دانلود پروژه رشته اقتصاد در مورد روند سطح اشتغال در بخشهای مختلف استان آذربایجان غربی- قسمت چهارم

دانلود پایان نامه

مطالعه اقتصاد پایه

برای نشان دادن مدل می توان به طریق ذیل عمل نمود:

ابتدا اشتغال كل منطه به دو جزء اشتغال پایه و اشتغال غیرپایه تقسیم می گردد.

نکته مهم : برای استفاده از متن کامل تحقیق یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و تحقیق دانشگاهی در رشته های مختلف است که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

T = X + D

كه در آن

كل اشتغال T =

اشتغال در بخش پایه X =

اشتغال در بخش غیر پایه D =

با توجه به اینكه بخش غیر پایه نیز به بخوبی خدمات خود را در اختیار بخش پایه قرار می دهد می توان فرض نمود كه چنین ارتباط ای بین بخش غیرپایه و پایه برقرار می باشد كه در آن d ضریب مثبتی می باشد.

(2)                                                     D = dX

از جایگزین ارتباط (2) در (1) خواهیم داشت:

(3)                                  T = X+DX = (1+d)X

در صورت گرفتن اولین تفاضل از معادله و تقسیم آن بر DX خواهیم داشت:

(4 )                                                   

كه نشان دهنده این مطلب است كه اشتغال اضافی ایجاد شده در بخش صادراتی منجر به افزایش كل اشتغال به میزان 1+d خواهد شد و بنابراین 1+d ضریب اشتغال بخش صادراتی پایه نامیده می شود. این عملیات را می توان برای سایر متغیرهای منطقه نظیر درآمد نیز انجام داد. در این حالت درآمد در بخش غیر پایه تابعی از كل درآمد بوده چرا كه افزایش درآمد كل منطقه، منجر به افزایش تقاضا برای كالاها و خدمات تولید شده در منطقه گشته و در نتیجه درآمد بخش غیرپایه را هم افزایش خواهدداد. با استفاده از تكرار عملیات می توان ضرایب درآمدی اقتصاد پایه را نیز محاسبه نمود.

البته لازم به توضیح است كه در بسیاری از موارد اشتغال در بخش غیر پایه اقتصاد یك منطقه، بجز بخش صادراتی ممكن است تابع عوامل دیگری نیز باشد. بعبارت دیگر ممكن است ارتباط ذیل بین بخش غیرپایه و كل اشتغال در منطقه برقرار باشد.

كه d0 بیانگر سایر عواملی (برونزا) است كه در اشتغال بخش محلی یا غیرپایه می تواند تأثیر گذارد (بعنوان مثال درآمد مردم منطقه از سایر مناطق بدست می آورند و در بخش غیرپایه منطقه خرج می كنند). بنابراین عوامل خود مختار d0 فارغ از عوامل داخلی منطقه تعیین می گردد. در حالیكه چنین موضوعی صدق نماید می توان ضریب اقتصاد پایه منطقه را مجدداً محاسبه نمود.

اگر ارتباط (5) را در ارتباط (1) قرار دهیم، خواهیم داشت؛

(6)                                  T=X+d0+d1T

كه در صورت حل كردن برای T خواهیم داشت:

(7)                                 

مجدداً اولین تقاضل به ما نشان می دهد كه

(8)                                           

در نتیجه ضریب اشتغال منطقه ای را می توان از تقسیم بر بدست آورد. بطور مثال در صورتیكه T و X را برای دو زمان مشخص داشته باشیم، تفاضل آن دو و تقسیم بر ضریب اشتغال منطقه ای را محاسبه خواهد نمود. البته در بعضی از موارد ممكن است حالتهایی در اقتصاد مناطق وجود داشته باشد كه بخش صادراتی به معنای اعم آن خود از چندین بخش تشكیل شده باشد. در این صورت تأثیر تقاضای صادراتی بر اشتغال مناطق بستگی به این خواهد داشت كه كدام صنعت صادراتی از تغییر در تقاضا متأثر گردیده باشد. بطور مثال ممكن است در برخی از مناطق دو بخش صادراتی وجود داشته باشد كه یكی از قسمت اعظم نهادهای خود را از خارج از منطقه و دیگری از داخل منطقه تأمین نماید . در این صورت اثرات تكاثری افزایش تقاضای صادراتی بین این دو صنعت كاملاً متفاوت می باشد.

مسئله اساسی كه در مدل اقتصاد پایه بایستی به آن توجه نمود تفكیك و تشخیص صنایع پایه ای از صنایع غیر پایه است . اصولاً دو راه برای تخمین و تشخیص بخشهای پایه و غیر پایه وجود دارد.

روش اول، شناسایی بخشهای پایه از طریق آمارگیری است. این روش در عمل به علت هزینه های زیاد اجرای آن مورد استفاده قرار نمی گیرد. در این روش ابتدایی بایستی مشخص نمود كه چقدر از تولید در صنعت در منطقه وابسته به تقاضای خارجی و چه میزان وابسته به تقاضای داخلی است.

روش دوم روش تخمین غیرمستیم با استفاده از آمار و اطلاعات موجود می باشد. تكنیك اجرای این روش ضریب مكانی می باشد كه ذیلاً به آن اشاره خواهد شد.

3-1-4- ضریب مكانی (Location Quotient)

غالباً بررسی روابط واردات- صادرات منطقه ای ، حداقل در ابتدا با استفاده از ضریب مكانی شروع می شود. این ضریب نیازی به جمع آوری كامل داده ها ندارد. بلكه صرفاً وسیله ایست برای مقایسه سهم درصدی یك فعالیت خاص در منطقه (استان یا شهرستان) با سهم درصدی آن در سطح كشور (یا استان). به عنوان مثال اگر سهم منطقه الف در تولید یك كالای معین مثلاً كلاه، 10% كل كشور باشد و درآمد منطقه 5% از كل درآمد كشور باشد ضریب مكانی برابر با 2 خواهد شد.

در اوایل دهه 1940، شورای ملی طرح ریزی منابع ایالات متحده (U.S.N.R.P.B)، ضریب مكانی همه ایالات را بر حسب كلیه فعالیت های تولید صنعتی محاسبه كرد، نتیجتاً برای هر یك از فعالیت های تولید صنعتی معین، یك ضریب (coefficient) كه از خارج قسمت سهم ایالات از كل كشور در تولید یك كالای صنعتی معین. محاسبه شده بود، برای هر ایالت عرضه گردید.

در محاسبه ضریب مكانی، یك محقق می تواند از هر پایه كه در مورد منطقه مورد نظر خود مهم تشخیص می دهد استفاده كند. اگر بخواهد وضعیت یك صنعت رانسبت به توزیع جغرافیایی بازار خانوار برای آن صنعت را بشناسد، ممكن است «درصد» را بعنوان پایه مهم انتخاب كند، اگر علاقه وی متوجه سهم منطقه ای یك صنعت نسبت به بهره وری (productivity) كارگر در كل صنعت باشد ممكن است « ارزش افزوده» بوسیله بخش تولید صنعتی را پایه حساستری بیابد. اگر توجه شرایط معیارهای رفاه و توزیع متوازن سرانه باشد، «جمعیت» مناسب ترین پایه خواهد بود. اگر علاقه وی متوجه مسئله كاهش آسیب پذیری (Vulnerabilty) باشد « ناحیه» پایه مناسبی خواهد بود. اگر بخواهد فرض را در مورد جهت گیری (orienntion) یك صنعت آزمون كند یا اگر بخواهد ببیند كه آیا سایر عوامل در منطقه اش چنان عمل كرده اند كه سهم بیشتری یا كمتری را نسبت به آنچه كه از تحلیل یك جهت گیری انتظار می رود به آن داده اند و یا اگر بخواهد پیوند (Linkage) جغرافیایی بین یك صفت معین و یك صفت ثانوی را مطالعه نماید می تواند بعنوان پایه از « اشتغال در یك صفت ثانوی» استفاده كند. كه این دومی ممكن است بصورت درون داده به صنعت نخستین و یا بصورت مصرف آن بحساب آید.

تكنیك ضریب مكانی را می توان بصورت زیر نشان داد:

ضریب مكانی اشتغال منطقه در صنعت Lqi = i

اشتغال منطقه در صنعت ei = i

اشتغال كشور در صنعت Ei = i

كل اشتغال منطقه =

كل اشتغال كشور =

نسبت مكانی بعبارتی سهم كل اشتغال هر صنعت در منطقه به سهم كل اشتغال آن صنعت در كشور می باشد. در صورتی كه این نسبت بزرگتر از یك باشد آن صنعت پایه ای محسوب می شود و اگر LQi كوچكتر از یك باشد صنعت غیرپایه ای و در صورتیكه مساوی یك باشد آن صنعت خودكفا خواهد بود.

در صورتیكه نسبت مكانی محاسبه گردد می توان میزان اشتغال هر بخش (فعالیت اقتصادی) كه به تولید صادراتی اختصاص دارد را از ارتباط ذیل بدست آورد.

میزان اشتغال در صنعت I است كه فقط به تولید جهت صادرات اختصاص دارد. = Exi در مجموع آنچه كه از ضریب مكانی گفته شده است در سادگی آن نهفته است و نیز در این واقعیت كه می توان آن را پایه داده های موجود قرار داد. شاید بهمین خاطر است كه موارد استعمال زیادی پیدا كرده است و در غیر اینصورت محدودیت های بسیاری نیز دارد. بخاطر سهولت محاسبه آن ، ضریب مكانی در مراحل مقدماتی یك تحقیق، قابل استفاده است اما نتیجه گیری مفصل از چنین تحلیلی ، ممكن است اغوا كننده باشد.

3-1-5- محدودیت ها و انتقادات وارد بر مدل اقتصاد پایه

بصورت خلاصه می توان انتقادات وارد شده بر الگوی فوق را در پنج مورد زیر مطرح كرد؛

1) واحد اندازه‌گیری(متغیری كه مدل تخمین هایش را با آن انجام می‌دهد)

در این مدل به دلیل سادگی بدست آوردن آمار شاغلین بخش های مختلف اقتصادی از متغیر تعداد شاغلین جهت تخمین ضرایب استفاده می كند اما این در عمل مشكلاتی را بوجود می آورد كه یكی نادیده گرفتن سطح دستمزد است زیرا اگر دستمزد حقیقی بخش پایه افزایش یابد تقاضا و احتمالاً اشتغال در بخش غیر پایه نیز افزایش می یابد.

همچنین در برخی از صنایع ممكن است تعداد شاغلین تغییر چندانی ننموده ولی بهره وری نیروی كار افزایش یافته باشد كه این خود باعث رونق صادرات و رشد بخش غیرپایه نیز خواهد شد. و این نكته را نباید فراموش كرد كه افزایش مساوی تعداد شاغلین در دو صنعت كه مزدهای متفاوتی پرداخت می نمایند اثر یكسانی بر صادرات و اقتصاد منطقه نخواهد داشت. همچنین استفاده از تعداد شاغلین مهارت كارگران استخدام شده را نادیده می گیرد در حالیكه استخدام یك كارگر ماهر و یا یك كارگر غیرماهر اثر یكسانی نخواهند داشت.

2) عدم ثبات نسبت پایه

این مدل با فرض ثبات نسبت پایه دردوره پیش بینی و تخمین ضرایب چنین فرض می كند كه در دوره پیش بینی مقادیر شاخص رشد و ضرایب آنها ثابت است در حالیكه عواملی مختلفی از جمله صرفه جویی های ناشی از مقیاس و تغییر ضرایب مصرف سرمایه گذاری و واردات می توانند نسبت فوق را تغییر دهند. از طرفی ممكن است كه نسبت فوق از تغییرات گذشته در فعالیت های پایه ای كه تأثیر آن هنوز آشكار نشده است متأثر شود. زیرا تأثیری كه تغییر در فعالیت های پایه ای بر روی بخش غیر پایه ای می گذارد معمولاً با تأخیر همراه است و یك واكنش آنی نیست یعنی ممكن است در همان دوره زمانی تغییر در بخش پایه ای باعث رونق ور شد بخش غیر پایه ای نشود، بلكه در دوره های بعد تأثیر خود را بگذارد. پس ممكن است در دوره هایی كه ما نسبت فوق را ثابت فرض می كنیم ناگهان در اثر تغییرات گذشته فعالیت های پایه ای تحت تأثیر قرار بگیرد.

3) بی‌اهمیتی بخش غیر پایه یا عدم توجه به محدودیت‌های طرف عرضه:

روش فوق گرایش خاصی به كمتر برآوردكردن اهمیت بخش غیرپایه در پیشبرد فعالیت های اقتصادی منطقه دارد. در حالیكه یك بخش غیرپایه خوب توسعه یافته به دلیل توانایی در جذب فعالیت های پایه می تواند بصورت محرك نیرومندی عمل نماید. بعنوان مثال اگر در یك منطقه امكانات رفاهی و بخش خدماتی فعال را ایجاد كنیم باعث جذب سرمایه گذاری خارجی از سایر مناطق و افزایش قدرت رقابت پذیری منطقه در زمینه صدور كالا خواهد شد، از طرف دیگر مطالعات نشان می دهد كه جایگزینی واردات ممكن است با تأكید بر عرضه درون منطقه بیش از ترفیع صادرات با تأكید بر تقاضای خارجی باعث رشد اقتصادی منطقه شود.

الگوی فوق باتأكید بر بخش تقاضا و نادیده گرفتن بخش عرضه اقتصاد الگویی تقاضا نگر است. فرض منابع كافی و استفاده نشده كه به تقاضای خارج منطقه با تولید و صدور كالا پاسخ گوید نیز می تواند درست نباشد و تنها محتمل است كه قیمت كالای صادراتی افزایش یابد. بطور مثال اگر پیش نهادی مبنی بر ایجاد 100 شغل اضافی در ناحیه ویژه ای وجود دارد و ضریب پایه برابر 3 باشد، الگوی اقتصاد پایه بر اساس ارتباط ای كه بین اشتغال بخش پایه و غیر پایه برقرار می كند افزایش كل اشتغال را 300 نفر پیش بینی می‌كنند. اما بر حسب وضعیت عرضه نیروی كار ممكن است مشاغل ایجاد شده فوق خالی بماند زیرا احتمال دارد تنها 50 كارگر با مهارت لازم درون منطقه یافت شود یا حاضر به مهاجرت به دورن منطقه یاد شده باشند.

4) نادیده گرفتن روابط بین فعالیت ها:

فرض متناجنس بودن بخش پایه نیز نمی تواند همیشه صحت داشته باشد، زیرا برای نمونه افزایش مقدار مشابه پولی در اثر صدور گندم یا خودرو اثراتی متفاوت را بر اقتصاد منطقه خواهند گذاشت. جنبه مهمی كه الگوی فوق آن را نادیده می گیرد، روابط بین فعالیت ها و چگونگی تأثیر گذاری آنها بر همدیگر است. بعنوان مثال ، تقویت یك بخش صادراتی كه دارای هیچ گونه ارتباط پسین با امكانات ، مواد اولیه و سایر فعالیت های درون منطقه ندارد، نمی تواند تأثیر چندانی بر رشد اقتصاد منطقه داشته باشد در حالیكه اگر به سرمایه گذاری در صنایعی كه از امكانات و منابع خود منطقه استفاده می نماید بپردازیم باعث رونق سایر فعالیت های اقتصادی منطقه نیز خواهد شد.

5) نادیده گرفتن تغییرات تكنولوژیكی:

الگوی اقتصاد پایه چون از اطلاعات گذشته جهت تخمین ضرایب پایه استفاده می كند استفاده از آن جهت پیش بینی آتی چندان مناس بنظر نمی رسد، زیرا كه ممكن است در اثر تغییرات تكنولوژیكی مقدار ضرایب فوق تغییر نماید.

علی رغم همه انتقادات فوق كه تا اندازه ای مؤثر بودن الگوی مدل اقتصاد پایه را محدود می نماید، ثابت شده است كه اگر تحلیل اقتصاد پایه بر شیوهای سازنده بكار گرفته شود، در زمینه تشخیص تغییرات فعالیت های اقتصادی ابزار بسیارسودمندی خواهد بود. با این فرض كه تئوری ذكر شده برای رشد ناحیه محلی تحت مطالعه توضیح معقولی ارائه می‌كند، در زمینه نوعی ارزیابی كلی در مطالعات تحلیلی اولیه برای برنامه ریزان نیز مناسب است. البته برای فراهم آوردن راهنماییهای تفصیلی تر برای برنامه های توسعه در قالب تعدادی از مطالعات می توان این الگو را اصلاح كرد.

برای دیدن قسمت های دیگر این تحقیق لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد استفاده کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

با فرمت ورد

Leave a comment