند قرن ها عدم تعادلش را جبران كند، او را در یك جهان بی زمان قرار دهد و درك وجوهات عاطفی، روحی و خدایی را تعالی بخشد. هدف و نشانه موسیقی ایران ایجاد تعادل در روح و روان آدمی است، آن هم از طریق آگاهی و تفكر بیشتر. هر چه سازماندهی این موسیقی هنرمندانه تر باشد، تعادل ایجاد شده در روح و روان آدمی بیشتر می شود، تا بدانجا كه در هنگام شنیدن نوعی شستشوی روح و روان صورت می‌گیرد و پس از آن نوعی نشاط و سبك روحی اما چگونه… سازمان یابی نوا و شكل گیری الگوهای موسیقی ایران بر اساس نقاط شروع و پایان به وجود نیامده بلكه به نقاط عطفی یا نقاط مرجعی مربوط است كه پایانی ندارد و اگر زمان بر اساس محدودیت عمر انسان برای آن، آغاز و پایانی را الزامی می كند این امر را نباید به منزله شروع و پایان برای آن تلقی كرد. این بحث در ارتباط با خنیاگر و مخاطبش اهمیت می یابد، نقاط عطف در موسیقی ایران، حالت هایی مشخص اند كه به آنها رجعت می شود تا بگوید كجاییم و از آن دور می شود به نحوی كه بگوید هرگز آنجا نبوده ایم و در این رفت و برگشت هرگز آغازی و پایانی نیست. از میان حالات مختلف الگوهای موسیقیایی، دسته ای امكان ارجاع دارند و دسته ای فاقد این امكان اند. حالت ارجاع دقیقاً همان چیزی است كه در ارتباط با ایجاد تعادل از آن یاد كردیم؛ همان نقاط عطف، و همه این امكان ها در طول تاریخ بر اساس یك توافق اجتماعی، آزمون و آزمایش عمومی شكل گرفته و تدوین شده، به عنوان مثال از میان هفت دستگاه و پنج آواز و صدها گوشه، درآمدها و فرودها، حالت های قابل عطف هستند، قابل ارجاع هستند. غیر از این ها گوشه های دیگری نیز در هر دستگاه وجود دارد كه قابل ارجاع هستند، نقاط عطف و حالت های مرجع در موسیقی ایران رساننده آن حالت موسیقیایی هستند كه به ایجاد حس تعادل و توازن در آدمی منجر می شود. در اینجا می توان به حالت های درآمد اصفهان، افشاری، ابوعطا، مخالف سه گاه و چهارگاه و همایون اشاره كرد، این حالت ها را می توان در اشكالی متفاوت عرضه نمود مثلاً در گوشه‌های كرشمه، حزین و زنگوله و با اشكالی دیگر آنها را بسط داد و با حالت های دیگر تركیب كرد، مثلاً با گوشه های جامه دران، گشایش، خسروانی، مجلس افروز كه حالت مرجع ندارند و می بایست در یكی از حالت های مرجع و عطف، كه همان درآمدها باشند، فرود آیند. به هر صورت، وقتی درآمد می كنیم با شنونده، با مخاطب قرار می گذاریم كه این حالت تكیه گاه و مرجع ما است؛ پس از رفتن به گوشه ها و حالت های فرعی دیگر از آن تكیه گاه و مرجع دور می شویم و با اجرای نغمه ها و آهنگ های دیگر آنقدر از آن فاصله می گیریم كه گویی هرگز تكیه گاهی موجود نبوده است. در این وضع شنونده، حالت های متنوعی را در خود تجربه می كند، تجربه ای كه در هیچ یك ثباتی موجود نیست، آنقدر كه بر زمینه عدم تعادل كه در جسم و جان شنونده فراهم شده، اصرار شد.

[پس رویش را به معماری ایران و میزبان می كند و صدایش را كمی آرام می كند.]

و این را نوازنده یا خواننده با حضور شنوندگان محك می زند و خود نیز از رفتن به دور دست ها خسته شده دوباره به حالت مرجع به نقطه عطف و تكیه گاه باز می گردد و ب آنچه قرار گذاشته تكیه می كند و بر آن اصرار می ورزد و آن را تكرار و تكرار می كند، خود و شنونده را از سرگردانی نجات می دهد. بارها دیده و شنیده شده كه به هنگام این بازگشت، شنوندگان به زمزمه خود را به ساحل امن رسانیده و همه با همهمه ای خنیاگر را یاری كرده اند، از پس این استراحت و توقف در مقام مرجع چنان شعفی در شنونده و خنیاگر ایجاد می شود كه انرژی راه را باز می یابد. گویی نیروی ذخیره در آدمی به ودیعه گذاشته شده.

معماری ایران:

در تأثیر گذاری نوا و فضای موسیقی ایران چنین شباهت و خویشی را من نیز حس كرده بودم و اكنون راسخ تر و استوار تر بر آن پای می فشرم؛ آنچه مرا به ردیف الگوهای فضایی معماری ایران دل بسته كرده ایجاد نظام مرجعی است كه محصول تجربه های مشترك احساسی و اجتماعی جامعه ای معین است. در صورت وجود چنین دستگاهی از معماری ایران می توان آن را انتقال داد و تدریس كرد؛ چیزی كه صالح ترین مبنا و مرجع برای استخراج ضوابط شهر و ساختمان ها است و چون یكبار برای همیشه تعیین نمی شود، هر معماری می تواند با تكیه بر الگوها و حالت های فضایی بیرون آمده از دل دوران های گونه گون و پیوسته زمانه، ردیفی تازه طرح كند… .

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

لینک متن کامل با فرمت ورد

Leave a comment