سایت دانلود

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی
هنر

تحقیق رشته هنر با موضوع منابع الهام هنرهاي آرنوو – قسمت ششم

به قولي از هربرت ريد: صورتهايي [فرمها] را كه آثار هنري موفق به وجود مي آورند مي توان به دو نسخ تقسيم كرد:

يكي صورتهايي كه مي توان آناه را «ساختماني» [1]ناميد، ديگري صورتهاي كنايي (سمبوليك) يا انتزاعي يا مطلق،‌تنها اشكال كار در اين است كه وقتي كه ما صورت يك تركيب ساختماني را جدا از محتوي آن مورد مطالعه قرار دهيم، ما در حقيقت هرگونه صورتي را به امري انتزاعي يا مطلق، يا حتي سمبوليك، در مي‌آوريم.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه   کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان   کنید

براي تعريف اين دو حالت بايد بدانيم كه « در هر تركيبي ضرورت آشكار اين است كه اجزاي آن به وسيلة يك اصل با هم پيوستگي داشته باشند، يعني اينكه آن تركيب نبايد ذهن انسان را به علت بي توازني خود منحرف سازد. و بنابراين اين گفته هنرمند اثرخود را بر پاية يك اصل سازماني استوار، مانند يك هرم، بنا مي كند. آثار هنري مربوط به عصر «كلاسيك» يعني آثار اوج رنسانس از اين دسته اند كه در نتيجة كلي داراي يك تركيب بندي ايستا يا «بسته» هستند.

اما در مقابل اين تركيب مي توان از تركيب بندي پويا و «باز» نام برد كه طي دوره هاي مختلف بعدي جانشين نوع اول مي شود، اين نوع در عين حال كه جنبه ساختماني خود را حفظ مي كند، پويا است.» به گونه اي كه محدودة تابلو ناديده انگاشته مي شود: نوعي احساس فضا در آن به وجود مي آيد كه به درون و بيرون تابلو جريان مي يابد، يا لااقل با آن سوي تابلو مربوط است، وخطوط حركت در عين حال كه گويي از منشأ واحدي سرچشمه مي گيرند، با يكديگر متساوي و متقابل اند: خطوط نيرو از مركز واحدي ناشي مي شوند، و ليكن ميان آنها توازن برقرار است. تركيب بنديهاي بارز دورة باروك [2] از اين گونه اند.

نقاش در استفاده از اين تركيب ممكن است به روش عقلاني عمل كند و يا به طور غريزي.

و در حقيقت ميان فرم همة‌هنرها در هر دوره اي خاص وجه تشابه وجود دارد و به همين دليل است كه گاهي مي توان رابطة حقيقي ميان هنرمند و تمدن دورة او را كشف كرد. هر دوره يا تمدني صورت هنر را مشخص مي كند و حتي حكم مي كند كه محتوي اثر چه بايد باشد، ولي آنچه محتوي و فرم را به هم مي آميزد و تا حد نبوغ بالا مي برد، نيروي روح شخص هنرمند است.

و اما صورت كنايي يا صورت «سمبوليك» در توضيح بسيار دشوارتر است. طي سالهاي اخير روانشناسان شواهد فراواني در خصوص ارتباط اثر هنري سمبوليك با تكيه بر فرضيه هاي روانشناختي فراهم كرده اند.

راجر فري [3]فرضية روانشناختي را در انطباق با هنر چنين بيان كرده است:

«من گمان مي كنم كه در هنر كيفيت مؤثري هست كه صرف شناختن نظم و روابط متقابل نيست؛ بلكه هر جزئي و تمامي كل [ اثر هنري] با يك حالت عاطفي درآميخته مي شود. براساس تعريف ما از اين زيبايي خالص.‌آن حالت عاطفي نتيجة هيچ خاطرة قابل شناسايي يا القاي تجارب عاطفي زندگي نخواهد بود؛ ولي من گاهي با خود مي گويم كه شايد قوت آن حالت عاطفي از برانگيختن خاطرات بسيار عميق و بسيار مبهم و بسيار بسيار تعميم يافته باشد. مانند اين است كه هنر به زيربناي همة رنگهاي زندگي راه يافته باشد، يعني به آن چيزي راه يافته باشد كه اساس همة عواطف جزئي و خاص زندگي واقعي را تشكيل مي دهد. گويي كه هنر از طريق بازنمودن معني و اهميت عاطفي زمان و مكان، از شرايط وجود ما يك نيروي عاطفي كسب مي كند. يا شايد كه هنر آنچه را كه گويي از عواطف گوناگون زندگي در روح انسان رسوب مي كند فرا مي خواند، بي آنكه عين آن تجارب را به خاطر بياورد؛ به طوري كه ما انعكاس آن عاطفه را در خود مي يابيم، بي آنكه محدوديت و جهت خاصي را كه آن عاطفه در حين تجربه داشته است احساس كنيم.[4]

با مطالعة آثار مردم شناسي و ديانت نيز آشكارا به اين نتيجه مي رسيم كه سمبول ممكن است در اصل فرمي باشد كه به طور كاملاً حكمي تعيين شده باشد:

يعني سمبول عبارت باشد از تبديل عواطف ذهني و مبهم به امري كه شكل و تمايل آن ملموس و مشخص باشد. و كاملاً مسلم به نظر مي رسد كه بسياري از آثار هنري، از حيث جنبة صوري خود، به واسطة آفرينش همين صورت سمبوليك، كه شايد ناآگاهانه هم باشد، قوت تأثير پيدا مي كنند.

در يك اثر هنري كامل همة عناصر به هم مربوط اند، و بر اثر اين ارتباط وحدتي پديد مي آورند.

«وقتي كه ما همة عناصر مادي تابلو نقاشي را تجزيه و تحليل كرديم، تازه بايد اين عنصر فرار و غيرملموس را به هم به حساب بياوريم، كه تجلي فرديت شخص نقاش است و حتي اگر هم باقي عوامل موضوع، دوره، نسل، مواد كار مشترك باشد، باز به نتايج كاملا متفاوت منجر مي شود. ممكن است كه از زمان رنسانس به بعد ما در تعيين اهميت اين عنصر شخصي افراط كرده باشيم؛ هنرهاي بزرگ ديني – هنر گوتيك، هنر بودايي همه كمابيش كاملاً غيرشخصي هستند. يك منتقد ديگر[5] در اين خصوص تا آنجا پيش مي رود كه مي گويد ما با دو مفهوم كاملا متفاوت از هنر سر و كار داريم هنري كه براي خدمت به ديانت به وجود مي آيد و هنري كه به عنوان يك انديشة آگاهانه دنبال مي شود. اين تمايز براي توصيف هنرها بي فايده نيست، ولي مشكل بتوان آنطور كه آقاي ويلنسكي در نظر دارد از اين تمايز نتيجه گيري كرد. معني چنين تمايزي اين است كه ما اثر هنري را د پرتو قصد و نيت آن مورد قضاوت قرار دهيم، و اين طريق به دخالت دادن انواع و اقسام غرضهاي نامربوط منجر مي شود.

و حال آن كه مي دانيم اگر تماشاگر اين آثار قبلا از قصد و نيت هنرمند در هر كدام از اين موارد مفهومي داشته باشد، احتمال آزاد شدن اين حساسيت بيشتر خواهد بود. اما هميشه بايد به ياد داشته باشيم كه جاذبة هنر ابداً متوجه ادراك آگاهانه نيست، بلكه متوجه شهود و درك مستقيم است. اثر هنري حاضر در فكر نيست، بل حاضر در حس است؛ بيان مستقيم حقيقت نيست، بل كنايه اي از حقيقت است.

و به همين دليل است كه تجزيه و تحليل يك اثر هنري به تنهايي نمي تواند، آن لذتي را كه ما به طور مستقيم در مجموع از يك اثر هنري دريافت مي كنيم، به ما بدهد.

به گفته هربرت ريد:

«اثر هنري هميشه ما را به شگفت مي آورد؛ پيش از آنكه ما از حضور آن آگاه شويم، كار خود را مي كند.»

«ساختمان اثر هنري هميشه آشكار نيست؛ ممكن است اين ساختمان توازن حساسي از واحدهايي باشد كه بدون نظم خاصي در جاي خود قرار گرفته باشند. اما به طور كلي، مثلاً نقاشي كه جسارت كافي داشته باشد،‌نقشه اي را كه دريافتنش آسان باشد در نظر مي گيرد و حجمهاي تابلو خود را براساس آن توزيع مي كند. نقشه هرمي كه قبلا هم به آن اشاره كرديم بسيار رايج است،‌زيرا كه وزن زيادي در پايين تابلو ايجاد مي كند، و نگاه انسان در نقطه اي به رأس هرم هدايت مي شود كه انسان طبيعتاً انتظار يافتن آن را دارد. نقشة رايج ديگر، آرايش يا تكرار چند مثلث است. در تابلويي كه از ال گركو به عنوان مثال آورديم (تصوير 18).

يك وزن (ريتم) چرخان مي بينيم كه مانند شعاعهايي از محوري كه حركت دست مسيح است به اطراف پخش مي شود و به تمامي تركيب بندي تابلو حيات و حركتي شگرف مي بخشد. و در اين تركيب بندي يكايك خطوط به اين وزن كمك مي كنند.

در طراحي تابلو، يا هر اثر تجسمي ديگري، اين نقشهاي ساختماني اهميت فراوان دارند؛ هرچند كه اين نقشها لزوماً از روي عمد و آگاهي به وسيلة هنرمند انتخاب نمي شوند. اين نقشها روشنتر از هر چيز ديگري وزن غالب و رايج زمان را نشان مي دهند. مثلا برحسب تصادف نيست كه روبنس غالباً نقش مارپيچ را در تابلوهاي خود انتخاب مي كند. نقش مارپيچ، نقش متحرك رايج زمان روبنس بوده است. روبنس مي كوشيده است تركيب بندي ساختماني راكد دورة پيشتر، يعني دورة رنسانس را در هم بشكند.

در دورنماسازي، احتمال قويتر اين است كه تركيب بندي تحت تأثير مسائل علمي مربوط به القاي فاصله و دورنمايي و شرايط جوي قرار گيرد. مثلا در دورنماي كاركلود [6] (تصوير 46) هيچ كوششي براي ايجاد يك وزن (ريتم) مبتني بر نقشه به چشم نمي خورد. در اين تابلو خطوط صرفاً براي نشان دادن وسعت منظره به كار رفته اند، بي آنكه زياد در حجم نسبي آسمان و زمين يا حالت جوي ناشي از بازي سايه و روشن مداخله كنند. حيات و حركت ساختماني تابلو را بايد در خود موضوع تبالو جستجو كرد، نه آنكه اين حيات و حركت را ماند يك قالب فولادي در تابلو بگذاريم و بكوشيم كه موضوع تابلو را در آن جاي دهيم. روش مقابل روش اين تابلو آن است كه يك منظرة خيالي بكشيم كه از اجبار شباهت داشتن به طبيعت فارغ باشد،‌و اين همان روشي است كه نقاشان جديد مانند كاندينسكي[7] و ماكس ارنست[8] (تصوير 64) به كار مي برند.

 

اولين بار ويليام بليك هنرمندي انگليسي عقيده خود را چنين بيان كرد:

«طبيعت خطوط خارجي ندارد، ولي تخيل انسان دارد.» اين همان عميق ترين نكته اي بود كه بليك دريافته بود و اين نكته طبعاً او را به هنر گوتيك راهبري مي كرد، كه همان تخيل انسان است كه به وسيله خطوط خارجي مشخص شده است. ديد 133

مخيله بليك نوعاً رمانتيك بوده است، و هنر گوتيك رمانتيك است يا چنان است كه يك ذهن رمانتيك را خوش مي آيد.

بليك گفته است: «صورت يوناني، صورت رياضي است؛ صورت گوتيك، صورت زنده است. صورت رياضي، در حافظه استدلالي جاويدان است؛ صورت زنده، وجود ابدي است.» اين كلمات درك عميق او را از هنر گوتيك نشان مي دهد. هنر گوتيك هنر خطي است و زنده است. در اصل اين هنر با جان گرفتن هنر هندسي و انتزاعي شمال اروپا به وسيله عنصر الهي و آسماني مسيحيت شرقي به وجود آمد.

هنر گوتيك جنبه خطي خود (يعني جنبه خطي هنر سلتي و انگلوساكسون) را حفظ كرده است، اما به جاي آن حالت خشك نقش هاي هندسي، اين قابليت صوري را براي بيان يك احساس زنده و طبيعي- يعني احساسي نسبت به زندگي و طبيعت و وحدت الهي جهان مرئي- به كار مي رود.

در اوج هنر گوتيك ما احساس و تخيل آفريننده اي را مي بينيم كه به وسيله رعايت كامل دقت خطوط خارجي صورت و عينيت پذيرفته است». ديد 133

«به طور كلي، توجه به فرد انساني و منظره طبيعي، كار بست خط هاي پيچان و رنگ‌هاي درخشان، و علاقه به ريزه كاري و تزئين، از مشخصات هنر تصويري گوتيك است.» دايره880 «در هنر گوتيك بيشترين نيروها در معين ترين مجاري جريان دارند و اينها همان است كه بعدها در آرت نوو رعايت مي شد.

و به اين جهت است كه مي توان گفت هنر گوتيك با وجود سرمنشأ مغشوشي كه دارد و با وجود سير تكامل آشفته اي كه داشته است، بزرگترين سنج هنري است كه تا كنون به دست انسان آفريده شده است.»

– ويليام بليك (1757-1827)

«ويليام بليك، شاعر و تصويرگر انگليسي، به سبب قدرت تخيل، گرايش عرفاني و وانهادن سنت هاي آكادميك، هنرمندي يگانه در زمانش بود.» دايره 94 او مدتي به عنوان شاگرد حكاك كار مي كرد و پس از تحصيل در آكادمي سلطنتي كارگاه چاپي داير كرد و مشغول به كار شد.» ت ط گ 147 غ م

«با علاقه اي كه به هنر قرون وسطي داشت در سراسر زندگي هنري اش به تصويرگري و چاپگري پرداخت.» دايره 94 بليك چاپ اشعارش را شروع كرد، «فانتزي تغزلي و چرخش هاي تابناك رنگ و تصوير تخيلي بليك در طرح و شعر بيانگر ارتقاء و طراحي گرافيك و چاپ براي رسيدن به بياني معنوي و روحاني است.» 148 ت ط گ

بليك “مهارت طبيعي نداشت و از حساسيت خاص نقاشان هم چندان بهره مند نبود. … موضوعاتش را از مخيله اش مي گرفت و آن هيجان حقيقي كه پديد مي آورد و بيان مي‌كرد حسي نبود، بلكه جنبه عقلاني داشت.» هربرت ديد 130

«او انگاره هاي تصوير خودرا از منابع مختلف برمي گرفت: از آثار معاصرانش، از هنر يونان باستان و قرون وسطي، از شيوه گرايان ايتاليايي، و بيش از همه از ميكلانژ اغراق در تناسب هاي بدن انسان و تأكيد بر طراحي را از آثار ميكلانژ آموخت.» دايره 94

«تعداد پرده هاي بليك در موزه ها چندان زياد نيست، و شايد به همين جهت شهرت او بيشتر بر اساس اشعارش به وجود آمده است.» ديد 132 «از چند نگاه جسته گريخته كه مردمان به طراحي هاي بليك انداخته اند. سيماي بليك به صورت هاي گوناگون از همان نقش بسته است: بليك، آماتور اصلاح ناپذير، بليك، پيامبر احياي هنر گوتيك و رومانتيك. بليك، نقاش عارف مشرب.» ديد 132

«وي به دليل افكارش هيچ گاه مقبوليت عام نيافت» دايره 94 «و در بطون اذهان بيكاره اين اطمينان خاطر هميشه وجود داشته كه اين آدم عقل درستي نداشته است.» ديد 132

«عموم مردم در نقاشي هاي بليك يك كيفيت گوتيك تشخيص مي دهند و پنداشته اند كه بر اثر مطالعه شاهكارهاي گوتيك، او به نوعي عادات گوتيك مبتلا شده است.» غ م ديد 132

«در همه پيچ و خم هاي كار بليك به عنوان نقاش مي توان ديد كه چگونه حقيقت مشخص شدن تخيل انسان به وسيله خطوط خارجي به او جان مي بخشد.»‌ديد‌133و134

«روشن ترين توضيح اصول بليك در كتابچه «كاتالوگ توصيفي» كه وي براي نخستين نمايشگاه پرده «زائران كانتوبوري» نوشت، آمده است.» ديد 134

نظريه بليك درباره خط

بليك عقيده هنري خود را چنين بيان كرد:

«وضوح و دقت، از هدف هاي اصلي در آفريدن اين نقاشي ها بوده است…» تحولات فوق 115

«ماهيت و بيان اين پرده هرگز ممكن نبود با سايه روشن هاي روبنس يا رامبرانت يا هر شيوه فلاندري يا ونيزي ديگر پديد آيد.» 134 ديد «روش ونيزي و فلاندري با خطوط شكسته، حجم هاي شكسته و رنگ هاي شكسته متمايز مي شود. روش بليك با خطوط ناشكسته، حجم هاي ناشكسته و رنگ هاي ناشكسته متمايز مي شود. هنر آنها از دست دادن فرم و هنر وي يافتن و حفظ كردن فرم است.»

در نظر بليك، نقاشي رنگ روغني هنر شناسانه، آشكارانشانه اي از فساد بود…» م 115 تحولات فوق «هنر او از هر حيث نقطه مقابل هنر آنهاست.» م ديد 134

«و قاعده بزرگ وزرين هنر، و زندگي، اين است: هرچه خط دربرگيرنده بارزتر و روشن‌تر و قوي تر باشد، اثر هنري كامل تر است؛ و هر چه اين خط ضعيف تر و ناروشن تر باشد، نشانه تخيل ضعيف و استراق هنري و كثافتكاري بيشتر است… كمبود اين صورت دربرگيرنده و تعيين كننده، حاكي از كمبود انديشه در ذهن هنرمند و انواع و اقسام استراق است. چگونه مي توان بلوط را از چنار و اسب را از گاو بازشناخت، جز با اين خط دربرگيرنده؟ چگونه مي توان يك چهره را از چهره ديگر تميز داد، جز با اين خط دربرگيرنده و انعطافات و حركات بي پايان آن؟ آيا آنچه يك خانه را مي سازد يا يك باغ را مي كارد چيزي جز خطوط معين و مشخص است؟ آنچه صداقت را از ذلالت جدا مي كند، آيا چيزي جز همين خط سخت و نيرومند راستي و يقين در عمل و نيت است؟ اگر از اين خط صرف نظر كنيم، از خود زندگي صرف نظر كرده ايم.» از نكته ديگري كه هم در خصوص بليك و هم در خصوص هنر گوتيك قابل بررسي است اين كه اگر هنر گوتيك هنر زنده است، اين هنر به اين مناسبت هنر بازنما (يا تصويري) نيست. ميان نيروهايي كه هنرمند ملهم مي خواهد آنها را در صورت هاي معين جايگزين كند و صورت هاي نامعين و بي حدي كه در طبيعت وجود دارد، هيچ مناسبت لازمي برقرار نيست. يك خط يا صورت «زنده» لزوماً به معني «مانند زندگي» نيست، بلكه فقط به اين معني است كه جان داشته باشد. حقيقت اين است كه در همه دوران هاي هنر اصيل فرق ميان صور واقعيت و صور هنر- كه همان صور خيال انساني است- معلوم بوده است. امور واقعي همان مور غير مخيل است، و الهامي در آنها سرشته نيست و اين است كه مي بينيم بليك اعتراف مي كند كه «اشياي طبيعي هميشه تخيل را در وجود من ضعيف مي كند و مي كشد و از ميان مي برد.» تخيل «جز به صرف» براي او يگانه واقعيت و يگانه ارزش بود. تخيل كلمه مبهمي است و جز به ممكن است اسباب آبروريزي هم باشد. شايد اين نكته كه بليك برچسب «جذبه» را، آن هم در دوره اي كه اين كلمه اسباب سرشكستگي بود، گويي از لج ديگران براي خود مي خريد، باعث سوء تفاهم ديگري درباره نبوغ او شده بود.» ديد135

«در زمينه نقاشي بليك مبدع مطلق نبود، بلكه به سنتي پايبند بود، هر چند براي يافتن آن به راه دور مي رفت.» ديد 136 «مهمترين وجه تمايز او از معاصرانش، رازگويي و پيوستگي اش با جهان روحاني بود… ما سنت رنگ پردازي ونيزي ها را بسيار مادي مي‌انگاشت؛ و از همين رو آنها را مردود مي شمرد.» دايره 94 م

«بليك داراي انضباط بود، منتها انضباطي كه خود كشف كرده بود و خود رعايت مي كرد، نه آنكه جامعه بر او تحميل كرده باشد.» ديد 136

در زمينه طراحي گرافيك از كارهاي او مي توان از «صفحه عنوان كتاب ترانه هاي معصوميت (لوح 14)» نام برد كه مي بينيم چگونه وي شكل حروف را در تصوير ادغام كرده است. «چرخش شاخ و برگي كه از پيچ و تاب سريف هاي حروف حاصل شد تبديل به برگ درخت گرديد و پيكرهاي كوچك رقصان بين اين حروف در مقابل آسمان درخشان خودنمايي كردند.» ت ط ك148

«بليك ملهم از بينشي بود كه هنر را در ساده ترين تظاهرات خود نيز همواره شامل تعبيري از زندگي مي دانست- خواه شعري، خواه ديني، خواه فلسفي. اين بينش چنان عرفاني بود كه تمامي آن قابل انتقال نبود.» 136 غ م

بينش بليك به اين معني تأسف آور عرفاني بود، زيرا كه از سنت غالب زمانه خود، يعني فهم مشترك مردم، دورافتاده بود. غرايز بليك او را به جانب نحوه اي از احساس راهبري كرده بودند كه پانصد سال پيش از زمان او رايج بود، و با آنكه او مي خواست احساس خود را به قوت و دقت تمام بيان كند، اين نكته او را به زمانه اش نزديك تر نمي‌ساخت.» م 136

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

لینک متن کامل با فرمت ورد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *