پروژه رشته فقه اسلامی در مورد عملكرد مثبت مبلغ در اعزام روحانیون – قسمت پنجم

بعدازظهرها فوتبال بازی می كردیم یا پینگ پنگ – پیش چشمشان قرآن می خواندیمتا ببینند با آنها همراه شدم همه شان استقلالی بودند بجز یكنفر كه از ترس فرمانده جرأت ابراز نداشت منهم پرسپولیسی بودم – در ماه رمضان فرمانده ماشین دنبالم می فرستاد تا برای افطار بروم دعوتی

مأموریت تبلیغ را بخاطر خدا می رویم والا سود مالی ندارد – همیشه به خدا می گویم كه خدایا از ما قبول كن كه می رویم تبلیغ

رامهرمز رفتیم من همیشه با سربازان عقیدتی هم اتاق می شوم – چون از تنهایی بدم می آید چون رفت و آمد دوستان سربازان ع. س نیز باعث شب نشینی و تبلیغ دین می شد.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه   کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان   کنید

فرمانده ستاد فرماندهی رامهرمز سرهنگ شمخانی بود كه مرد بسیار نجیب و شریفی بود

در آنجا یكروز مریض شدم گلوی من چرك كرده بود – غذای نیرو وضعش خیلی بد است دو روز غذا نخوردم روز سوم در حال مردن بودم – دلم شكست – شب سربازی آمد دو غذا از بیرون تهیه كرده بود از طرف سرهنگ شمخانی آورده بود. مرا زنده كرد. فكر كنم تنها افطاری كه طرف را بهشت برد همین غذا بود یكی از غذاها را به سربازان دادم و یكی را خودم خوردم – سرهنگ ندانسته برایم غذا فرستاد كه كار خدا بود غذا بدترین موضوع نیرو است.

بندرعباس رفتیم – سؤال می كردند كه كی كیش می رود یا جاهای دیگر؟ من ساكت بودم. پرسید كی می رود ابوموسی؟ كسی داوطلب نشد من قبول كردم

  • حاج آقا گفت سفر خارج داری می روی اگر برای برگشت هواپیما نیاید آنجا می‌مانی.

– قبول كردم – دو روز معطل شدیم بعد با هواپیمای كوچك باربری پرواز كردیم – بعد از نیم ساعت فهمیدیم كه هواپیما دور زد – بعد فهمیدیم كه در خلیج گردباد بوده و خلبان با تیزهوشی دور زده و الا پودر می شدیم یكروز معطل شدیم تا دوباره پرواز كردیم – در فرودگاه ابوموسی در حال نشستن دوباره هواپیما بلند شد فهمیدیم در باند ابری آمده كه خلبان دید ندارد تا بنشیند. پرواز كردیم تا ابر رفت نشستیم.

در ابوموسی با همه رفیق بودم – مسئله غذا آنجا خیلی نمود داشت – چون نیروهای دیگر بودند – بچه ها خیلی گله می كردند مثلاً نیرو دریایی غذاهای عالی داشتند ولی ما هیچ. من دلداری می دادم ولی قانع نمی شدند.

در ابوموسی افراد اماراتی هم هستند كه دولتشان به آنها خیلی می‌رسد و آنقدر برایشان غذا و آذوقه می‌آورند كه باعث می‌شد بچه‌های نیرو انتظامی افسوس بخورند.

  • آقای حسین زاده با اخلاق خوبش در جذب مبلغین خیلی مؤثر است.

از شهركرد من را به شهر سامان فرستادند – نیمه دوم ماه رمضان شهری رفتیم به نام هفش جان – مردم با نیرو انتظامی درگیر شده بودند – فرمانده بد دهنی داشت كه به پرسنل پرخاش می‌كرد و تحقیر و ضایع‌شان می‌كرد.

هیچ كاری نمی‌كرد ولی تواضع و فروتنی من باعث شد با او هم رفیق شدم

پادگان قدس: روزهای اول برای خود آدم هم دلگیر و غریب است – پادگان آموزشی بود – یكی از سربازان شمالی از دور به من نگاه می‌كرد.

– حاج آقا با شما كار دارم نرسیده به در عقیدتی گریه افتاد آنقدر گریه كرد كه نزدیك بود منهم گریه بیفتم.

او را در آغوش كشیدم میگفت:

– دلم برای مادرم تنگ شده

آنقدر گریه كرد رفتم پیش سرهنگ میلانی و ماجرا را گفتم: بلافاصله گفت:

  • كی؟ برو بگو بیاد بره مادرش رو ببینه

همین یك نمونه از خروار بود كه با وجود یك فرماندة خوب مبلغین در جذب سربازان و افراد موفق‌تر عمل می‌كردند.

سربازی آمد پیشم.

– حاج آقا می‌خواهم به خانه‌مان تلفن بزنم.

كارت تلفن را در آوردم به او دادم رفت دیر كرد – بعد آمد

– تمام شد حاج آقا ببخشید گفتم عیب نداره برو گفت:

– با خواهرم صحبت می‌كردم حواسم پرت شد تمام شد.

گفتم: برو عیب ندارد داشت می‌رفت برگشت گفت آخوند هم خوب و بد دارد

دیگر فهمیدم در موردم بد فكر می‌كرده كه خدا رو شكر من هم درست عمل كردم.

در میاندوآب درگیری شده بود بین شیعه و سنی

سربازان سنی گوشه‌ای جمع می‌شدند – كم كم به آنها نزدیك شدم – نماز جماعت با ما نمی‌خواندند.

به آنها گفتم: – اجباری نیست شما با ما نماز بخوانید فقط نباید دشمن شاد كن بشویم والا ما كه پشت سر شما نماز می‌خوانیم مثلاً در مكه یا جای دیگر كم كم به ما ملحق شدند و نماز را با ما می‌خواندند.

حسین زاده مركز آموزش ولیعصر پادگان قدس

مسئله اتاق مبلغ باید حل شود

– در مركز آموزش به بچه‌ها می‌گفتم روزه بگیرید پیش‌ام می‌آمدند و گلویشان را نشان می‌دادند كه خشك است از بس رژه رفته اند. دلم برایشان می‌سوخت.

رفتم پیش مسئول پادگان درخواست كردم یك كلاس را حذف كنند آنها نیز محبت كردند و كلاس را حذف كردند كه تأثیر خوبی نزد بچه‌ها داشت.

در رامهرمز سربازی آمد گفت شما كه اینقدر سفارش غسل و وضو می‌كنید من چند روز است نتوانسته‌ام حمام بروم علت را جویا شدم فهمیدم آبگرمكن خراب است بلافاصله اقدام كردم و آبگرمكن را درست كردند.

من طلبة ورودی سال 68 هستم از سال 70 برای تبلیغ اعزام شده‌ام (دانش‌آموزی و مدرسه‌ای) ماه رمضان سال 82 در عسلویه بودم – فرماندة خوبی داشت سرهنگ حبیبی كه در سطح استان از او تقدیر شد عسلویه عقیدتی نداشت.

یكی از پرسنل قبلاً پرسنل عقیدتی بوده كه منفك شده – دل خوشی از روحانیون نداشت ولی بخاطر وجود بحثهای شبانه عقدیتی و سیاسی جذب شد و در شب احیاء برنامه داشتیم كه خودش گفت برای اولین بار جامعه كبیره را تا آخر خوانده.

خبر دادند كه چند نفر از كادریها نه تنها نماز جماعت شركت نمی‌كنند و نماز نمی‌خوانند بلكه روزه خواری هم می‌كنند من تذكر هم ندادم بلكه در یكی از سخنرانیها در مورد معاد و رحمت خدا در ماه رمضان صحبت كردم كه بر روی آنها تأثیر گذاشت صحبت مستقیم با آنها نكردم فقط غیر مستقیم در سخنرانی با آنها صحبت می‌كنم.

در چابهار شركت پرسنل در نماز و دعا كم بود بعد فهمیدم كه به خاطر فوتبال است سه شب با فرماندهی در فوتبال شركت كردیم دو تیم قرمز و آبی شدیم كه بعد همه آنها در نماز و دعا شركت می‌كردند كه می‌گفتند چون شما در برنامه فوتبال ما شركت كردید نامردی بود ما در برنامة شما شركت نكنیم.

استان سیستان هنگ میرجاوه گروهان چانه دو دور افتاده‌ترین گروهان كه تا مركز شهر 150 كلیومتر فاصله داشت به هنگ كه رفتم گفتند گروهانی داریم كه تا به حال هیچ روحانی‌ای آنجا نرفته امكانات هیچ چیز نداشتند هفته‌ای یكبار تانكر آب می‌آورد – نه حمام – نه آب – نه برق هیچ چیز نداشتند.

پاسگاهای دورافتاده‌ای داشت.

یكشب لباس نظامی پوشیدم و با آنها همراه شدم و در بین پاسگاه‌ها رفت و آمد و نگهبانی دادیم – از نظر روحی برایشان خیلی خوب بود – هر شب مرا به پاسگاه‌ها دعوت می‌كردند – كه چون راه دور بود آنها می‌آمدند.

هر جا مدیریت بوده و فرمانده از خودش خلاقیت داشته كارها به نحو احسن انجام شده.

در ماه رمضان كوه نوردی تعطیل بود – زیارت عاشورا پنج‌شنبه‌ها انجام می‌دادیم – صبحها روان خوانی قرآن داشتیم در صحبتهایم حداقل یكهفته را در مورد امام زمان صحبت می‌كردیم كه خیلی استقبال می‌شد.

اگر فرماندهی همكاری نكند مبلغ دست و پالش بسته است و كاری نمی‌تواند بكند

باید به آسایشگاه آنها برویم تا طرح سئوال شود نباید بایستیم تا آنها بیایند سراغ ما

در احكام یكسری نقاط كور است كه روحانی خجالت می‌كشد بگوید مخصوصاً در طهارت سربازان بیشتر مسائل اعتقادی را می‌پرسند – خیلی وقتها با مسائل سیاسی قاطی می‌كنند.

شبهات :

1- در مورد ولی فقیه

2- در مورد امام زمان كه اصلاحین كسی هست نیست.

  • در مورد معاد (چه كسی دیده و رفته؟)

ایمن سازی پرسنل – چون خود پرسنل آدم خوبی است ممكن است از خانواده غافل شود و دشمن روی بچه‌‌های او زوم كنند.

بعضی مواقع پاسگاه‌ها را با موتورسیكلت می‌رفتم.

مشكلات پرسنل فقط مالی نیست گاهاً روحی است و یا تبعیضی است كه بین نیروی انتظامی و نظامی است.

حق مأموریت نیروی انتظامی 1000 تومان است ولی ارتش 6500 تومان است.

مرخص‌ها در نیرو انتظامی هر 30 تا 45 روز است ولی ارتش و سیاه 48 ساعته است.

در یكی از پاسگاه‌ها فرمانده پاسگاه سبزیكاری و درختكاری كرده بود – چاه آب زده بود تا با نرسیدن تانكر آب به مشكل نخورد و پاسگاه هم از نظافت و تمیزی خاص و زیادی برخوردار بود.

یكی از فرماندهان سرنماز و اذان از ستاد بیرون می‌رفت كه باعث تعجب بود بعد‌ها فهمیدم با دین مشكل دارد فرمانده‌هانی كه به نماز اهمیت می‌دهند نیرو نیز به آنها اقتدا می‌كردند.

هرجا رفته‌ام با بدرقه از آنجا آمده‌ام شماره تلفنهای آنها را دارم و شمارة من را نیز آنها دارند و تماس داریم.

روحانی نباید متوقع باشد.

روز اول با پرسنل شرط می‌كنم خود را مدیون دیگران نكنند و احیاناً جنب سرنماز از جهت اجبار نیایند.

من كارهای شخصی خودم را به سرباز نمی‌دادم – گاهاً ظرف سربازان را نیز می‌شستم- بعضی شبها كه غذا خوب نبود پول رو هم می‌گذاشتیم مواد اولیه می‌خریدم یكنفر غذا می‌پخت یكنفر ظرفها را می‌شست (قرعه كشی)

وقتی یك روحانی با سربازان فوتبال بازی می‌كند به خاطر روحانی حرفهای ركیك استفاده نمی كنند و حجب و حیا را رعایت می‌كنند كه خود یك فرهنگ‌سازی است.

در كرمانشاه افسر و سرباز شیطان پرست داشتیم: بجای نماز نیاز دارند.

شهركرند غربی و بخش گهواره اطراف اسلام آباد غرب كه الحق هستند یا علی الهی یا شیطان پرستند نیك شهر خیلی ضد شیعه هستند.

عقیدتی سیاسی به استانهای اصفهان – سمنان – خراسان – شمال – یزد – مركزی – همدان – قزوین – زنجان – فارس: اعزام ندارد.

عقیدتی چهارمحال بختیاری فقط دو ماشین دارد

مراكز اعزام مبلغ

1- مركز آذربایجان شرقی (مركز آموزش ولیعصر )

2- مركز آذربایجان غربی (ناحیه انتظامی ارومیه )

  • اردبیل (مركز آموزش)

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

لینک متن کامل

Leave a comment